۱۳۹۳ شهریور ۳۰, یکشنبه

از شاگرد مسیح شدن تا نمونه ای برای همه شدن


بررسی کوتاهی بر زندگی غایوس اهل دربه
    
دنیای حکیم دیروز و دنیای پیشرفتۀ امروز بر علیۀ صلیب ساده و حقیر مسیح ایستاده اند. هیچ کس نمی تواند این را باور کند مگر مصلوب شدن یک انسان بر بالای صلیب چگونه قادر است اینگونه مردم را به مدت دو هزار سال قلب و جان آنها را معطوف به خود دارد. صلیبی ساده با پیامی ساده. همه گمان می برند مسیحیان بت پرست هستند که اینقدر به یک تکه صلیب اهمیت می دهند. نکته اینجاست که دنیا و اذناب آن قادر به دیدن آن تکه صلیب هستند اما نه آنکس که بر صلیب رفت، اگر بود، آنوقت از سپاهیان دلباخته و شیفتۀ صلیب متعجب نمی گشت! این درست است که ما صلیب را نمی پرستیم و آنکس که بر آن برای ما مصلوب شد را؛ اما این نیز درست است که درک این پیام ساده همواره بقول پولس رسول: " یهود را لغزش و امتها را جهالت است. "( اول قر. 1: 23 ). امروز صلیب و مسیح مصلوب هنوز برای یهود لغزش و برای دنیا جهالت. و من دین اسلام را به یهود اضافه میکنم. آری صلیب مسیح حتی برای بانیان دین اسلام نیز لغزش گشت؛ زیرا آنها نیز صلیب را دیدند و نه مصلوب را. چه کسی مانع دیدن آنها برای ندیدن آن مصلوب شد؟ خداوند خدا سخن می گوید:" به سمع خواهید شنید و نخواهید فهمید و نظر کرده خواهید نگریست و نخواهید دید. زیرا قلب این قوم سنگین شده و به گوشها به سنگینی شنیده اند و چشمان خود را بر هم نهاده اند مبادا به چشمها به ببینند و به گوشها بشنوند و به دلها بفهمند و بازگشت کنند و من ایشان را شفا دهم." ( متی 13: 14-15 ).
ای کاش طالب روح خداوند شوند، تا روح مقدس خدا بر آنها ملزم شده، آنها را به اعتراف به گناهان واداشته؛ توبه کرده و این مصلوب توهین شده و طرد شده و پست شده را که رهایی دهنده و فیض دهنده و نجات دهنده است را بعنوان تنها نجات دهنده و آورندۀ رستگاری برای جانهای شان قلبا بپذیرند؛ای کاش! چون آنانی که او را می پذیرند، هرگز دیگر آن آدم سابق و عادی نخواهند بود، هرگز! تمام طول زندگی شاگردان مسیح از قدرت این تبدیل سخن می گوید. تمام طول زندگی پیروان مسیح از قدرت نام عیسای مصلوب سخن می گوید که چگونه زندگی آنها شخم خورده و زیر و رو شده است! شاید بگویید:" خب! اسلام نیز سریع رشد کرد، و خیلی ها به آن ایمان آوردند و خیلی ها را تبدیل کرد!" و من می گویم:" آیا فتح قلبها را با محبت، آزادی، سادگی، بی ریایی، بی کینه گی، فروتنی، خویشتن داری، صداقت، دوستی و غیره را با  اسارت قلبها را با تهدید، ترور، خفقان، ارعاب، وحشت، اجرای قوانین و مراسم پوسیدۀ شریعت و غیره را یکی می کنید؟ حاشا بر شما! اگر می کنید، دعای من امروز برای شما باز شدن دخمۀ بستۀ دل شما بواسطۀ نور آسمانی حقیقت است. تا شما نیز:" بچشید و ببینید که خدا نیکوست." دیگران آن را چشیدند و دیدند که حقیقتا خدا نیکوست. حتی کافر ترین و بی خدا ترین آنها! حالا برو و از نیرو سخن بگو، از تلاقی جسم فیزیکی ما با شدت حضورِ عظیم روح القدس که مسیح آن را به ما داده است!
همه چیز از آن صلیب ساده و حقیر جلجتا آغاز گشت؛ زمانی که خدای متجسّم بر آن برای تمام گناهکاران دنیا مرد، دفن شد و روز سوم قیام نمود؛ و با ایمان به او حیات جاودان را به همه ارزانی نمود؛ همین. همین پیام ساده، توانست تمامی دنیا آن روز و امروز و فردا را شیدای خودش کند؛ و همچنین برای مذهبیون( بودیست، هندو، یهود، اسلام، بهاییت، ...) لغزش و برای دنیای متمدن جهالت را ایجاد کند. " سنگ زاویه " گردد. سنگ زاویه ای که آن را انسان دیروز و انسان امروز دور انداخته است. مگر چند تا سنگ زاویه یک ساختمان دارد، ای معماران دنیا! یکی. و آن یکی تنها عیسای مسیح بود. عیسای مسیح نه تنها با تعالیم خویش قلب گمشدگان دنیا را تسخیر کرد، نه تنها با مرگ خود بر صلیب، زنجیر اسارت گمشدگان دنیا را پاره کرد، بلکه آنچه از خود باقی گذاشت، شاهدین صادق و امینی از خیل این گمشدگان پیدا شده در آغوش فیض بخش او از خود بجا گذاشت که بر او شهادت دادند، و زندگی دردبار آنها نمونۀ کاملی گشت تا دنیا ببیند، چگونه عیسای مسیح درِ قلب شما را می زند و اگر شما آن را باز کنید و او را در خود راه دهید بر شما چه روی خواهد داد! این شاهدین بر صداقت پیام ساده و ناچیز صلیب مسیح و فیض بیکران خدا مهر تایید زدند، و مدارک زندۀ خدا بر روی زمین برای اثبات این حقیقت گشتند که یقینا:" تمام شد." که یقینا :" اگر من نمی آمدم و با آنها سخن نمی گفتم آنها تقصیری نمی داشتند، ولی اکنون دیگر برای گناه خود عذری ندارند."( یوحنا 15: 22)
 غایوس: رد پای عیسای مسیح بر پوست دنیا
لوقا نویسندۀ انجیل لوقا و نامۀ اعمال رسولان، که در قدرت قلم توانای او شکی نیست، اولین بار نام غایوس را در نامۀ خود می آورد. پولس رسول در ادامۀ سفرهای بشارتی خود به شهر افسس رسیده است. در شهر شورشی بر علیۀ تعالیم پولس رسول در بارۀ عیسای مسیح مصلوب و خبر نجات بخش او صورت می گیرد. و تمام شهر بر علیۀ این تعالیم قیام میکند. اینجاست که می خوانیم غایوس از همراهان پولس در این مسافرت بوده به همراه شخص دیگری بنام ارسترخس ( اعمال 19: 29). اما قبل از اینکه این را بخوانیم، باید بپرسیم: کی پولس با غایوس ملاقات کرد که اکنون همراه او شده است؟ در همان نامۀ اعمال باب 20 آیۀ 4 می خوانیم که غایوس اهل دربه بوده است. دربه کجاست؟ اگر کمی به قبل از واقعۀ شهر افسس برگردیم، میخوانیم که پولس و برنابا در ادامۀ سفر بشارتی خود از قونیه به شهر لستره می رسند و از آنجا به شهر دربه می روند.( اعمال 14: 6) پولس تازه از یک توطئۀ سنگسار شدن رهایی یافته، و از آنجا به شهر لستره می رود؛ در این شهر است که غوغایی عظیم از ابهت و قدرت عیسای مصلوب به دستان پولس رسول در بارۀ معجزه ای که انجام می دهد  را مردم می بینند، مردم او را لقب عطارد میدهند و میخواهند تا برای او و برنابا قربانی بگذراند و آنها را بپرستند؛ که پولس و برنابا یقه های خود را پاره کرده و به التماس مردم برای مانع آنها شدن در می آیند و میگوید که آنها فقط انسانی عادی هستند و نه خدایان!( اعمال 14: 8- 18 ). یهودیانی چند از شهر انطاکیه و قونیه( شهری که پولس از آنجا گریخته بود) به لستره می آیند، مردم را بر علیۀ پولس شورش می دهند، مردم پولس را گرفته و سنگسار میکنند؛ و جسد او را به خیال اینکه مرده است از شهر بیرون می اندازند؛ شاگردان می آیند و پولس پس از زنده ماندن از سنگسار شدن به شهر دربه می رود. به دربه می رسند. و طبق معمول به دنبال معابد یهودیان و مجتمع بیگانگان بودند تا پیام سادۀ صلیب مسیح را بشارت دهند و جانها را صید کنند، آنها به مردم شهر بشارت می دهند و در نتیجۀ بشارت آنها، لوقا می گوید:" بسیاری را شاگرد ساختند." ( اعمال 14: 21 ). آیا غایوس در گروه این " بسیاری " بوده است؟ صدرصد نمیدانیم، اما بعید نیست که بوده باشد، و غایوس در شهر دربه نشسته و به سخنان پولس رسول که هنوز زخم سنگهای سنگسار شدن را بر صورت خود دارد، و معجزۀ عظیم خدا در زنده ماندن او گوش می دهد، و همانجا قلب خود را به عیسای مسیح میدهد. عیسای مسیح که اینگونه پولس که روزی بر ضد او و دشمن او بوده را کاری کرده که برای او دو بار سنگسار شده است، اما هنوز دارد نام او را بشارت می دهد! غایوس متحیر از عظمت عیسی میگردد. و او بی شک این عظمت را در زندگی پولس می بیند. پس او قلب خود را به مسیح عیسی می سپارد. به کسی میسپارد که در دنیای بت پرست او همواره ناشناخته بوده است، اما از آنچه شنیده و دیده بود، به یاری روح القدس تسلیم او شد. غایوس نشان می دهد چنان شیفتۀ پیام سادۀ نجات انجیل با ایمان به عیسای مسیح شده است که گویی از پولس می خواهد او را با خود ببرد، و پولس این کار را میکند. و من شکی ندارم که با توجه به تاریخ نوشتار رسالۀ اول قرنتیان و نامۀ اعمال رسولان، پولس در همان شهر دربه بعد از اینکه غایوس به مسیح ایمان می آورد، او را تعمید می دهد( اول قر. 1: 14-15 )؛ و به میل غایوس و اشتیاقی که در قلب او برای نجات جانها توسط روح مقدس خدا وارد می شود از پولس میخواهد که همراه او برود. از اینرو در ادامۀ سفر خود از دربه به افسس شما غایوس را با پولس می بینید. اما جالبی کار اینجاست که در همان اوایل ایمان این ایماندار جوان، او با خشن ترین و وحشیانه ترین صحنه روبرو میگردد. لوقا می گوید، وقتی در شهر افسس شورش اوج گرفت؛ مردم همراهان پولس که غایوس و ارسترخس بود را گرفتند و " با خود می کشیدند."( اعمال 19: 29). تصور کنید برای نو ایمانی چون غایوس، در میان جمعیتی خداناشناس و کافر، در میان خیابانهای شهر بر روی کف فرش سنگی زمین کشیده می شد و در میان خشم و هیاهوی وحشیانۀ مردم و فریاد گوشخراش و موج وار آنها:" بزرگ است ارطامیس افسسیان " ( اعمال 19: 28) گویی آخرین ساعتهای زندگی خودش را می دید؛ چقدر باید صحنه برای او غیر منتظره و سبوعانه بوده باشد! بی شک او  مرگ خودش را در راه انجیل فیض بخش مسیح چه زود یافته بود و چه  بسا مانند استیفان :" آسمان را گشاده و پسر انسان را بدست راست خدا ایستاده " دید( اعمال 7: 56)؛ اما به فیض خدا و قدرت او، شورش به گونه ای غیر منتظره آرام می گردد؛ غایوس چه کرد؟ دستهای پولس را بوسید و گفت:" برادر پولس! دست شما درد نکنه! این عیسای مسیح و این شما، شما را به خیر و ما را به سلامت! نخواستیم!" خیر! غایوس آنقدر طعم محبت مسیح را چشیده بود( هر چند او را ندیده بود!) که حاضر نبود او را رها کند. لوقا می نویسد سه ماه پس از این ماجرا هنوز غایوس با پولس رسول بوده و با او به سمت آسیا می روند.( اعمال 20: 4). دیگر از غایوس چیزی نمی خوانیم تا در نامۀ رومیان. پولس در سومین سفر بشارتی خود است. اکنون تقریبا یازده سال از آن روز گذشته است، در این یازده سال چه بر سر غایوس آمده بود؟ جزئیات آن را نمی دانیم، اما می دانیم که هنوز با پولس است. و پولس به او در همین نامۀ رومیان اشاره میکند. اما چه در بارۀ او می گوید. او در آخر نامۀ رومیان می نویسد:" غایوس که مرا و تمام کلیسا را میزبان است شما را سلام می فرستد." ( رومیان 16: 23 ) پس از یازده سال، غایوس از شاگرد ابتدایی مسیح در آمده و به کسی مبدل شده که نه تنها پولس رسول را خدمت میکند، بلکه تمام کلیسای مسیح را میزبانی میکند. منظور از " تمام کلیسا " در واقع اشاره به تمام ایمانداران به مسیح در سراسر دنیای آن روز است. پس غایوس نو ایمان پس از آن واقعۀ موحش در شهر افسس نه تنها ایمان خودش را به عیسای مسیح ترک نکرد، نه تنها پولس رسول را ترک نکرد، بلکه وفادار به مسیح و پیام او باقی ماند. هیچ بعید نیست در سفرهای بشارتی پولس همراه او بوده، نجات انسانها را دیده که چگونه قلب و جان خود را به عیسای مسیح و این پیام ساده و بنظر بی معنای دنیای آن روز می دهند. او خودش را در آنها می دید، روزی که خودش از دین و مذهب و قوانین پوسیدۀ شعور انسانی و حکمت ها و فلسفه های انسانی خسته شده بود و هنوز خود را تشنه می دید، اما وقتی آب چشمۀ جلجتا را از دستان مسیح گرفت و نوشید، درون او به چشمه هایی جوشان مبدل شد؛ او خودش را در دنیا می دید، انسانهایی مانند او چقدر فراوان هستند، و او در این مدت شاهد نجات آنها بود، او در ایمان خود تقویت گشته بود. و بر طبق نوشتۀ پولس قادر بود تا نه تنها برای پولس میزبان و مفید باشد بلکه برای تمام ایمانداران به مسیح در دنیای آن روز میزبان و مفید بوده باشد. چه رشد عظیمی در این مدت کوتاه. چه تبدیل شگفت انگیزی در این مدت کوتاه. چه قدرتی داشت صلیب فیض بخش عیسای مسیح! چه قدرتی داشت کلام شیرین عیسای مسیح!
زمان میگذرد. اکنون حوالی سالهای 90 میلادی است. پولس تقریبا 20 سال قبل در زندان روم جانش را برای مسیح داده و " مانند پیالۀ شرابی به پای برۀ قربانی ریخته شد ". پطرس شهید شده است. تقریبا تمام شاگردان عیسای مسیح جانشان را برای انجیل مسیح باخته اند. هر کدام از آنها در شهری و سرزمین غریب یا بیگانه ای. گویی تمام زمین رد پای شاگردان مسیح را داشت و تمام بته های سرخ شقایق گواه قطرات خون آنها در شهر و بیابان و زندان های دنیای آن روز. به غیر از یوحنا که اکنون در شهر افسس زندگی میکند قبل از اینکه به جزیرۀ پاتموس تبعید گردد که مابقی عمرش را در آنجا بماند. یوحنا همزمان با نوشتن انجیل یوحنا، مبادرت به نوشتن سه نامه به کلیسا و افراد میکند و آخرین نوشتۀ او که کتاب مکاشفه می باشد. یکی از آن نامه هایی که یوحنا شاگرد پیر و شاهد عینی عیسای خداوند می نویسد به غایوس است. پس غایوس تا حوالی سالهای 85 تا 90 میلادی زنده مانده است. تاریخ نامۀ یوحنا شاگرد مسیح به غایوس با تاریخ تقریبی ایمان آوردن غایوس به عیسای مسیح در شهر دربه را میتوان تقریبا 35 تا 40 سال تخمین زد. غایوس در این مدت چه میکرد؟ چگونه مسیحی بود؟ چگونه ایمانداری باقی ماند؟ پولس را از دست داده بود، چه بسا شاهد شهادت هزاران ایماندار مسیحی در میدانهای خون ریز روم بوده است. با چشمان خود دیده بود که چگونه شیرهای گرسنه و گلادیاتورهای رومی تن ایمانداران به مسیح را در زیر دندانها و شمشیرهای خود تکه و پاره میکنند؛ و شهادت آنها باعث لذت رومی های می شد. اما او چگونه در این دوران سخت توانسته بود در ایمان باقی بماند؟ چگونه قادر بوده نه تنها بر ایمان خود به عیسای مسیح به رغم تمام مصیبت ها بایستد، بلکه در صداقت انجیل و پیام ناب فیض مسیح بر علیۀ معلمان و پیامبران دروغین استوار بایستد و فریب کتابها و تعالیم آنها را نخورد؟ بی شک غایوس چون از همان ابتدای ایمان خود چشیده بود که راه صلیب راه درد و رنج و تحمل مصائب مانند خود نجات دهندۀ او عیسای مسیح می باشد، خود را در تمام این سالها مستحکم و استوار حفظ نموده بود. بر چه چیز؟ بر همان پیام سادۀ انجیل مسیح. که برای یهود لغزش و برای یونانی ها جهالت بود! او تمام این سالها را بر همین پیام سادۀ نجات مسیح استوار مانده بود و به چیز تبدیل شده بود؟ این پیام سادۀ مسیح به غیر از اینکه او را به میزبان کلیسا تبدیل کرده بود دیگر به چه تبدیل کرده بود؟ در نامۀ سوم یوحنا راز این تبدیل عظیم را در زندگی این مرد می خوانیم. که چگونه او در تمام این سالها استوار در ایمان خود ایستاده بود و به چه چیزی تبدیل شده بود. یوحنا نامۀ سوم خود را مستقیم به غایوس نوشته است. یوحنا می نویسد:" من که پیرم به غایوس حبیب که او را در راستی محبت مینمایم. ای حبیب دعا میکنم که در هر وجه کامیاب و تندرست بوده باشی چنانکه جان تو کامیاب است. زیرا که بسیار شاد شدم چون برادران آمدند و بر راستی تو شهادت دادند چنانکه تو در راستی سلوک مینمایی. مرا بیش از این شادی نیست که بشنوم که فرزندانم در راستی سلوک می نمایند. ای حبیب آنچه میکنی به برادران و خصوصا به غریبان به امانت میکنی که در حضور کلیسا بر محبت تو شهادت دادند و هر گاه ایشان را بطور شایستۀ خدا بدرقه کنی نیکویی مینمایی زیرا که به جهت اسم او بیرون رفتند و از امتها چیزی نمی گیرند. پس بر ما واجب است که چنین اشخاص را بپذیریم تا شریک راستی بشویم." ( اول یوحنا 1- 7)
اولا چه افتخار عظیمی باید نصیب غایوس شده باشد که یوحنا شاگرد مسیح، کسی که خداوند را دیده بود و او خداوند را  لمس کرده بود، با او خورده و نوشیده بود، به سینۀ او تکیه زده بود، که خداوند او را محبت مینمود، برای غایوس نامه بنویسد. چه افتخار عظیمی برای غایوس که تا به این حد در آن دوران پر از سختی و مصیبت کلیسای اولیه با آن معلمان دروغین، با آن تعالیم دروغین، یوحنا شاگرد مسیح، هنوز غایوس را " حبیب " خطاب کند. به رغم تمام این سالهای درد و رنج و شهادتها، هنوز دوستی غایوس به صلیب مسیح باقی مانده است. هنوز دوستی او به ایمانداران باقی مانده است. هنوز او مسیح را دوست دارد، کلیسا را دوست دارد، ایمانداران را دوست دارد؛ و این محبت عظیمی که در جان غایوس از روزی در دربه تقریبا 40 سال پیش شروع شده بود همچنان در او می جوشید تا اینجا که یوحنا هنوز او را " حبیب " میخواند. بعد یوحنا از محبت خودش به غایوس میگوید. میگوید که او را دوست دارد. آیا میتوانیم بگوییم، اگر شاگرد محبوب عیسی غایوس را دوست دارد و او را حبیب خویش میخواند، آیا عیسای مسیح او را حبیب خود نمی خواند؟ سپس در آیۀ 3 یوحنا شهادت عظیمی در بارۀ غایوس می دهد :" زیرا که بسیار شاد شدم چون برادران آمدند و بر راستی تو شهادت دادند چنانکه تو در راستی سلوک مینمایی." یعنی چه بر راستی تو شهادت داده اند؟ یعنی چه تو در راستی سلوک مینمایی؟ این یک استنتاج ساده است که بر راستی تو شهادت میدهند چون در راستی رفتار نموده ای! " بر راستی  یا  " در راستی " یعنی چه؟ یعنی بر حقیقت نه در دروغ. یعنی بر نور نه در تاریکی. یعنی بر تمامی آنچه خدا را خشنود میکند نه در شیطان یا انسان. یعنی نه بر راست و بر چپ رفتن بلکه در پی خدا گام برداشتن. یعنی بر خدا محبت کردن و در دشمنی با او نماندن. یعنی او را در قلب و جان و دل دوست داشتن . یعنی بر گفتن دروغ متنفر بودن و در حقیقت زیستن. یعنی بر ریا متنفر بودن و در یک دلی بسر بردن. یعنی بر وسوسه ها غلبه کردن و در لذات تن و هوس قدرت نماندن. یعنی دل بر حقیقت الهی بستن و در فریب و تظاهر دینداری نکردن. و... تمام این موارد با هم توازن عظیم بر راستی زیستن و در راستی گام برداشتن را تشکیل میدهد. که در غایوس وجود داشت؛ هم بر راستی و هم در راستی. و آنقدر بود که نه تنها خودش در آن گام می زد، بلکه دیگران نیز آن را در او دیده بوده و به آن شهادت داده بودند. او آن بقالی نبود که بگوید ماست من شیرین است! بلکه دیگران چشیده بودند و بر شیرینی آن شهادت داده بودند! یعنی دقیقا همان فرمان عیسای خداوند:" اگر نسبت به یکدیگر محبت داشته باشید، همه خواهند فهمید که شاگردان من هستید."( یوحنا 13: 35). و شاگرد مسیح بودن و ماندن چه در آن زمان و چه در این زمان هرگز ساده نبوده است. اما گویی هنوز پس از غریب به 40 سال از ایمان غایوس به عیسای مسیح گذشته بود و دیگران به محبت او به ایمان او به قلب او به راستی او به نمونه خوب او به مسیحی نمونه بودن او  شهادت داده بودند. این عمل غایوس که از محبت عمیق او به عیسای مسیح و کلیسا نشات گرفته است مجددا در ایۀ 5 همین نوشتۀ یوحنا تکرار شده است:" ای حبیب آنچه میکنی به برادران و خصوصا به غریبان به امانت میکنی که در حضور کلیسا بر محبت تو شهادت دادند."
غایوس با یک پیام سادۀ ایمان به عیسای مسیح در شهر دربه آغاز کرد. پیام ساده ای که به نظر خیلی ها ساده و جاهلانه و به قول سردمداران دین اسلام در دنیای امروز کافرانه است که مسیح مصلوب شده است، اما غایوس به همین مسیح مصلوب ایمان آورده بود، ایمان آورده بود و در ایمان خود به مدت 40 سال به چنین نمونۀ زنده و بارز مسیح در کلیسای آن روز و دنیای مسیحی آن روز مبدل شده بود. او از پیام ساده و بقول دنیای دیروز و امروز تحقیر آمیز انجیل مسیح آغاز کرده بود و رسیده بود به نمونه ای زنده و گویا از عیسای مسیح در دنیای آن روز و امروز. همه چیز از روز سپردن قلب غایوس به عیسای مسیح آغاز شده بود. روزی در دربه. روزی که به احتمال زیاد پیام سادۀ فیض بخش مسیح را از زبان پولس رسول شنیده بود و به عیسای مسیح مصلوب که برای گناهان او و دنیا بر بالای صلیب مصلوب شده بود، دفن شده و روز سوم قیام کرده بود.
من فقط کمی از این مردی که روزی در شهر خود قلب خود را به عیسی داد و 40 سال بعد به عنوان یک نمونۀ بزرگ کلیسا تبدیل شد سخن گفتم. آدم ساده ای که با پیام سادۀ انجیل مسیح سالیان سال در فیض زیست و در فیض نمونه شد. من هنوز از طلایه داران تاریخ مسیحیت سخن نگفته ام که بقول نویسندۀ عبرانیان :" تا سر حد مرگ شکنجه دیدند و آزادی را نپذیرفتند تا سرانجام به حیاتی بهتر نایل شوند. دیگران با سختی های بسیار استهزاء ها، تازیانه ها و حتی زنجیر و حبس آزموده شدند. سنگسار گردیدند و با اره دو پاره گشتند و با شمشیر کشته شدند. آنها ملبس به پوست گوسفند و بز آواره و سرگردان بودند و متحمل فقر و تنگدستی و ظلم و جور می شدند. جهان لیاقت آنها را نداشت. آنها در بیابان ها و کوهستانها آواره بودند و در غارها و سوراخهای زمین پنهان می شدند. با اینکه آنها همه به خاطر ایمانشان مشهور شدند؛"( عبرانیان 11: 35-39 ) من از پولس سخن نگفتم که در فیض زنده شد، در فیض زیست، بر فیض بشارت داد و در فیض جانش را برای مسیح داد. من از پطرس سخن نگفتم که از ماهیگیری دریای جلیل شروع کرد و تا سفیر مسیح شدن در دنیای بیگانه رفت و وارونه برای مسیح مصلوب شد. من از آندریاس سخن نگفتم که چنان عاشقانه در انتظار یکی شدن با خداوندش در آسمان بود و برای آن تا دور دستها رفت و در دور دستها برای او جانش را داد یا از پدران کلیسای اولیه. یا از آنانی که در شورای دروغین کلیساهای گمراه کاتولیک ایستادند و برای انجیل حقیقی مسیح جان و زندگی خود را فدا کردند. یا از شهیدان بزرگ تاریخ مسیحیت که در همه جا نام آنها چون نوشته شده بر جوهر طلا درخشنده می بینید. و من حتی از شهیدان خاک خودمان سخن نگفته ام : سید محمد مهدی دیباج یا هوسپیان مهر یا دهقانی تفتی یا  قربانعلی توریان و خدمات عظیم آنها برای صید جانهای گم شده و به اسارت رفتۀ مسلمانان سرزمین خودمان. من فقط از یک شاگرد عادی و سادۀ قریحۀ دربه سخن گفتم که از کجا به کجا رسید!
فلاسفۀ دنیا میخواهند این تغییر و تبدیل را با استدلال و حکمت دنیوی بدست بیاورند؛ آن را در تجزیه و تحلیل های آزمایشگاهی و علمی خود به شما نشان دهند، آنها مصلوب شدن مسیح را پوچ و بی معنی میدانند، اما خدا می خواهد شما قلبتان را به مسیح دهید زیرا خدا تمام حکمت دنیا و تمام استدلال های آنها را پوچ و تهی دانست، و تمام حکمت و دانش هستی را در قربانی شدن عیسای مسیح بر صلیب بنیان گذاشت.
مذاهب دنیا میخواهند این تغییر و تبدیل را با از بین بردن کافرین و مشرکین دنیا و تحمیل کردن دین و عقاید به شما بدست بیاورند، خدا میخواهد شما قلبتان را به فیض و محبت او در مسیح عیسی بدهید، از روح مقدس خویش شما را پر سازد، در شما ساکن گردد و با شما زندگی کند و پادشاه قلب و جان و فکر شما گردد. همه چیز از ایمان به پیام انجیل آغاز میگردد. پیامی که دیدید چگونه زندگی انسان عادی و بت پرستی را چون غایوس به چنین نمونۀ زندۀ مسیح تبدیل ساخت.
خوانندۀ عزیز!
انتخاب با شماست! پیام سادۀ نجات عیسای مسیح مصلوب در اختیار شماست. بر لبهای شماست! تغییر و تبدیل در شما میتواند آغاز شود اگر دانۀ انجیل عیسای مسیح را و پیام نجات بخش او را در جان و دل خودت بکاری. غایوس کاشت. غایوس میوه داد. و دیگران به فراوانی از این میوه های غایوس خورده و خدای پدر و عیسای خداوند و روح القدس را جلال داده اند. شما چه؟ آیا هنوز منتظر تجزیه و تحلیل هستید؟ ایا هنوز منتظر معجزه ای بزرگ هستید؟ آیا هنوز به دنبال رد پای پدران و نیاکان خودتان که عمری در اسارت دین پوسیدۀ اسلام و یا باورهای مذهبی دیگر بوده اند هستید؟ آزادی در روح مقدس خدا و زیستن در فیض بیکران در انتظار شماست. کافیست تا آن را بطلبید. غایوس آن را طلبید و حقیقت و صداقت پیام ساده و به نظر دنیا تحقیر آمیز انجیل عیسای مسیح را به درستی ثابت نمود که عیسای مسیح تنها راه و راستی و حیات است و به غیر از او کسی نمیتواند طعم این آزادی روحانی و حیات جاودان را به شما بچشاند. امروز این آزادی و این فیض در انتظار تست! آن را بطلب و آن را از آن خودت بساز. سپس مانند غایوس با آن به نمونه ای بارز و روشن از مسیح مبدل شو. همه چیز از این اعتراف سادۀ قلبی شما میتواند آغاز شود:
" خداوندا گناهکارم! ایمان دارم که عیسای مسیح برای گناهان من بر بالای صلیب مرد. جریمۀ گناهان مرا پرداخت نمود. دفن شد اما روز سوم قیام فرمود. اکنون از او دعوت میکنم که به قلب من بیاید و مرا از ان خود سازد. آمین."
در مسیح بمان. در پیام او بمان. در فیض و محبت بیکران مسیح عیسی زندگی کن. از جلال تا به جلال...آمین.

حفظ کردن آبروی خداوند با خجالت کشیدن از نشان دادن ضعف ایمان به خدا



عزاری کاهن و اردشیر پادشاه ایران
نگاهی به کتاب "عزار"  فصل هشتم ایات 21- 23
 
و شما فکر میکنید منظور چیست؟ ما کی هستیم که آبروی خداوند را حفظ کنیم. لطفا بدانید که موضوع این مقاله در بارۀ نیاز خداوند برای حفظ کردن آبروی او نیست یا اینکه خداوند نیاز به انسان دارد تا امور الهی خودش را پیش ببرد. منظور این نیست. خدا بی نیاز است. اما خداوند در پی این است تا پیروان او، آنانی که داشتن نام او را بر خود مدعی هستند و این افراد در دنیایی زندگی میکنند که باور و حیات چنین خدایی را به زیر سوال برده و او را نفی میکنند یا اینکه خدایان را پرستش میکنند، در یکچنین زمینه ایی خدا در پی این است که ببیند ما از او، از کار او، از ارادۀ او، از اینکه او هست دفاع کنیم.
پولس رسول در رسالۀ خود به ایمانداران روم باب دوم، جایی که روی سخن او با یهودیان و شریعت موسی میباشد و قصد دارد تا به آنان نشان دهد که آنان شریعت موسی و فرامین خدا را داشتند اما به آن عمل نکردند. از اینرو مردم دیگر به خدای اسرائیل پشت کرده و گویی دیگر او را قدرتمند نمیدانستند؛ نام خداوند لکه دار شده بود. حرمت او لکه دار شده بود، زیرا قوم اسرائیل نام او را بر خود داشت اما خدای خود را دنبال نمیکرد. پولس میگوید " زیرا به سبب شما در میان امتها اسم خدا را کفر میگویند چنانکه مکتوب است." ( رومیان 2: 24) پولس این را از کتاب اشعیاء نبی گرفته است، جایی که خداوند بواسطۀ نبی سخن میگوید " اما الان خداوند میگوید در اینجا مرا چه کار است که قوم من مجانا گرفتار شده اند؟ و خداوند میگوید آنانی که بر ایشان تسلط دارند صیحه میزنند و نام مرا دائما هر روز اهانت میشود." ( اشعیاء نبی 52: 5 ) قوم بدلیل شرارتها و گناهان و بی اطاعتی تنبیه شده بود، در اسارت دشمنان بودند، و دشمنان آنها اسرائیل و خدای اسرائیل را هر روز اهانت میکردند. خدا این را دوست نداشت. و نمیخواهد در چنین جمعی باشد و میخواهد آنجا را ترک کند " در اینجا مرا چه کار است؟ "  و در حزقیال نبی میخوانیم که علنا خداوند از بی حرمت شدن نام خود توسط اسرائیل سخن گفته و اراده میکند تا از این بی حرمت شدن نام خود دفاع کند " این را نه بخاطر شما بلکه بخاطر اسم قدوس خود که آن را در میان امتها بی حرمت نموده اید به عمل میاورم." ( حزقیال 36: 22)
همۀ ما میدانیم که چه بر سر اسرائیل و اورشلیم آمد. خداوند بخاطر نام قدوس خود، گناه را تنبیه کرد. ابتدا اسرائیل به دست دشمنان خود به اسارت رفت، سپس اورشلیم به غارت رفت و به اسارت رفت.
تقریبا 280 سال از به اسارت رفتن اسرائیل و 140 سال از به اسارت رفتن اورشلیم در زمین بیگانه گذشت. قوم اسرائیل ثمرۀ تلخ این بی حرمت کردن فرامین خدا را نسلی پس از نسل دیگر به تلخی چشیدند. تا اینکه زمان پادشاهی پارس فرا رسید و به فرمان عامۀ کوروش پادشاه پارس، همۀ بیگانگانی که در حیطۀ امپراطوری او بوده و پارس نبودند باید به سرزمین خود برمیگشتند از جمله اسرائیل. گروه اول تبعدیان به رهبری زروبابل حوالی سالهای 577 و 522 قبل از میلاد مسیح وارد سرزمین اورشلیم میشوند. گروه دوم توسط عزرا شخصی که از نسل کاهنان بود حوالی سالهای 458 قبل از میلاد وارد اورشلیم شده  و گروه سوم توسط نحمیاء که ساقی دربار پادشاهی پارس بود در سالهای 444 قبل از میلاد وارد اورشلیم میشوند. 
به دلیل تجربۀ تلخ این تبعید، در دوران دوری از سرزمین خود بود که اسرائیل و رهبران برجستۀ انها به خود آمده و در پی این شدند تا از گناهان خود و پدران خود توبه کنند( کاری که دانیال نبی در فصل نهم کتاب خود میکند) در پی این شدند تا نام خدای اسرائیل را برخیزانند و نمونه و شاهد خوب و زندۀ او در میان بیگانگان باشند، تا نام خداوند جلال داده شود. ما این را در زندگی دانیال نبی و رفتار او و نفوذ او در دربار  داریم، در بارۀ رفتار مُردخای و استر داریم، و نهایتا در بارۀ عزرا و نحمیا و نفوذ آنها داریم.
آنچه که قصد دارم در راستای پیام این مقاله از ماجرای این بازگشت تبعیدیان اسرائیل برای شما قید کنم، ماجرای بازگشت گروه دوم به رهبری عزرای کاهن است. عزرای کاهن گروه بیشماری را جمع آوری کرده و قصد رفتن به اورشلیم را میکند. فاصلۀ تقریبی مکانی که آنها اتراق کرده بودند تا اورشلیم هزار کیلومتر بود. با توجه به زمانهای قدیم و عدم وسایل حمل و نقل برای چنان جمعیت زیادی، راه طولانی محسوب میشد. روزها یا شاید ماهها در راه بودند. در راه خطرات بسیاری را روبرو میشدند. عزرا با خود نامۀ اردشیر پادشاه ایران را داشت، فرمان او را برای بازگشت به اورشلیم و ساختن معبد و گذاردن قربانی در معبد را داشت، و مهمتر از همه تشویق پادشاه ایران را برای حمایت همه جانبۀ او از این بازگشت. همه چیز آماده شد. گروه مهاجر به رهبری عزرا کاهن در کنار رود اهوا( بخش جنوبی رود فرات در عراق فعلی)اتراق میکند.
سپس به قلم عزرا چنین میخوانیم:
" در آنجا، در کنار رود اهوا، از همه خواستم تا با هم روزه بگیریم و با فروتنی از خدای خویش بخواهیم، ما را در سفرمان رهبری کند و ما و فرزندانمان و اموالمان را محافظت فرماید. من خجالت میکشیدم از شاهنشاه تقاضا کنم یک گروه از سواره نظام را بفرستد تا در سفر در مقابل هر دشمنی از ما مراقبت کند، چون من به او گفته بودم که خدای ما به هر که به او توکل کند برکت میدهد، اما هر که از او روبرگرداند، مورد خشم و مجازات او قرار میگیرد. از این رو، ما روزه گرفتیم و نزد خدا دعا کردیم تا خدا خودش از ما مراقبت کند و او هم دعاهای ما را مستجاب نمود." ( کتاب عزرا 8: 21- 23 )
بله خداوند  دعاهای آنها را مستجاب کرد و آنها هرگز نیازی به نیروی انسانی برای دفاع کردن از خود پیدا نکردند. در آیۀ 31 همین فصل عزاری کاهن خلاصۀ چگونگی سفر طولانی خودشان را اینگونه شرح میدهد " در روز دوازدهم ماه اول، نهر اهوا را ترک کردیم و عازم اورشلیم شدیم. خدای ما در سفر با ما بود و ما را از حمله های دشمنان و راهزنان حفظ کرد." 
عزرا چکار کرده بود؟ نام خدا را با متکی شدن به قدرت او، به تدارکات او، و مشیت الهی او در نزد پادشاه پارس و پارسیان و حتی اقوام بین راه بالا برده بود. عزرای کاهن به اردشیر پادشاه ایران نشان داد که بله او قدرت دارد و میتواند با یک فرمان یک لشکر را به همراه عزار برای حفاظت راه بفرستد، اما عزرا نشان داد که خدای نادیده، خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب، همان خدایی که با دستان پرقدرت خود اسرائیل را از مصر بیرون آورد و این سرزمین را به آنها بخشید، همان خدای یوشع، خدای داود، خدای ایلیاء نبی، خدای دانیال قادر است با هزاران لشکر آسمانی از قوم خود دفاع کند و آنها را به سلامت به مقصد برساند. عزرا با ایمان خود به این قدرت خدای اسرائیل، آبرو و قدرتمندی خدا را در عمل به بیگانگان و کسانی که خدایان و بتها را میپرستیدند نشان داده بود.
دوست عزیز ایماندار مسیحی!
قصد من این نیست که بگویم ما نیازمند نمیشویم و وقتی هم شدیم باید ارتباط خودمان را با دنیای بیرون قطع کنیم ومنتظر باشیم تا از آسمان " فرج " برسد! یا سخت کار نکنیم، برنامه ریزی نکنیم یا اینکه اگر بیمار میشویم نزد طبیب نرفته و دارو نخوریم و یا به بیمارستان برای پیشگیری نرویم چون ما به خدای شفا دهنده ایمان داریم و او ما را شفا خواهد داد. قطعا چنین است و بنده با تمام وجود به این حقیقت ایمان دارم اما با کاربردی متفاوت از آنچه متاسفانه خیلی از مسیحیان میدانند. قصد من این است که به خودمان یادآوری کنیم، زمانی که مشکلات و مصیبتها و نیازها و بیماریها فرا میرسد( که میرسد، و چه بسا همین الان در آن باشیم)مانند بی ایمانان و بی خدایان عمل نکنیم. انگاری یتیم هستیم و هیچ خدای قدرتمندی نداریم که قادر نباشد نیاز ما را برآورده کند. دست یاری ما، مدد گرفتن ما، همفکری و مشورت ما، ابتدا باید نزد خدا دراز شود سپس اگر نیاز بود به نزد یاری گرفتن از انسان برویم. و وقتی هم که یاری انسان را داریم، از آنها قدردان بشویم برای اینکه آنها را ارادۀ خود خدا برای ما فرستاده است. 
عزرا میگوید او " خجالت " میکشید تا با درخواست کردن نیروی نظامی از اردشیر پادشاه ایران، نام و قدرت یهوه، خدای اسرائیل، همان خدایی که عزرا از او بارها و بارها با اردشیر پادشاه و درباریان و پارسیها سخن گفته بود، خدایی با دستان پرقدرت، عظیم و پر از فیض. خدایی که مانند عقاب جوجه های خودش را، قوم خودش را، به زیر بالهای خود برده و میبرد. عزرا از قوت و عظمت این خدا بارها و بارها سخن گفته و شهادت داده بود. الان زمان این بود که آن را در عمل ثابت کند. عزرا میگوید او " خجالت " میکشید تا از اردشیر درخواست نیروی نظامی برای خطرات بین راه کند. یعنی عزرا با این کار حاضر شد حتی در بین راه در خطرات وارد شود، او ترسی نداشت، زیرا او خدای موسی را با خود داشت، خدای یوسف، خدای یوشع. و او به او با تمام دل خود اعتماد داشت. خجالت عزرا، خجالت کشیدن شخصی خودش نبود، خجالت کشیدن از ضعیف نشان دادن و ناتوان نشان دادن خدای یهوه بود. او از اردشیر خجالت نمیکشید بلکه از خود خدا که او را پیش اردشیر ناتوان نشان دهد. این آن نکتۀ اساسی است که قصد دارم تا من و شما بر آن تمرکز کنیم.
دنیای اطراف با ذره بین به شما به عنوان پیروان مسیح دقیق شده است، مانند یکی از آنها عمل کنیم. یادتان میاید چندین بار عیسای مسیح شاگردان خود را به دلیل عدم ایمان آنها به او مواخذه کرد؟ نه اینکه نباید نان میخوردند و شکمی که قار و قور میکرد را به زور ساکت میکردند!! بلکه باید در ناباوری و بیقیدی پاسخ نمیدادند که " مگر رفته دویست دینار نان بخریم تا اینها را طعام دهیم!"( مرقس 6: 37)
من و شما بعنوان مسیحی، نام مسیح را با خود میبریم. شهرت مسیح را، قدرت مسیح، تعلیم مسیح را. هر گونه ضعف و ناتوانی و اعتراضات بیمورد، نق زدنها، شکایت و گلایه کردنهای بیمورد در بارۀ امور زندگی؛ بر طبق شهادت خود کتابمقدس، کلام خدا، بی حرمتی به نام خود خدای زنده است. مردم مسیحی را میبینند، اما خدای مسیحی را در رفتار ما میبینند که چگونه در ما و برای ما و از ما عمل میکند. پس کاری نکنیم که شهرت و آوازۀ عیسای مسیح را بدلیل عدم ایمان قلبی و زندۀ خود به حضور او، به قدرت او، به خدایی او در زندگی خود لکه دار کنیم و مردم به دلیل این ضعف ما، از ایمان آوردن به عیسای مسیح، خداوند زنده روگردان شوند.
من با تمام سوز و آه این را ابتدا برای خودم دعا میکنم و سپس برای شما. 

به کدام خدا توکل دارید؟ خدای یعقوب یا خدای محمد؟



 
بارها در کتابمقدس خوانده ایم که " خدای ابراهیم " " خدای اسحاق " " خدای یعقوب " یعنی چه؟ چرا فقط خدا نه؟ چرا زمانی که خدا با موسی سخن گفت فرمود:" من هستم خدای پدرت خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب."؟ ( خروج 3: 6 ) چرا خدا باید خود را متعلق و به همراه انسان بنامد؟ البته این نیست که خدا دائما در کتابمقدس خود را خدای ابراهیم یا دیگران خطاب کرده باشد، خدا با نام های بسیاری ملقب شده و ما او را به آن نام ها می شناسیم. نام هایی که نماد شخصیت و ذات خدای ماست. شخصیت و ذاتی که تنها در آسمان نمانده یا در نوشتجات بلکه بین انسانها آمده با آنها زیسته با آنها و در آنها زندگی کرده، روزانه؛ و انسانهایی بسیاری آنها را چشیده و از آن لذت برده اند. اما اینکه خدا خود را خدای شخص خاصی خطاب میکند باید برای ما بسیار جالب و خودمانی باشد! اما آیا یعنی دیگر خدای ابراهیم یا اسحاق یا یعقوب فقط خدای آنهاست و دیگر خدا من و خدای تو نیست؟ فقط خدای آن فرد است؟ خیر. بکار بردن نام خدا به همراه نام این پدران ایمان، مکررا در کتابمقدس حاکی از تاریخچۀ عظیم کار خداوند، برکات خداوند، قدرت خداوند، شخصیت خداوند در پهنای تاریخ زندگی  انسان می باشد. زمانی که نام خدا با این افراد می آید، در واقع کتابمقدس شما را به شناخت زندگی این افراد هدایت میکند. دعوت میکند تا بروید و زندگی این افراد را نگاه کنید، کار خدا را در زندگی آنها ببینید، و ببینید که خدای خالق آسمان و زمین چگونه در زندگی آنها خود را عیان ساخته و نشان داده و ثابت کرده است؛ وقتی که دیدید، باشد که شما نیز به همان خدا ایمان آورده، در زندگی خود او را ببینید، به آن توکل کرده و او را خدای خود بدانید. و روزی بگوید: خدای من.  خدای سهراب. خدای سوسن. خدای داریوش. خدای نسیم.
شهرت یافتن ممکن است هم در خوبی باشد و هم در بدی. قدرت میتواند هم در فروتنی و صبر قوۀ خود را نشان دهد و هم در فجایع غیر قابل جبران. پرستش میتواند هم بر بت باشد و هم بر خدای حقیقی. هر چند توکل و اتکا کردن، پشت خود را بر جایی محکم و غیر قابل لغزش گذاشتن نمیتواند بر هر نوع خدایی باشد، اما پرستیدن و زانو زدن میتواند هم بر خدای یعقوب باشد و هم بر خدای محمد هم بر خدای آزتک و هم برای بودا. هم بر اهورامزدا هم بر بعل. یا زئوس. اما کدام خدا و توکل بر کدام خدا حقیقی و واقعی است؟ من می دانم خیلی ها دوست ندارند این مقاله را بخوانند زیرا امروز صدایی بیرون است که می گویید: "همۀ خدایان یکی هستند. و همه برای خیریت انسان در کار هستند." می گویند : یهوه و الله یکی هستند. اهورامزدا و الله فرقی ندارند. و یا بودا و یهوه یک هدف را دنبال می کنند. و من با قوت می گویم: اشتباه میکنند. آنها سیمای ظاهری انسانها را می بینند. بله! شیطان نیز شما را شاداب و پرطراوت می خواهد تا او را پرستش کنید! او ثروتمند است، و اگر نه آن را به مسیح وعده نمی داد. او قدرتمند است و اگر نه ایوب را به آن روز در نمی آورد! شیطان در خوب کردن حال ما ضعیف نیست، پس آیا باید به او هم باید توکل کرد؟  همه سطح و نمای بیرون را خوب حفظ کرده اند، اما کافیست کمی این ظاهر را شکافته و به عمق بروید. کافیست طوفان ها بیایند. قحطی از راه برسد. بیماری ها بیایند. اخبار ناگوار. حوادث شوم. کمی به ما فشار وارد شود. کمی مجبور باشیم به عمق برویم. کمی بیشتر متین و فروتن باشیم. کمی بیشتر صبور و خیرخواه باشیم. بخشنده و پر گذشت باشیم. آن وقت است که اساس خانۀ فکرت پایه های خودش را نشان می دهد. آن وقت است که خالص بودن خدای ما در آتش زندگی ما خود را عیان می سازد. آن وقت است که ماهیت و شخصیت او نه بر طبق آراء و میل ما بلکه بر طبق آنچه او هست، وعده داد، بر ما نشان داده می شود. حقیقتا کدام خدا حقیقی و چه توکلی توکل واقعی بر خدای واقعی است؟ فکر کنم کافیست تا بر بالای کوه کرمل برویم و قربانی های خودمان را بر قربانگاه بگذاریم، و ببینیم کدامیک را آتشی از آسمان می بلعد؟ نباید غافلگیر شویم اگر از صبح تا شب خودمان را بزنیم، خودمان را زخمی کنیم، عزا بگیریم، اما آتشی از آسمان نیاید تا قربانی های ما را ببلعد! تنها یک قربانی باید سوخته شود نه هر دو. نمی تواند هر دو قربانی و هر دو گروه راست بگویند. تنها یک گروه از کوه زنده و سالم پایین خواهد آمد. اگر هر دو گروه راست می گفتند و قربانی هر دو گروه درست بود آن روز هر دو قربانی باید در آتش می سوخت و امروز باید خاورمیانه که مهد والاترین انبیاء بوده مرکز صلح و آرامش هستی می بود، آیا هست!! چرا نیست؟ زیرا پرستندگان در این سرزمین ها همه خدای حقیقی و واقعی را پرستش نمی کنند و همه به یک خدای حقیقی توکل ندارند. آنها خدای دروغین را می پرستند. و توکل به خدای دروغین کرده اند.
وقتی سر کوچه خربزه فروش داد می زند:" خربزۀ دارم مثل عسل." او نه تنها از شیرین بودن خربزۀ خودش حرف می زد و آن را ادعا میکرد، بلکه در گوشهای شما نیز کلام خودش را می کاشت. شیرین بودن آن خربزۀ مثل عسل، هنوز نخورده در دهان شما بزاق خود را ترشح میکرد، و شما می رفتید و خربزه را می خریدید. یا وقتی در دل سرما، لبو فروش لبوهای خودش را در بین بخار غلیظی که بلند می شد جابجا می کرد و داد می زد:" لبوی داغ داغ!" شما در سرمای خشک، آن داغی را حس میکردید، می خواستید، می رفتید و یک بشقاب را نوش جان می کردید و دلتان گرم می شد. این کلمات گویی با هم آمده اند. داغ بودن لبو. شیرین بودن خربزه. دانه دانه بودن انار. شیرین بودن هندوانه. برای کسانی که آن را یکبار خورده باشند، به تجربه ثابت شده است. 
 
داود در سرودهای پرستشی خود می گوید:" خداوند ترا در روز تنگی مستجاب فرماید نام خدای یعقوب ترا سرافراز نماید." ( مزمور 20: 1 ) قورح می گوید:" خدای یعقوب قلعۀ بلند ماست." ( مزمور 46: 7 و 11 ) او همچنین می گوید:" ای یهوه خدای لشکرها دعای مرا بشنو ای خدای یعقوب گوش خود را فرا گیر." ( مزمور 84: 8 ) آساف تاکید میکند:" و اما من تا ابد ذکر خواهم کرد و برای خدای یعقوب ترنم خواهم نمود." ( مزمور 75: 9) . مزمور نویس می گوید:" ترنم نمایید برای خدای که  قوت ماست. برای خدای یعقوب آواز شادمانی دهید." ( مزمور 81: 4 ) در مزمور 146 میخوانیم:" خوشا بحال آنکه خدای یعقوب مددکار اوست. که امید او بر یهوه خدای وی می باشد."( مزمور 146: 5). اکنون خوب دقت کنید به دعای این انسانها و آنچه در بطن این دعاها نهفته است تا شما خدای حقیقی را بشناسید کیست؟ ببینید انسانهایی که تجربۀ رودررو با خدا در زندگی داشته اند چگونه خدای خود را توصیف کرده اند:  
1- او در روز تنگی و فشارهای سخت زندگی به یاری شما می رسد.
2- او قلعۀ بلند و پناهگاه شما در روزهای طوفانی و حملات دشمن است.
3- او دعای شما را در روزهای نیاز می شنود.
4- او قوت شماست در نبرد با ضعف و ناتوانی و وسوسه ها.
5- او مددکار شماست وقتی از انسان و قوت و قدرت جسمانی ناامید هستید.
6- او امید شماست درست زمانی که کاملا از خودتان و زندگی و دنیا ناامید شده اید.
 
این انسانها چگونه باید به این نتایج والا در شناخت خدا رسیده باشند که اینچنین در تعریف شخصیت او جدی و امیدوار هستند؟ برای اینکه پدران آنها چنین خدایی را چشیده و مزه کرده و خورده اند و برای نسل بعدی باقی گذاشته که این خدا خدای حقیقی است. خدایی است که باید قلب و جان و دل خودتان را به او بدهید. خدایست که باید ترانه های خودتان را به او بدهید. امیدتان را به او بدهید. توکل خودتان را به او بدهید. و نهایتا ستایش و پرستش و جلال دادن را به او بدهید. و زمانی که فرزندان، خدای پدران خود را چشیدند و او را شیرین و خوشمزه دیدند، به او قلب خود را دادند. جان خود را دادند و او را ستایش کردند. نامش را بالا بردند و او را جلال و بزرگی دادند. این افراد فرزندان پدرانی بودند که پدران آنها تمام این تجربه ها را پس پشت نهاده بوده اند. 
بعنوان مثال:
1-  وقتی کلام می گوید: خدای ابراهیم؛ کلام به تمام برکات عظیم خدا به ابراهیم اشاره می کند. وقتی که خدا ابراهیم را از بین النهرین به کنعان آورد. قبل از اینکه ابرام، به ابراهیم تبدیل شود، او را بدلیل فیض و رحمت خویش بدلیل ایمان ابراهیم او را برکت داد. ( و من نمی خواهم از ایمان نوح سخن بگویم؛ از خنوخ آن مرد ایماندار یا از انوش.) ابراهیم برکات عظیم این خدا را دید. قوت این خدا را در جنگ چشید. صبر این خدا را در ریاکاری و دروغ های خودش دید.فیضش را در کم ایمانی خودش و همسرش دید. وقتی تمام اینها برای او ثابت شد. وقتی تمام قدرت این خدا درست در اوج عقیم بودن خودش و همسر خودش با تولد اسحاق ثابت شد، بجایی رسید که حتی حاضر شد تا تنها فرزند یگانۀ خود را ( مسیحای موعود ) را برای همین خدا قربانی کند. وقتی ابراهیم پای خود را بر کنعان گذاشت یکنفر بود. اما خدا نسل او را مانند ستارگان وعده داد. ابراهیم فرزندی نداشت، اما به این خدا ایمان آورد و اعتماد کرد و توکل نمود. از اینرو خدای ابراهیم او را برکت داد و نسل او را فراوان ساخت. و ما به این دلیل خدا خود را " خدای ابراهیم " به ما معرفی میکند. یعنی می خواهی مرا بشناسی، بشناس چه برای ابراهیم کرده ام. میخواهی قدرت مرا بدانی، بفهم چگونه قدرت خود را به ابراهیم نشان داده ام. می خواهی فیض مرا درک کنی. آن را در زندگی ابراهیم ببین که چگونه آن را جاری کردم، درست زمانی که مرا نمی شناخت و فقط یک نفر بود. آنگاه تو مرا با نام خدای ابراهیم می شناسی. زیرا من خودم را در ابراهیم به دنیا نشان دادم. پس هر کس به خدای ابراهیم ایمان آورد، به خدای حقیقی ایمان آورده است. و خدای راستین را پرستش میکند. 
2-  وقتی کلام میگوید: خدای اسحاق. به تمام زندگی اسحاق نظر دارد، به عملکرد این خدا در زندگی اسحاق و رابطۀ اسحاق با این خدا. درست زمانی که در قحطی بزرگی افتاد به خدای پدرش اعتماد کرد، و خدای پدرش خدای او گردید، خدای اسحاق شد. زمانی که اسحاق ترسیده و مضطرب بود خدای پدرش ابراهیم به او فرمود:" من خدای پدرت ابراهیم هستم ترسان مباش زیرا که من با تو هستم و ترا برکت می دهم و ذریت ترا بخاطر  بندۀ خود ابراهیم فراوان خواهم ساخت." ( پیدایش 26: 24 ) و اسحاق تمام قلب و جان خودش را به خدای پدر خویش داد و بر مبنای ایمان بر او زیست. خدا در زندگی اسحاق چنان درخشید، که درخشش او بر اسحاق افتاد. پس هر کس به خدای اسحاق و خدای ابراهیم ایمان آورد، به خدای حقیقی ایمان آورده است. و خدای راستین را پرستش میکند. 
3-  وقتی کلام می گوید: خدای یعقوب. به تمام زندگی یعقوب نظر دارد. به آن یعقوب که به رغم تمام ضعف و کم ایمانی خود قلب خود را به خدای پدران خویش داد و زمانی که خدا بر او ظاهر شد و فرمود که :" من هستم یهوه خدای پدرت ابراهیم و خدای اسحاق "( پیدایش 28: 13 )  او که از پدران خویش اسحاق و ابراهیم می دانست، بی درنگ قلب خود را به او داد. و خدای پدران او که خدایی غیر قابل تغییر و عوض شدن است و هرگز وعده ها و قول خویش را به انسان فراموش نمیکند یا از یاد نمی برد، او را از دست برادرش که قصد کشتن او را داشت رهایی داد، از دست لابان پدر زن خود که او را به بردگی کشیده بود رهایی داد، او را از گریختن از این اسارت و بازگشت به سرزمین وعده یاری داد، وقتی مستمر و پایدار در برابر او پایدار ایستاد نام یعقوب را از او گرفته و نام اسرائیل را به او هدیه داد( یعقوب یعنی حیله گر و اسرائیل یعنی مقاوم در برابر خدا )، و همان خدای پدران او، اسحاق و ابراهیم، او را به سرزمین موعود رهنمون ساخت. و حتی در زمان قحطی، در زمان از دست عزیزترین پسر خود، یوسف، و داشتن غم و دلتنگی او بر جان، خدای پدرانش با او ایستاد و او را دلداری داد و به او این امید را داد، که تا یوسف را نبیند نخواهم مرد.( پیدایش 45: 28) همان خدای اسحاق و خدای ابراهیم به یعقوب وفادار ماند، و فرزند او را شاهزادۀ بزرگترین و قدرتمند ترین کشور آن زمان ساخت و همان خدا زندگی و حیات آیندۀ آنان را تمام و برای همیشه عوض کرد و تاریخ یک قوم شکل گرفت. پس خدا آنقدر در زندگی یعقوب درخشید و قدرت و توانمندی خود را نشان داد، که یعقوب او را مال خود دانست و خدا خود را مال یعقوب دانست. خدا در زندگی یعقوب کار کرده و عمل کرده بود و خود را عیان ساخته بود، و یعقوب با زیستن در نام و قدرت این خدا نام عظیم او را در سراسر دنیای آن روز جلال و عظمت داد و هر کس به خدای یعقوب ایمان آورد به خدای حقیقی ایمان آورده است، و خدای راستین را پرستش میکند.
 
اکنون تصور کنید چنین خدایی با چنین شهرت و آوازه ای ناگهان روبروی شما می ایستد و قصد دارد تا خود را به شما معرفی کند. او چه باید خود را معرفی کند ( ورای نام های برجسته و زیبا و آسمانی خود)  که شما او را بهتر بشناسید؟ او کافیست تا خود را خدای انسانهایی بخواند که زندگی آنها در حال حاضر ثبت شده است. نتیجۀ زیستن با او را امتها دیده اند. او را انسانهایی در گذشته تجربه کرده اند. و او را در زندگی خود دیده و قدرت و شکوهمندی او را در هر ثانیۀ زندگی خود توانسته اند بر روی جوهر بیاورند و آن را برای ما ثبت کنند. به همین دلیل زمانی که خدا با موسی ملاقات کرد و خودش را خواست معرفی کند قبل از اینکه نام  خود را بعنوان یهوه به موسی بگوید؛ خود را اینگونه معرفی فرمود:" من هستم خدای پدرت خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب " میدانید چه پیش آمد وقتی خدا خود را اینگونه به موسی معرفی کرد. کلام می گوید:" آنگاه موسی خود را پوشانید زیرا ترسید که به خدا بنگرد." ( خروج 3: 6 ) چرا باید موسی روی خود را می پوشاند و می ترسید؟ زیرا موسی از عظمت این خدا آگاه بود؟ چگونه؟ چون از عظمت کار این خدا در زندگی پدران خویش آگاه بود. زیرا او می دانست این خدا چگونه در زندگی پدران او عمل کرده و عظمت و بزرگی خود را نشان داده است. آنها را از هیچ و صفر به یک ملت تبدیل کرده بود. آنها را از خواری به عظمت و قدرت خود آورده بود. ترس آنها را در دل امتها انداخته بود. برکاتی نصیب آنها ساخته بود که دشمنان آنها از آن بی خبر بودند و حسرت داشتن آن را می خوردند. موسی بخوبی از این خدا باخبر بود، زیرا او باخبر بود که او چه کارهای عظیمی برای پدران او انجام داده بود. پس وقتی فهمید همان خدا با او ملاقات کرده تمام ترس بر دلش ریخت و روی خود را در هراس و دلهرگی از ملاقات چنین عظمتی پوشاند؛ گویی که قادر به دیدن او نباشد. 
نه تنها موسی از عظمت این خدا با خبر بود و بخوبی از آن آگاه شد؛ انسانهایی نیز بوده اند که با قوم اسرائیل تمام بیگانه  و هرگز خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب را نمی پرستیدند، اما چون قدرت و عظمت این خدا را در زندگی انسانهایی که به این خدا ایمان دارند و او را در قلب خود دارند دیدند، قلب خود را به این خدا داده و بزرگی و عظمت او را ستوده و نام او را بالا بردند. این نعمان سریانی دشمن اسرائیل بود زمانی که شفای خود را از خدا گرفت اعتراف نمود:" اینک الان دانسته ام که در تمامی زمین جز در اسرائیل خدایی نیست." ( دوم پادشاهان 5: 15 ) نبوکد نصر پادشاه بابل پس از نجات یافتن میشک و شدرک و عبدنغو از کورۀ آتش می گوید:" متبارک باد خدای شدرک و میشک و عبدنغو که فرشتۀ خود را فرستاد و بندگان خویش را که بر او توکل داشتند رهایی داده است. زیرا خدایی دیگر نیست که بدین منوال رهایی تواند داد."( دانیال 3: 28-29 ) و داریوش پادشاه ایران  وقتی دانیال سربلند و زنده شبی را با شیران گرسنه بسر بود و زنده از آن بیرون آمد. داریوش در اوج مبهوت بودن این واقعه و سالم ماندن دانیال اعتراف نمود که :" از حضور من فرمانی صادر شده است که هر سلطنتی از ممالک من به حضور خدای دانیال لرزان و ترسان باشند زیرا که او خدای حی و تا ابدالآباد قیوم است و ملکوت او بی زوال و سلطنت او غیر متناهی است. اوست که نجات می دهد و می رهاند و آیات و عجایب را در آسمان و در زمین ظاهر می سازد." ( دانیال 6: 27- 28 ) 
 
خوانندۀ عزیز! خدایی که نعمان را شفا داده و او از آن سخن گفت، خدایی که دانیال را از چاه شیران نجات داده بود و داریوش از آن سخن میگفت، خدایی که میشک و شدرک و عبدنغو را از کورۀ آتش نجات داده بود و نبوکد نصر از آن سخن میگفت، در حقیقت همان خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب است. خدایی بدون تغییر و ثابت و وفادار به آنانی که قلب و جان و دل خود را به او می دهند. این خدا دیروز همانی بود که امروز هست و تا ابد خواهد بود.
خوانندۀ عزیز! این خدا امروز تماما در عیسای مسیح خود را به شما معرفی کرده است. تمام خود را. آنقدر نزدیک و آنقدر قابل لمس که بر روی زمین آمد، بین ما زیست، با درد ما آشنا شد، با وسوسه های ما، با نبرد روحانی ما، با نبرد جسمانی ما، و او امروز میخواهد اسراری به ما از آسمان بگوید و تعالیمی بدهد که بقول خود عیسای مسیح، نیاکان ما حسرت شنیدن آن را می کشیدند، اما هرگز نصیب آنان نشد.
دوست عزیز! نگاه کن به سوال آغازین بنده، به کدام خدا توکل داری؟ می گویی خدای محمد؟ خب! برو نگاه کن و ببین این خدا با پدران و اجداد سرزمین تو وقتی آنها به او ایمان آوردند چه کرد؟ چگونه در زندگی آنها عمل کرد؟ چه تاثیری بر آنان گذاشت؟ و شما امروز به عنوان فرزندان آن پدران، کجا هستید؟ کافیست تا کمی پنجرۀ دلت را رو به  شفق باز کنی، کافیست تا کمی زمین خشک خاطراتت را شخم بزنی، کافیست تا کمی در دل شب بنشینی، تا انبوه ماتم و آه و افسوس را ببینی که بر تو هجوم می آورد. خفقان بر تمام قامت تو فریاد می زند. تو در تسلط و فرمان خدای حقیقی نیستی! خدای حقیقی ترا می شناسد! نام ترا و نیاز ترا. ترا در زیر فشار ترس، زور و خفقان خفه و بی رمق و بی انگیزه ای برای شاداب زیستن رها نمیکند. جوان هایت را به مواد مخدر معتاد نمیکند. بازارهایت را از حرص و طمع و دروغ و ریا پر نمی کند. نان را در خون نمی خوری. و هزار بار مرگ خودت را از او نمی خواهی! خدای حقیقی آزادی حقیقی را از تو نمی گیرد. ترا تحقیر نمی کند. ترا در بن بست نمی گذارد. ترا در زندان سانسور و احتقان در پشت آیه هایی به قولنا روحانی خود اسیر نمی کند. آبرو و حیثیت ترا بدنام نمی کند. بیدار شو! بیدار شو! و ببین به چه خدایی توکل کرده ای؟ امروز نگاه کن و ببین به چه خدایی توکل کرده ای. آیا خدای تو خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب است؟ یا خدای محمد؟ کدامیک؟
 
 

سکونت روح خدا در ایماندار مسیحی



در مقالۀ قبلی در بارۀ واقعۀ پنطیکاست سخن گفتیم و به این یقین رسیدیم که همۀ آنانی که به نام عیسای مسیح اعتراف به گناهان خود کرده، تعمید میگیرند؛ از گناهان خود آمرزش یافته و روح‏القدس خداوند را، وعدۀ خداوند ما عیسای مسیح، را دریافت خواهند نمود. گفتیم تمام ایمانداران این روح خدا را دارند، نه بخاطر رنگ پوست و نژاد آنها، و یا نحوۀ ایمان آوردن آنها به عیسای مسیح و غیره..بلکه به دلیل اینکه این وعدۀ خدا برای تمام مردم دنیا، بوده، هست و خواهد بود. هر کس در مسیح خلقت تازه است، پس هر کس در مسیح روح خدا را دارا میباشد. شاید خیلی از شماها از خودتان پرسیده اید، که خب! حالا من بدانم روح خدا را دارم، این به چه درد من میخورد! و یا از من میپرسید که:" به من نگو روح خدا را دارم، به من بگو چطوری میتوانم دروغ نگویم، چطوری آدم بد نباشم، چطوری زن من یا شوهر من عوض میشود!؟" هدف من در این مقاله این است که در بارۀ سکونت روح خدا در ایماندار به مسیح سخن بگویم. یعنی یکی از بنیادی‏ترین کار خدای زنده در انسان و برای انسان. 
مسیحی! اگر تاکنون به درک و باور این هدیۀ خدا به خودت برنیامدی و با این گفتگو گویی ناآشنا هستی، خدای مهربان بر آن است تا در مرواریدین بهشت را برای تو باز کرده و تو نگاهی به آن بیاندازی! ایمان مسیحی من و شما هرگز به آن میزان مورد تایید خداوند نخواهد رسید، سکه‏های داده شده به ما هرگز افزون نخواهند گشت، اگر از درک سکونت روح‏القدس در خودمان کوتاهی کرده، فراموش کرده و یا هرگز به آن فکر نکرده و نهایتا اینکه به آن با احترام و سربلندی و افتخار نظر نکرده‏ایم. امید من امروز تحول درون شما بواسطۀ درک و بیدار شدن به این حقیقت در شما میباشد. زیرا من و شما اشکالی در این خصوص نداریم که آیا روح‏القدس را داریم یا نه؟ در مقالۀ قبلی دیدیم که همۀ آنانی که به عیسای مسیح بعنوان نجات دهندۀ خود ایمان آورده و او را اعتراف کرده و در نام پدر،پسر، روح‏القدس تعمید میگیرند، روح مقدس خدا را دریافت خواهند کرد. اشکال در این هم نداریم که بدانیم روح خدا در ما ساکن است، گویی اشکال در این داریم که اعتراف به این سکونت کرده و آن را با تمام ذرات وجود خودمان باور کرده باشیم. اشکال زندگی مسیحی از همان روز بعد از تعمید آغاز میگردد! که من و شما در غفلت سکونت روح مقدس خدا در خودمان به زندگی انسانی و در جسم خود ادامه میدهیم و از ارزشمندترین هدیۀ خدا به خود غفلت کرده و از باور این حقیقت عمیق الهی غفلت میکنیم که اکنون پس از تعمید چه؟ خب!دوست من، پس از تعمید باید بدانیم که خدا با سکونت روح خود در ما: 
1-     آغاز به ایجاد تولد تازه در ما میکند
2-     آغاز به ایجاد خلقت تازه در ما میکند
3-    آغاز به بکارگیری هدایای روحانی ما برای جلال خود میکند
4-     کلام خدا را برای ما میگشاید
5-     زبان ما را برای دعا و سپاس روزانه میگشاید
6-     پاهای ما را برای بشارت انجیل قوی میکند
7-     شجاعت ابراز ایمان به مسیح را به ما میدهد
8-     دائما گناه را در ما محکوم میکند
9-    آسمانی فکر میکنیم نه زمینی
10-   دائما در پی جلال خدا هستیم
11-  دائما در پی جلال کلیسای مسیح هستیم
12-  هرگز از شکنجه‏ها و دردهای زندگی ناامید و دلسرد نگشته و تسلیم آن نمیگردیم.
13-هرگز خود را در شب این دنیای تاریک تنها تصور نکرده و آسایش، فراغت و مشارکت خود را از دنیا طلب نمیکنیم
14-  مدام از تن مسیح میخوریم و از خون مسیح میاشامیم
15-                 ...
میتوانم صفحه‏ها از کار عظیم سکونت روح خدا در ایماندار بر طبق سند زندۀ کتابمقدس و اعمال رسولان و تاریخچۀ مسیحیت که پیش روی ماست، انسانهایی که در این باور زندگی کردند و تاریخ مسیحیت را همواره از گزند پوسیدگی، شریعت، سقوط، یکنواختی و کسالت نجات داده‏اند بنویسم. این انسانها هرگز قادر به تغییری اینگونه در خود و در اطراف خود نبودند اگر از سکونت روح مقدس در خودشان و از قدرت آن روح  در خود غافل میبودند. 
بیایید با هم امروز به این باور مهم در ایمان مسیحی، باوری که ما را صاحب تولد تازه و خلقت تازه در مسیح کرده، و خزاین بیشمار روحانی و آسمانی را نصیب ما میکند پی ببریم.
کلام مقدس نمیگوید، که آیا پولس رسول یا حتی لوقا نویسندۀ انجیل لوقا در روز پنطیکاست حضور داشتند یا نه. هر چند سندیتی نداریم که نشان بدهد لوقا در آن زمان ایماندار به مسیح بوده است یا نه؟ اما میدانیم که پولس( شائول طرسوسی) در آن زمان ایماندار به مسیح نبوده است. اما چطور است که هم پولس رسول و هم لوقا بیشترین مطلب را در خصوص روح‏القدس و کار شگفت‏انگیز آن در زندگی مسیحی نوشته‏اند. ایا مگر غیر از این است که آنها تاثیر و نشانۀ سکونت روح مقدس خدا و کارهای شگفت انگیز ایمانداران به مسیح که در این سکونت روح بسر میبردند را میدیدند و به وفاداری وعدۀ خدا به اینکه روزی او روح و دل سنگی را از انسان گرفته و روح و دلی تازه را به انسان میدهد هللویاه گفته و آن را بر روی جوهر میاوردند تا فرزندان کلیسای مسیح از آن آگاه گردند.
تمام محور گفتگوی ما در حول نوشتۀ پولس رسول به کلیسای قرنتس میچرخد، تا از این نوشتۀ پولس به درک عمیق کار خدای زنده در انسان مسیحی پی ببریم.
پولس رسول در نامۀ اول قرنتیان باب 6 ایات 17- 20 میگوید:" لکن کسی که با خداوند به پیوندد یک روح است..یا نمیدانید که بدن شما هیکل روح‏القدس است که در شما است که از خدا یافته‏اید و از آن خود نیستید." روی سخن پولس رسول به کلیسای قرنتس است. کلیسایی که بیش از هر کلیسای دیگر مورد رنج و ناراحتی او بود. خوب دقت کنید، اینجا مطلب اساسی وجود دارد که خصوصا اشاره به آن گروه از مسیحیان میکند که دائما از پر شدن از روح سخن میگویند و از حضور روح و داشتن روح و علائم روح و اعجاز روح؛ دوستان عزیز!مشکل کلیسای قرنتس این نبود که آنها از حضور روح و داشتن روح بی خبر بودند؛ مشکل آنها این هم نبود که نمیدانستند روح خدا را دارند؛ اتفاقا آنها به خوبی از قدرت روح باخبر بودند و اعجاز و هدایای روح. آنها به فراوانی در حال استفاده کردن از آن بودند. زبانها، نبوت، شفا، تمام این هدایای روح در کلیسای قرنتس وجود داشت. و اشکال گویی در این هم نبود که ندانند روح خدا در آنها ساکن است. پس اشکال کجا بود؟ اشکال در شناخت خود روح بود. آنها میدانستند روح را دارند و در آن ساکن هستند، اما از عظمت و بزرگی این روح خبر نداشتند. اشکال در این بود که آنها از آن " کسی " که در آنها حضور داشت یک " چیز " ساخته بودند و با آن زندگی میکردند. عزیزان من! اشکال آنها در این بود، کمااینکه چه بسا اشکال امروز ما نیز همین باشد که از روح خبر داریم اما خبر نداریم که این روح خود خداست. شخص خداست. ذات خود خداست. عین خود خدا. و اینکه این شخصیت در آنها نمیاید و برود، چون دعای پرشور کنند میاید و چون دعاهایشان سرد باشد میرود؛ یا اینکه اگر با زبانها سخن بگویند روح هست و اگر نگویند باید خود را آماده کنند تا روح بیاید تا با زبانها سخن بگویند؛ آنها بی خبر بودند که ذات خدا، روح خود خدا، روح‏القدس، بر طبق وعدۀ آسمانی پدر و پسر در آنها آمده، نشسته، ساکن شده است تا کی؟ تا به ابد. آنها سکونت خدا را در خود دارند و چون این سکونت خدا را با خود دارند باید از اعمال و رفتار خود کاملا آگاه باشند، زیرا هر جا که میروند آنها خدا را با خود میبرند. خدا با آنهاست و آنها با خدا هستند. بیاد دارید آن فرمایش عیسای خداوند را:" تا همه یک گردند چنانکه تو ای پدر در من هستی و من در تو، تا ایشان نیز در ما یک باشند." ( یوحنا 17: 21) این یکی شدن ما با خدا و مسیح به واسطۀ آمدن روح بر ما روی نداد، چون قبلا هم روح میامد و بر ایمانداران قرار میگرفت، اما این یکی شدن با ذات خدای زنده، این یگانگی، این وحدانیت با خالق، به یمن سکونت خود خدا توسط روح خود در ما میسر گشت. در زندگی کردن روح خدا در قلب و جان و فکر و اندیشه و باور و اعمال ما. برای همین است که پولس از کلیسای قرنتس سوال میکند. میپرسد اینکه گویی آنها نمیدانستند. کمااینکه امروز کلیساهای فراوانی آن را نمیدانند:" نمیدانید که بدن شما هیکل روح‏القدس است که در شما است." همین سوال را قبلا هم از آنها پرسیده بود:" آیا نمیدانید که هیکل خدا هستید و روح خدا در شما ساکن است." ( اول قرنتیان 3: 16) پولس میگوید بدن ما هیکل یا معبد روح القدس است. وقتی سلیمان معبد اورشلیم را ساخت، خدا در آن معبد ساکن گشت. هرچند آن معبد زمینی سالها بعد به دلیل گناهان فراوان قوم از بین رفت، اما در شرح حال بنای آن نکاتی زیبایی وجود دارد که میتواند به درک این موضوع به ما کمک کند. اول اینکه کلام میگوید  وقتی سلیمان در پی ساختن معبد اورشلیم برآمد خداوند بنای آن را اینگونه خواسته بود که:" از سنگهایی که در معدن مهیا شده بود بنا شد به طوری که در وقت بنا نمودن خانه نه چکش و نه تبر و نه هیچ آلات آهنی مسموع شد." ( اول پادشاهان 6: 7) این به ما میگوید که خدا همین کار را در معبد انسانی ما انجام داد. او ابتدا ما را صیقل یافته و تقدیس شده پیدا نکرد تا در ما سکونت کند، بلکه هر آنچه که بودیم، با هر گذشته‏ایی که داشتیم، هر شخصیتی که داشتیم، هر کس که بودیم، هر گناهی که داشتیم، با وجود تمام این شخصیت ما، پس از اعتراف کردن به عیسای مسیح برای پاک شدن و آمرزیده شده گناهانمان، او در ما سکونت نمود؛ سکونت نمود تا ما را به سوی صیقل یافتن و تقدس پیش ببرد. اما با اینحال بارها سلیمان از خود میپرسید:" اما ایا خدا فی ‏الحقیقه بر زمین ساکن خواهد شد اینک فلک و افلاک ترا گنجایش ندارد چه رسد به این خانه‏ایی که من بنا کرده‏ام." ( اول پادشاهان 8: 27 ) اما میبینیم که همان خدا که سلیمان هرگز باور نمیکرد بر روی زمین ساکن گردد در من و تو سکونت یافته است. هللویاه!هللویاه! به این عظمت. به این وعدۀ شیرین الهی. به این سکونت عظیم الهی در بدن فانی و شکنندۀ ما! آیا این درست و آسمانی بیان نشد که :"چنین گنجی در کوزه‏های سفالین داریم تا معلوم گردد که آن قدرت بزرگ از ما نیست بلکه از آن خداست."( دوم قرنتیان 4: 7)
اکنون بیاییم معبد عظیم اورشلیم را تصور کنیم. معبدی که عظمت و هیبت آن مو بر تن شما سیخ میکند! و اگر بخواهید به اوج نگاه کنید کلاه شما را میاندازد! عظمت این ساختمان زمینی مد نظر من نیست، بلکه عظمت حضور خدا در نظر من است. آنها برای حضور خدا و سکونت خدا بر روی زمین، یک خانۀ کوچک زمینی درست نکردند( بیاد داشته باشید خدا در مکان زمینی زندگی نمیکند ، او خانه ای بر روی زمین ندارد، مثل مکه که آن را خانۀ خدا میدانند. یا اورشلیم که بعضی ها آنجا را خانۀ خدا میدانند) اما در تصور روحانی سکونت او در معبد اورشلیم، آنها به دلیل عظمت و بزرگی حضور  خدا ، معبدی عظیم برای او بیان کردند. امروز در مسیح همان عظمت و بزرگی حضور خدا در شما در این بدن، حالا هر چه طول قد شما، و هر چه وزن شماست و هر نوع هیکلی که داشته باشید ساکن شده است!
خب این سکونت روح چه باید در ما ایجاد کند؟ من این را اینجا میگویم و با قوت روح مقدس خدا بر طبق کلام زندۀ او بیان میکنم که هیچ اما هیچ چیز در ایماندار مسیحی آغاز نمیگردد، حتی یک تکه پر کاه هم از جایش تکان نمیخورد چه رسد به کوه! اگر در آغاز از باور و قبول این حضور و این سکونت روح خدا در خود آگاه نباشیم. از این عظمت حضور و سکونت خدای زنده، یهوه، یهوه رافاه، یهوه نسی، یهوه صدقینو، یهوه شالوم در خود بیخبر باشیم. یعنی من و شما این را با تمام وجود خودمان درک کنیم که خدا در ما ساکن است. خدا در ما زندگی میکند. من در حال نوشتن این کلمات هستم، اما آنقدر آن را عظیم میبینیم که حتی نمیتوانم از تصور آن خودم را کنترل کنم! که آن خدای خالق، خدای آفرینندۀ نور و آب و ستاره‏ها، خدای قرون، خدایی که هرگز به چشم نمیاید در من و شما ساکن است. جلال بر نام عظیم او باد! مبارکباد حضور آسمانی و شیرین و مستانۀ او در این کوزۀ زمینی و شکنندۀ ما. اما دوستان عزیز، وقتی من و شما مهمان داریم، چکار میکنیم؟ از او پذیرایی میکنیم، کار و حرف و عملی که با نبودن او انجام میدهیم، انجام نمیدهیم. اگر ما اینقدر مراقب رفتار خودمان در مقابل حضور مهمان زمینی هستیم، در مقابل حضور دائمی خدای زنده باید چقدر مراقب باشیم. مهمان زمینی ساعتی میاید و ساعتی میرود، بگذریم از اینکه مهمانهای ما در ایران با خودشان پیژامۀ خودشان را هم میاورند و شب را هم در منزل شما میخوابند! اما بالاخره میروند! مهمان زمینی شما در سالن نشسته و در آشپزخانه نیست که ببیند شما چطور هندوانه را قاچ میکنید؛ مهمان زمینی شما، دیگر فردا در منزل شما نیست و شما خودتان هستید و خودتان؛ اکنون تصور کنید آن کسی که در شما بواسطۀ روح ساکن گشته، نه تنها مهمان شما نیست، بلکه مالک شماست، آفرینندۀ شماست، همه جا با شما هست، هر جا که میروید با شما میاید، و مادامی که او را نمی‏آزارید و خانه را آلوده نمیکنید با شما و در شما ساکن است؛ پس آنوقت چقدر باید شما مراقب زبان و رفتار و کردار خودتان باشید. چون مهمان زمینی که پسرخالۀ شما بود! از دل شما خبر نداشت، اما این مهمان که مالک و حیات دهندۀ شماست از تمام اسرار دل و افکار به زبان نیامدۀ شما با خبر است! آیا نباید این سکونت و این یکی شدن با خدای زنده ما را در سرزمین تولد تازه و خلقت تازه صاحب غنی ترین خزائن روحانی و آسمانی سازد؟ آیا نباید این یکی شدن با خدا و سکونت او در ما، تمامی آن شخصیت کهنه و قدیمی و پوسیدۀ ما را برای همیشه از بین ببرد و ما را لایق و شایستۀ این حضور عظیم و دائمی خدا در ما سازد. انسانها به معبد زمینی با ترس و احترام و شایستگی نظر میکردند، آیا نباید همین احترام و ترس روحانی و شایستگی را در بارۀ ما که خدا در ما ساکن گشته و ما معبد او هستیم و ما را از درون به بیرون تبدیل ساخته است انجام دهند؟ پس چرا ما نباید شاهدان زندۀ این یگانگی در روح خدا تا انقصای عالم نباشیم؟ چرا نباید مردم محبت ما را بدلیل این سکونت روح خدا در ما ببیند و مسیح را جلال داده و بگویند که ما شاگردان مسیح هستیم؟ چرا نباید زبان و چشم و دهان و افکار ما دائما باعث جلال و ستایش خدا نباشد تا به این طریق مردم نور دائمی سکونت خدا را بر چهرۀ ما دیده( نه نور موقتی که بر چهرۀ موسی میتابید) و پدر ما را که در آسمان است جلال بدهند؟ اگر نکرده ایم و روی نداده است، دلیل آن فقط میتواند به دلیل درک نادرست ایماندار مسیحی از عظمت این باشد که آنها معبد روح‏القدس هستند و خود خدا با آنان زندگی میکند. دقیقا به همین دلیل است که پولس در همان نامۀ اول قرنیتان باب ششم ایات نوزده و بیست میگوید:" یا نمیدانید که بدن شما هیکل روح‏القدس است که در شما است که از خدا یافته‏اید و از آن خود نیستید. زیرا که به قیمتی خریده شده‏اید پس خدا را به بدن خود تمجید نمایید." پولس میگوید خدا برای اینکه در ما ساکن شود باید ابتدا بدن ما را بدست میاورد. مگر کجا بود؟ در اسارت گناه. چطوری این بدن را خدا بدست آورد تا در آن ساکن شود؟ باید جریمه و بدهی گناه پرداخت میشد. به کی؟ به خود خدا، انسان به خدا مقروض بود. چه چیزی را مقروض بود؟ زندگی و حیات خودش را. انسان نتوانست و نمیتواند این بدهی سنگین را به خدا پرداخت کند، پس خود پادشاه این بدهی را به انسان بخشید؛ اما این بخشش با عدالت خدا منافات دارد، زیرا اگر خدا عادل است، باید به دلیل گناه مجازاتی اجرا شود، باید عدالت اجرا گردد، پس یکنفر باید این مجازات را تحمل کند. آن عیسای مسیح بود. عیسای مسیح مجازات مرگ انسان را به دلیل گناه پذیرفت و برای پرداخت آن جریمه بر روی زمین آمد و بر بالای صلیب برای گناهان آدمی مصلوب گشت. و تمام بهای جریمۀ انسان را به خدا پرداخت نمود. عیسای مسیح ما را از چنگال مرگ ابدی که روزی اسیر آن بودیم ازاد ساخت؛ اما عزیزان نکتۀ عمیقی که ما آن را درک نمیکنیم اینجاست، خدا ما را از اسارت مرگ دائمی و گناه آزاد کرد، اما این به این معنا نیست که ما دیگر مسیحیان آزادی هستیم و هر کاری و هر باوری و هر میلی بخواهیم میتوانیم داشته باشیم و انجام بدهیم. خیر. پولس میگوید:" از خدا یافته‏اید و از آن خود نیستید " در رومیان میگوید:" دیگر گناه را بندگی نکنیم "( رومیان 6:6) پس چه چیز را بندگی کنیم؟ ابتدا:" خود را از مردگان زنده شده به خدا تسلیم کنید " سپس به این سوال آمین بگوییم:" آیا نمیدانید که اگر خویشتن را به بندگی کسی تسلیم کرده او را اطاعت نمایید شما آن کس را او را اطاعت میکنید بنده هستید خواه گناه را برای مرگ خواه اطاعت را برای عدالت."( رومیان 6: 16) 
اکنون این آیه را با آیات نوزده و بیست اول قرنتیان فصل شش با هم ادغام کنید. چه نتیجه‏ایی میگیرید؟ که ای ایماندار مسیحی! خدا در من و تو ساکن است. من و تو در گناه مردیم. من و تو در مسیح به یک حیات تازه ، حیاتی که هیچ لذتی از گناه بردن نمیبرد، دست یافته‏ایم، ما دیگر متعلق به خودمان نیستیم، بلکه تماما از آن خدا هستیم. خدا در ما ساکن است و ما در خدا؛ پس باید آنگونه زندگی کنیم و بسر ببریم که با این مقوله هماهنگ باشد و معنادار باشد. نه اینکه بگوییم بلبل هستیم و صدای کلاغ را بدهیم! بگوییم آشپز درجۀ یک هستیم و املت را بسوزانیم! باید همانطور که کلام مقدس میگوید خودمان را تقدیم خدا کنیم. چرا؟" زیرا به قیمتی خریده شده‏اید " چه قیمتی؟ قیمت خون گرانبهای عیسای مسیح. " پس خدا را به بدن خود تمجید نمایید." یعنی چه به بدن خویش تمجید نمایید؟ در رومیان میخوانیم که:" زیرا همچنانکه اعضای خود را به بندگی نجاست و گناه برای گناه سپردید همچنین الان نیز اعضای خود را به بندگی عدالت برای قدوسیت بسپارید." ( رومیان 6: 19) یعنی قدمی راسخ و استوار به این سمت که:" بدنهای خود را قربانی زندۀ مقدس پسندیدۀ خدا بگذرانید که عبادت معقول شما است." ( رومیان 12: 1) این سپردن بدن برای این تغییر روحانی باید ابتدا از باور و دانش این آغاز گردد که خدا قادر است این کار را برای ما انجام دهد؛ خدا و نه هیچکس دیگر. به چه وسیله‏ایی؟ به بواسطۀ روح خودش که در ما ساکن است. چگونه میتوانم خودم را به خدا تقدیم کنم تا خدا بدن مرا برای جلال خود استفاده کند اگر نمیدانم که خدا در من ساکن است؟ چطور میتوانم بدانم که خدا در من ساکن است اگر آن را اعتراف نکرده و وجود خدا را در خود به زبان بیاورم؟ چگونه میتوانم به زبان بیاورم اگر شرمندۀ حضور او باشم زیرا به میل و تحت فرمان او نیستم؟ واچ من مسیحی اهل چین در کتاب خود میگوید:" مکاشفۀ حقیقی این حقیقت که روح در من سکونت یافته است زندگی هر مسیحی را منقلب خواهد ساخت." 
پس ایماندار عزیز! از حضور و سکونت دائمی روح مقدس خدا در خودت آگاه باش. بدان که خدا در تست. بدان که باید خودت را تمام خودت را به او تقدیم کنی. او در این بدن ساکن است و او صاحب تمام بدن تست. پس با تقدیم کردن تمام بدن خود به این حضور و این سکونت، طعم شباهت مسیح شدن را بچشیم. طعم قدوس بودن. طعم پاک بودن. طعم بهشت را در بدن زمینی خود چشیده و از آن پرشور شده و زندگی مسیحی خود را پربار و پر از میوه تا به آخر دنبال کنیم.

فیض خدا و درک آن



کلمۀ فیض به زبان فارسی  یعنی: بسیار شدن . افزون یافتن. فراوانی

عبارت فیض بیش از 167 بار در طول کتابمقدس آمده است. این خود به اهمیت این واژه اشاره دارد. پولس رسول کسی که به عیسای مسیح ایمان آورد 93 بار از این عبارت در نامه های خود و دعاهای خود استفاده کرد. او بقدری به  معنا و عمق این واژه اهمیت می داد که می گوید:" اما ادامۀ زندگی برای من آنقدر ارزش ندارد که نگران جان خود باشم. تنها آرزوی من این است که ماموریت خود را انجام دهم و خدمتی را که عیسی خداوند به من سپرده بود یعنی اعلام مژدۀ فیض خدا را به پایان رسانم." ( اعمال رسولان 20 ایۀ 24 )

فیض متعلق به خداست و او آن را بعنوان یک هدیه به هر کس که او بخواهد رایگان عطا میکند. بنابراین شخص نباید لیاقتی برای دریافت آن داشته باشد! گناهان شما نمی تواند مانع دادن آن به شما و یا اعمال مذهبی و دینی شما باعث تشویق خدا برای دادن آن از طرف خدا به شما باشد.
خدا از زیان اشعیاء نبی می فرماید:
" آنانی که مرا طلب ننمودند مرا جستند و آنانی که مرا نطلبیدند مرا یافتند و به قومی که به اسم من نامیده نشدند گفتم لبیک، لبیک." ( اشعیاء نبی 65 آیۀ 1) 
عیسای خداوند می فرماید:
" آنان که اکنون آخرین هستند، اولین و آنان که اکنون اولین هستند، آخرین خواهند بود." ( لوقا 13 آیۀ 30)

هیچکس مستحق دریافت فیض نیست.
رومیان 3 : 23

اما همه لایق دریافت آن هستند، زیرا خدا آن را به همه از سر میل و محبت خود عطا میکند.
رومیان 3 : 24 

وارد فیض خدا شدن  یعنی بواسطۀ ایمان به عیسای مسیح، وارد : قدوسیت ،محبت، برکت، صلح، قدرت،رحمت،عدالت،انصاف خدا شدن و تمام این برکات ما را احاطه کردن. یعنی این برکات تمام زندگی ما را پر کرده  و اکنون ما در تمام آنها  زندگی میکنیم.
پس فیض خدا هدیۀ خدا به ما بدلیل ایمان ما به عیسای مسیح است که باعث نجات ما و رستگاری ما می گردد، نه اینکه ایمان ما به عیسای مسیح و وارد شدن به تمام آن برکات به دلیل خوبی های ما در گذشته، حال هر کس که بودیم یا کردیم باشد. چون ما از راه ایمان به مسیح نیک محسوب شده ایم ، نه به دلیل کارها و اعمال مذهبی و دینی ما.
افسسیان 2 : 8 

هدف فیض خدا چیست؟


هدف فیض خدا این است که خدا ما را با ایمان به عیسای مسیح با خود آشتی دهد. زیرا ما بدلیل گناهان و کم توجهی و یا بی توجهی به خدا به او گناه ورزیده بودیم. هدف فیض خدا توسط ایمان به مسیح این است که بین ما و خدا صلح و آشتی برقرار گردد. تا بتوانیم از تمام برکات روحانی این ایمان و این فیض برخوردار گردیم.
رومیان 5 : 1- 5 

فیض خدا در کلیسا


چون همۀ ما گناهکار بودیم و هیچکس استحقاق دریافت فیض خدا را نداشت و این خدا بود که فیض خود را به ما بواسطۀ ایمان به مسیح هدیه داد؛ بنابر این زمانی که وارد خانوادۀ الهی یعنی کلیسا که می گردیم، هیچکس بر دیگری فخر نمی فرو شد. ما در کلیسا از رهبر کلیسا تا اعضاء آن ایمان خود را هدیۀ رایگان خدا به خود می دانیم. از اینرو تمام جلال و بزرگی را به خدا می دهیم. بنابر این بر دیگری داوری یا قضاوت نمی کنیم. هر کس با هر شخصیت یا هر گذشته و هر طرز تفکری همه را در محبت و فیض خدا دوست خواهیم داشت و در یک بدن مشترک در کنار هم خدا را پرستش کرده و او را ستایش میکنیم. کلیسا باید در فیض خدا تنفس کند. در فیض خدا رشد کند. 
رومیان 14 : 1 
رومیان 14 : 13 – 15 
افسسیان 2: 13 و ایۀ 18 و آیات 21 تا 22 

وظیفۀ ما در مقابل فیض خدا


عیسای مسیح به زنی که در عین زنا گرفته شده بود، پس از اینکه گناهانش را آمرزید فرمود: " برو و دیگر گناه نکن." عیسای مسیح به پطرس شاگرد او که سه بار او را انکار کرده بود، فرمود ،مرا محبت کن و مرا دنبال کن. در هر دو مورد و موارد فراوانی از تعالیم خداوندمان عیسای مسیح می بینیم که بعد از آمرزش و پاکی گناهان آنها توسط فیض خود به آنها می فرمود که دیگر به گناه و وسوسه و شرارت برنگردند بلکه پاک زندگی کنند. 
اسپورژن متفکر بزرگ مسیحی می گوید: فیض خدا مادر قدوسیت و رحمت است نه عذر و بهانه ای برای گناهان ما.

چون ما توسط ایمان به مسیح وارد فیض خدا شده ایم و چون هیچکس بر کسی نباید فخر بفروشد و چون محبت خدا فراوان است این نباید دلیلی برای زیستن در گناه و وسوسه و نفس ما باشد. فیض خدا نباید انگیزه ای برای زیستن در گناه باشد ، بلکه فیض خدا باید انگیزه ای برای بیشتر نزدیک شدن ما به خدا باشد.
رومیان 6 : 15 – 16 


پرسش و پاسخ

لطفا پاسخ های خود را بطور خلاصه بیان نمایید.

1-   از این جزوه چه آموختید؟
2-   چرا هیچکس مستحق  دریافت فیض خدا نیست؟
3-   چگونه همه فیض خدا را دریافت میکنند؟
4-   هدف فیض خدا برای ما چیست؟
5-   ایمانداران و کلیسا چگونه باید به فیض نگاه کنند؟
6-   وظیفۀ ما نسبت به فیض خدا چیست؟
7-   لطفا نامۀ افسسیان فصل 2 آیۀ 8 را حفظ کنید.
 

گناه ، کفاره و توبه




گناه
 
معنای کلمۀ گناه یعنی: به هدف نزدن. به دنبال هدف نرفتن. غفلت کردن از هدف. 
کتاب پیدایش می گوید خدا همه چیز را کامل و نیک آفرید. و خدا از آن خشنود بود.
  " و خدا هر چه ساخته بود دید و همانا بسیار نیکو بود." ( پیدایش 1 ایۀ 31) 
پس اگر همه چیز نیکو بود، گناه نمی توانست در ابتدا در خلقت خدا وجود داشته باشد. پس کی گناه وارد خلقت شد؟
خدا مبرا و پاک از وسوسۀ گناه انسان بود. پس گناه چگونه آغاز شد؟ کتابمقدس می نویسد:
یعقوب 1: 13-15
 خدا آدم و حوا را خلق کرد. به آنها فرمان داد که از همۀ آن چیز که او خلق کرده است بهره برده و استفاده کنند. اما به آنها فرمانی داد که آنها باید از آن اطاعت میکردند.
" و خداوند خدا آدم را امر فرمود گفت از همۀ درختان بی ممانعت بخور اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری زیرا روزی که از آن خوردی هر آینه خواهی مُرد." ( پیدایش 2 آیۀ 16 و 17)
 
فیض و بخشش خدا این بود که انسان از همۀ درختان بی ممانعت بخورد. اما فرمان و حکم خدا این بود که او نباید هرگز از آن دو درخت بخورد.( هدف ) 
پس اگر آدم از آن دو درخت می خورد، به هدف نزده بود. غلفت کرده بود. یعنی " گناه " مرتکب شده بود. 
یوحنا می نویسد:
" هر که گناه کند قانون خدا را میشکند زیرا گناه چیزی جزء شکستن قانون خدا نیست." ( اول یوحنا 3 : 4).
اما خدا مزد و جریمۀ گناه را چه قرار داده بود؟ " هر آینه خواهی مُرد " یعنی " مرگ ".
در واقع خدا به انسان گفت اگر فرمان مرا اطاعت نکنی، گناه کرده ای و اگر گناه کنی جریمۀ گناه تو مرگ تست. این مرگ دو نوع بود:
 
1-   مرگ روحانی
2-   مرگ جسمانی
 
1-   مرگ روحانی
این مرگ همان دوری ابدی از خدا و در حضور او نبودن است. می بینیم بلافاصله پس از اینکه آدم و حوا فرمان خدا را اطاعت نکرده ، از آن دو درخت ممنوعه خوردند، از خدا دور شدند و خدا آنها را از بهشت بیرون کرد( پیدایش 3 : 34)
کتابمقدس دوری از خدا را سرچشمۀ تمام شرارت و پلیدی و تاریکی در انسان می بیند. در هر مقام و هر قوم و هر نژاد. همه. 
 
افسسیان 2 : 1 – 3    
 
این مرگ روحانی بلافاصله بر زندگی انسان وارد شد اما به مرگ ابدی روحانی تمام نشد. خدا انسان را در این مرگ روحانی تنها رها نکرد تا برای همیشه بمیرد. بلکه به او فرصت داد. جلوتر این را می خوانیم.
 
2-   مرگ جسمانی
این مرگ بلافاصله در زندگی انسان وارد شد.
" زیرا که تو خاک هستی و به خاک خواهی برگشت." ( پیدایش 3 : 19) 
 برای همین است که ما جسماً مریض می شویم و می میریم. گناه وارد جسم انسان شد. و آن را نابود ساخت. بیماری ها، کسالت و مریضی ها، نقص عضو انسان تنها و فقط به این دلیل نیست که چون گناه کار هستیم نصیب ما می شوند. بلکه به این دلیل است که ما گناه کار در آدم بدنیا آمدیم نصیب ما می گردد.
سوال: اگر آدم و حوا گناه کردند چرا به حساب ما نوشته شده است؟ و ما گناهکار شده ایم؟
وقتی خدا اولین آدم را خلق کرد کلام می گوید، خدا فرمود:" آدم را بصورت ما و موافق شبیه ما بسازیم."( پیدایش 1 : 26). اما پس از گناه و مرگ روحانی و جسمانی انسان، وقتی آنها فرزندی بدنیا آوردند، فرزند آنها دیگر شبیه و مانند خدا نبود! کلام می گوید:" و آدم صد و سی سال به زیست پس پسری به شبیه و به صورت خود آورد." ( پیدایش 5 : 3). پس فرزند آدم شبیه آدم بود. و فرزند آدم از طریق آدم از نطفۀ گناه بدنیا آمد.
یک مثال:
اگر پدر بزرگ شما نبود، شما امروز اینجا نبودید! وقتی پدر بزرگ شما بدنیا آمد شما در او بدنیا آمدید تا او بعدا شما را از طریق پدر یا مادر شما، شما را به دنیا آورد. حالا اگر پدر بزرگ شما در جنگی کشته می شد، شما نیز با پدر بزرگ خودتان در آن جنگ کشته می شدید و شما هرگز بدنیا نمی آمدید! شما از حیث نژاد و رگۀ خونی به پدر بزرگتان رفته اید.
ما نیز وقتی آدم بدنیا آمد در آدم بدنیا آمدیم و وقتی آدم گناه کرد ما با او گناه کردیم!
رومیان 5: 12 
پس بنابر این همه ما گناهکاریم و همۀ ما مستحق همان مرگی که خدا برای آدم تعیین کرده بود.
مزمور 14 : 2 و 3 
اشعیاء نبی 64: 6 
رومیان 3: 10 – 18  
رومیان 3 : 23  
 پس هر کس که از نطفۀ انسانی بدنیا می آید گناهکار است. نه به این دلیل که گناه کرده است! بلکه به این دلیل که از نطفۀ آدم گناهکار بدنیا آمده است.
تنها یکنفر در هستی کاملا بیگناه بود و آن عیسای مسیح است. از این رو عیسای مسیح  از نطفۀ معمولی انسان بدنیا نیامد. بلکه نطفۀ او از روح القدس ( روح پاک خدا ) بود که در دختری باکره بنام مریم  فرو آمد و او را باردار شد تا کاملا  پاک و بی عیب و بیگناه باشد. 
 
*  لطفا این آیه را حفظ کنید:
           رومیان 3: 23 
 

کفاره
 
عبارت کفاره یعنی: تاوان  تخلف ، بهای جریمه. 
انسان فرمان خدا را شکست. انسان گناه کرد. جریمۀ گناه مرگ بود. اما خدا به دلیل فیض و محبت خودش بهایی را برای پرداخت این جریمه گذاشت تا انسان آن را بپردازد تا با پرداخت آن از گناه خود نزد خدا پاک شود. کتابمقدس این بهایی را که انسان برای پرداخت جریمۀ گناه به خدا می پردازد را " کفاره " می گویید.
از آنجایی که خدا به انسان گفته بود:" هر آینه خواهی مُرد."؛ پس انسان باید برای گناه خود میمرد. یعنی جان او گرفته می شد. یعنی خون او ریخته می شد. اما خدا از سر فیض و رحمت خود به انسان فرصت داد  تا انسان با پرداخت این بها یا کفاره از مرگ روحانی زنده شود  تا بوسیلۀ زنده شدن مرگ روحانی پس از مرگ جسمانی که قطعا بر او پیش خواهد آمد او دوباره زنده شده و تا ابد با خدا و نزد او زنده بماند یعنی بازگشت به همان روزهای نخستین خلقت تا قبل از اینکه انسان گناه را مرتکب شود.
اما خدا چگونه این فرصت را به انسان داد؟ خدا به انسان قربانی حیوانات را داد. اولین کسی که برای خدا قربانی آورد هابیل پسر آدم بود.
" و هابیل نیز از نخست زاده گان گلۀ خویش و پیه آنها هدیه آورد و خداوند هابیل و هدیۀ او را منظور داشت." ( پیدایش 4: 4) 
با منظور داشتن قربانی هابیل خدا به انسان نشان داد که خون حیوان قربانی ، بجای خون انسان ،برای جریمۀ گناه یا کفاره باید داده شود.
 
لاویان 17: 11 
 
در نامۀ عبرانیان می خوانیم که:
" و در واقع بر طبق شریعت تقریبا همه چیز با خون پاک می شود و بدون ریختن خون، آمرزش گناهان وجود ندارد." ( عبرانیان 9 : 22 )
واژۀ خون تقریبا 450 بار در کتابمقدس تکرار شده است. بدون ریختن خون حیوان گناه انسان پاک نمی شد. برای همین قوم اسرائیل روز معینی داشتند بنام " روز کفاره ". در این روز کاهن اعظم ، یک برۀ کاملا بی عیب و بی نقص را انتخاب میکرد. دست خود را بر روی آن بره می گذاشت. تمام گناهان قوم اسرائیل را بر روی آن بره می ریخت، سپس بره را قربانی می کرد. بدین شیوه، سالی یکبار تمام گناه قوم توسط آن قربانی پاک می شد. زیرا جریمه پرداخت شده بود.( لاویان 16). اما آنها در طول سال نیز هر گاه گناهی مرتکب می شدند با حیوانی برای قربانی کردن به معبد می رفتند و کاهن آن حیوان که می توانست یک ، گاو یا گوسفند یا بز و یا حتی کبوتر باشد ( بنابه استطاعت شخص) را می گرفت و آن را برای کفارۀ گناهان آن فرد قربانی می کرد.
عیسای مسیح برای ما آن برۀ بی عیب و بی گناه بود که تمام گناهان ما را بر خود گرفت و برای کفاره و جریمۀ گناهان ما و پرداخت آن به خدا، یک بار و برای همیشه قربانی شد. در واقع هیچ دلیل دیگری برای تولد و آمدن عیسای مسیح به دنیا نبود مگر اینکه بر بالای صلیب برای گناهان ما مصلوب گشته و جریمۀ گناهان ما را پرداخت نماید. پس قربانی شدن مسیح اتفاقی نبود.
 
1- اولا وعدۀ آمدن عیسای مسیح و قربانی شدن او از همان ابتدای آفرینش بلافاصله پس از گناه آدم و حوا داده شده بود. و خدا قید کرده بود که پسری خواهد آمد و بر گناه و مرگ پیروز می شود، اما خود او نیز میمیرد.
 
پیدایش 3: 15 
 
وقتی یحیی تعمید دهنده عیسای مسیح را دید که از آنجا عبور میکند رو به او گفت:" نگاه کنید این است آن برۀ خدا که گناهان جهان را بر میدارد."(یوحنا 1: 29).
2- دوما زمان آن رسیده بود که خود خدا برای پاکی انسان اقدام کند و خودش جریمۀ گناه انسان را بپردازد و او را از مرگ ابدی روحانی نجات دهد.زیرا خون حیوانات سمبُلی برای خون عیسای مسیح بود که باید می آمد و برای کفارۀ گناهان دنیا قربانی میشد. و خون حیوانات قادر نبود تا گناهان روزانه و بیشمار انسان را پاک سازد.
عبرانیان 7: 27
عبرانیان 9: 12-14 
 
3- تنها کسی که میتوانست تمام گناهان بشر را پاک کند، خود خدا بود. زیرا همه گناه کرده بودند و هیچکس لیاقت آن را نداشت که ادعای پاکی و بی گناهی کند. آن بره که در روز کفاره برای گناه تمام قوم قربانی می شد می بایست کاملا بی عیب و بی نقص می بود. انسان دیگری لیاقت این را نداشت تا گناه انسان را پاک کند، پس خود خدا باید از مقام خدایی خودش پایین می آمد، به صورت انسان جسم می گرفت. در بین انسان برای مدت کوتاهی می زیست و سپس در زمان مناسب برای تمام گناهان بشر قربانی می شد.
یوحنا 3: 16-17 
فیلیپیان 2: 6 – 11  
بنابر این چون عیسای مسیح برای گناهان ما بر بالای صلیب مُرد. دفن شد و روز سوم قیام کرد و ما را یکبار برای همیشه از مرگ روحانی ابدی و دوری ابدی از خدا نجات داد و ما با ایمان به او وارد حیات جاودان می گردیم، میتوانیم با قدرت با پطرس شاگرد عیسای مسیح هم آواز شویم و بگوییم که:
" در هیچکس دیگر رستگاری نیست و در زیر آسمان هیچ نامی جز نام عیسی به مردم عطا نشده است تا بوسیلۀ آن نجات یابیم." ( اعمال 4 : 12)
 
* لطفا این آیه را حفظ کنید:
یوحنا 3: 16 
 
 

توبه
 
کلمۀ توبه یعنی: بازگشت. بازگشتی تقریبا صد و هشتاد درجه. قبلا به سمت شمال می رفتید الان به سمت جنوب می روید.
کلمۀ توبه همواره به صورت امری در کتابمقدس بکار رفته است. امر به توبه. " توبه کنید " را بارها شما خواهید دید. این به ما نشان می دهد که کس دیگری نمیتواند برای گناهان شما توبه کند غیر از خودتان!
وقتی عیسای مسیح از یحیی تعمید گرفت و بعد از چهل روز ماموریت خود را برای پاک کردن گناهان ما با مرگ خود بر روی صلیب آغاز کرد اولین جمله ای که او بکار برد و به مردم اطراف خود فرمود این بود که:
" توبه کنید زیرا پادشاهی آسمانی نزدیک است." ( متی 1: 17).
توبه از گناهان اساس و ریشۀ مسیحیت است. زمانی که شخص از گناه خود توبه کرده و بازگشت میکند در واقع از مرگ ابدی روحانی خود بازگشت کرده و زنده می ماند.
دوم پطرس 3: 9 
لطفا بخاطر داشته باشید که در شرارت زیستن و در اسارت نفس بودن؛ بدی کردن به خدا است. پس توبه از گناه باید به خدا باشد. 
مزمور 51: 3-4 
توبه از گناه تنها برای ایمان آوردن به مسیح نیست. اما از آنجایی که هنوز جسمانی هستیم و هنوز نطفۀ گناه در ما وجود دارد، گناه می کنیم و شرارت میورزیم. بنابر این توبه از گناه نزد خدا باید روزانه و مداوم باشد. اما تفاوت عظیم این است که قبل از آمدن عیسای مسیح، انسان نزد خدا از گناه خود توبه میکرد، اما اکنون در نام مسیح نزد خدا به گناه خود اعتراف کرده و توبه میکند. قدرت نام مسیح میتواند برای گناهان ما شفاعت و بخشش نزد خدا بطلبد و گناهان ما را یکبار دیگر پاک کند.
اول یوحنا 2: 1-2 
توبه از گناه نباید فقط زبانی و یک حرف و ادعا باشد بلکه باید در زندگی ما عمل کرده و دیگر تن به وسوسه و گناه ندهیم. هر روز و روز به روز. تا زمانی که دیگر هرگز میل به گناه در ما وجود نداشته باشد.
یحیی تعمید دهنده به قوم می گفت:
" پس اعمالی را که شایستۀ توبه باشد انجام دهید." ( متی 3 : 8).
 
ایمان به عیسای مسیح، بعنوان کسی که گناه ما را با خون خود، که کفاره و جریمۀ ما بود از ما پاک کرد، به ما این قدرت را می دهد که دیگر نه برای نفس و ارضاء نفس خود زندگی کنیم؛ بلکه با مسیح و در مسیح، برای خدا در پاکی و قدوسیت بسر بریم. یعنی تنها شیوۀ زیستنی که مقبول خدای زنده و قدوس که خالق ما می باشد خواهد بود.
رومیان 6: 1- 11 
 
لطفا این آیه را حفظ کنید:
 لوقا 13: 3 
 

پرسش و پاسخ
 
1-   هر کدام از معنای گناه، کفاره و توبه را در یک جمله بیان کنید.
2-   گناه چگونه آغاز می شود؟
3-   چرا کتابمقدس میگوید همه ما گناهکاریم؟ 
4-   چرا خدا برای کفارۀ گناهان انسان قربانی حیوان را خواست؟ 
5-   روز کفاره چه روزی بود؟
6-   چرا تنها عیسای مسیح لایق این بود تا برای گناهان تمام بشر قربانی شده و کفارۀ آن را به خدا بپردازد؟
7-   اولین قدم ایمان به عیسای مسیح چیست؟
8-   شما اگر گناه کنید به چه کسی گناه کرده اید؟
9-   چرا انسان حتی بعد از ایمان به مسیح هنوز گناه میکند؟
10-  اگر پس از ایمان به مسیح باز هم گناه کنیم چه باید بکنیم؟  
 

نجات


 
خاطرتان اسوده باشد .شما که به خدا ایمان دارید ..به من نیز ایمان داشته باشید. نزد پدر من خدا جا بسیار است .من میروم تا ان جا را برای شما اماده کنم.  امین یوحنا:باب:14 ایات:1 و 2
کتاب مقدس:میکا:باب:7 ایه:18
خداوندا! خدائی مثل تو نیست که گناه را ببخشد.تو گناهان بازماندگان قوم خود را میامرزی و تا به ابد خشمگین نمی مانی..چون دوست داری رحم کنی. امین♥ شکرت ای خداوند قدوس و پاک  تنها تو ای خداوند شایسته پرستش هستی. امین
 
لغت نامۀ آکسفورد معنای نجات را اینگونه شرح داده است: حفظ کردن جان و روح یک نفر از گناه و نتایج آن.
تاکنون شما دو جزوه را مطالعه کرده اید؛ " فیض " و " گناه، کفاره و توبه "؛ درک و فهم  و بخاطر داشتن هر دوی این جزوات اهمیتی بی نهایت  در درک این جزوۀ سوم خواهد داشت. شما نمی توانید واژۀ و معنای نجات را درک کنید اگر معنا و اهمیت فیض خدا ، گناه و نتایج هولناک را کاملا درک نکرده اید. پیشنهاد ما این است، اگر شما برای درک این جزوه هنوز مشکل دارید به جزوات قبلی خودتان مراجعه کرده و یکبار دیگر آنها را مرور کنید.
دیدیم که انسان گناهکار بدنیا می آید و محکوم به مرگ ابدی است. اما خدا را شکر می گوییم بابت فیض خدای زنده که انسان را از سر رحمت و محبت بیکران خود در این مرگ روحانی تنها رها نکرد، بلکه به سراغ او آمد و طرحی را برای هستی در نظر گرفت که اگر " هر کس " به این طرح ایمان بیاورد، از آن مرگ روحانی ابدی رهایی خواهد یافت. یعنی ایمان آوردن به عیسای مسیح.
پس خدا رهایی از گناه را برای انسان طرح ریزی نمود. و خدا آن را به تمام انسانها داد.
یوحنا 3: 16 
در این آیه می خوانید که " هلاک نگردد ". این هلاک نگشتن همان " نجات " و یا "رستگاری " است. 
چگونه نجات بدست می آید؟ 
نجات با اعتراف قلبی به عیسای مسیح بدست می آید.
در نامۀ اعمال رسولان می خوانیم که همین سوال را زندانبان از پولس و سیلاس می پرسد:" :" ای آقایان من چه باید بکنم که نجات یابم؟" پاسخ دادند:" به عیسی خداوند ایمان آور که تو با اهل خانه ات نجات خواهی یافت." ( نامۀ اعمال رسولان 16 : 30-31 )
همچنین نگاه کنید به:
رومیان 10 : 9-10 
اول قرنتیان 15: 1-4  
پس ما گناه کار هستیم. ما نمی توانیم و نتوانستیم با اعمال مذهبی و دینی خود از مرگ ابدی رهایی یافته و نجات یابیم. اما خدا توانست این کار را بدلیل فیض خود ، توسط عیسای مسیح برای ما انجام دهد.
افسسیان 2 : 8 
تیطس 3 : 5-7
پس در واقع با ایمان آوردن به عیسای مسیح بعنوان کسی که برای گناهانش بر بالای صلیب مرده است و کفاره و جریمۀ گناهان او را پرداخته و شخص به توبه قلبی خود رسیده است، آن شخص نجات خداوند را دریافت میکند و نهایتا از مرگ روحانی ابدی و دوری ابدی از خدا نجات می یابد. 
پس نجات از جانب خدا می آید توسط ایمان به عیسای مسیح ،نه اعمال مذهبی ما و یا تلاش های انسانی ما. مزمور نویس می گوید: " نجات از جانب خداوند است." 
( مزمور 3 ایۀ 8) و شما بارها و بارها این عبارت را در طول کتابمقدس می خوانید. همین سوال را شاگردان از مسیح پرسیدند:
  انجیل متی 19 : 25-26
تضمین ابدی نجات
سوال:  اگر کسی به عیسای مسیح ایمان بیاورد و نجات یافته و حیات ابدی را دریافت نماید؛ آیا نجات خود را از دست می دهد؟
نکتۀ اساسی که هر نو ایماندار باید درک کند این است که خدا درست زمانی ما را نجات داد که ما گناهکار بودیم.
رومیان 5: 8 
پولس رسول جایی در نامۀ افسسیان باب 2 آیات 1 تا 7 تاکید می کند درست زمانی که ما سزاوار خشم و غضب خدا بودیم او ما را نجات داد.
با این دو آیه باید استنباط ما این باشد که : ما نجات را بدست نیاورده ایم که اکنون آن را از دست بدهیم.
لیکن در این خصوص متفکرین و الهیدانان مسیحی نظرات متفاوتی دارند. اما آنچه مسلم است این نظرات ،دیدگاه کلی کتابمقدس و فرمایشات عیسای مسیح را تیره و تار نمی تواند بکند! یک نتیجۀ کلی از نجات غیر قابل اغماض است.
عیسای مسیح ما را نجات داده و خود ما را برای ابد حفظ میکند. 
 یوحنا 10 : 27- 30 
زمانی که خدا عیسای مسیح را برای نجات انسان از هلاکت ابدی به دنیا فرستاد، تا برای گناهان انسان قربانی شده و کفارۀ آن را بپردازد، قصد داشت تا با انسان عهدی تازه اما ابدی و جاودانی ببندد. عهدی جاودانی که هرگز باطل نخواهد شد و هرگز از بین نخواهد رفت.خدا از زبان اشعیاء نبی می گوید:" اما نجات من تا به ابد خواهد ماند و عدالت من زایل نخواهد گردید...و نجات من نسلا بعد نسل باقی خواهد ماند." ( اشعیاء نبی 51 ایۀ 6 و 8).
خدا به حزقیال می گوید:" و عهد جاودانی با تو استوار خواهم داشت." ( حزقیال 16 ایۀ 60). 
در نامۀ رومیان می خوانیم که :" پس دیگر برای کسانی که در اتحاد با مسیح عیسی بسر می برند هیچ محکومیتی وجود ندارد." ( رومیان 8: 1).
هرگز اجازه ندهید که شما را محکوم به ناتوانی و عدم کفایت مسیح و نجات او برای پاک ماندن شما کنند. بیاد داشته باش! بدلیل خون گرانبهای عیسای مسیح که کفارۀ گناهان ما گشت و بدلیل فیض بیکران پدر،هیچکس اما هیچکس قادر نیست تا ما را محکوم سازد و یا محبت و نجات خدا را از ما بگیرد!
رومیان 8: 28 – 39 
 نجات و گناه در زندگی مسیحی 
 
تضمین ابدی نجات چراغ سبز گناه نیست! بیاد داشته باشید که ما با مسیح بر بالای صلیب مُرده ایم. آن طبیعت قدیمی با او مُرد و وقتی او از مرگ قیام کرد ما با او به حیاتی تازه زنده شده ایم. و در این حیات تازه در مسیح، میل به گناه نباید در ما زنده باشد بلکه میل به نیکی و به شباهت مسیح در آمدن .
 پس چه اتفاقی می افتد اگر یک مسیحی گناه کند؟
1- خداوند او را تنبیه میکند.
عبرانیان 12 : 5 – 11 
2- پاداش خود را از دست می دهد.
اول قرنتیان 3: 1 – 3 سپس 13 – 15  
 
اما آنانی که پس از ایمان به مسیح و اعتراف به گناهان خود باز در شرارت می مانند توبه نمیکنند و بر علیۀ روح پاک خدا در خود زندگی میکنند و از مسیح باز می گردند، کلام مقدس می گوید که از همان ابتدا قلب خود را به مسیح نداده بودند و خود را از آن او نساخته بودند.
اول یوحنا  2 : 19 
بنابر این گناهان این افراد را دیگر هیچ چیز قادر نیست پاک کند:
عبرانیان 6: 4-8 
 دوم پطرس 2: 20- 22 
تنها یکبار و برای همیشه
در حقیقت هر شخص نیاز دارد یکبار به مسیح اعتراف نماید و  او یکبار و برای همیشه نجات می یابد؛ و هیچ لزومی به تکرار اعتراف به مسیح و تکرار ایمان و تکرار نجات پس از هر گناه خود  نیست!
رومیان 6: 10 
عبرانیان 7: 27 
 

پرسش و پاسخ
 
1-   نجات یعنی چه و چگونه بدست می آید؟
2-   نجات را چه کسی به انسان می دهد؟
3-   اگر یک مسیحی پس از نجات باز هم گناه کند، خدا چه میکند؟
4-   چرا نجات خدا در مسیح ابدی هست؟توضیح بدهید.
5-   چند بار نیاز داریم تا نجات بیاوریم؟
6-   آیا کسی قادر است تا نجات عیسای مسیح را از ما بگیرد؟
7-   لطفا آیۀ زیر را حفظ کنید: 
رومیان 5 : 8