۱۳۹۳ شهریور ۳۰, یکشنبه

سکونت روح خدا در ایماندار مسیحی



در مقالۀ قبلی در بارۀ واقعۀ پنطیکاست سخن گفتیم و به این یقین رسیدیم که همۀ آنانی که به نام عیسای مسیح اعتراف به گناهان خود کرده، تعمید میگیرند؛ از گناهان خود آمرزش یافته و روح‏القدس خداوند را، وعدۀ خداوند ما عیسای مسیح، را دریافت خواهند نمود. گفتیم تمام ایمانداران این روح خدا را دارند، نه بخاطر رنگ پوست و نژاد آنها، و یا نحوۀ ایمان آوردن آنها به عیسای مسیح و غیره..بلکه به دلیل اینکه این وعدۀ خدا برای تمام مردم دنیا، بوده، هست و خواهد بود. هر کس در مسیح خلقت تازه است، پس هر کس در مسیح روح خدا را دارا میباشد. شاید خیلی از شماها از خودتان پرسیده اید، که خب! حالا من بدانم روح خدا را دارم، این به چه درد من میخورد! و یا از من میپرسید که:" به من نگو روح خدا را دارم، به من بگو چطوری میتوانم دروغ نگویم، چطوری آدم بد نباشم، چطوری زن من یا شوهر من عوض میشود!؟" هدف من در این مقاله این است که در بارۀ سکونت روح خدا در ایماندار به مسیح سخن بگویم. یعنی یکی از بنیادی‏ترین کار خدای زنده در انسان و برای انسان. 
مسیحی! اگر تاکنون به درک و باور این هدیۀ خدا به خودت برنیامدی و با این گفتگو گویی ناآشنا هستی، خدای مهربان بر آن است تا در مرواریدین بهشت را برای تو باز کرده و تو نگاهی به آن بیاندازی! ایمان مسیحی من و شما هرگز به آن میزان مورد تایید خداوند نخواهد رسید، سکه‏های داده شده به ما هرگز افزون نخواهند گشت، اگر از درک سکونت روح‏القدس در خودمان کوتاهی کرده، فراموش کرده و یا هرگز به آن فکر نکرده و نهایتا اینکه به آن با احترام و سربلندی و افتخار نظر نکرده‏ایم. امید من امروز تحول درون شما بواسطۀ درک و بیدار شدن به این حقیقت در شما میباشد. زیرا من و شما اشکالی در این خصوص نداریم که آیا روح‏القدس را داریم یا نه؟ در مقالۀ قبلی دیدیم که همۀ آنانی که به عیسای مسیح بعنوان نجات دهندۀ خود ایمان آورده و او را اعتراف کرده و در نام پدر،پسر، روح‏القدس تعمید میگیرند، روح مقدس خدا را دریافت خواهند کرد. اشکال در این هم نداریم که بدانیم روح خدا در ما ساکن است، گویی اشکال در این داریم که اعتراف به این سکونت کرده و آن را با تمام ذرات وجود خودمان باور کرده باشیم. اشکال زندگی مسیحی از همان روز بعد از تعمید آغاز میگردد! که من و شما در غفلت سکونت روح مقدس خدا در خودمان به زندگی انسانی و در جسم خود ادامه میدهیم و از ارزشمندترین هدیۀ خدا به خود غفلت کرده و از باور این حقیقت عمیق الهی غفلت میکنیم که اکنون پس از تعمید چه؟ خب!دوست من، پس از تعمید باید بدانیم که خدا با سکونت روح خود در ما: 
1-     آغاز به ایجاد تولد تازه در ما میکند
2-     آغاز به ایجاد خلقت تازه در ما میکند
3-    آغاز به بکارگیری هدایای روحانی ما برای جلال خود میکند
4-     کلام خدا را برای ما میگشاید
5-     زبان ما را برای دعا و سپاس روزانه میگشاید
6-     پاهای ما را برای بشارت انجیل قوی میکند
7-     شجاعت ابراز ایمان به مسیح را به ما میدهد
8-     دائما گناه را در ما محکوم میکند
9-    آسمانی فکر میکنیم نه زمینی
10-   دائما در پی جلال خدا هستیم
11-  دائما در پی جلال کلیسای مسیح هستیم
12-  هرگز از شکنجه‏ها و دردهای زندگی ناامید و دلسرد نگشته و تسلیم آن نمیگردیم.
13-هرگز خود را در شب این دنیای تاریک تنها تصور نکرده و آسایش، فراغت و مشارکت خود را از دنیا طلب نمیکنیم
14-  مدام از تن مسیح میخوریم و از خون مسیح میاشامیم
15-                 ...
میتوانم صفحه‏ها از کار عظیم سکونت روح خدا در ایماندار بر طبق سند زندۀ کتابمقدس و اعمال رسولان و تاریخچۀ مسیحیت که پیش روی ماست، انسانهایی که در این باور زندگی کردند و تاریخ مسیحیت را همواره از گزند پوسیدگی، شریعت، سقوط، یکنواختی و کسالت نجات داده‏اند بنویسم. این انسانها هرگز قادر به تغییری اینگونه در خود و در اطراف خود نبودند اگر از سکونت روح مقدس در خودشان و از قدرت آن روح  در خود غافل میبودند. 
بیایید با هم امروز به این باور مهم در ایمان مسیحی، باوری که ما را صاحب تولد تازه و خلقت تازه در مسیح کرده، و خزاین بیشمار روحانی و آسمانی را نصیب ما میکند پی ببریم.
کلام مقدس نمیگوید، که آیا پولس رسول یا حتی لوقا نویسندۀ انجیل لوقا در روز پنطیکاست حضور داشتند یا نه. هر چند سندیتی نداریم که نشان بدهد لوقا در آن زمان ایماندار به مسیح بوده است یا نه؟ اما میدانیم که پولس( شائول طرسوسی) در آن زمان ایماندار به مسیح نبوده است. اما چطور است که هم پولس رسول و هم لوقا بیشترین مطلب را در خصوص روح‏القدس و کار شگفت‏انگیز آن در زندگی مسیحی نوشته‏اند. ایا مگر غیر از این است که آنها تاثیر و نشانۀ سکونت روح مقدس خدا و کارهای شگفت انگیز ایمانداران به مسیح که در این سکونت روح بسر میبردند را میدیدند و به وفاداری وعدۀ خدا به اینکه روزی او روح و دل سنگی را از انسان گرفته و روح و دلی تازه را به انسان میدهد هللویاه گفته و آن را بر روی جوهر میاوردند تا فرزندان کلیسای مسیح از آن آگاه گردند.
تمام محور گفتگوی ما در حول نوشتۀ پولس رسول به کلیسای قرنتس میچرخد، تا از این نوشتۀ پولس به درک عمیق کار خدای زنده در انسان مسیحی پی ببریم.
پولس رسول در نامۀ اول قرنتیان باب 6 ایات 17- 20 میگوید:" لکن کسی که با خداوند به پیوندد یک روح است..یا نمیدانید که بدن شما هیکل روح‏القدس است که در شما است که از خدا یافته‏اید و از آن خود نیستید." روی سخن پولس رسول به کلیسای قرنتس است. کلیسایی که بیش از هر کلیسای دیگر مورد رنج و ناراحتی او بود. خوب دقت کنید، اینجا مطلب اساسی وجود دارد که خصوصا اشاره به آن گروه از مسیحیان میکند که دائما از پر شدن از روح سخن میگویند و از حضور روح و داشتن روح و علائم روح و اعجاز روح؛ دوستان عزیز!مشکل کلیسای قرنتس این نبود که آنها از حضور روح و داشتن روح بی خبر بودند؛ مشکل آنها این هم نبود که نمیدانستند روح خدا را دارند؛ اتفاقا آنها به خوبی از قدرت روح باخبر بودند و اعجاز و هدایای روح. آنها به فراوانی در حال استفاده کردن از آن بودند. زبانها، نبوت، شفا، تمام این هدایای روح در کلیسای قرنتس وجود داشت. و اشکال گویی در این هم نبود که ندانند روح خدا در آنها ساکن است. پس اشکال کجا بود؟ اشکال در شناخت خود روح بود. آنها میدانستند روح را دارند و در آن ساکن هستند، اما از عظمت و بزرگی این روح خبر نداشتند. اشکال در این بود که آنها از آن " کسی " که در آنها حضور داشت یک " چیز " ساخته بودند و با آن زندگی میکردند. عزیزان من! اشکال آنها در این بود، کمااینکه چه بسا اشکال امروز ما نیز همین باشد که از روح خبر داریم اما خبر نداریم که این روح خود خداست. شخص خداست. ذات خود خداست. عین خود خدا. و اینکه این شخصیت در آنها نمیاید و برود، چون دعای پرشور کنند میاید و چون دعاهایشان سرد باشد میرود؛ یا اینکه اگر با زبانها سخن بگویند روح هست و اگر نگویند باید خود را آماده کنند تا روح بیاید تا با زبانها سخن بگویند؛ آنها بی خبر بودند که ذات خدا، روح خود خدا، روح‏القدس، بر طبق وعدۀ آسمانی پدر و پسر در آنها آمده، نشسته، ساکن شده است تا کی؟ تا به ابد. آنها سکونت خدا را در خود دارند و چون این سکونت خدا را با خود دارند باید از اعمال و رفتار خود کاملا آگاه باشند، زیرا هر جا که میروند آنها خدا را با خود میبرند. خدا با آنهاست و آنها با خدا هستند. بیاد دارید آن فرمایش عیسای خداوند را:" تا همه یک گردند چنانکه تو ای پدر در من هستی و من در تو، تا ایشان نیز در ما یک باشند." ( یوحنا 17: 21) این یکی شدن ما با خدا و مسیح به واسطۀ آمدن روح بر ما روی نداد، چون قبلا هم روح میامد و بر ایمانداران قرار میگرفت، اما این یکی شدن با ذات خدای زنده، این یگانگی، این وحدانیت با خالق، به یمن سکونت خود خدا توسط روح خود در ما میسر گشت. در زندگی کردن روح خدا در قلب و جان و فکر و اندیشه و باور و اعمال ما. برای همین است که پولس از کلیسای قرنتس سوال میکند. میپرسد اینکه گویی آنها نمیدانستند. کمااینکه امروز کلیساهای فراوانی آن را نمیدانند:" نمیدانید که بدن شما هیکل روح‏القدس است که در شما است." همین سوال را قبلا هم از آنها پرسیده بود:" آیا نمیدانید که هیکل خدا هستید و روح خدا در شما ساکن است." ( اول قرنتیان 3: 16) پولس میگوید بدن ما هیکل یا معبد روح القدس است. وقتی سلیمان معبد اورشلیم را ساخت، خدا در آن معبد ساکن گشت. هرچند آن معبد زمینی سالها بعد به دلیل گناهان فراوان قوم از بین رفت، اما در شرح حال بنای آن نکاتی زیبایی وجود دارد که میتواند به درک این موضوع به ما کمک کند. اول اینکه کلام میگوید  وقتی سلیمان در پی ساختن معبد اورشلیم برآمد خداوند بنای آن را اینگونه خواسته بود که:" از سنگهایی که در معدن مهیا شده بود بنا شد به طوری که در وقت بنا نمودن خانه نه چکش و نه تبر و نه هیچ آلات آهنی مسموع شد." ( اول پادشاهان 6: 7) این به ما میگوید که خدا همین کار را در معبد انسانی ما انجام داد. او ابتدا ما را صیقل یافته و تقدیس شده پیدا نکرد تا در ما سکونت کند، بلکه هر آنچه که بودیم، با هر گذشته‏ایی که داشتیم، هر شخصیتی که داشتیم، هر کس که بودیم، هر گناهی که داشتیم، با وجود تمام این شخصیت ما، پس از اعتراف کردن به عیسای مسیح برای پاک شدن و آمرزیده شده گناهانمان، او در ما سکونت نمود؛ سکونت نمود تا ما را به سوی صیقل یافتن و تقدس پیش ببرد. اما با اینحال بارها سلیمان از خود میپرسید:" اما ایا خدا فی ‏الحقیقه بر زمین ساکن خواهد شد اینک فلک و افلاک ترا گنجایش ندارد چه رسد به این خانه‏ایی که من بنا کرده‏ام." ( اول پادشاهان 8: 27 ) اما میبینیم که همان خدا که سلیمان هرگز باور نمیکرد بر روی زمین ساکن گردد در من و تو سکونت یافته است. هللویاه!هللویاه! به این عظمت. به این وعدۀ شیرین الهی. به این سکونت عظیم الهی در بدن فانی و شکنندۀ ما! آیا این درست و آسمانی بیان نشد که :"چنین گنجی در کوزه‏های سفالین داریم تا معلوم گردد که آن قدرت بزرگ از ما نیست بلکه از آن خداست."( دوم قرنتیان 4: 7)
اکنون بیاییم معبد عظیم اورشلیم را تصور کنیم. معبدی که عظمت و هیبت آن مو بر تن شما سیخ میکند! و اگر بخواهید به اوج نگاه کنید کلاه شما را میاندازد! عظمت این ساختمان زمینی مد نظر من نیست، بلکه عظمت حضور خدا در نظر من است. آنها برای حضور خدا و سکونت خدا بر روی زمین، یک خانۀ کوچک زمینی درست نکردند( بیاد داشته باشید خدا در مکان زمینی زندگی نمیکند ، او خانه ای بر روی زمین ندارد، مثل مکه که آن را خانۀ خدا میدانند. یا اورشلیم که بعضی ها آنجا را خانۀ خدا میدانند) اما در تصور روحانی سکونت او در معبد اورشلیم، آنها به دلیل عظمت و بزرگی حضور  خدا ، معبدی عظیم برای او بیان کردند. امروز در مسیح همان عظمت و بزرگی حضور خدا در شما در این بدن، حالا هر چه طول قد شما، و هر چه وزن شماست و هر نوع هیکلی که داشته باشید ساکن شده است!
خب این سکونت روح چه باید در ما ایجاد کند؟ من این را اینجا میگویم و با قوت روح مقدس خدا بر طبق کلام زندۀ او بیان میکنم که هیچ اما هیچ چیز در ایماندار مسیحی آغاز نمیگردد، حتی یک تکه پر کاه هم از جایش تکان نمیخورد چه رسد به کوه! اگر در آغاز از باور و قبول این حضور و این سکونت روح خدا در خود آگاه نباشیم. از این عظمت حضور و سکونت خدای زنده، یهوه، یهوه رافاه، یهوه نسی، یهوه صدقینو، یهوه شالوم در خود بیخبر باشیم. یعنی من و شما این را با تمام وجود خودمان درک کنیم که خدا در ما ساکن است. خدا در ما زندگی میکند. من در حال نوشتن این کلمات هستم، اما آنقدر آن را عظیم میبینیم که حتی نمیتوانم از تصور آن خودم را کنترل کنم! که آن خدای خالق، خدای آفرینندۀ نور و آب و ستاره‏ها، خدای قرون، خدایی که هرگز به چشم نمیاید در من و شما ساکن است. جلال بر نام عظیم او باد! مبارکباد حضور آسمانی و شیرین و مستانۀ او در این کوزۀ زمینی و شکنندۀ ما. اما دوستان عزیز، وقتی من و شما مهمان داریم، چکار میکنیم؟ از او پذیرایی میکنیم، کار و حرف و عملی که با نبودن او انجام میدهیم، انجام نمیدهیم. اگر ما اینقدر مراقب رفتار خودمان در مقابل حضور مهمان زمینی هستیم، در مقابل حضور دائمی خدای زنده باید چقدر مراقب باشیم. مهمان زمینی ساعتی میاید و ساعتی میرود، بگذریم از اینکه مهمانهای ما در ایران با خودشان پیژامۀ خودشان را هم میاورند و شب را هم در منزل شما میخوابند! اما بالاخره میروند! مهمان زمینی شما در سالن نشسته و در آشپزخانه نیست که ببیند شما چطور هندوانه را قاچ میکنید؛ مهمان زمینی شما، دیگر فردا در منزل شما نیست و شما خودتان هستید و خودتان؛ اکنون تصور کنید آن کسی که در شما بواسطۀ روح ساکن گشته، نه تنها مهمان شما نیست، بلکه مالک شماست، آفرینندۀ شماست، همه جا با شما هست، هر جا که میروید با شما میاید، و مادامی که او را نمی‏آزارید و خانه را آلوده نمیکنید با شما و در شما ساکن است؛ پس آنوقت چقدر باید شما مراقب زبان و رفتار و کردار خودتان باشید. چون مهمان زمینی که پسرخالۀ شما بود! از دل شما خبر نداشت، اما این مهمان که مالک و حیات دهندۀ شماست از تمام اسرار دل و افکار به زبان نیامدۀ شما با خبر است! آیا نباید این سکونت و این یکی شدن با خدای زنده ما را در سرزمین تولد تازه و خلقت تازه صاحب غنی ترین خزائن روحانی و آسمانی سازد؟ آیا نباید این یکی شدن با خدا و سکونت او در ما، تمامی آن شخصیت کهنه و قدیمی و پوسیدۀ ما را برای همیشه از بین ببرد و ما را لایق و شایستۀ این حضور عظیم و دائمی خدا در ما سازد. انسانها به معبد زمینی با ترس و احترام و شایستگی نظر میکردند، آیا نباید همین احترام و ترس روحانی و شایستگی را در بارۀ ما که خدا در ما ساکن گشته و ما معبد او هستیم و ما را از درون به بیرون تبدیل ساخته است انجام دهند؟ پس چرا ما نباید شاهدان زندۀ این یگانگی در روح خدا تا انقصای عالم نباشیم؟ چرا نباید مردم محبت ما را بدلیل این سکونت روح خدا در ما ببیند و مسیح را جلال داده و بگویند که ما شاگردان مسیح هستیم؟ چرا نباید زبان و چشم و دهان و افکار ما دائما باعث جلال و ستایش خدا نباشد تا به این طریق مردم نور دائمی سکونت خدا را بر چهرۀ ما دیده( نه نور موقتی که بر چهرۀ موسی میتابید) و پدر ما را که در آسمان است جلال بدهند؟ اگر نکرده ایم و روی نداده است، دلیل آن فقط میتواند به دلیل درک نادرست ایماندار مسیحی از عظمت این باشد که آنها معبد روح‏القدس هستند و خود خدا با آنان زندگی میکند. دقیقا به همین دلیل است که پولس در همان نامۀ اول قرنیتان باب ششم ایات نوزده و بیست میگوید:" یا نمیدانید که بدن شما هیکل روح‏القدس است که در شما است که از خدا یافته‏اید و از آن خود نیستید. زیرا که به قیمتی خریده شده‏اید پس خدا را به بدن خود تمجید نمایید." پولس میگوید خدا برای اینکه در ما ساکن شود باید ابتدا بدن ما را بدست میاورد. مگر کجا بود؟ در اسارت گناه. چطوری این بدن را خدا بدست آورد تا در آن ساکن شود؟ باید جریمه و بدهی گناه پرداخت میشد. به کی؟ به خود خدا، انسان به خدا مقروض بود. چه چیزی را مقروض بود؟ زندگی و حیات خودش را. انسان نتوانست و نمیتواند این بدهی سنگین را به خدا پرداخت کند، پس خود پادشاه این بدهی را به انسان بخشید؛ اما این بخشش با عدالت خدا منافات دارد، زیرا اگر خدا عادل است، باید به دلیل گناه مجازاتی اجرا شود، باید عدالت اجرا گردد، پس یکنفر باید این مجازات را تحمل کند. آن عیسای مسیح بود. عیسای مسیح مجازات مرگ انسان را به دلیل گناه پذیرفت و برای پرداخت آن جریمه بر روی زمین آمد و بر بالای صلیب برای گناهان آدمی مصلوب گشت. و تمام بهای جریمۀ انسان را به خدا پرداخت نمود. عیسای مسیح ما را از چنگال مرگ ابدی که روزی اسیر آن بودیم ازاد ساخت؛ اما عزیزان نکتۀ عمیقی که ما آن را درک نمیکنیم اینجاست، خدا ما را از اسارت مرگ دائمی و گناه آزاد کرد، اما این به این معنا نیست که ما دیگر مسیحیان آزادی هستیم و هر کاری و هر باوری و هر میلی بخواهیم میتوانیم داشته باشیم و انجام بدهیم. خیر. پولس میگوید:" از خدا یافته‏اید و از آن خود نیستید " در رومیان میگوید:" دیگر گناه را بندگی نکنیم "( رومیان 6:6) پس چه چیز را بندگی کنیم؟ ابتدا:" خود را از مردگان زنده شده به خدا تسلیم کنید " سپس به این سوال آمین بگوییم:" آیا نمیدانید که اگر خویشتن را به بندگی کسی تسلیم کرده او را اطاعت نمایید شما آن کس را او را اطاعت میکنید بنده هستید خواه گناه را برای مرگ خواه اطاعت را برای عدالت."( رومیان 6: 16) 
اکنون این آیه را با آیات نوزده و بیست اول قرنتیان فصل شش با هم ادغام کنید. چه نتیجه‏ایی میگیرید؟ که ای ایماندار مسیحی! خدا در من و تو ساکن است. من و تو در گناه مردیم. من و تو در مسیح به یک حیات تازه ، حیاتی که هیچ لذتی از گناه بردن نمیبرد، دست یافته‏ایم، ما دیگر متعلق به خودمان نیستیم، بلکه تماما از آن خدا هستیم. خدا در ما ساکن است و ما در خدا؛ پس باید آنگونه زندگی کنیم و بسر ببریم که با این مقوله هماهنگ باشد و معنادار باشد. نه اینکه بگوییم بلبل هستیم و صدای کلاغ را بدهیم! بگوییم آشپز درجۀ یک هستیم و املت را بسوزانیم! باید همانطور که کلام مقدس میگوید خودمان را تقدیم خدا کنیم. چرا؟" زیرا به قیمتی خریده شده‏اید " چه قیمتی؟ قیمت خون گرانبهای عیسای مسیح. " پس خدا را به بدن خود تمجید نمایید." یعنی چه به بدن خویش تمجید نمایید؟ در رومیان میخوانیم که:" زیرا همچنانکه اعضای خود را به بندگی نجاست و گناه برای گناه سپردید همچنین الان نیز اعضای خود را به بندگی عدالت برای قدوسیت بسپارید." ( رومیان 6: 19) یعنی قدمی راسخ و استوار به این سمت که:" بدنهای خود را قربانی زندۀ مقدس پسندیدۀ خدا بگذرانید که عبادت معقول شما است." ( رومیان 12: 1) این سپردن بدن برای این تغییر روحانی باید ابتدا از باور و دانش این آغاز گردد که خدا قادر است این کار را برای ما انجام دهد؛ خدا و نه هیچکس دیگر. به چه وسیله‏ایی؟ به بواسطۀ روح خودش که در ما ساکن است. چگونه میتوانم خودم را به خدا تقدیم کنم تا خدا بدن مرا برای جلال خود استفاده کند اگر نمیدانم که خدا در من ساکن است؟ چطور میتوانم بدانم که خدا در من ساکن است اگر آن را اعتراف نکرده و وجود خدا را در خود به زبان بیاورم؟ چگونه میتوانم به زبان بیاورم اگر شرمندۀ حضور او باشم زیرا به میل و تحت فرمان او نیستم؟ واچ من مسیحی اهل چین در کتاب خود میگوید:" مکاشفۀ حقیقی این حقیقت که روح در من سکونت یافته است زندگی هر مسیحی را منقلب خواهد ساخت." 
پس ایماندار عزیز! از حضور و سکونت دائمی روح مقدس خدا در خودت آگاه باش. بدان که خدا در تست. بدان که باید خودت را تمام خودت را به او تقدیم کنی. او در این بدن ساکن است و او صاحب تمام بدن تست. پس با تقدیم کردن تمام بدن خود به این حضور و این سکونت، طعم شباهت مسیح شدن را بچشیم. طعم قدوس بودن. طعم پاک بودن. طعم بهشت را در بدن زمینی خود چشیده و از آن پرشور شده و زندگی مسیحی خود را پربار و پر از میوه تا به آخر دنبال کنیم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر