۱۳۹۳ شهریور ۳۰, یکشنبه

حفظ کردن آبروی خداوند با خجالت کشیدن از نشان دادن ضعف ایمان به خدا



عزاری کاهن و اردشیر پادشاه ایران
نگاهی به کتاب "عزار"  فصل هشتم ایات 21- 23
 
و شما فکر میکنید منظور چیست؟ ما کی هستیم که آبروی خداوند را حفظ کنیم. لطفا بدانید که موضوع این مقاله در بارۀ نیاز خداوند برای حفظ کردن آبروی او نیست یا اینکه خداوند نیاز به انسان دارد تا امور الهی خودش را پیش ببرد. منظور این نیست. خدا بی نیاز است. اما خداوند در پی این است تا پیروان او، آنانی که داشتن نام او را بر خود مدعی هستند و این افراد در دنیایی زندگی میکنند که باور و حیات چنین خدایی را به زیر سوال برده و او را نفی میکنند یا اینکه خدایان را پرستش میکنند، در یکچنین زمینه ایی خدا در پی این است که ببیند ما از او، از کار او، از ارادۀ او، از اینکه او هست دفاع کنیم.
پولس رسول در رسالۀ خود به ایمانداران روم باب دوم، جایی که روی سخن او با یهودیان و شریعت موسی میباشد و قصد دارد تا به آنان نشان دهد که آنان شریعت موسی و فرامین خدا را داشتند اما به آن عمل نکردند. از اینرو مردم دیگر به خدای اسرائیل پشت کرده و گویی دیگر او را قدرتمند نمیدانستند؛ نام خداوند لکه دار شده بود. حرمت او لکه دار شده بود، زیرا قوم اسرائیل نام او را بر خود داشت اما خدای خود را دنبال نمیکرد. پولس میگوید " زیرا به سبب شما در میان امتها اسم خدا را کفر میگویند چنانکه مکتوب است." ( رومیان 2: 24) پولس این را از کتاب اشعیاء نبی گرفته است، جایی که خداوند بواسطۀ نبی سخن میگوید " اما الان خداوند میگوید در اینجا مرا چه کار است که قوم من مجانا گرفتار شده اند؟ و خداوند میگوید آنانی که بر ایشان تسلط دارند صیحه میزنند و نام مرا دائما هر روز اهانت میشود." ( اشعیاء نبی 52: 5 ) قوم بدلیل شرارتها و گناهان و بی اطاعتی تنبیه شده بود، در اسارت دشمنان بودند، و دشمنان آنها اسرائیل و خدای اسرائیل را هر روز اهانت میکردند. خدا این را دوست نداشت. و نمیخواهد در چنین جمعی باشد و میخواهد آنجا را ترک کند " در اینجا مرا چه کار است؟ "  و در حزقیال نبی میخوانیم که علنا خداوند از بی حرمت شدن نام خود توسط اسرائیل سخن گفته و اراده میکند تا از این بی حرمت شدن نام خود دفاع کند " این را نه بخاطر شما بلکه بخاطر اسم قدوس خود که آن را در میان امتها بی حرمت نموده اید به عمل میاورم." ( حزقیال 36: 22)
همۀ ما میدانیم که چه بر سر اسرائیل و اورشلیم آمد. خداوند بخاطر نام قدوس خود، گناه را تنبیه کرد. ابتدا اسرائیل به دست دشمنان خود به اسارت رفت، سپس اورشلیم به غارت رفت و به اسارت رفت.
تقریبا 280 سال از به اسارت رفتن اسرائیل و 140 سال از به اسارت رفتن اورشلیم در زمین بیگانه گذشت. قوم اسرائیل ثمرۀ تلخ این بی حرمت کردن فرامین خدا را نسلی پس از نسل دیگر به تلخی چشیدند. تا اینکه زمان پادشاهی پارس فرا رسید و به فرمان عامۀ کوروش پادشاه پارس، همۀ بیگانگانی که در حیطۀ امپراطوری او بوده و پارس نبودند باید به سرزمین خود برمیگشتند از جمله اسرائیل. گروه اول تبعدیان به رهبری زروبابل حوالی سالهای 577 و 522 قبل از میلاد مسیح وارد سرزمین اورشلیم میشوند. گروه دوم توسط عزرا شخصی که از نسل کاهنان بود حوالی سالهای 458 قبل از میلاد وارد اورشلیم شده  و گروه سوم توسط نحمیاء که ساقی دربار پادشاهی پارس بود در سالهای 444 قبل از میلاد وارد اورشلیم میشوند. 
به دلیل تجربۀ تلخ این تبعید، در دوران دوری از سرزمین خود بود که اسرائیل و رهبران برجستۀ انها به خود آمده و در پی این شدند تا از گناهان خود و پدران خود توبه کنند( کاری که دانیال نبی در فصل نهم کتاب خود میکند) در پی این شدند تا نام خدای اسرائیل را برخیزانند و نمونه و شاهد خوب و زندۀ او در میان بیگانگان باشند، تا نام خداوند جلال داده شود. ما این را در زندگی دانیال نبی و رفتار او و نفوذ او در دربار  داریم، در بارۀ رفتار مُردخای و استر داریم، و نهایتا در بارۀ عزرا و نحمیا و نفوذ آنها داریم.
آنچه که قصد دارم در راستای پیام این مقاله از ماجرای این بازگشت تبعیدیان اسرائیل برای شما قید کنم، ماجرای بازگشت گروه دوم به رهبری عزرای کاهن است. عزرای کاهن گروه بیشماری را جمع آوری کرده و قصد رفتن به اورشلیم را میکند. فاصلۀ تقریبی مکانی که آنها اتراق کرده بودند تا اورشلیم هزار کیلومتر بود. با توجه به زمانهای قدیم و عدم وسایل حمل و نقل برای چنان جمعیت زیادی، راه طولانی محسوب میشد. روزها یا شاید ماهها در راه بودند. در راه خطرات بسیاری را روبرو میشدند. عزرا با خود نامۀ اردشیر پادشاه ایران را داشت، فرمان او را برای بازگشت به اورشلیم و ساختن معبد و گذاردن قربانی در معبد را داشت، و مهمتر از همه تشویق پادشاه ایران را برای حمایت همه جانبۀ او از این بازگشت. همه چیز آماده شد. گروه مهاجر به رهبری عزرا کاهن در کنار رود اهوا( بخش جنوبی رود فرات در عراق فعلی)اتراق میکند.
سپس به قلم عزرا چنین میخوانیم:
" در آنجا، در کنار رود اهوا، از همه خواستم تا با هم روزه بگیریم و با فروتنی از خدای خویش بخواهیم، ما را در سفرمان رهبری کند و ما و فرزندانمان و اموالمان را محافظت فرماید. من خجالت میکشیدم از شاهنشاه تقاضا کنم یک گروه از سواره نظام را بفرستد تا در سفر در مقابل هر دشمنی از ما مراقبت کند، چون من به او گفته بودم که خدای ما به هر که به او توکل کند برکت میدهد، اما هر که از او روبرگرداند، مورد خشم و مجازات او قرار میگیرد. از این رو، ما روزه گرفتیم و نزد خدا دعا کردیم تا خدا خودش از ما مراقبت کند و او هم دعاهای ما را مستجاب نمود." ( کتاب عزرا 8: 21- 23 )
بله خداوند  دعاهای آنها را مستجاب کرد و آنها هرگز نیازی به نیروی انسانی برای دفاع کردن از خود پیدا نکردند. در آیۀ 31 همین فصل عزاری کاهن خلاصۀ چگونگی سفر طولانی خودشان را اینگونه شرح میدهد " در روز دوازدهم ماه اول، نهر اهوا را ترک کردیم و عازم اورشلیم شدیم. خدای ما در سفر با ما بود و ما را از حمله های دشمنان و راهزنان حفظ کرد." 
عزرا چکار کرده بود؟ نام خدا را با متکی شدن به قدرت او، به تدارکات او، و مشیت الهی او در نزد پادشاه پارس و پارسیان و حتی اقوام بین راه بالا برده بود. عزرای کاهن به اردشیر پادشاه ایران نشان داد که بله او قدرت دارد و میتواند با یک فرمان یک لشکر را به همراه عزار برای حفاظت راه بفرستد، اما عزرا نشان داد که خدای نادیده، خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب، همان خدایی که با دستان پرقدرت خود اسرائیل را از مصر بیرون آورد و این سرزمین را به آنها بخشید، همان خدای یوشع، خدای داود، خدای ایلیاء نبی، خدای دانیال قادر است با هزاران لشکر آسمانی از قوم خود دفاع کند و آنها را به سلامت به مقصد برساند. عزرا با ایمان خود به این قدرت خدای اسرائیل، آبرو و قدرتمندی خدا را در عمل به بیگانگان و کسانی که خدایان و بتها را میپرستیدند نشان داده بود.
دوست عزیز ایماندار مسیحی!
قصد من این نیست که بگویم ما نیازمند نمیشویم و وقتی هم شدیم باید ارتباط خودمان را با دنیای بیرون قطع کنیم ومنتظر باشیم تا از آسمان " فرج " برسد! یا سخت کار نکنیم، برنامه ریزی نکنیم یا اینکه اگر بیمار میشویم نزد طبیب نرفته و دارو نخوریم و یا به بیمارستان برای پیشگیری نرویم چون ما به خدای شفا دهنده ایمان داریم و او ما را شفا خواهد داد. قطعا چنین است و بنده با تمام وجود به این حقیقت ایمان دارم اما با کاربردی متفاوت از آنچه متاسفانه خیلی از مسیحیان میدانند. قصد من این است که به خودمان یادآوری کنیم، زمانی که مشکلات و مصیبتها و نیازها و بیماریها فرا میرسد( که میرسد، و چه بسا همین الان در آن باشیم)مانند بی ایمانان و بی خدایان عمل نکنیم. انگاری یتیم هستیم و هیچ خدای قدرتمندی نداریم که قادر نباشد نیاز ما را برآورده کند. دست یاری ما، مدد گرفتن ما، همفکری و مشورت ما، ابتدا باید نزد خدا دراز شود سپس اگر نیاز بود به نزد یاری گرفتن از انسان برویم. و وقتی هم که یاری انسان را داریم، از آنها قدردان بشویم برای اینکه آنها را ارادۀ خود خدا برای ما فرستاده است. 
عزرا میگوید او " خجالت " میکشید تا با درخواست کردن نیروی نظامی از اردشیر پادشاه ایران، نام و قدرت یهوه، خدای اسرائیل، همان خدایی که عزرا از او بارها و بارها با اردشیر پادشاه و درباریان و پارسیها سخن گفته بود، خدایی با دستان پرقدرت، عظیم و پر از فیض. خدایی که مانند عقاب جوجه های خودش را، قوم خودش را، به زیر بالهای خود برده و میبرد. عزرا از قوت و عظمت این خدا بارها و بارها سخن گفته و شهادت داده بود. الان زمان این بود که آن را در عمل ثابت کند. عزرا میگوید او " خجالت " میکشید تا از اردشیر درخواست نیروی نظامی برای خطرات بین راه کند. یعنی عزرا با این کار حاضر شد حتی در بین راه در خطرات وارد شود، او ترسی نداشت، زیرا او خدای موسی را با خود داشت، خدای یوسف، خدای یوشع. و او به او با تمام دل خود اعتماد داشت. خجالت عزرا، خجالت کشیدن شخصی خودش نبود، خجالت کشیدن از ضعیف نشان دادن و ناتوان نشان دادن خدای یهوه بود. او از اردشیر خجالت نمیکشید بلکه از خود خدا که او را پیش اردشیر ناتوان نشان دهد. این آن نکتۀ اساسی است که قصد دارم تا من و شما بر آن تمرکز کنیم.
دنیای اطراف با ذره بین به شما به عنوان پیروان مسیح دقیق شده است، مانند یکی از آنها عمل کنیم. یادتان میاید چندین بار عیسای مسیح شاگردان خود را به دلیل عدم ایمان آنها به او مواخذه کرد؟ نه اینکه نباید نان میخوردند و شکمی که قار و قور میکرد را به زور ساکت میکردند!! بلکه باید در ناباوری و بیقیدی پاسخ نمیدادند که " مگر رفته دویست دینار نان بخریم تا اینها را طعام دهیم!"( مرقس 6: 37)
من و شما بعنوان مسیحی، نام مسیح را با خود میبریم. شهرت مسیح را، قدرت مسیح، تعلیم مسیح را. هر گونه ضعف و ناتوانی و اعتراضات بیمورد، نق زدنها، شکایت و گلایه کردنهای بیمورد در بارۀ امور زندگی؛ بر طبق شهادت خود کتابمقدس، کلام خدا، بی حرمتی به نام خود خدای زنده است. مردم مسیحی را میبینند، اما خدای مسیحی را در رفتار ما میبینند که چگونه در ما و برای ما و از ما عمل میکند. پس کاری نکنیم که شهرت و آوازۀ عیسای مسیح را بدلیل عدم ایمان قلبی و زندۀ خود به حضور او، به قدرت او، به خدایی او در زندگی خود لکه دار کنیم و مردم به دلیل این ضعف ما، از ایمان آوردن به عیسای مسیح، خداوند زنده روگردان شوند.
من با تمام سوز و آه این را ابتدا برای خودم دعا میکنم و سپس برای شما. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر