۱۳۹۳ مهر ۷, دوشنبه

انار سرخ من!



انار سرخ  من!
در من جهالت قدیم هنوز طغیان میکند.
فساد و بوی گند آن مشمئز کننده است
در این طغیان نه رحم و مروتی ست
نه فرصتی به بقای دوباره ام،
عزمش نابودی و هلاکت من است
تمسخر خدای من
ریشخند ایمان من است.
من زانو میزنم
در میان خیزابها و لجن ها که مرا تا سر فرو گرفته اند
در دل تاریک و سرد مرگ
در میان بوی تعفنش
تنها امید من
دیدن دوبارۀ خورشید
بر باد میشود!...
در کنکاش هست و نیست جلجتا به یادم آورده میشود
آنجا که انار سرخ در زیر پاهای عدو لهیده میشود
کوبیده میشود!
مضحکۀ از ما بهتران
اسیر شغال مرگ میشود.
نگاه میکنم:
قطرات سرخ انار پاشیده میشود بر پچپچه های درمانده ام
بر قامتم، دستم، لبان خشک و صورت رنگ پریده ام
و آوای انار سرخ:" بر خیز! برخیز و برو!"
آه ای انار سرخ من!
آرام جان من!
جلجتا را هرگز از من نگیر!

روحیه شکرگزاری



دنیای ما دنیای توقعات بیجا و غرغر و شکایت و عدم قناعت می باشد. یکی از اثرات گناه در انسان عدم شکرگزاری و قانع بودن است. انسان به علت عدم تشکر و شکرگزاری ضربه های زیاد روحی، روانی و جسمی خورده است. بعضی هستند که اصلا" نمی توانند تشکر کنند!!!
خدای ما خدایی است که انتظار دارد ما قلبی شکرگزار داشته باشیم. در مزمور 50: 8-23 خدا از افرادی سخن می گوید که قربانیهای خوبی می گذرانند ولی قلب شکرگزار ندارند. خدا طالب قربانیهای ما نیست. طالب خدمات و از خود گذشتگیهای ما نیست. او طالب قلبی است که قدردان است.
در زندگی من خدا اعمال عظیم زیادی کرده است. شفاها و معجزات و جواب دعاها و موقعیتهای عالی و خانواده خوب و همسر خوب و خیلی چیزها که بهانه ای برای غرغر و شکایت ندارم، ولی اعتراف می کنم که با تمام این همه برکات من شخص منفی بوده ام و بسیار غرغر و شکایتها کرده ام. این طبیعت گناه آلود انسان است و نیز قلب فراموش کار انسان که کارها و اعمال عظیم خدا را فراموش می کند.
در سال 1860 کشتی ای در ساحل دریاچه میشیگان، نزدیک ایوانستون غرق شد. ادوارد اسپنسر شخصی بود که در این حادثه که عده ای در حال غرق شدن بودند 17 بار از ساحل به دریا رفت و 17 نفر را از غرق شدن نجات داد. پس از این واقعه سلامتی او آرام آرام به قهقرا رفت و بالآخره فوت شد. در روز تدفین او معلوم شد که هیچکدام از آن 17 نفر از او بخاطر کار شجاعانه ای که انجام داده بود، تشکر نکرده بودند. حتی یک تشکر خشک و خالی.
در کلام خدا می خوانیم که ده جذامی از مسیح شفا یافتند ولی فقط یکی از آنها برگشت و از مسیح تشکر کرد. شاید علتی که آن 9 نفر تشکر نکردند این بود:
1- یکی منتظر شد ببیند آیا واقعا" شفا یافته یا خیر.
2- یکی منتظر شد ببیند آیا شفا تا آخر ادامه خواهد یافت یا موقتی است.
3- یکی گفت بالآخره یک روز مسیح را خواهم دید و از او تشکر خواهم کرد.
4- یکی فکر کرد که من شاید اصلا" جذام نداشتم.
5- یکی فکر کرد من بالآخره به نوعی شفا را می یافتم.
6- یکی جلال را به کاهنان داد.
7- یکی گفت: من فکر نمی کنم عیسی آنچنان هم کاری کرده باشد.
8- یکی گفت: هر رهبر مذهبی می توانست این کار را بکند.
9- و بالآخره آخری گفت من اصلا" در حال شفا یافتن بودم.


اما فراموش نکنیم که یک جذامی بود که با تمام قلب ایمان داشت مسیح او را شفا داده و شایسته تمام جلال و شکرگزاری است و همان لحظه برگشت و از او تشکر کرد.
خدا از ما قلبی شکرگزار می خواهد. اصولا" کسی که زیاد غرغر و شکایت و ناله می کند کمبود پری روح القدس دارد. شما دری را دیده اید که لولای آن روغن ندارد. همیشه صدا می دهد. صدای غرغر و شکایت و ناله. کسی که روغن روح القدس را کم دارد شکایت و غرغر و ناله می کند. در کلیسا نیز چنین است وقتی می بینید کسی پیوسته غرغر می کند و هیچوقت شکرگزار نیست بدانید کمبود پری روح القدس دارد. او احتیاج دارد به پای خالق خود بیافتد و بگوید خداوندا مرا از روغن آسمانی پر کن تا جایی برای غرغر و ناله نباشد. مرا مسح کن تا تازه شوم. مرا لمس کن و مرا عوض کن.
عجیب است که همین شخصی که غرغر می کند هیچوقت آماده نیست با کسی که پیوسته شکایت می کند همنشین شود و 5 یا 10 دقیقه با او صحبت کند. اگر ما انسانها حاضر نیستیم چند لحظه ای با افراد نالان و غرغرو بنشینیم چطور انتظار داریم خدای ما این همه شکایت و ناله بشنود.
بیایید امروز به این خداوند بگوییم دوستش داریم و برای همه نعمتها و برکات و هدیه های او از او تشکر می کنیم. به او بگوییم که او برای ما کارهای بزرگ انجام داده است که غیر قابل وصف است.
یاد بگیریم که از همدیگر تشکر کنیم. نه فقط از خداوند بلکه از یکدیگر نیز. چقدر از برادر و خواهری که شما را خدمت می کند و برایتان دعا می کند یا گاهی اوقات به شما هدیه ای می دهد یا به ملاقات شما می آید از او تشکر می کنید. ببینید پولس رسول بخاطر هدیه ای که از کلیسای فیلیپی دریافت کرده چگونه تشکر می کند: ( فیلیپیان 4: 10-20).
پولس عادت داشت که اکثرا" در آغاز هر رساله اش از کلیسایی تعریف کند و از آنها تشکر کند و خدا را به خاطر آن کلیسا شکرگزاری کند. در فیلیپیان 1:3؛ افسسیان 1: 15و 16؛ کولسیان 1: 3؛ اول تسالونیکیان 1: 2؛ دوم تسالونیکیان 1: 3؛ دوم تیموتاوس 1: 3؛ فیلیمون 4؛ دوم قرنتیان 1: 3؛ اول قرنتیان 1: 4
چه عادت زیبایی!!! اینطور نیست.
در تمام رسالاتش بجز رساله غلاطیان او بخاطر همه ایمانداران از خدا تشکر می کند. این طبیعت زیبای شخص روحانی است.
آیا حاضر هستی از امروز بخاطر همه زیباییهای ایمانداران کلیسایت شکرگزار باشی و فقط ضعفها را نبینی بلکه نقاط قوت را نیز ببینی و شکرگزار باشی.


افسسیان 5: 20 به جهت هر چیز شکر کنید.
فیلیپیان 4: 6 با شکرگزاری مسئولات خود را عرض کنید.
کولسیان 4: 2 با شکرگزاری بیدار باشید.
اول تسالونیکیان 5: 18 در هر وضعی شکرگزار باشید.


این تقاضا برای شکرگزاری پایان ندارد.
فرزندان از پدر و مادرتان و از معلمانتان و از دوستانتان تشکر کنید.
پدران و مادران از فرزندان و از یکدیگر تشکر کنید.
اعضای کلیسا از شبانتان و از ایمانداران و خادمین کلیسا تشکر کنید.
شبانان از اعضایتان تشکر کنید.
سعی کنیم این روحیه شکرگزاری را به همه جا سرایت دهیم.


یکی از نشانه های شخص روحانی این است که شخصی شکرگزار است و کسی که شکرگزار نیست می تواند جسمانی باشد. سعی کنیم با تمام وجود و احساسات و فکر از یکدیگر تشکر کنیم . وقتی یاد بگیریم از یکدیگر تشکر کنیم، آنگاه خواهیم توانست نسبت به خداوند نیز شکرگزار باشیم. چون اگر برادری که می بینید نمی توانید محبت کنید چگونه خدایی را که ندیده اید محبت کنید. (اول یوحنا 4: 20)
اگر یک چیز از این پیغام می خواهید در شما باقی بماند این است که شخصی شکر گزار باشید.
آمین.

 

مسیح بدون صلیب!مسیحیت بدون رستاخیز!



در قرآن، سورۀ النساء آیۀ 157 چنین میخوانیم " و قولهم انا قتلنا المسیح عیسی ابن مریم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه و لکن شبه لهم و ان الذین اختلفوافیه لفی شک منه ما لهم به من علم الا اتباع الظن و ما قتلوه یقینا " و آیۀ 158 ادامه میدهد که " بل رفعه الله الیه و کان الله عزیز احکیما. " 
این ایات چنین ترجمه شده اند که " و نیز بدان سبب که گفتند :ما مسیح پسر مریم پیامبر خدا را کشتیم. و حال آنکه آنان مسیح را نکشتند و بر دار نکردند بلکه امر بر ایشان مشتبه شد. هر آینه آنان که در بارۀ او اختلاف می کردند خود در تردید بودند و به آن یقین نداشتند. تنها پیرو گمان خود بودند و عیسی را به یقین نکشته بودند." 
مسلمانان معتقد هستند که تنها معجزۀ عظیم الله به محمد پسر عبدالله که برابر است با تمامی معجزات عظیم دیگر انبیاء یهود، نازل شدن قرآن به پیامبر مردم عرب است. اگر چنین ادعایی درست باشد، ما انتظار داریم که این کتاب خالی از هر گونه نقص و تردید باشد. انتظار داریم چون خدا، نازل کنندۀ این کتاب، واقعی است، برهان و دلیل کلام او نیز بر مبنای حقیقت و واقعی باشند. انتظار داریم اگر خدایی که آسمان و زمین را خلق کرده است و همه چیز را از هیچ چیز آفریده است سخنانش و ادعایش بر طبق یک سندیت تاریخی و علمی رد نشود.
آنچه که در ایات بالا قید شد آن باوری است که دین اسلام و پیروان آن به مدت 1400 سال به آن باور دارند و بر آن ایستاده اند و روزی خود ما که مسلمان زاده بودیم هیچ از آن خبر نداشتیم. امروز نیز میلیونها مسلمان هنوز هیچ از این واقعه نمیدانند.
 دوستان عزیز! خوانندۀ گرامی! پژوهشگر منصف! شما میدانید بر طبق یک منطق ریاضی اگر ادعا شود که (الف) " همۀ گردوها گرد هستند"، و (ب)اگر تنها یک گردو، تنها یک گردو ارائه داده شود که گرد نباشد، کل اصل (الف) رد شده و آن ادعایی درست و حقیقی نیست.
 مرگ عیسای مسیح بر بالای صلیب یک گمان و تاریخ سازی و یا خیال پردازی( به قول قرآن ) توسط شاگردان مسیح نیست؛ مرگ مسیح بر صلیب یک واقعۀ تاریخی است. یک رویداد تاریخی انجام شده در یک زمان معین، در یک مکان معین بوده است. مثل این است که کسی امروز ادعا کند که " ای آقا! شخصی بنام دکتر مصدق وجود خارجی نداشته است و این داستان ملی کردن نفت، کار انگلیسیهاست"؛ اگر این شخص دائی جان ناپلئون خودمان نباشد باید به سواد و توازن فکری او شک کنید و او را به زیر سوال ببرید! 
واقعۀ مرگ عیسای مسیح توسط، نه تنها شاگردان مسیح، بلکه توسط بیگانگان، غیر مسیحی و بت پرست و تاحدودی دشمنان مسیحیت نیز تایید شده است: 
تاکیتوس ( 55- 117 بعد از میلاد) تاریخ نویس رومی در نوشتۀ خود نوشته است که شخصی بنام مسیح در زمان حکومت تبرویس ها، و فرمانداری پیلاطس مصلوب گشته است. 
لوسیان ( 125- 190 بعد از میلاد) یکی از معتبرترین تاریخ نویسان روم، کسی که بیش از  170 نوشته در خصوص ایمانداران مسیحی، کلیسا و رفتار آنها دارد، مسیحیان را مسخره کرده که آنها به یک مرد صوفی معتقد هستند که بر صلیب مصلوب گشته است.
جوزفس ( 37 – 100 بعد از میلاد) تاریخ نویس یهودی که پایدار به دین یهود بود، کسی که در حکومت روم نقش بسزایی داشت. در کتاب معروف خود به وضوح و روشنی از عیسای مسیح، از تعلیم او، از شکنجه و آزار دیدن او و نهایتا از مصلوب شدن او سخن گفته است. 
این نتیجه گیری درست است که اگر قرآن مرگ مسیح را بر صلیب علنا رد کرده است، قاعدتا رستاخیز او را نیز از مرگ رد کرده است. و این به خودی خود مجددا دومین نقص قرآن میشود. زیرا در این خصوص نیز، شاهدان فراوانی به این واقعه شهادت داده اند. شاهدین بسیاری که قادر بودند این واقعه را رد کنند اما به جای آن بر ضد آنانی که ایمان خود را بر چنین حقیقی استوار کرده بودند برخاستند. آنان را شکنجه و ازار دادند. آنان را از شهر و خانۀ خود راندند و سرانجام دست به کشتار آنان زدند. زندگی شائول طرسوسی که بعدا خود به عیسای مسیح ایمان آورد گواه بر این حقیقت است، که به روشنی و گستردگی برای ما در نوشتجات او ثبت شده است.
چرا اینقدر باید این واقعه برای مسیحیت مهم باشد؟ مگر نمیتوان اصلا در این باره سخن نگفت و فقط از عیسای مسیح سخن گفت که تعالیمش شگفت بود، معجزاتش بی نظیر بود، و تاثیرش جهانی بود؟ در این عصر حاضر سخن گفتن از کسی که بر صلیب مُرد اما روز سوم زنده شد، به همان اندازه میتواند مسخره کننده و نشات گرفتن از تهی مغزی باشد که در همان زمان اولیۀ کلیسا و درست پس از رستاخیز عیسای مسیح از مرگ بود. نمیتوان کمی مراعات حال علم و صنعت و تکنولوژی را کرد؟ داروین چه؟ علم فیزیک و پزشکی چه؟ نمیتوان بر چیزی مدعی شد که بیشتر منطقی باشد و با عقل انسانی جور در بیاید؟
اگر کسی با این اصل بنیادین مسیحیت، یعنی مرگ مسیح بر صلیب و رستاخیز او از مرگ مشکل دارد و قصد دارد شکایتی کند، باید از خدا شکایت کند و نه از انسان! زیرا آنچه طرح الهی خدا برای رستگاری انسان و عادل شمرده شدن او محسوب گشته بود، تماما در همین واقعه نهفته است و بس. ما مدعی نیستیم که این به سادگی برای شما قابل هضم است. باور کنید، این برای خود شاگردان مسیح نیز قابل هضم نبود! اما شد. و وقتی شد، آنها برای آن تمام وقت خود، قدرت خود، توجه خود و نهایتا تمام زندگی و جان خود را فدا کردند.
پولس رسول ( کسی که روزی خودش دشمن مسیحیت بود. دشمن همین باوری که بر مصلوب شدن و رستاخیز مسیح از مرگ قرار گرفته بود) در نامۀ خود به ایمانداران قرنتس در شهادت دادن در خصوص مرگ و رستاخیز مسیح چنین مینویسد " زیرا که اول به شما سپردم آنچه نیز یافتم که مسیح بر حسب کتب در راه گناهان ما مُرد. و اینکه مدفون شد و در روز سوم بر حسب کتب برخاست." سپس او ادامه میدهد
"لیکن اگر به مسیح موعظه میشود که از مردگان برخاست چونست که بعضی از شما میگویند که قیامت مردگان نیست. اما اگر مردگان را قیامت نیست مسیح نیز برنخاسته است. و اگر مسیح برنخاست باطلست وعظ ما و باطلست نیز ایمان شما و شهود کذبه نیز برای خدا شدیم زیرا در بارۀ خدا شهادت دادیم که مسیح را برخیزانید و حال آنکه او را برنخیزانید در صورتی که مردگان برنمیخیزند. زیرا هر گاه مردگان برنمیخیزند مسیح نیز برنخاسته است. اما هر گان مسیح برنخاسته است ایمان شما باطل است و شما تاکنون در گناهان خود هستید. اما هر گاه مسیح برنخاسته است ایمان شما باطل است و شما تاکنون در گناهان خود هستید. بلکه آنانی هم که در مسیح خوابیده اند هلاک شدند. اگر فقط در این جهان در مسیح امیدواریم از جمیع مردم بدبختریم." ( اول قرنتیان 15: 3-4 و 12- 19)
اگر خوب دقت کنید، پولس در این نوشته اصلا در خصوص مرگ مسیح بر صلیب گفتگو نمیکند زیرا آن را یک اصل و یک واقعۀ تاریخی روی داده شده میداند کمااینکه خوانندگان نامۀ او نیز این را باور دارند. در این رساله او از رستاخیز مسیح از مرگ دفاع کرده است.
اما چرا باید این اصل برای مسیحیت چنین حائز اهمیت باشد؟ چرا کلیسایی که بر اصول تعالیم کتابمقدس قرار گرفته است هرگز از موعظه کردن و بشارت دادن و تعلیم دادن چنین رکن اساسی دریغ نکرده است، نمیکند، نخواهد کرد، و نباید کند؟
میتوانیم این حقیقت را در چند اصل بیان کرد. با تفکر و تعمق بر این اصول، با هدایت روح القدس خدا و با یاری گیری از کتابمقدس، بدون هیچ شک و تردید این واقعیت نه یک در شب و نه در یک نشست( ما از راههای خدا مطلع نیستیم) بلکه به مرور زمان برای شما آشکار شود:
مرگ عیسای مسیح بر صلیب:
الف- مرگ مسیح بر صلیب طرح الهی خود خدا بود که با پیشدانی خود او، حتی قبل از آفرینش هستی پایه ریزی شده بود. ( مکاشفه 17: 8، افسسیان 1: 4- 5) 
ب- مرگ مسیح بر صلیب طرح الهی خود خدا بود تا انسان گناهکار که به هلاکت ازلی محکوم شده بود، با ایمان قلبی آوردن به عیسای مسیح یکبار برای همیشه رستگار شود. ( یوحنا 3: 16- 17 ، رومیان 5: 7- 8 ، اعمال رسولان 2: 32- 39 ) 
پ- مرگ مسیح بر صلیب طرح الهی خدا بود که از زبان انبیاء یهود و پیشگویی آنها به قوم اسرائیل وعده داده شده بود.( مزمور 22، اشعیاء 53 ، دانیال نبی 9: خصوصا ایات 24 – 27 ، زکریا 11: 8- 13 و 12: 10 ) 
ت- مرگ مسیح بر صلیب طرح الهی خدا بود که بواسطۀ آن، عهد تازۀ خود را نه بر سنگ و لوحه، نه بر جوهر و کاغذ؛ بلکه بر قلب آنانی که به عیسای مسیح ایمان میاورند برای ابد ثبت کند. ( ارمیاء نبی 31: 28- 34 ، لوقا 22: 17- 22 ) 
ث- مرگ مسیح بر صلیب طرح الهی خدا بود تا آنانی که تمام عمر خود در ترس از مرگ بودند، و به این دلیل در اسارت شیطان بسر میبردند، در زیر نیرو و قوت تاریکی او، را برای همیشه آزاد سازد. ( مکاشفه 21: 4،اشعیاء نبی 25: 8 ، عبرانیان 2: 14- 15، دوم تیموتی 1: 10، اول قرنتیان 15: 54 )
 رستاخیز عیسای مسیح از مرگ :
الف- رستاخیز مسیح از مرگ طرح الهی خدا بود که از زبان خود عیسای مسیح،  داود نبی و انبیاء یهود پیشگویی شده بود. ( متی 16: 20- 28، مرقس 8: 30 و 9: 1 و لوقا 9: 21- 22 ؛ مزمور 16: 8- 11، هوشع 6: 2 ، اعمال رسولان 2: 23- 33 ) 
ب- رستاخیز مسیح از مرگ طرح الهی خدا بود تا تاییدی بر خداوندی، الوهیت و شایستگی عیسای مسیح بر برداشتن گناهان مردم دنیا باشد. ( اشعیاء نبی 53 : 10- 12 )
پ- رستاخیز مسیح از مرگ طرح الهی خدا بود تا بواسطۀ آن به قیامت مردگان و روز داوری و حیات ازلی هشدار دهد. به اینکه ما بر روی زمین زندگی میکنیم اما متعلق به زمین نیستیم. اینکه ما آسمانی هستیم. شریک مسیح در آسمان در جلال و بزرگی او. ( اول قرنتیان 15، اول تسالونیکی 4: 13- 18 ، عبرانیان 9: 27- 28 ، فیلیپیان 3: 20 )
ث- رستاخیز مسیح از مرگ طرح الهی خدا بود تا بواسطۀ آن روح القدس خود، که پیشگویی انبیاء یهود بود، را فرستاده تا در ایمانداران به مسیح ساکن شود. تا بواسطۀ او، در غیبت در بهشت بودن، در زیستن بر روی زمین، در کامل کردن ما در به شباهت مسیح در آمدن، در ادامۀ تعلیم دادن به ما در بارۀ عیسای مسیح و دیگر امور الهی، در یاری کردن به ما در درخواستها و دعاهایمان نزد پدر اسمانی یاری کند. ( حزقیال نبی 36: 25- 27 ، یوئیل نبی 2: 28- 32، یوحنا 14: 16- 20، 26، یوحنا 15: 26و 16: 7 و افسسیان 1: 13- 14 و اول قرنتیان 6: 19- 20 ، رومیان 8: 14- 15، اول یوحنا 2: 26- 27 )
پایان سخن
مرگر عیسای مسیح بر صلیب یک داستان ساخته شدۀ مسیحیان نیست. یک واقعۀ تاریخی روی داده شده بر روی زمین، در یک زمان معین و مکان معین میباشد. به این واقعه بسیاری شهادت داده اند. رستاخیز او از مرگ نیز یک داستان ساخته شدۀ مسیحیان نیست. بلکه آن نیز توسط شاهدان بسیاری تایید شد و توسط دشمنان او نیز اعتراف شد. سخن گفتن از عیسای مسیح بدون در نظر کردن چنین عیسای مسیح تاریخی یک سخن گفتن بی اساس و بی پایه است و یا حداقل برخاسته از منطق درست انسانی نیست. 
از اینرو، موعظه کردن در بارۀ مسیح، بدون موعظه کردن در بارۀ صلیب او، مرگ او، و رستاخیز او از مرگ، یک سخنرانی گزافه است، زیرا برای اثبات درستی آن بر درستی استوار نیست. از اینرو سخن گفتن از چنین مسیحی بدون صلیب و بدون رستاخیز بیهوده است. زیرا در دنیا و در تاریخ بشری چون به میزان تعلیم و سخنوری و استعداد انسانی و محبوبیت، نفوذ و تاثیر انسان بر انسان برویم، چه بسا افراد فراوانی را پیدا خواهیم کرد، چه در میان بت پرستان، خونخواران، آدمکشان، فاسدان و یا حتی در میان پرهیزکاران و معلمان اخلاق و غیره. عیسای مسیح تنها زمانی عیسای مسیح معرفی میشود که به مرگ او بر صلیب و آنچه یکبار و برای همیشه برای رستگاری انسان از محکومیت و غضب خدای قدوس با تسلیم شدن خود، انجام داد اشاره شود. بدون آن عیسای مسیح یک شخصیت تقریبا تخیلی است. اما با آن، قلبها ارامش یافته اند. جانها از اسارت آزاد شده اند. شکوفایی تمدن آغاز شده است. برابری انسانها دفاع شده، ازادی بیان و عقیده و ارزش و بهای انسانی مبارزه شده، محبت ریشه دوانیده شده، فروتنی زندگی شده، بخشش در سر لوحه قرار گرفته شده، زیستن در دردها معنا شده و زیبا شده، اشکها پاک شده، زنجیرها شکسته شده، شبها پایان یافته و ابدیت به زیبایی ذره ذره در دل پیروان او و مشتاقان او شکوفه زده، باز شده و به امید شکفته شدن چون از وادی سایۀ موت نیز عبور کنند، هراسی ندارند، زیرا میدانیم که او با انهاست. ایا او با شما نیز هست؟ منظور من، نه فقط عیسی بن مریم، یا فقط عیسای ناصری، یا فقط عیسای نبی، بلکه عیسی که مسیح بود. او که بر صلیب بر گناهان شما مُرد، دفن شد، و روز سوم قیام کرد و امروز زنده است و روزی برای داوری بر هستی و آوردن پادشاهی بی زوال و جاودانی خود بر روی زمین بازمیگردد. ایا شما این عیسای مسیح را میشناسید؟ 
 

این است داستان نجات دهنده ما،عیسی مسیح.

‎پادشاهان جان میگیرند تا سلطان عالم شوند !!! شاه ما جان خود بداد تا سلطان قلبم شودددددددددددددددد !‎

بعد از ملاقات فرشته خداوند با مریم و مژده ظهور منجی از طریق وی سرانجام نجات دهنده چشم به جهانِ تاریک گشود. جهانی که تاریخ آن دستخوش تولد عیسی مسیح شد. خدا در جسم انسانی خود را آشکار کرد. کولسیان 2 :9« زیرا الوهیّت به طور كامل در مسیح مجسم شد» از آنجایی که انسان در اثر گناه شناخت خود را از خدا از دست داده بود. خدا در جسم انسانی یا( فرا باشنده ) در بُعد تاریخ ظاهر شد تا انسان درک درستی از خالق خود داشته باشد و بتواند راه گم شده خود را پیدا کند. عیسی مسیح فرمود هر کس مرا دیده پدر را دیده و هر کس به من ایمان آورد به فرستنده من ایمان آورده است. یوحنا 9:14-11 .

مرگ عیسی مسیح
از آنجایی که انسان در اثر سرپیچی از خدا، حاکمیّت خود را به طور قانونی به شیطان سپرده بود. بنابراین دچار یک مرگ روحانی شده بود. و انسان باید به طور قانونی حیات از دست رفته خود را بدست می گرفت. خدا نمی توانست با قدرت عظیمش این حاکمیّت را پس بگیرد. چون اگر این موضوع ِاعمال می شد خدا قانون خود را زیر پا می گذاشت. و همچنین انسان از دست داده بود، انسان نیز باید پس می گرفت. بنابراین خدا انسان شد تا به نمایندگی از انسان تمام بهای گناهان را پرداخت کند. عیسی مسیح با انجام معجزاتِ بسیار، مسیح بودن خود را ثابت کرد. و خود عیسی مسیح بارها اعلام کرد که باید در راه گناهان بسیاری بمیرد. مرقس 10 : 32-34 « عیسی و شاگردان در راه اورشلیم بودند و عیسی پیشاپیش شاگردان حركت میکرد. شاگردان متحیّر بودند و کسانیکه از عقب آنها می آمدند، بسیار می ترسیدند. عیسی دوازده شاگرد خود را به كناری برد و دربارهٔ آنچه كه می باید برایش اتّفاق افتد، با آنها شروع به صحبت كرد ۳۳و به آنها فرمود: «ما اكنون به اورشلیم می رویم و پسر انسان به دست سران كاهنان و علما سپرده خواهد شد. آنها او را محكوم به مرگ خواهند كرد و به دست بیگانگان خواهند سپرد. ۳۴(متّی 20:20-28) آنها او را مسخره خواهند نمود و به رویش آب دهان خواهند انداخت، او را تازیانه خواهند زد و خواهند كشت، امّا پس از سه روز دوباره زنده خواهد شد.» اما سر انجام زمان فرا رسید، وی بدست رومیان سپرده شد که کشته شود.

اما پیلاطس، فرماندار رومی وقتی از عیسی مسیح بازجویی نمود اعلام داشت که در وی هیچ گناهی نمی بیند واین مرا به یاد عهد عتیق می اندازد زمانی هم که در عهد گذشته گوسفند و یا گاوی را برای قربانی می آوردند، آن گوسفند برای آنکه سلامت و بی عیبی آن ثابت می شد باید مدتی در محلی نگهداری می شد تا از سلامت آن اطمینان حا صل می کردند. و عیسی مسیح نه تنها بوسیله پیلاطس بلکه بوسیله هیرودیس هم باز جویی شد ودر او عیبی یافت نشد. تا پیشگویی اشعیا نبی به وقوع بپیوندد که فرمود: هر چند در او حیله ای یافت نشد اما خداوند را پسند آمد که او را مضروب نموده به دردها مبتلا سازد. چون جان او را قربانی گناه ساخت. اشعیا:4:53-12.
در اینجا به اهمیّت مرگ عیسی مسیح پی می بریم. او تمام سندهایی را که علیه ما بود بر صلیب خود میخکوب کرد. کولسیان 14:2 . سندهایی که گناهان و محکومییت ما را شاهد بودند. همه آنها بر صلیب عیسی مسیح میخکوب شد.


زمانی تمام قدرتهای تاریکی بر انسان حکمرانی می کردند اما مسیح ما را از چنگ نیرومند ظلمت رهانید و به پادشاهی خود منتقل ساخت. کولسیان 1: 13. وقتی انسان مرتکب گناه شد در واقع قانوناَ رأی و حاکمیت خود را به قدرتهای تاریکی داد. اما عیسی مسیح با مرگ خود ما را از این حاکمیت آزاد ساخت.
مسیح بر روی صلیب، تمام قدرتهای آسمانی و فرمانروایان را خلع سلاح كرد، بر آنها پیروز شد و آنها را پیش همه رسوا ساخت. کولسیان 2: 15. گناه زمانی بر ما با قدرت فرمانروایی می کرد اما با مرگ عیسی مسیح شیطان وقدرتهای تاریکی خلع سلاح شدند. چون کسی که به عیسی مسیح ایمان دارد نسب به گناه مرده است در اینصورت گناه بر ما قدرت ندارد.


رومیان 7 :1-6 .« ای دوستان من، شما از قوانین اطّلاع دارید و میدانید كه انسان فقط تا زمانیکه زنده است، ملزم به اطاعت از قانون است. ۲مثلاً یک زن شوهردار، تا وقتیکه شوهرش زنده است، قانوناً به او تعلّق دارد، امّا اگر شوهر او بمیرد، دیگر آن زن از قانونی كه او را به شوهرش مقیّد میساخت، آزاد است. ۳از این جهت اگر آن زن در زمان حیات شوهرش با مرد دیگری زندگی كند، زناكار خوانده خواهد شد. امّا اگر شوهرش بمیرد، دیگر این قانون شامل حال او نیست و چنانچه با مرد دیگری ازدواج كند، مرتكب زنا نمیشود. ۴ای دوستان من، شما نیز در همین وضع هستید. شما چون جزئی از بدن مسیح هستید، نسبت به شریعت مرده اید و اكنون به آن کسیکه پس از مرگ زنده شد تعلّق دارید تا در نتیجه برای خدا ثمری بیاوریم. ۵زیرا هنگامیکه ما گرفتار طبیعت نفسانی بودیم، شهوات گناه كه به وسیلهٔ شریعت برانگیخته شده بود در وجود ما كار میکرد و موجب مرگ ما میشد. ۶جنگ طبیعت نفسانی با روح خداامّا اكنون از قید شریعت آزاد شده ایم زیرا نسبت به آنچه كه ما را در بردگی نگاه می داشت، مرده ایم تا به طور تازه ای یعنی به وسیلهٔ روح القدس خدا را خدمت كنیم، نه مانند گذشته كه از قوانین نوشته شده اطاعت میکردیم. چون در مرگ مسیح شریک شده ایم. پس دیگر قانون شریعت نمی تواند بر ما حکمرانی کند. چون نسبت به گناه در مسیح مرده ایم و او که الحال در من زندگی میکند نه من بلکه مسیح است. عیسی مسیح در من تعویض شد.
من ذات قدوس مسیح را بر خود گرفتم و مسیح ذات گناهکار من را بر خود گرفت. دوم قرنتیان 5 : 21 .«زیرا او را که گناه نشناخت، در راه ما گناه ساخت تا ما در وی عدالت خدا شویم». زمانی به خاطر گناهانمان را بطه مان با خدا قطع شده بود. اما مسیح با مرگ خود بر روی صلیب ما را با خدا آشتی داد و آن جدایی که بین انسان و خدا بود برداشته شد. ما زمانی از خدا دور و در افکار و اعمال خود با خدا دشمن بودیم. کولسیان 1 : 20 -21 .
اما الحال بوسیله مرگ جسمانی مسیح با او متحد شده و پاک و بی آلایش در حضور خدا هستیم. کولسیان 1 : 22.
در گذشته اگر کسی می خواست جزو قوم یهود باشد، باید طی انجام مراسمی وبا پیروی از اصول و عقاید خاصی این عمل را انجام می داد. یکی از این رسومات عمل ختنه بود. و پولس رسول اشاره می کند که بوسیله کار مسیح بر روی صلیب و اتّحاد ما با وی، ختنه شده ایم، نه ختنه ای که با دست صورت گرفته، بلکه با ختنه مسیح یعنی قطع طبیعت نفسانی است از این طریق ما وارد عهد جدید خدا شده ایم واین عهد بهتر زعهد قدیم است. ما هم ارث با مسیح شده ایم. وصاحب وعده ها وحیات جاودانی. ما دیگر زیر شریعت نیستیم که مطابق با شریعت محکوم شویم بلکه زیر فیض هستیم ومحض فیض نجات پیداکرده ایم. ما نسبت به شریعت مرده ایم زیرا هر جا شریعت باشد گناه زنده می شود. اما درمسیح ما نجات و حیات داریم.


امروز همان حقی را که مسیح در حضور خدا دارد ما نیز از آن حق بهره مند هستیم. خدا در مسیح ما را خلقتی تازه ساخته و همه چیزهای کهنه در گذشته است. دوم قرنتیان 5 : 17 . ما در مسیح مجودی جدید هستی و هیچ محکومیتی برای ما وجود ندارد. رومیان 8 : 1 . زیرا فرمان حیات بخش روح القدس که در اتحاد با مسیح یافت می شود مرا از فرمان گناه و مرگ آزاد کرده است. رومیان 8 :2 . آنچه ما از انجامش عاجز بودیم در مسیح انجام شد و ما بوسیله ایمان به عیسی مسیح در اتحاد با وی قرار می گیریم و کامل می شویم. رومیان 8 : 3-4 . آنچه را كه شریعت به علّت ضعف طبیعت نفسانی نتوانست انجام دهد، خدا انجام داد. او فرزند خود را به صورت انسان جسمانی و گناهكار، برای آمرزش گناهان بشر فرستاد و به این وسیله گناه را در ذات انسانی محكوم ساخت. خدا چنین كرد تا احكام شریعت به وسیلهٔ ما كه گرفتار طبیعت نفسانی خود نیستیم، بلكه مطیع روح خدا میباشیم، بجا آورده شود.

ما امروز فرزند خدا هستیم و میتوانیم از حق فرزند خواندگی خود استفاده کنیم. افسسیان 3 : 14.
امروز در مسیح ما مقدسین خوانده می شویم به خاطر آنچه مسیح انجام داده.
پس خون مسیح عهدی تازه و برتر میباشد. و در شبی که خداوند ما تسلیم می شد نان را گرفت پاره کرده و به شاگردان داد و فرمود بگیرید و بخورید. این است بدن من که بری شما داده می شود و سپس جام را برداشت و فرمود بگیرید و بنوشید. این است خون من که به خاطر گناهان بسیاری ریخته می شود.
پس خون مسیح عهدی جدید می باشد که در آن آمرزش گناهان از راه فیض میسر می باشد.
قیام عیسی مسیح از مردگان.
صبح روز یکشنبه وقتی مریم وچند تن از زنان دیگر برای تدهین عیسی به سر قبر رفتند با قبر خالی عیسی مسیح مواجه شدند.سپس دو نفر با لباس سفید به آنها گفتند که چرا زنده را در میان مردگان می جویید.
وقتی عیسی مسیح بر صلیب جان داد، روز سوم از مرگ قیام کرد. اول قرنتیان 15 :3-4 .


وقتی عیسی مسیح از مردگان قیام کرد ما به وسیله این قیام عادل شمرده شدیم. رومیان 4 :25 .او به خاطر گناهان ما تسلیم مرگ شد.در واقع مرگ مسیح به خاطر گناهان بشر بود و قیام وی و رفتن وی به حضور پدر به عنوان کاهن و بردن خون خود به عنوان کفاره ما را عادل شمرد. عیسی مسیح اکنون در دست راست پدر برای ما شفاعت می کند.
همان طور که مرگ از طریق گناه آدم گریبانگیرهمه شد، همچنین از طریق مسیح قیامت از مردگان فرا رسید. اول قرنتیان 15 : 21 . 
عدالت خدا بر صلیب و بوسیله عیسی مسیح انجام شد. عیسی مسیح فرمود: من قیامت و حیات هستم. یوحنا 11: 25 .
قیام مسیح بزرگترین واقعه ای است که تا کنون رخ داده. و تاریخ و زندگی بشر را دگرگون ساخته. مسیح کاهن اعظم به حضور خدای پدر می باشد با خون خود که قربانی ابدی و مورد پسند است برای ما شفاعت می کند.
بعد از قیام مسیح و صعود وی به آسمان ما شاهد نزول روح القدس هستیم. چون خون مسیح گناهان ما را کفاره کرد. ودر قیام وی ما عادل شمرده شدیم. بعد از آن خدا از روح خود بر ما ریخت که ما را فرزند ساخت. همان روحی که بوسیله آن فریاد میزنم ابّا یعنی پدر.


آمین.

دزدی در روز ِ روشن؛ آن هم از ...


شاید یک از شگفت انگیزترین آیه‌ها در عهد جدید که کمتر به آن توجه می‌کنیم و یا آن را نادیده می‌گیریم افسسیان4 : 28 باشد. در آنجا می‌خوانیم: « دزد دیگر دزدی نکند . . . » مگر ممکن است در میان باورمندان به عیسای مسیح دزد هم وجود داشته باشد؟ دردناک است که بگویم نه تنها در کلیسا دزد هست، بلکه ...
گاهی شبانان و کشیشان نیز سر دسته دزدان در کلیسای خودشان هستند.
البته کاربرد واژه « دزد » در این نوشته این نیست که کسی از دیوار خانه مردم بالا برود و لوازم گرانبهای آنها را بدزدد. نه هیچ یک از ما چنین کار نابخردانه‌ انجام نمی‌دهیم. « دزد » در اینجا به چِم (معنی) کسی است که از دارایی یا خُسران کلیسا برای زندگی خودش سود کسب می‌کند. او به کلیسا و کار خدا ضرر می‌زند تا برای خودش گنج بیاندوزد. او به داراییِ خدا چشم ِ طمع دارد و به داراییِ خودش قانع نیست.
به راستی که نخستین دزدی را آدم و حوا با هدایت شیطان در باغ عدن انجام دادند و آن هم در روزِ روشن. در اختیار داشتن « معرفت نیک و بد » حق آنها نبود. ولی از آنجا که چشم طمع به داراییِ خدا داشتند که همانا « معرفت نیک و بد » بود؛ خواستند آن را در اختیار بگیرند تا مانند خدا عارف نیک و بد گردند. نقشِ شیطان در آن ماجرا که عیسای مسیح او را « دزد » نامید (یوحنا 10 : 10 ) بر هیچ یک از ما پوشیده نیست. و امروزه همان « دزدِ برجسته » ما را نیز تشویق می‌کند که داراییِ کلیسا و کار خدا را از آنِ خودمان بسازیم و از خُسرانِ کلیسا و کار خدا برای زندگی خودمان سود به دست آوریم. ولی چنین سودِ ناروا به خُسرانِ دو چندانِ ما منجر خواهد شد و درست همان‌گونه که آدم و حوا دستخوشِ نفرین ایزدی شدند، زندگی ما نیز دچار نفرین خواهد شد.

از همان ابتدا خدا برای سنجشِ وفاداریِ ما نسبت به خودش، قانون تقدیم قربانی و هدایا را بنا نهاد. این قانون را ما با میل خودمان نمی‌توانیم به شکل دیگری درآوریم یا نادیده بگیریم. او نیازی به قربانی‌ها و هدایای ما ندارد، ولی نحوه تقدیم آنها نشان می‌دهد که ما نسبت به خداوند و برکات او وفادار هستیم یا نه؛ آیا به او احترام می‌گذاریم و او را دوست داریم یا نه.
بدون شک خداوند در آن مشارکت‌های نزدیکی که با آدم و حوا در باغ عدن داشت به آنها گفته بود که مایل است اگر هدیه‌ای به او تقدیم می‌شود نوبر و بهترین باشد، زیرا خودِ او بهترین را به انسانها می‌دهد. و باز بدون شک آنها این نکته را به پسرانشان آموزش داده بودند. ولی در باب چهارم کتاب پیدایش مشاهده می‌کنیم که قاین، نوبر محصولِ زمینی را که کاشته بود به خداوند تقدیم نمی‌کند درحالی که برادرش هابیل از نوبر (نخستزادگان) گله خویش برای خداوند هدیه می‌آورَد. از آنجا که هابیل با تقدیم نوبر، به خداوند و میل او احترام گذاشته بود، خداوند هدیه‌اش را می‌پذیرد ولی هدیه قاین را رد می‌کند (پیدایش4 : 1- 7). در آیه 7 خداوند بسیار روشن به قاین می‌گوید که کارش نیکو نبوده است؛ زیرا او باب میل و احساس خودش برای خداوند هدیه تقدیم کـرده بود و این کـار بی‌احترامی به خداوند به شمار می‌آید.


شکی نیست که سلیمان نیز از این امر آگاهی کامل داشت، زیرا می‌فرماید: « از مایملک خود، خداوند را تکریم نما و از نوبرهای همه محصولِ خویش» (امثال3 : 9). بنابراین، زمانی که نوبر درآمد خود را به خداوند تقدیم نمی‌کنیم او را تکریم نمی‌نماییم. نوبر درآمد ما، دارایی خدا به شمار می‌آید و زمانی که آن را برای زندگی و نیازهای خودمان به کار می‌بریم به راستی که به دارایی خدا دست درازی کرده‌ایم. 
کتابمقدس به روشنی نشان می‌دهد که کدام بخش از درآمد ما از آنِ خداست و لازم است که آن را پیش از خرج کردن درآمدمان برای نیازهای زندگی روزمره، در وهله نخست و در حکم نوبر کنار بگذاریم تا به خداوند تقدیم کنیم: « تمامی ده‌یک زمین چه از تخم زمین چه از میوه درخت از آنِ خداوند است و برای خداوند مقدس خواهد بود . . . و تمامی ده‌یک گاو و گوسفند یعنی هر چه زیر عصا بگذرد (شمرده شود)، دهم آن برای خداوند مقدس خواهد بود » (لاویان 27 : 30 و 32). از آنجا که در آن زمان درآمد مردم بر مبنای زندگی کشاورزی و دامپروری بود به همین چرایی سخن از ده‌یک فرآورده‌های کشاورزی و دامی به میان آورده شده است.
ده‌یک هر چیزی که برای امرار معاش و زندگی روزمره به دست می‌آوریم از آنِ خداوند است و برای او مقدس (جدا شده) می‌باشد. یعقوب در پیدایش 28 : 22 به خداوند می‌گوید: « آنچه به من بدهی ده‌یک آن را به تو خواهم داد.» ابراهیم، پدر بزرگ یعقوب نیز « از هر چیز ده‌یک » داده بود (پیدایش 14 : 20). و عیسای مسیح در متی 23 : 23 می‌گوید: « شما باید ده‌یک را بدهید» (برگردان تفسیری). بنابراین، ده‌یک دادن از هر چیز، پیش از دوره شریعت رواج داشت و عیسای مسیح نیز بر دادن ده یک پافشاری کرد.


برخی از مسیحیان برای خودشان راههایی درست کرده‌اند که دزدی‌شان را از دارایی خدا موجه جلوه دهند. برای نمونه می‌گویند که کمک هزینه تحصیلی، کمک‌های دولتی برای نیازهای روزانه، هزینه آب و برق و تلفن و تماشای تلویزیون، وام یا اجاره خانه، پرداخت‌های ماهیانه برای خرید خودرو، مبلمان و لوازم خانه و هر آنچه با کارتهای اعتباری خریده‌اند شامل ده‌یک نمی‌شود. به همین چرایی این هزینه‌ها یا درآمدها را کنار می‌گذارند و از آنچه ته تغار باقی می‌مانَد به خیال خودشان ده‌یک می‌دهند. اکنون بماند که برخی نیز هزینه‌های جانبی خودشان و فرزندانشان از قبیل کلاسهای شنا، موسیقی، مسافرت، گردش و تفریح، حتی هدایایی را که برای مجالس عروسی هزینه می‌کنند از مبلغ کل درآمدشان کم می‌نمایند و پس از آنچه دیگر چیزی باقی نمی‌مانَد به خدا و کار کلیسا کم کَمَکی می‌دهند. این کار، خود فریبی است و خداوند هرگز از آن خشنود نمی‌گردد، زیرا بر خلاف خواستِ او رفتار کرده‌ایم.
از دست همین کسان بود که خداوند در کتاب ملاکی 3 : 8 و 10 چنین می‌گوید: « آیا انسان خدا را گول زند؟ اما شما مرا گول زده‌اید و می‌گویید در چه چیز تو را گول زده‌ایم؟ در عُشرها (ده‌یک‌ها) و هدایا. تمامیِ عُشرها (ده‌یک‌های کامل) را به مخزنهای من بیاورید تا در خانه من خوراک باشد.» بنابراین، صاف و پوست کنده خداوند می‌گوید که چنین کسانی که بخشِ بیشتری از ده‌یک خودشان را برای نیازهای دیگر به کار می‌برند، مسیحیانِ فریبکار هستند و آنها به دارایی و خزانه خدا دستبُرد می‌زنند و آنچه را که برای او مقدس (جدا شده) است برای خودشان خرج می‌کنند.


برخی از مسیحیان نیز راه گریز دیگری برای ندادن ده‌یک از خودشان اختراع کرده‌اند. آنها گاه گاهی، بگی نگی یه جورهایی ده‌یک می‌دهند، ولی در نهایت یا به خودشان این به اصطلاح ده‌یک را پرداخت می‌کنند یا به دوستان و خویشاوندانِ نیازمندی که دارند. یکی از همین کسان که شبانِ کلیسا بود، می‌گفت که ده‌یکش را برای بستگانِ نیازمندی که همسرش در ایران دارد می‌فرستد و دیگری هم که زمانی شماس کلیسا بود می‌گفت که ده‌یکش را به فقرا می‌دهد. یا هستند مسیحیانی که به ستارگان برنامه‌های تلویزیونهای مسیحی ده‌یک می‌دهند. یکی از همین ستارگان که شبانِ بدون گله و کشیشِ بدونِ کلیساست، در برنامه‌اش می‌گفت که ده‌یکش را به برنامه خودش می‌دهد و بینندگانش را هم تشویق می‌کرد که به آن برنامه ده‌یک بدهند. 
گاهی هم می‌شنویم که برخی، ده‌یک خود را برای کمک به پناهندگان ایرانی در این کشور و آن کشور می‌فرستند. هر چند که کمک به پناهندگان کار بسیار شایسته‌ است، ولی نباید ده‌یک خود را با میل و انتخاب خودمان برای کمک‌های انسان دوستانه اختصاص دهیم. ده‌یک با صدقه دادن و کمک به نیازمندان تفاوت دارد و کتابمقدس بسیار روشن به ما می‌گوید که با ده‌یک خودمان باید چه کار کنیم و آن را به کجا بپردازیم.


در ملاکی 3 : 10 خداوند می‌گوید: « تمامی عُشرها (ده‌یک ها) را به مخزنهای من بیاورید تا در خانه من خوراک باشد. . .» ده‌یک را باید به مخزنهای خدا که در خانه او قرار دارد بدهیم نه به این و آن. ما به کس ده‌یک نمی‌دهیم بلکه به کلیسا که خانه خدا در عهد تازه است ده‌یک می‌دهیم. در هیچ جای کتابمقدس نوشته نشده است که ما به کشیش یا به کاهن باید ده‌یک بدهیم.
البته کشیش یا کاهن برای خدمتی که به خدا و مردم می‌کنند از بودجه ده‌یک ها و هدایا امرار معاش می‌یابند، ولی این بدان مفهوم نیست که ما باید ده‌یک خودمان را به آنها بدهیم. این خداوند است که برای خدمتی که کشیشان در خانه خدا (خیمه اجتماع) انجام می‌دهند تمامی عشر (ده‌یک) اسراییل (کلیسا) را به ملکیت داده است (اعداد 18: 21). 
ناگفته نمانَد که قوم اسراییل از عُشرهایی (ده‌یک‌هایی) که به خداوند در مکانی که مقرر شده بود تقدیم می‌کردند خودشان، خانواده‌شان با غلامان و کنیزانشان نیز می‌خوردند (تثنیه 12: 11- 19). امروزه نیز کسانی که به کلیسا ده‌یک می‌دهند از خوراک‌های روحانی در کلیسا بهره می‌برند و درآنچه به خداوند می‌دهند خودشان هم شریک هستند.
ندادن ده‌یک در زمان نحمیا موجب شده بود که خادمانِ خانه خدا برای امرار معاش و تأمین هزینه‌های زندگی خودشان و خانواده‌هایشان به مزرعه‌های خودشان فرار کنند و این کار در واقع « غفلت درباره خانه خدا » بود (نحمیا 13: 10- 14). هم اکنون نیز ندادن ده‌یک کامل به کلیسا موجب می‌گردد که شبانان و کشیشان شِش‌شان در گرو هفت‌شان باشد. و اگر از بخت بد مزرعه‌ای ندارند که فرار را بر قرار ترجیح دهند و به آن بگریزند، ولی به کارهای دیگر می‌پردازند تا دست کم بتوانند هزینه‌های زندگی خودشان و خانواده‌شان را تأمین کنند.


پولسِ فرستاده در اول قرنتیان 9 : 13و 14 می‌فرماید: « آیا نمی‌دانید که هر که در امور مقدس مشغول باشد از هیکل (ده‌یک‌ها و هدایای تقدیم شده به خانه خدا) می‌خورَد و هر که خدمتِ مذبح کند از مذبح نصیبی می‌دارد؟ و همچنین خداوند فرمود که هر که به انجیل اعلام نماید از انجیل معیشت یابد.» زمانی که اعضای کلیسای محلی ده‌یک درآمدشان را به بودجه کلیسایی که در آن خوراک روحانی می‌خورند، نمی‌دهند به راستی که فرمان عیسای مسیح را نادیده می‌گیرند، زیرا شبان کلیسا نمی‌تواند بابت کاری که برای اعلام انجیل انجام می‌دهد معیشت یابد. او یا همسرش مجبور می‌گردند که کار دیگری سوای خدمت در کلیسا انجام دهند و این کار جلوی روند رشد سالم و مفید کلیسا را می‌گیرد؛ زیرا وقتی را که باید برای رسیدگی به وضعیت روحانی گله اختصاص دهند به آن کار اختصاص می‌دهند. 
شوربختانه مشاهده می‌شود که برخی از شبانان تمام وقت یا همسرانشان از روی ناچاری و تأمین نشدن هزینه‌های نخستینِ زندگی به کار در شبکه‌های ماهواره‌های مسیحی می‌پردازند؛ و همین کار رفته رفته بین آنان و اعضای کلیسایشان دوری ایجاد می‌کند. شاید در ابتدا نه خود آنها و نه اعضای کلیسایشان متوجه این خطر نباشند؛ ولی با گذشت چند سال ناگهان بیدار می‌شوند که رشد کلیسایشان یا متوقف شده یا اینکه بسیاری از اعضای کلیسا به کلیساهای دیگر رفته‌اند. از سوی دیگر اعضای چنین کلیساهایی ندانسته یا ناخواسته تشویق می‌شوند که از دارایی کلیسا و مال خدا بدزدند و ده‌یک ندهند؛ زیرا آنها می‌بینند شبانانشان از جای دیگری معاش می‌یابند. یکی از همین شبانان می‌گفت که می‌خواهد از کار شبانی کناره‌گیری کند و تمام وقت به تهیه برنامه‌های ماهواره‌‌ای و اینترنتی مسیحی بپردازد؛ زیرا درآمد این کار به مراتب بیشتر از حقوق ناچیزی است که از کلیسا می‌گیرد. و شبانانی که هم اکنون با این وسوسه دست و پنجه نرم می‌کنند کم نیستند!
البته گفتنی است که خدمت کردن به خداوند از راه تهیه برنامه‌های ماهواره‌ای و اینترنتی کاری نابجا و نادرست نیست، بلکه از دید خداوند و کلیسا دارای ارزش فراوان است. ولی اگر برای کسانی که به خدمت شبانی تمام وقت در کلیسا فرا خوانده شده‌اند به قیمتِ رها کردنِ گله خداوند و نیکو توجه نکردن به آن بیانجامد به راستی که درخور سرزنش و مجازاتِ الهی است. کتابمقدس به شبانان می‌فرماید: « به حالتِ گله خود نیکو توجه نما و دل خود را به رمه خود مشغول ساز » (امثال 27 : 23). 
اکنون ببینیم که چه شباهتی بین « دزدی » و « ندادنِ ده‌یک کامل » 
هست و چرا برخی مسیحیان « دزدان » و برخی شبانان یا کشیشان « سر دسته دزدان » به شمار می‌آیند:


یکمین شباهت در برداشتن و به‌کار بردنِ داراییِ دیگری بدونِ رضایت یا خشنودیِ اوست. اگر ما داراییِ کسی را بدون پروانه (اجازه) برداریم و برای خودمان به کار ببریم این کار دزدی به شمار می‌آید؛ به ویژه اگر بدانیم که او هرگز پروانه این کار را به ما نخواهد داد. ده‌یک کاملِ درآمد ما برای خداوند مقدس است و به او تعلق دارد. در هیچ جای کتابمقدس او به ما پروانه نداده است که با میل و خواست خودمان آن را برای نیازهای خودمان مصرف کنیم و یا به کسی بدهیم که خودمان دوست داریم.
دومین شباهت در سودی است که از خُسران وارد آوردن به دیگری به دست می‌آید. دزدی به چِم سود به دست آوردن از ضرر یا خُسرانِ کسِ دیگر است. کاری که دزد انجام می‌دهد همین است؛ او داراییِ کسِ دیگری را برمی‌دارد و با این کار به او خُسران وارد می‌کند که در نهایت از خُسرانِ وارد آمده بر او، برای خودش سود کسب می‌کند. کسی که ده‌یک کامل درآمدش را به کلیسا نمی‌دهد، با این کار به بودجه کلیسا (خانه خدا) برای کار بشارت و صید جانها و رشد روحانی آنها ضرر و خُسران وارد می‌کند. مزدِ شبان یا کشیشِ تمام وقتِ کلیسا بخشی از بودجه کلیساست و اگر این بودجه تأمین نگردد و کسری داشته باشد، شبان یا همسرش مجبور هستند که از فعالیتهای کلیسایی و روحانی بکاهند تا کاری دیگر برای امرار معاش انجام دهند. 
سومین شباهت در یکسان بودنِ جریمه‌ای است که خداوند در کتابمقدس برای دزدی و ده‌یک ندادن در نظر گرفته است. کسانی که دزدی می‌کنند و کسانی که ده‌یک نمی‌دهند بایستی تاوانِ یکسان بپردازند؛ زیرا از دیدگاهِ خداوند هر دو کار یکی است. در کتاب لاویان 27 : 31 چنین می‌خوانیم: « اگر کسی از ده‌یک خود چیزی فدیه دهد (بخشی از ده‌یکش یا تمام آن را باز خرید کند) پنج‌یک (یک پنجم یا دو دهم یا 20 %) آن را بر آن بیافزاید.»


گاهی ممکن بود که کسی در شرایطی قرار می‌گرفت که می‌خواست ده‌یک درآمدش یا بخشی از آن را بخرد تا برای خودش مصرف نماید. از آنجا که ده‌یک درآمد، دارایی خدا و خانه او به شمار می‌آمد اگر کسی می‌خواست بخشی از آن یا تمام آن را به خداوند ندهد و برای خودش به کار ببرد، او می‌بایست 20% بر ارزش آن می‌افزود و به خانه خدا پس می‌داد. البته هدف خداوند از پرداخت 20% افزون بر میزان ده‌یک این بود که کسی هرگز به ده‌یکش دست‌درازی نکند و تحت هیچ شرایطی ده‌یک درآمدش را برای خودش خرج ننماید. 
قانون پرداختِ تاوانِ 20% افزون بر ارزش ده‌یک، شاملِ مالِ دزدی هم می‌شد. این قانون را می‌توانید در لاویان 6 : 1- 5 بیابید. در بخشی از آیه 5 چنین می‌خوانیم: « ... هم اصلِ مال را رد بنماید (پس بدهد) و هم پنج‌یکِ (یک پنجم یا دو دهم یا 20 %) آن را بر آن اضافه کرده آن را به مالکش بدهد در روزیکه جرم او ثابت شده باشد.» البته به یاد داشته باشید که پرداختِ تاوانِ 20% افزون بر اصل مالِ دزدی برای این بود که جلوی دزدی گرفته شود. پرداختِ تاوانِ 20% افزون بر ارزش ده‌یک نیز برای جلوگیری از ندادن ده‌یک کامل در نظر گرفته شده بود. 
بنابراین، بر من خُرده نگیرید که چرا کسانی را که ده‌یک نمی‌دهند دزد نامیده‌ام. آنها به مفهوم واژه دزد هستند و کشیشانی نیز که در این باره سکوت می‌کنند تا اعضای کلیسایشان به دزدی‌شان ادامه دهند، به راستی که سردسته دزدان هستند. گاهی داشتنِ درآمد مناسب از کاری دیگر موجب می‌گردد که شبانان یا کشیشان با اعضای کلیسایشان درباره اهمیتِ دادنِ ده‌یک سخن نگویند. همین سکوت، اعضای کلیسا را تشویق به دزدیِ بیشتر‌ می‌کند. 
آیا گمان می‌برید که خداوند کسانی را که ده‌یک کامل به کلیسا نمی‌دهند و ادعای مسیحی بودن دارند برکت خواهد داد؟ آیا فکر می‌کنید درست است که در کلیسایتان شمار کمی از اعضا ده‌یک کامل بدهند و دیگران مانند مگسانِ دورِ شیرینی هیچ‌گونه سهمی در هزینه‌ها و مخارج کلیسا نداشته باشند و تنها مُفت خوری کنند؟ شمایانی که آماده نیستید تنها 10% از درآمدتان را به خدا و کلیسا هدیه کنید چگونه ادعا می‌کنید که تمام زندگی‌تان را به خداوند تسلیم کرده‌اید؟ آیا این ادعا فریبی بیش نیست؟
ببینیم خداوند به مایانی که ده‌یک کامل به کلیسا نمی‌دهیم چه می‌گوید: « آیا انسان خدا را گول زنَد؟ اما شما مرا گول زده‌اید و می‌گویید در چه چیز تو را گول زده‌ایم؟ در عُشرها و هدایا. شما سخت ملعون شده‌اید، زیرا که شما یعنی تمامی این امت مرا گول زده‌اید » (ملاکی 3 : 8 - 9). « بسیار کاشته‌اید و اندک حاصل می‌کنید، می‌خورید اما سیر نمی‌شوید و می‌نوشید لیکن سیراب نمی‌گردید. رخت می‌پوشید اما گرم نمی‌شوید و آنکه مزد می‌گیرد، مزد خویش را در کیسه سوراخ دار می‌گذارد. منتظرِ بسیار بودید و اینک کم شد و چون آن را به خانه آوردید من بر آن دمیدم. یهوه صبایوت می‌پرسد که سببِ این چیست؟ سبب این است که خانه من (کلیسا) خراب می‌مانَد و هر کدام از شما به خانه خویش می‌شتابید » (حجی نبی 1 : 6 و 9).


از سوی دیگر قول خداوند برای کسانی که ده‌یک کامل به کلیسا بدهند چنین است: « تمامی عُشرها را به مخزنهای من بیاورید تا در خانه من خوراک باشد و یهوه صبایوت می‌گوید : مرا به این طور امتحان نمایید که آیا روزنه‌های آسمان را برای شما نخواهم گشاد و چنان برکتی بر شما نخواهم ریخت که گنجایش آن نخواهد بود؟ و همه امتها شما را خوشحال خواهند خواند » (ملاکی 3 : 10 و 12). جالب است بدانید که در تنها موردی که می‌توانیم خداوند را امتحان کنیم همین مقوله دادنِ ده‌یک کامل به کلیسا و گرفتن برکتِ فراوان از سوی اوست. ما می‌توانیم دادنِ ده‌یک کامل را از همین امروز آغاز کنیم و امتحان کنیم که آیا خداوند راست می‌گوید و به قولش وفا می‌کند یا نه!
البته با دادنِ ده‌یک کامل به کلیسا پیش خودمان بوق و کَرِنا ننوازیم که کاری بزرگ کرده‌ایم. دادنِ ده‌یک کامل نشان می‌دهد که ما دست کم به قانون عهد عتیق در این باره احترام گذاشته‌ایم. ولی قانون عهد تازه فراتر از آن را از ما انتظار دارد که به جا آوریم. عیسای مسیح فرمود: « پس هر که یکی از این احکام کوچک‌ترین را بشکند (دادنِ ده‌یک کامل از هر چیز یکی از کوچک‌ترین احکام در عهد عتیق بود) و به مردم چنین تعلیم دهد، در ملکوتِ آسمان کمترین شمرده شود. اما هر که به عمل آورد و تعلیم نماید او در ملکوتِ آسمان بزرگ خوانده خواهد شد » (متی 5 : 19). پس مسیحیان، کشیشان یا شبانانی که قانون دادنِ ده‌یک کامل را می‌شکنند در ملکوت آسمان کمترین به شمار می‌آیند.
ولی گفتار عیسی در اینجا تمام نمی‌شود، بلکه برای کسانی که به کمترین شمرده شدن در پادشاهیِ آسمانی قانع هستند هشدار دهنده است. « زیرا به شما می‌گویم تا عدالت شما (مسیحیان) بر عدالت کاتبان و فریسیان افزون نشود، به ملکوت آسمان هرگز داخل نخواهید شد » (متی 5 : 20). اگر کاتبان و فریسیان کوچک‌ترین احکام شریعت را در ظاهر حفظ می‌کردند، لازم است که ما مسیحیان همان احکام را با تمام وجود و با اشتیاقِ قلبی نگه داریم و اجرا کنیم. 
بنابراین، در عهد تازه باید آماده باشیم تا فراتر از ده‌یکِ درآمد به خداوند و کلیسا هدیه بدهیم و آن هم با تمام وجود نه با روحِ غُرغُر و منت گذاشتن بر سر شبان و یا رهبران کلیسا. عیسای مسیح در انجیل لوقا 21 : 1 - 4 بیوه زنی فقیر را تحسین کرد که ده‌یکِ درآمد روزانه‌اش را در هدایای خدا نیانداخت بلکه تمام آن را به خانه خدا داد. پولس فرستاده اعضای کلیساهای مقدونیه را برای اینکه بیشتر از توان و با رضامندی تمام به کلیسای اورشلیم هدیه داده بودند تحسین می‌کند (دوم قرنتیان 8 : 1 - 5). 
ندادن ده‌یک کامل به کلیسا و دزدی از دارایی خدا، راه را برای انجام دادن گناهان دیگر باز می‌کند و جلوی رشد روحانی سالم را در زندگی ایماندار می‌گیرد. کسانی که ده‌یک نمی‌دهند به شرکت در نشست‌های کلیسا نیز وفادار نیستند. آنها هر از چند گاهی از این شاخه به آن شاخه می‌پرند و هی کلیسا عوض می‌کنند و یا اینکه دوست ندارند که عضو کلیسایی شوند که بر دادنِ ده‌یک کامل پافشاری می‌کند. هم و غم آنها این است که به خدا و کلیسا پول ندهند ولی برکت بیابند. بسیاری از آنان مادیان صفت هستند. مادیان دوست دارد که همواره سرش را نوازش دهند، ولی زمانی که کسی دست به دو پهلویش می‌زند بی‌درنگ لگد زدن را آغاز می‌کند. آنها نیز دوست ندارند کسی روی جیب پولشان دست بگذارد و بی‌درنگ بد و بیراه گفتن به این و آن را آغاز می‌کنند.
خداوند می‌گوید: « نقره از آنِ من و طلا از آنِ من است » (حجی نبی 2 : 8). پس تمام پول و دارایی که در اختیار داریم از آنِ خداوند است و تنها رسیدگی به آن به ما سپرده شده است. ما مالک نیستیم، بلکه ناظر هستیم. بیایید این گفته عیسای مسیح را هرگز فراموش نکنیم: « آنکه در امور کوچک امین باشد، در امور بزرگ نیز امین خواهد بود و آنکه در امور کوچک امین نباشد، در امور بزرگ نیز امین نخواهد بود. پس اگر در به کار بردن مال این دنیای فاسد امین نباشید، کیست که مال حقیقی را به شما بسپارد؟ و اگر در به کار بردن مال دیگری امین نباشید، کیست که مال خود شما را به شما بدهد » (لوقا 16 : 10 - 12 از برگردان هزاره نو)؟ آیا ما در به کار بردن و رسیدگی به مال خدا امین هستیم؟


آدم و حوا از دزدی که در باغ عدن انجام دادند کار به جایی نبردند و هر چند شناخت بر نیک و بد پیدا کردند، ولی خُسرانِ آنها به مراتب بیشتر از سودی بود که از دارایی خدا عایدشان شد. شاید ما نیز زمانی که 10% از درآمدمان را که دارایی خدا و کلیساست برای نیازهای خودمان خرج می‌کنیم سودی از این بابت به دست آوریم، ولی ضرر آن به مراتب بیشتر است. زیرا با ندادنِ ده‌یک کامل نشان می‌دهیم که به خداوند و وعده‌های او اعتماد نداریم و از سوی دیگر او را به راستی و با تمام وجود محبت نمی‌نماییم. 
عیسای مسیح در انجیل یوحنا 14 : 15 فرمود: « اگر مرا دوست دارید، احکام مرا نگاه دارید.» و یکی از احکامش این است که باید ده‌یک بدهیم (متی 23 : 23). بیایید عیسای مسیح خداوند را با اجرا کردنِ احکامش محبت نماییم.

 

انتخابات و نقش مسیحیان

‎رازگاهان 23 اپریل
اول یوحنا ایه 5

خدا نور است و هیچ تاریکی در او نیست. اگر بگوییم با او رفاقت داریم، حال انکه در تاریکی گام می زنیم، دروغ گفته ایم و به راستی عمل نکرده ایم.‎

بسیار شنیده می شود که مسیحیت یک دین فردی است که هیچ ارتباطی با سیاست ندارد و تنها نجات و رستگاری روح انسانها مورد تاکید و توجه ایمان مسیحی است.
امروزه در مجامع آکادمیک مسیحی دیگر چنین اظهار نظری خریدار ندارد و خالی از هر گونه سندیت تاریخی و کتابمقدسی و تفسیری است. 
هرچند در این مقاله کوتاه قصد نداریم که به بررسی ابعاد سیاسی - اجتماعی ایمان کتاب مقدسی و به طور خاص زندگی و خدمت خداوند ما عیسی مسیح بپردازیم اما ذکر چند نکته خصوصا در سایه رویدادهای جاری مملکت ما ایران خالی از لطف نیست.
اساسی ترین اعتراف مسیحی مبنی بر خداوندی عیسی مسیح کافی بود که پیام مسیحی و مسیحیان را وارد مناقشه سیاسی نماید از آنجاییکه محاکمه و محکومیت خداوند ما عیسی مسیح نیز به جهاتی دارای ابعاد سیاسی و اجتماعی در جامعه قرن اول فلسطین تحت اشغال روم بود و حتی پس از آن اعتراف به اینکه "عیسی خداوند است" در جهان رومی آن روزگار پیامدهای سیاسی جدی در بر داشت که نهایتا به جفاهای گسترده و شهادت مسیحیان به دست امپراطوری رومی انجامید که در آن قیصر به عنوان خداوند معرفی و پرستش می شد. لذا مسیحی بودن و اعتراف ایمان مسیحی در هر صورت پیامدی سیاسی دارد و از سوی دنیا موضعگیری سیاسی - اجتماعی تلقی می شود که همینگونه نیز است.
پیام عهد جدید پیام مصالحه میان خدا و انسان ونتیجتا انسان با انسان و انسان با آفرینش است لذا پولس رسول همواره سعی دارد تا مسیحیان را تشویق نماید تا به عنوان شهروندان با انظباط و مطیع قوانین مدنی تا جاییکه در تضاد با اصول ایمان مسیحی نیست عمل نمایند (رومیان ۱۳) حتی خداوند ما عیسی مسیح نیزبا پرداخت مالیات مدنی خود و پطرس به رومیان مقاومت نکرد بلکه وظایف شهروندی را در چهار چوب پیام الهی خویش به انجام رسانید و حتی در جاییکه علمای یهود سعی داشتند دستاویزی سیاسی برای تسلیم کردن او به رومیان طرح نمایند در برابر توطئه ایستاد و ‏آن عمل معروف را انجام داد که سکه ای برداشت و گفت مال قیصر را به قیصر دهید و مال خدا را به خدا(لوقا۲۰ آیات ۲۰ تا ۲۶ ) که این خود نشانگر اجرای تعهدات و وظایف الهی و مدنی فرد مسیحی است. لذا از آنجاییکه ما دعوت داریم تا با دعا اراده خدا را در رابطه با حاکمان وقت بطلبیم تا افرادی خداترس حکومت را دردست بگیرند که جان شهروندان و ایمان ایشان را نه تنها تخریب نکرده بلکه حمایت کنند، ما مسیحیان ایرانی نیز باید در این روزهای حساس نه تنها در این جنب و جوش و حرکت ملی برای احیای حقوق مدنی خود در انتخابات شرکت کنیم بلکه با بینش و مطالعه و دعا به فردی رای دهیم که:
۱-خداترس باشد و منافع ملی ایران را در نظر داشته باشد و سعی در مبارزه با دیکتاتوری و فساد از هر نوع آن نماید.
۲-کسی که به آزادی بیان و آزادی ادیان و اقلیت های مذهبی پایبند باشد و جامعه را به سوی دموکراسی و رعایت حقوق بشر پیش برد و صلح و ثبات را برای ملتهای جهان آرزومند باشد.
۳-خالی از تعصبات و دشمنی با مسیحیان و سایر اقلیت های قومی و دینی باشد و در رابطه با آنها جانب انصاف و برابری را مد نظر داشته باشد و عدالت اجتماعی را در راس برنامه های خویش قرار دهد.
دعا کنیم که خداوند صلح و سلامتی و پیروزی را بر ملت ایران ارزانی نماید و فقر و لعنت و تعصب و دشمنی و نفرت را از ایران ریشه کن کرده و عدالت و سربلندی ایرانیان را احیا نماید. دعا کنیم که ریاست جمهوری آینده به دست شخصی که خدا ترسی حقیقی و عدالت را سرلوحه کار خود دارد سپرده شود تا با پیغام نجات بخش انجیل دشمنی و مقاومتی صورت نگیرد و مسیحیان ایرانی فارسی زبان نیز در کنار سایر اقلیتها در صلح و آرامش به امور دینی خود پرداخته و بتوانند در آزادی و بدون ترس ایمان خویش را ابراز نمایند.
برماست که دعا کنیم و در کنار سایر هموطنانمان در این حرکت شرکت کرده و برای احیای عدالت، برابری و آزادی بیان و عقیده رای دهیم. مسیحیت و مسیحیان جزوی از این سرزمینند و می باید در امور اجتماعی و سیاسی همچون نور و نمک عمل کرده و عیسی مسیح را به ایران محتاج حقیقت بشناسانند. پیام انجیل پیامی فراگیر است که علاوه بر بشارت و شاگردسازی، خدمات اجتماعی و عدالت اجتماعی را نیز شامل می شود و همواره در طول تاریخ بشر اولین منادیان احیای برابری و عدالت و صلح در کشورها و در دولتها مسیحیان بوده اند .
برای سلامت انتخابات و آرامش و مدارا در این روزهای خاص دعا کنیم و دعا کنیم که اراده پدر چنانکه در آسمان است بر زمین و در سرزمین کورش و استر و دانیال کرده شود و انتخاباتی سالم وبه دور از فریب و گناه در ایران عزیز برگزار شود.
 

بهار ما و رستاخیز عیسای مسیح



از یاس تا باور 
" محبوب من مرا خطاب کرده گفت، ای محبوبۀ من و ای زیبای من برخیز و بیا. زیرا اینکه زمستان گذشته و باران تمام شده و رفته است.گلها بر زمین ظاهر شده و زمان نغمه‏سرایی رسیده  و آواز فاخته در ولایت ما شنیده میشود. درخت انجیر میوۀ خود را میرساند، و موها گل آورده رایحۀ خوش میدهد؛ ای محبوبۀ من و ای زیبای من برخیز و بیا. ای کبوتر من که در شکافهای صخره و در ستر سنگهای خارا هستی؛ چهرۀ خودت را به من بنما و آوازت را به من بشنوان زیرا که آواز تو لذیذ و چهره‏ات خوشنما است. شغالها، شغالهای کوچک را که تاکستان را خراب میکنند برای ما بگیرید زیرا که تاکستانهای ما گُل  آورده است. ( غزل غزلها 2: 10- 15) "                                                          
ای کبوتر مسیح، این برای تو نوشته شده است! در این نوشتۀ زیبا و پر از احساسِ سلیمان، ما گفتگوی عیسای خداوند را با شخص مسیحی و کلیسا میخوانیم. در این گفتگوی زیبا عیسای خداوند چه زیبا و لطیف و در عین واحد دلگرم کننده، امید بخش، و نیم نگاهی نیز بیدارکننده  با ما گفتگو میکند. او از همان ابتدا که پایش را در تاریخ  قرار داد خودش را اینگونه معرفی کرده بود که: نی خمیده را نمیشکند و فتیلۀ نیم سوخته را خاموش نمیکند. اگر او که هنوز نیامده بود چنین شخصیتی داشت، اکنون که پا بر روی زمین گذاشته و پا به جان و دل ما گذاشته و ما علنا حضور مقدس او را در خود دیده‏ایم؛ با او از کوهها و دره‏ها عبور کرده‏ایم، با او از دریای طوفانی گذشته‏ایم ، با او از کورۀ آتش عبور کرده ایم و به رغم تمام این دوران، او محبت زیبای خود را از ما برنداشت و علنا نشان داد که نی خمیدۀ ما را نشکست و فتیلۀ نیم سوختۀ ما را خاموش نکرد؛ چقدر من و تو باید او را دوست بداریم و او را در قلب و جان خود جای بدهیم و هر روز با او در خوردن نان و خون او شرکت کنیم! اما گویی عیسای خداوند که در این نوشته‏های سلیمان حضور دارد، مجددا قصد دارد این دل رمیدۀ ما را آرام سازد. گویی این اوست که یکبار دیگر به دنبال ما آمده و ما را در سنگهای خارا و سخت پنهان شده یافته است. گویی این اوست و نه ما، که آمده و به ما میگوید آواز ما زیباست و چهرۀ ما چه خوشنما و میگوید او میخواهد این چهره و این سیما را ببیند.
اکنون به دشت خالی و خشک زمستانی نظر کنید به قامت عریان درختها که گویی از آن در خجالت و شرم بوده و با وزش بادهای سرد در لرزش حزین به سر میبرند. تمام پهنای زمستان در رکود بسر میبرد، بهار از راه میرسد و با نفس خوشایند و مطبوع خودش بر آنها دمیده و آنها را بیدار میکند. آنها را از سبز و رنگهای پرطراوت میپوشاند؛ و حیات باز گشته و زندگی زیبا میگردد. از زمان وزش خوشایند بهار بر قامت خشک زمستان تا پیدایش جوانه‏ها و رویش علفهای جوان بر زمین خشک؛ زمستان گویی هنوز در تردید بسر میبرد. گویی هنوز باور ندارد. گویی هنوز نمیتواند این همه تازگی و طراوت را ببیند؛ عیسی رو به ما میکند به ما که وعده داده قلب و جان زمستانی ما را به بهار مبدل میسازد و ما هنوز باور نداریم. به ما وعده داده که با شما خواهم بود تا انقصای عالم و ما هنوز بر عمق این فرمایش گیج هستیم که: یعنی چه تا انقضای عالم؟ از اینرو بهار به دنبال زمستان میاید، یکبار دیگر، و او را صدا میکند:" زیرا اینک زمستان گذشته و باران تمام شده و رفته است." سه سال شاگردان با عیسای خداوند، روز و شب زندگی کردند. از او معجزات شگفت دیدند، از او کلام آسمانی را شنیدند، از او الوهیت و خدایی را دیدند، از او دروازۀ مرواردین بهشتی را دیدند که گشاده شده است، از او طنین یهوه را شنیدند که گویی آنها را از بند خواب سنگین زمستانی ذره ذره باز کرده و آنها را در آسمان خود به پرواز درمیاورد. اما روزی به جایی رسید که جام تلخ باید نوشیده میشد و تعمید پدر باید گرفته میشد. باید بها پرداخت میشد. باید بره قربانی میشد. باید قوم از مرگ به زندگی عبور میکرد و به سوی سرزمین موعود، این شهر آسمانی، حرکت میکرد و در آن برای ابد سکونت میگرفت. وقتی او از بین شاگردان رفت، گویی تمام باورهای آنها به باد رفته بود. تمام باور آنها به زمستانی خشک و خالی مبدل گشته بود. ناباوری و یاس به بهاری دیگر و تازگی دوباره  گویی آنها را نابود میساخت. که ناگهان صدای محبوب خود را در میان خود شنیدند:" سلام بر شما باد." ( یوحنا 20 : 26 ) بهار با تمام تازگی و طراوت آنجا ایستاده بود و ناگهان تمام قامت آنها را از آن پر ساخت. " زمستان گذشته، و باران تمام شده و رفته است." چقدر ما امروز به این باور داریم؟ باور داریم که زمستان حقیقتا رفته است. زمستان روح و جان ما رفته است. باران تمام شده است، نه بارانی که محصولات را بارور میسازد، بلکه بارانی که در زندگی ما به سیلابی تند و ویران کنده مبدل میشود و خانه ها و رویاهای ما را با خود میشوید و میبرد. " تمام شده و رفته است." عیسی میگوید ای کبوتر من! ای خوش صدای من! ای زیبای من! نترس! زمستان گذشته و باران زمستانی نه تنها تمام شده بلکه رفته است. دیگر باز نمیگردد. " تمام شد!" ( یوحنا 19: 30)
 آیا در بین ما کسی هست که هنوز به رغم بودن بهار در قلب و جان او، و آن حضور شیرین و دلبخش او هنوز به زمستان میاندیشد؟ به باران زمستانی که ویران کننده بود؟ عزیز! گوش کن به عیسی:" زمستان گذشته، باران تمام شده و رفته است." گوش کن زمستان " تمام شد!" تو اکنون در بهار سکونت داری و بهار در تو! نگاه کن: گلها ظاهر شده اند، فاخته ها میخوانند، درخت انجیر میوه آورده و درخت مو رایحۀ شیرین خود را در هوا پخش کرده است. ای عزیز عیسی! بهار اینجاست! او را در آغوش بگیر و زمستان را برای ابد فراموش کن. او ما را از بندها و اسارت گناه با خون خویش آزاد ساخت او ما را با پدر آسمانی خویش آشتی داد. ما که به دلیل درون پلید و پر شهوتمان، یاغیان و سرکشان به او بودیم، اکنون در خون عیسی با او آشتی کرده ایم. بدینسان، عیسی به ما راهی داد تا زمانی که در جسم هستیم، به حضور خدا آمده و در حضور او برکات را طلب کرده و او سر ما را به روغن تدهین کرده و نان کفاف روازنۀ ما را عطا کرده و ما را از درۀ سیاه مرگ عبور بدهد. دره ای که چون او با ماست دیگر هرگز نمیترسیم. ترسی که با رستاخیز پرشکوه خود و پیروزی بر شاهزادۀ مرگ و جهنم در ما برای ابد از بین رفته است؛ این نیز خودش بهاری دیگر است. سپس زمانی میرسد که چشمانمان را خواهیم بست و در یک چشم به هم زدن با او خواهیم بود؛ این نیز بهاریست. بهار اینجاست ای عزیز مسیح! بهار را باور کن و از شکافهای صخره و سنگهای خارا بیرون بیا. بیرون بیا و در این رستاخیز پرطراوت خودت را به او نشان بده، آوازت را برای پرستش او بلند کن و او را جلال بده. او میداند که تو نگران شغالهای موذی هستی، او میداند که دلت به انگورهای باغ اوست و نگران هستی که مبادا گل‏های تازۀ تو به غارت بروند. میترسی که برای او میوه‏ایی نیاورده باشی، نگران نباش. نگران نباش، او میداند. او از تمام تو باخبر است. تنها بیرون بیا. تنها بهار را باور کن. تنها خودت را در این رستاخیز بهار باور کن. نگران شغالهای موذی زندگی اطراف خودت نباش او فرمان داده است که:" شغالها، شغالهای کوچک را که تاکستانها را خراب میکنند برای او بگیرند." او در گوش تو زمزمه میکند:" دلهای  شما مضطرب نشود، به خدا توکل نمایید و به من نیز ایمان داشته باشید."( یوحنا 14: 1 )  چه وعدۀ شیرین و پایداری بالاتر از این. پس نگران نباش! تو به زمستان فکر نکن، تو از ناامیدی و یاس بیرون بیا، تو اینجا بایست و صدای خود را برای این نجات دهندۀ عزیز خودت بالا ببر و او را با تمام قلب و دل و جان خودت پرستش نما. پرستش نما برای اینکه تا زمستانی دیگر از راه برسد تا آن موقع در منزل او هستی و با او بر سر میز او نشسته و اطراف تو تمام مقدسین نشسته اند و در ضیافت عظیمی که ابراهیم و اسحاق و یعقوب هم در آن حضور دارند، خواهی بود. 
از زمستان باورت بیرون بیا! بهار اینجاست، سبزی و طراوت اینجاست، او به دنبال تو آمده است و او مشتاق دیدن تست! مشتاق صدای تو، سیمای تو. او برای تو به روی زمین آمد. برای تو مرد و برای تو از مرگ قیام کرد. از پشت سنگهای سخت باور و صخره‏های وحشت و ترس بیرون بیا، بیرون بیا. او اینجاست با قامتی جلال یافته  به تو میگوید: " ای زیبای من" : " سلام بر تو باد."


ارادۀ خدا

‎مزامیــــر ۶۳ : ۳

محبّت پایدار تو برای من شیرین‌تر از زندگی است،
بنابراین تو را ستایش می‌کنم.‎

چه زمانی ایماندار مسیحی میتواند بگوید در پی انجام ارادۀ پدر آسمانی خود است؟

کلمۀ اراده یعنی چه؟ لغت نامۀ فارسی میگوید: میل، خواهش، آرزو، نیت، مقصد. در لغت نامۀ انگلیسی چندین معنای متفاوت در این باره وجود دارد اما بنظر من کاملترین و جامع ترین آن این است که میگوید:
 The mental faculty by which one deliberately chooses or decides upon a course of action
یعنی چه؟ یعنی: تلاش فکری آن کسی که به گونۀ آزادانه و مستقل بر روی یک عملی در پی انجام تصمیم گرفته یا آن را انتخاب میکند. این انتخاب آزادانه و کاملا مستقل بدون دخالت و یا تغییر از جانب هر کس، به هر قدرت، بنا به هر دلیل، تحت هر شرایطی انجام گرفته و به مرحلۀ عمل درآمده، و نهایتا نیت و خواستۀ آن شخص را جامۀ عمل میپوشاند. مثلا: من اراده کردم که زبان آلمانی را در مدت یکسال یاد بگیرم و نهایتا با تمام سختی و مشکلات و تلاش شبانه روزی، آن را یاد گرفتم. یا: من اراده کردم که سیگار را ترک کنم، پس از ماهها درد و آزار، تمرینات متوالی، توانستم آن را ترک کنم. در این دو مثال، شخص مخاطب میتوانست بگوید: من تصمیم گرفتم؛ اما او این کلمه را بکار نبرده است، بلکه میگوید: من اراده کردم. اراده کردن، جمع شدن و متمرکز شدن تمامی قوات شخص است. از پی و بن باور و نیت و اندیشۀ شخص نشات میگیرد و نهایتا باعث میگردد تا تمامی توان و نیروی شخص را متمرکز به یک و فقط به یک نکته سازد و آن فقط " بر آورده کردن " آن است.
کتابمقدس مسیحی ما بارها و بارها، در خصوص اهمیت ارادۀ پدر آسمانی و انجام آن با ما سخن گفته است. ما بارها در دعای عزیزان مسیحی آن را میشنویم: " ای پدر آسمانی ارادۀ ترا در زندگی خود طالبم!" این خیلی خوب است. خدا را شکر برای این دعا! و برای قلبی که خواهان آن است. اما عزیزان، آیا میدانیم چه دعا میکنیم؟ آیا میدانیم در پی خواستن چه چیزی هستیم؟ و آن را درک کرده ایم؟
 آخرین باری که باید به یاد تک تک ما بیاید، در باغ جتسمیانی بود که، عیسای خداوند، برای تسلیم شدن به همین " ارادۀ پدر آسمانی " ساعتها دعا کرد! و نهایتا آنقدر این " اراده " عظیم، سنگین، مهیب، و حقیقی بود که تحمل آن بر تمام جان و روح نجات دهنده که در قالب جسم انسانی به روی دعا افتاده بود، طوری غیرممکن مینمود که کلام میگوید: دانه های عرق جبین او چون قطرات خون بر روی تخته سنگ میچکید! فشار عظیم وارد آمده بر پسر انسان به دلیل چه بود؟ به دلیل عظمت ارادۀ پدر آسمانی بود! و پذیرش و تسلیم شدن به این اراده، کمااینکه نجات دهنده در ادامۀ دعای خود به زبان میاورد:" آنچه ارادۀ تست بشود."( متی 26: 42 ) به احتمال بسیار قوی تنها در این زمان بود که آن قطرات متوقف شدند. زیرا خواستۀ خدا پذیرفته شده بود. رگه های تنفسی عروق، نجات دهنده را چنان تحت فشار و تهدید قرار داده بود، که خون از منافذ پوستی پیشانی او بیرون زده بود! چرا؟ زیرا ارادۀ پدر آسمانی این بود که مسیح عیسی جام مرگ را بنوشد. آن شب، شب آخر زنده بودن مسیح در جسم بود، شب آخر زندگی زمینی در جسم. خوب دقت کنید به دعای نجات دهنده، زمانی که او دعای خود را با این جمله به پایان رسانده و نهایتا تسلیم ارادۀ پدر آسمانی میگردد:" ای پدر من اگر ممکن نباشد که این پیاله بدون نوشیدن از من بگذرد." این خواست پدر بود. مرگ مسیح. خدا قبلا از زبان اشعیاء این را بیان فرموده بود:" خداوند را پسند آمد که او را مضروب نموده و به دردها مبتلا سازد. چون جان او را قربانی گناه ساخت." ( اشعیاء 53: 10 ) ارادۀ پدر مرگ مسیح بود. مسیح این را از آغاز میدانست، اما زمانی که وقت انجام شدن و تسلیم شدن به آن رسید، فشار و درد مضاعف را بر عیسی میبینیم. او با شاگردان میگوید: جان او مشرف به موت و الم است، بیدار باشند و دعا کنند. چرا باید جان او در چنین التهابی میبود؟ زیرا تسلیم شدن به ارادۀ پدر آسمانی نزدیک میشد. و آن برای قالب انسانی مسیح، دردناک و عظیم بود. اما خدا را شکر برای نجات دهندۀ ما. حقیقتا شکر و سپاس برای تسلیم شدن او به ارادۀ پدر آسمانی. زیرا بدلیل تسلیم شدن او به این اراده بود که ما امروز از تاریکی به نور، و از اسارت به آزادی و از شریعت به روح فیض آمده ایم. خدا را شکر برای رنج و عذاب مسیح در باغ جتسیمانی. خدا را شکر برای قطره قطرۀ خون مسیح که از پیشانی او چکید و او را بر آن داشت که به غم دردها و اضطرابها خود را تسلیم ارادۀ پدر آسمانی خود سازد. و به ما قطره قطره از آب حیات بنوشاند و جان تشنۀ ما را سیراب سازد.
اکنون که اهمیت و مهیب بودن انجام ارادۀ پدر آسمانی را با هم دیدیم. باید از خودمان سوال کنیم که در چه زمانی من در حال انجام ارادۀ پدر آسمانی هستم؟ و آیا مانند عیسای خداوند قادر به تسلیم شدن به آن هستم یا نه؟ بنظر من، اگر ایمانداران به مسیح بتوانند رفتار مسیحی خود را در پنج مورد محک بزنند و آن را چون آینه‏ایی پیش روی خود قرار دهند، آنوقت میتوانند خود را تسلیم شده به ارادۀ پدر آسمانی بدانند. در حقیقت عیسای خداوند، در تمام طول زندگی زمینی خود تمام این پنج مورد را انجام داد، تا اینکه توانست، هر چند با فشار مضاعف و درد فراوان در باغ جتسمیانی خود را تسلیم ارادۀ پدر سازد. من ایمان دارم اگر عیسای خداوند، که برای ما جسم گرفت و در لباس انسان به روی زمین آمد، در میان ما زیست، قادر نبود این موارد را در زندگی زمینی خود به مرحلۀ اجرا در بیاورد، هرگز قادر نبود، آن شب، هر چند به قیمت قطرات خون، و آه و رنج و الم فراوان، باز هم خود را تسلیم ارادۀ پدر آسمانی خود سازد و نهایتا جام مرگ را از دستان پدر گرفته و آن را به قطرۀ آخر بنوشد. اما عیسای مسیح چگونه در طول زندگی زمینی خود، توانست خود را مهیای تسلیم شدن به ارادۀ پدر آسمانی سازد؟
عزیزان من! حد اعلای خواستۀ پدر برای تک تک ما، فرزندان خود در مسیح، نهایتا و در سرانجام تسلیم شدن به ارادۀ اوست. این غایت خواستۀ خدا برای ماست. او این را برای ما در نظر دارد، ما چگونه میتوانیم در پی رسیدن به آن باشیم تا خواستۀ پدر خود را بجا آوریم؟ ما چگونه میتوانیم در زندگی مسیحی طوری پیش رفته و رشد کنیم که روزی خود را تسلیم ارادۀ پدر آسمانی خود بدانیم؟ و کی؟ و چقدر طول میکشد؟ هر چند میدانیم که این تسلیم شدن به ارادۀ پدر، برای نجات دهنده، دعای مستمر و طولانی، درد و الم، وسوسه و رنج، قطرات خون، و نهایتا نوشیدن جام مرگ را در پی داشت؟
اجازه بدهید با هم به آن 5 موردی نگاه کنیم که ما را به تسلیم شدن به ارادۀ پدر آسمانی هدایت میکند:

1- در پی شناخت و درک ارادۀ پدر آسمانی باشیم.

 کلام خداوند میگوید:" همشکل این جهان مشوید بلکه به تازگی ذهن خود صورت خود را تبدیل دهید تا شما دریافت کنید که ارادۀ نیکوی پسندیدۀ کامل خدا چیست؟" ( رومیان 12: 2 ) در نامۀ افسسیان میخوانیم:" از این جهت بی فهم مباشید بلکه بفهمید که ارادۀ خداوند چیست؟"( افسسیان 5: 17 )
بنظر من این قدم نخستین هر ایماندار بسوی تسلیم شدن به ارادۀ پدر آسمانی است. من نمیتوانم خود را تسلیم چیزی بسازیم، اگر تمام خودم را به آن ندهم. نمیتوانم تمام خودم را به آن بدهم، اگر آن را نشناخته ام. برای شناختن ارادۀ خدا، نیازی به مدارک بالای الهیات مسیحی نیست! خدا را شکر برای گیرندگان آن! اما شناخت ارادۀ پدر آسمانی، در میان کلام مقدس خدا نهفته است. باید با بیل و کلنگ روحانی با هدایت روح القدس که نقشه و راهنمای ما در این حفاری میباشد به معدن کلام رفته و از دل آن نقشه و ارادۀ خدا را کشف کرده و آنها را بشناسیم که چیست یا چیستند؟

2- در پی انجام آن باشیم.

عیسای خداوند میفرماید:" نه هر که مرا خداوند خداوند گوید داخل ملکوت آسمان گردد بلکه آنکه ارادۀ پدر مرا که در آسمان است بجا آورد." ( متی 7: 21 ) 
این یکی از تکان دهنده ترین فرمایشات عیسای خداوند در تمام انجیل است. هزاران بار توسط واعظین مورد استفاده قرار گرفته است. و هزاران بار از آن درک درست نشده است! بنظر میرسد هیچکس نخواسته از این فرمایش درس عبرت بگیرد و از خود سوال کند: " چگونه میتوانم ارادۀ پدری که در آسمان است را انجام دهم تا بدین وسیله بتوانم نزد عیسی رفته و وارد ملکوت خدا گردم؟" بیاییم از این آیه بعنوان پتک و چکش بر علیۀ دیگران استفاده نکنیم، در عوض این را از خودمان بپرسیم، آیا من پشت در من میمانم یا نه؟! اگر نمیخواهم، پس باید ارادۀ پدر آسمانی را انجام دهم. ایماندار راستین از خود سوال میکند: چگونه میتوانم ارادۀ پدر را انجام دهم؟ پاسخ در این سوال است که:" چگونه میتوانیم انجام دهیم اگر آن را نمیشناسیم؟" به همین دلیل، من انجام ارادۀ پدر آسمانی را پس از شناخت و درک ارادۀ پدر آسمانی قرار داده ام. داود میگوید:" مرا تعلیم ده تا ارادۀ ترا بجا آورم." ( مزمور 143: 10 ). ابتدا تعلیم است. شناخت. فهم و دانش از اراده. سپس بجا آوردن آن.

3- با میل و رغبت در پی انجام آن باشیم.

مزمور نویس میگوید:" در بجا آوردن ارادۀ تو ای خدای من رغبت میدارم." ( مزمور 40: 7 ) 
در این مرحله اهمیت اساسی میل و رغبت را در انجام ارادۀ خدا میبینیم. ما ممکن است در پی انجام ارادۀ پدر باشیم، کتاب را بخوانیم و ارادۀ خدا را تشخیص بدهیم و در پی انجام آن باشیم. اما چگونه؟ با میل یا با تردید و دلسردی؟ یا رغبت یا با شک و ناامیدی؟ زیرا اگر انجام ارادۀ پدر با میل و رغبت نباشد، هرگز مورد تایید و قبول خدا قرار نمیگیرد. چرا؟ زیرا خدا دل ما را میخواهد و نه فکر ما را! خدا دل را جستجو میکند. و در دل باید میل و رغبت و اشتیاق به انجام اراده و خواستۀ پدر باشد. ایوب میگوید:" از فرمان لبهای وی برنگشتم و سخنان دهان او را زیاده از رزق خود ذخیره کردم." ( ایوب 23: 12 ) ارمیا میگوید:" سخنان تو یافت شد و آنها را خوردم و کلام تو شادی و ابتهاج دل من گردید." ( ارمیاء 15: 16 ) چه وقت میتوانم بدانم با میل و رغبت ارادۀ خدا را انجام میدهم؟ زمانی که ارادۀ خدا را شناختم، در پی انجام آن بر آمدم، و در این راستا با تمام میل و شوق و تشنگی پیش رفتم.

4- تنها آرزوی ما گشته باشد.

عیسای خداوند در نحوۀ دعایی که به شاگردان خود تعلیم میدهد؛ اینگونه دعا میکند:" ارادۀ تو چنانکه در آسمان است بر زمین نیز کرده شود." ( متی 6: 11 ) 
عیسای خداوند ارادۀ پدر آسمانی خود را شناخته بود. در پی انجام آن بود. او با شور و شوق و اشتیاق فراوان در پی انجام آن بود. عیسای مسیح میدانست که این اراده چقدر زیباست. چقدر شگفت انگیز است. چقدر کامل است. چقدر عظمت دارد. و چقدر انسان زمینی را میتواند آسمانی بسازد. چقدر قادر است انسان را تبدیل سازد. گستردگی و پهنای عمیق این اراده برای عیسای مسیح کاملا مشهود و قابل رویت بود، چگونه؟ زیرا او آن را در آسمان وقتی با پدر قبل از آفرینش بود؛ دیده بود. آن را مشاهده کرده بود و آن را بخوبی میدانست. از اینرو در دعای خود به ما تعلیم میدهد که این باید آرزوی ما برای انجام این اراده بر روی زمین در قلب آدمیان باشد. آنانی که ارادۀ پدر آسمانی را با هدایت روح خدا تشخیص داده اند، در پی انجام آن بر میایند و آن را با میل و رغبت انجام میدهند؛ این ارادۀ پدر آسمانی خود را آنچنان زیبا و دل انگیز میدانند که دائما در دعای برآوردن شدن بر روی زمین بر قلب آدمیان هستند. 

5- تنها خوراک روحانی ما برای بقاء روحانی ما میگردد.

شاگردان به شهر رفته بودند تا خوراکی را تهیه کنند. در این فاصله عیسای خداوند با زن سامری ملاقات کرده بود و نجات رایگان را نصیب او نموده بود. وقتی شاگردان با غذا بر میگردند، به عیسای مسیح میگویند که چیزی بخورد. اما عیسای مسیح با کمال تعجب میفرماید:" غذایی دارم که بخورم و شما آن را نمیدانید." ( یوحنا 4: 32 ) شاگردان با فکر انسانی خود آن را درک نمیکنند و گمان میبرند کسی غذایی را برای خوراک به مسیح داده است. اما عیسای مسیح به آنها میفرماید:" خوراک من آن است که ارادۀ فرستندۀ خود را به عمل آورم." ( یوحنا 4: 34 ) این اولین بار نبود که عیسای مسیح خوراک زمینی را رد کرده و به خوراک آسمانی خود را مرتبط میساخت. در روزی که در صحرا پس از چهل روز گرسنگی، وسوسه شد تا سنگ را به نان تبدیل کند و بخورد و رفع گرسنگی کند. او به وسوسه کننده فرمود:" انسان نه محض نان زیست میکند بلکه به هر کلمه‏ایی که از دهان خدا صادر میگردد." ( متی 4: 4 ) کلام خدا، ارادۀ خدا، آنچه بود که میتوانست گرسنگی جسمانی مسیح را رفع سازند؟ ما چه؟ عیسای مسیح با عمل آوردن ارادۀ پدر آسمانی خود سیر میشد! این خوراک روحانی او بود. او از آن تقویت میشد. عضلات و رگ و پی و اعضای بدن او با این تغذیه متحرک شده و او را به پیش میبردند! قوت و انرژی برای زنده ماندن روحانی برای او تدارک میدیدند. 

6- تسلیم آن میگردیم.

" و بار دیگر رفته باز دعا نموده گفت ای پدر من اگر ممکن نباشد که این پیاله بدون نوشیدن از من بگذرد آنچه ارادۀ تست بشود." ( متی 26: 42 ) 
عزیزان! اگر ارادۀ خدا پس از شناخت آن، پس از در پی انجام دادن آن، آن هم با میل و رغبت! طوری که آرزوی بر آوردن شدن آن را در دعاهای خود بر روی زمین بر قلب آدمیان داشته باشیم، وقتی ارادۀ خدا خوراک و دلیل زنده ماندن روحانی گردد و ما با انجام دادن آن، دل گرسنۀ خود را سیر میکنیم و ابتدا نه به شکم  و غذای جسمانی؛ بلکه ابتدا به روح و غذای روحانی فکر کردیم، و در پی آن بودیم تا این روح و این روحانیت را به انجام دادن ارادۀ پدر آسمانی در زندگی خود و در میان فرزندان آدم، در میان کلیسا، در میان روابط زناشویی، در میان روابط با دنیای بیرون، در نشستن و برخاستن و دراز کشیدن و خوابیدن و بیدار شدن، ببینیم؛ من به شما قول میدهم، تازه در آن زمان است که آماده هستیم که تسلیم ارادۀ پدر آسمانی خود شویم. کمااینکه عیسای مسیح در باغ جستیمانی تسلیم آن شد.
تسلیم ارادۀ پدر آسمانی شدن از شناخت آن آغاز میگردد. این شناخت را کلام خداوند توسط روح مقدس خدا به ما تعلیم میدهد. این بر ماست که در پی انجام آن باشیم، با میل و رغبت و شوق و اشتیاق فراوان. انجام آن را دعا کنیم. رویا و ارزوی ما باشد. تنها خوراک روحانی ما باشد. عزیزان وقتی زانو و سر تسلیم به ارادۀ پدر آسمانی فرود آوردیم، تمام قدرتهای آسمانی و تمام فرشتگان را در خدمت خود داریم. زیرا تنها در این زمان است که ما با مسیح بر تخت نشسته ایم و با او فرمان میدهیم. زیرا تنها در این زمان است که ما در مسیح هستیم و چون مسیح در خداست، ما در خدا هستیم، و ما در جلال و عظمت آسمانی شریک خواهیم بود. تسلیم ارادۀ پدر آسمانی شدن، غایت هدف خدای پدر برای هر ایماندار مسیحی میباشد. هر چه زودتر این تسلیم شدن انجام گردد، این میراث و این طعم عظمت آسمانی به کام ما داده میشود. هر چند این تسلیم شدن به نوشیدن جام مرگ و گرفتن آن از دستان خداوند ختم گردد؛ آن را از دستان مبارک او گرفته و آن را تا به آخر مینوشیم. چه فیضی بالاتر و رفیع تر از این که فیض خداوند توسط روح مقدس خود با این تسلیم شدن شما به ارادۀ خدا در زندگی خود، حال هر چه که ممکن است باشد، شما در واقع هم سفره با پدران ایمان گشته اید. زیرا تنها در این زمان است که در حضور خدا هستید و چون ابراهیم و موسی و اشعیاء خواهید گفت: " لبیک!" ( پیدایش 22: 1 و خروج 3: 4 و اشعیا 6: 8 )