۱۳۹۳ شهریور ۳۰, یکشنبه

از شاگرد مسیح شدن تا نمونه ای برای همه شدن


بررسی کوتاهی بر زندگی غایوس اهل دربه
    
دنیای حکیم دیروز و دنیای پیشرفتۀ امروز بر علیۀ صلیب ساده و حقیر مسیح ایستاده اند. هیچ کس نمی تواند این را باور کند مگر مصلوب شدن یک انسان بر بالای صلیب چگونه قادر است اینگونه مردم را به مدت دو هزار سال قلب و جان آنها را معطوف به خود دارد. صلیبی ساده با پیامی ساده. همه گمان می برند مسیحیان بت پرست هستند که اینقدر به یک تکه صلیب اهمیت می دهند. نکته اینجاست که دنیا و اذناب آن قادر به دیدن آن تکه صلیب هستند اما نه آنکس که بر صلیب رفت، اگر بود، آنوقت از سپاهیان دلباخته و شیفتۀ صلیب متعجب نمی گشت! این درست است که ما صلیب را نمی پرستیم و آنکس که بر آن برای ما مصلوب شد را؛ اما این نیز درست است که درک این پیام ساده همواره بقول پولس رسول: " یهود را لغزش و امتها را جهالت است. "( اول قر. 1: 23 ). امروز صلیب و مسیح مصلوب هنوز برای یهود لغزش و برای دنیا جهالت. و من دین اسلام را به یهود اضافه میکنم. آری صلیب مسیح حتی برای بانیان دین اسلام نیز لغزش گشت؛ زیرا آنها نیز صلیب را دیدند و نه مصلوب را. چه کسی مانع دیدن آنها برای ندیدن آن مصلوب شد؟ خداوند خدا سخن می گوید:" به سمع خواهید شنید و نخواهید فهمید و نظر کرده خواهید نگریست و نخواهید دید. زیرا قلب این قوم سنگین شده و به گوشها به سنگینی شنیده اند و چشمان خود را بر هم نهاده اند مبادا به چشمها به ببینند و به گوشها بشنوند و به دلها بفهمند و بازگشت کنند و من ایشان را شفا دهم." ( متی 13: 14-15 ).
ای کاش طالب روح خداوند شوند، تا روح مقدس خدا بر آنها ملزم شده، آنها را به اعتراف به گناهان واداشته؛ توبه کرده و این مصلوب توهین شده و طرد شده و پست شده را که رهایی دهنده و فیض دهنده و نجات دهنده است را بعنوان تنها نجات دهنده و آورندۀ رستگاری برای جانهای شان قلبا بپذیرند؛ای کاش! چون آنانی که او را می پذیرند، هرگز دیگر آن آدم سابق و عادی نخواهند بود، هرگز! تمام طول زندگی شاگردان مسیح از قدرت این تبدیل سخن می گوید. تمام طول زندگی پیروان مسیح از قدرت نام عیسای مصلوب سخن می گوید که چگونه زندگی آنها شخم خورده و زیر و رو شده است! شاید بگویید:" خب! اسلام نیز سریع رشد کرد، و خیلی ها به آن ایمان آوردند و خیلی ها را تبدیل کرد!" و من می گویم:" آیا فتح قلبها را با محبت، آزادی، سادگی، بی ریایی، بی کینه گی، فروتنی، خویشتن داری، صداقت، دوستی و غیره را با  اسارت قلبها را با تهدید، ترور، خفقان، ارعاب، وحشت، اجرای قوانین و مراسم پوسیدۀ شریعت و غیره را یکی می کنید؟ حاشا بر شما! اگر می کنید، دعای من امروز برای شما باز شدن دخمۀ بستۀ دل شما بواسطۀ نور آسمانی حقیقت است. تا شما نیز:" بچشید و ببینید که خدا نیکوست." دیگران آن را چشیدند و دیدند که حقیقتا خدا نیکوست. حتی کافر ترین و بی خدا ترین آنها! حالا برو و از نیرو سخن بگو، از تلاقی جسم فیزیکی ما با شدت حضورِ عظیم روح القدس که مسیح آن را به ما داده است!
همه چیز از آن صلیب ساده و حقیر جلجتا آغاز گشت؛ زمانی که خدای متجسّم بر آن برای تمام گناهکاران دنیا مرد، دفن شد و روز سوم قیام نمود؛ و با ایمان به او حیات جاودان را به همه ارزانی نمود؛ همین. همین پیام ساده، توانست تمامی دنیا آن روز و امروز و فردا را شیدای خودش کند؛ و همچنین برای مذهبیون( بودیست، هندو، یهود، اسلام، بهاییت، ...) لغزش و برای دنیای متمدن جهالت را ایجاد کند. " سنگ زاویه " گردد. سنگ زاویه ای که آن را انسان دیروز و انسان امروز دور انداخته است. مگر چند تا سنگ زاویه یک ساختمان دارد، ای معماران دنیا! یکی. و آن یکی تنها عیسای مسیح بود. عیسای مسیح نه تنها با تعالیم خویش قلب گمشدگان دنیا را تسخیر کرد، نه تنها با مرگ خود بر صلیب، زنجیر اسارت گمشدگان دنیا را پاره کرد، بلکه آنچه از خود باقی گذاشت، شاهدین صادق و امینی از خیل این گمشدگان پیدا شده در آغوش فیض بخش او از خود بجا گذاشت که بر او شهادت دادند، و زندگی دردبار آنها نمونۀ کاملی گشت تا دنیا ببیند، چگونه عیسای مسیح درِ قلب شما را می زند و اگر شما آن را باز کنید و او را در خود راه دهید بر شما چه روی خواهد داد! این شاهدین بر صداقت پیام ساده و ناچیز صلیب مسیح و فیض بیکران خدا مهر تایید زدند، و مدارک زندۀ خدا بر روی زمین برای اثبات این حقیقت گشتند که یقینا:" تمام شد." که یقینا :" اگر من نمی آمدم و با آنها سخن نمی گفتم آنها تقصیری نمی داشتند، ولی اکنون دیگر برای گناه خود عذری ندارند."( یوحنا 15: 22)
 غایوس: رد پای عیسای مسیح بر پوست دنیا
لوقا نویسندۀ انجیل لوقا و نامۀ اعمال رسولان، که در قدرت قلم توانای او شکی نیست، اولین بار نام غایوس را در نامۀ خود می آورد. پولس رسول در ادامۀ سفرهای بشارتی خود به شهر افسس رسیده است. در شهر شورشی بر علیۀ تعالیم پولس رسول در بارۀ عیسای مسیح مصلوب و خبر نجات بخش او صورت می گیرد. و تمام شهر بر علیۀ این تعالیم قیام میکند. اینجاست که می خوانیم غایوس از همراهان پولس در این مسافرت بوده به همراه شخص دیگری بنام ارسترخس ( اعمال 19: 29). اما قبل از اینکه این را بخوانیم، باید بپرسیم: کی پولس با غایوس ملاقات کرد که اکنون همراه او شده است؟ در همان نامۀ اعمال باب 20 آیۀ 4 می خوانیم که غایوس اهل دربه بوده است. دربه کجاست؟ اگر کمی به قبل از واقعۀ شهر افسس برگردیم، میخوانیم که پولس و برنابا در ادامۀ سفر بشارتی خود از قونیه به شهر لستره می رسند و از آنجا به شهر دربه می روند.( اعمال 14: 6) پولس تازه از یک توطئۀ سنگسار شدن رهایی یافته، و از آنجا به شهر لستره می رود؛ در این شهر است که غوغایی عظیم از ابهت و قدرت عیسای مصلوب به دستان پولس رسول در بارۀ معجزه ای که انجام می دهد  را مردم می بینند، مردم او را لقب عطارد میدهند و میخواهند تا برای او و برنابا قربانی بگذراند و آنها را بپرستند؛ که پولس و برنابا یقه های خود را پاره کرده و به التماس مردم برای مانع آنها شدن در می آیند و میگوید که آنها فقط انسانی عادی هستند و نه خدایان!( اعمال 14: 8- 18 ). یهودیانی چند از شهر انطاکیه و قونیه( شهری که پولس از آنجا گریخته بود) به لستره می آیند، مردم را بر علیۀ پولس شورش می دهند، مردم پولس را گرفته و سنگسار میکنند؛ و جسد او را به خیال اینکه مرده است از شهر بیرون می اندازند؛ شاگردان می آیند و پولس پس از زنده ماندن از سنگسار شدن به شهر دربه می رود. به دربه می رسند. و طبق معمول به دنبال معابد یهودیان و مجتمع بیگانگان بودند تا پیام سادۀ صلیب مسیح را بشارت دهند و جانها را صید کنند، آنها به مردم شهر بشارت می دهند و در نتیجۀ بشارت آنها، لوقا می گوید:" بسیاری را شاگرد ساختند." ( اعمال 14: 21 ). آیا غایوس در گروه این " بسیاری " بوده است؟ صدرصد نمیدانیم، اما بعید نیست که بوده باشد، و غایوس در شهر دربه نشسته و به سخنان پولس رسول که هنوز زخم سنگهای سنگسار شدن را بر صورت خود دارد، و معجزۀ عظیم خدا در زنده ماندن او گوش می دهد، و همانجا قلب خود را به عیسای مسیح میدهد. عیسای مسیح که اینگونه پولس که روزی بر ضد او و دشمن او بوده را کاری کرده که برای او دو بار سنگسار شده است، اما هنوز دارد نام او را بشارت می دهد! غایوس متحیر از عظمت عیسی میگردد. و او بی شک این عظمت را در زندگی پولس می بیند. پس او قلب خود را به مسیح عیسی می سپارد. به کسی میسپارد که در دنیای بت پرست او همواره ناشناخته بوده است، اما از آنچه شنیده و دیده بود، به یاری روح القدس تسلیم او شد. غایوس نشان می دهد چنان شیفتۀ پیام سادۀ نجات انجیل با ایمان به عیسای مسیح شده است که گویی از پولس می خواهد او را با خود ببرد، و پولس این کار را میکند. و من شکی ندارم که با توجه به تاریخ نوشتار رسالۀ اول قرنتیان و نامۀ اعمال رسولان، پولس در همان شهر دربه بعد از اینکه غایوس به مسیح ایمان می آورد، او را تعمید می دهد( اول قر. 1: 14-15 )؛ و به میل غایوس و اشتیاقی که در قلب او برای نجات جانها توسط روح مقدس خدا وارد می شود از پولس میخواهد که همراه او برود. از اینرو در ادامۀ سفر خود از دربه به افسس شما غایوس را با پولس می بینید. اما جالبی کار اینجاست که در همان اوایل ایمان این ایماندار جوان، او با خشن ترین و وحشیانه ترین صحنه روبرو میگردد. لوقا می گوید، وقتی در شهر افسس شورش اوج گرفت؛ مردم همراهان پولس که غایوس و ارسترخس بود را گرفتند و " با خود می کشیدند."( اعمال 19: 29). تصور کنید برای نو ایمانی چون غایوس، در میان جمعیتی خداناشناس و کافر، در میان خیابانهای شهر بر روی کف فرش سنگی زمین کشیده می شد و در میان خشم و هیاهوی وحشیانۀ مردم و فریاد گوشخراش و موج وار آنها:" بزرگ است ارطامیس افسسیان " ( اعمال 19: 28) گویی آخرین ساعتهای زندگی خودش را می دید؛ چقدر باید صحنه برای او غیر منتظره و سبوعانه بوده باشد! بی شک او  مرگ خودش را در راه انجیل فیض بخش مسیح چه زود یافته بود و چه  بسا مانند استیفان :" آسمان را گشاده و پسر انسان را بدست راست خدا ایستاده " دید( اعمال 7: 56)؛ اما به فیض خدا و قدرت او، شورش به گونه ای غیر منتظره آرام می گردد؛ غایوس چه کرد؟ دستهای پولس را بوسید و گفت:" برادر پولس! دست شما درد نکنه! این عیسای مسیح و این شما، شما را به خیر و ما را به سلامت! نخواستیم!" خیر! غایوس آنقدر طعم محبت مسیح را چشیده بود( هر چند او را ندیده بود!) که حاضر نبود او را رها کند. لوقا می نویسد سه ماه پس از این ماجرا هنوز غایوس با پولس رسول بوده و با او به سمت آسیا می روند.( اعمال 20: 4). دیگر از غایوس چیزی نمی خوانیم تا در نامۀ رومیان. پولس در سومین سفر بشارتی خود است. اکنون تقریبا یازده سال از آن روز گذشته است، در این یازده سال چه بر سر غایوس آمده بود؟ جزئیات آن را نمی دانیم، اما می دانیم که هنوز با پولس است. و پولس به او در همین نامۀ رومیان اشاره میکند. اما چه در بارۀ او می گوید. او در آخر نامۀ رومیان می نویسد:" غایوس که مرا و تمام کلیسا را میزبان است شما را سلام می فرستد." ( رومیان 16: 23 ) پس از یازده سال، غایوس از شاگرد ابتدایی مسیح در آمده و به کسی مبدل شده که نه تنها پولس رسول را خدمت میکند، بلکه تمام کلیسای مسیح را میزبانی میکند. منظور از " تمام کلیسا " در واقع اشاره به تمام ایمانداران به مسیح در سراسر دنیای آن روز است. پس غایوس نو ایمان پس از آن واقعۀ موحش در شهر افسس نه تنها ایمان خودش را به عیسای مسیح ترک نکرد، نه تنها پولس رسول را ترک نکرد، بلکه وفادار به مسیح و پیام او باقی ماند. هیچ بعید نیست در سفرهای بشارتی پولس همراه او بوده، نجات انسانها را دیده که چگونه قلب و جان خود را به عیسای مسیح و این پیام ساده و بنظر بی معنای دنیای آن روز می دهند. او خودش را در آنها می دید، روزی که خودش از دین و مذهب و قوانین پوسیدۀ شعور انسانی و حکمت ها و فلسفه های انسانی خسته شده بود و هنوز خود را تشنه می دید، اما وقتی آب چشمۀ جلجتا را از دستان مسیح گرفت و نوشید، درون او به چشمه هایی جوشان مبدل شد؛ او خودش را در دنیا می دید، انسانهایی مانند او چقدر فراوان هستند، و او در این مدت شاهد نجات آنها بود، او در ایمان خود تقویت گشته بود. و بر طبق نوشتۀ پولس قادر بود تا نه تنها برای پولس میزبان و مفید باشد بلکه برای تمام ایمانداران به مسیح در دنیای آن روز میزبان و مفید بوده باشد. چه رشد عظیمی در این مدت کوتاه. چه تبدیل شگفت انگیزی در این مدت کوتاه. چه قدرتی داشت صلیب فیض بخش عیسای مسیح! چه قدرتی داشت کلام شیرین عیسای مسیح!
زمان میگذرد. اکنون حوالی سالهای 90 میلادی است. پولس تقریبا 20 سال قبل در زندان روم جانش را برای مسیح داده و " مانند پیالۀ شرابی به پای برۀ قربانی ریخته شد ". پطرس شهید شده است. تقریبا تمام شاگردان عیسای مسیح جانشان را برای انجیل مسیح باخته اند. هر کدام از آنها در شهری و سرزمین غریب یا بیگانه ای. گویی تمام زمین رد پای شاگردان مسیح را داشت و تمام بته های سرخ شقایق گواه قطرات خون آنها در شهر و بیابان و زندان های دنیای آن روز. به غیر از یوحنا که اکنون در شهر افسس زندگی میکند قبل از اینکه به جزیرۀ پاتموس تبعید گردد که مابقی عمرش را در آنجا بماند. یوحنا همزمان با نوشتن انجیل یوحنا، مبادرت به نوشتن سه نامه به کلیسا و افراد میکند و آخرین نوشتۀ او که کتاب مکاشفه می باشد. یکی از آن نامه هایی که یوحنا شاگرد پیر و شاهد عینی عیسای خداوند می نویسد به غایوس است. پس غایوس تا حوالی سالهای 85 تا 90 میلادی زنده مانده است. تاریخ نامۀ یوحنا شاگرد مسیح به غایوس با تاریخ تقریبی ایمان آوردن غایوس به عیسای مسیح در شهر دربه را میتوان تقریبا 35 تا 40 سال تخمین زد. غایوس در این مدت چه میکرد؟ چگونه مسیحی بود؟ چگونه ایمانداری باقی ماند؟ پولس را از دست داده بود، چه بسا شاهد شهادت هزاران ایماندار مسیحی در میدانهای خون ریز روم بوده است. با چشمان خود دیده بود که چگونه شیرهای گرسنه و گلادیاتورهای رومی تن ایمانداران به مسیح را در زیر دندانها و شمشیرهای خود تکه و پاره میکنند؛ و شهادت آنها باعث لذت رومی های می شد. اما او چگونه در این دوران سخت توانسته بود در ایمان باقی بماند؟ چگونه قادر بوده نه تنها بر ایمان خود به عیسای مسیح به رغم تمام مصیبت ها بایستد، بلکه در صداقت انجیل و پیام ناب فیض مسیح بر علیۀ معلمان و پیامبران دروغین استوار بایستد و فریب کتابها و تعالیم آنها را نخورد؟ بی شک غایوس چون از همان ابتدای ایمان خود چشیده بود که راه صلیب راه درد و رنج و تحمل مصائب مانند خود نجات دهندۀ او عیسای مسیح می باشد، خود را در تمام این سالها مستحکم و استوار حفظ نموده بود. بر چه چیز؟ بر همان پیام سادۀ انجیل مسیح. که برای یهود لغزش و برای یونانی ها جهالت بود! او تمام این سالها را بر همین پیام سادۀ نجات مسیح استوار مانده بود و به چیز تبدیل شده بود؟ این پیام سادۀ مسیح به غیر از اینکه او را به میزبان کلیسا تبدیل کرده بود دیگر به چه تبدیل کرده بود؟ در نامۀ سوم یوحنا راز این تبدیل عظیم را در زندگی این مرد می خوانیم. که چگونه او در تمام این سالها استوار در ایمان خود ایستاده بود و به چه چیزی تبدیل شده بود. یوحنا نامۀ سوم خود را مستقیم به غایوس نوشته است. یوحنا می نویسد:" من که پیرم به غایوس حبیب که او را در راستی محبت مینمایم. ای حبیب دعا میکنم که در هر وجه کامیاب و تندرست بوده باشی چنانکه جان تو کامیاب است. زیرا که بسیار شاد شدم چون برادران آمدند و بر راستی تو شهادت دادند چنانکه تو در راستی سلوک مینمایی. مرا بیش از این شادی نیست که بشنوم که فرزندانم در راستی سلوک می نمایند. ای حبیب آنچه میکنی به برادران و خصوصا به غریبان به امانت میکنی که در حضور کلیسا بر محبت تو شهادت دادند و هر گاه ایشان را بطور شایستۀ خدا بدرقه کنی نیکویی مینمایی زیرا که به جهت اسم او بیرون رفتند و از امتها چیزی نمی گیرند. پس بر ما واجب است که چنین اشخاص را بپذیریم تا شریک راستی بشویم." ( اول یوحنا 1- 7)
اولا چه افتخار عظیمی باید نصیب غایوس شده باشد که یوحنا شاگرد مسیح، کسی که خداوند را دیده بود و او خداوند را  لمس کرده بود، با او خورده و نوشیده بود، به سینۀ او تکیه زده بود، که خداوند او را محبت مینمود، برای غایوس نامه بنویسد. چه افتخار عظیمی برای غایوس که تا به این حد در آن دوران پر از سختی و مصیبت کلیسای اولیه با آن معلمان دروغین، با آن تعالیم دروغین، یوحنا شاگرد مسیح، هنوز غایوس را " حبیب " خطاب کند. به رغم تمام این سالهای درد و رنج و شهادتها، هنوز دوستی غایوس به صلیب مسیح باقی مانده است. هنوز دوستی او به ایمانداران باقی مانده است. هنوز او مسیح را دوست دارد، کلیسا را دوست دارد، ایمانداران را دوست دارد؛ و این محبت عظیمی که در جان غایوس از روزی در دربه تقریبا 40 سال پیش شروع شده بود همچنان در او می جوشید تا اینجا که یوحنا هنوز او را " حبیب " میخواند. بعد یوحنا از محبت خودش به غایوس میگوید. میگوید که او را دوست دارد. آیا میتوانیم بگوییم، اگر شاگرد محبوب عیسی غایوس را دوست دارد و او را حبیب خویش میخواند، آیا عیسای مسیح او را حبیب خود نمی خواند؟ سپس در آیۀ 3 یوحنا شهادت عظیمی در بارۀ غایوس می دهد :" زیرا که بسیار شاد شدم چون برادران آمدند و بر راستی تو شهادت دادند چنانکه تو در راستی سلوک مینمایی." یعنی چه بر راستی تو شهادت داده اند؟ یعنی چه تو در راستی سلوک مینمایی؟ این یک استنتاج ساده است که بر راستی تو شهادت میدهند چون در راستی رفتار نموده ای! " بر راستی  یا  " در راستی " یعنی چه؟ یعنی بر حقیقت نه در دروغ. یعنی بر نور نه در تاریکی. یعنی بر تمامی آنچه خدا را خشنود میکند نه در شیطان یا انسان. یعنی نه بر راست و بر چپ رفتن بلکه در پی خدا گام برداشتن. یعنی بر خدا محبت کردن و در دشمنی با او نماندن. یعنی او را در قلب و جان و دل دوست داشتن . یعنی بر گفتن دروغ متنفر بودن و در حقیقت زیستن. یعنی بر ریا متنفر بودن و در یک دلی بسر بردن. یعنی بر وسوسه ها غلبه کردن و در لذات تن و هوس قدرت نماندن. یعنی دل بر حقیقت الهی بستن و در فریب و تظاهر دینداری نکردن. و... تمام این موارد با هم توازن عظیم بر راستی زیستن و در راستی گام برداشتن را تشکیل میدهد. که در غایوس وجود داشت؛ هم بر راستی و هم در راستی. و آنقدر بود که نه تنها خودش در آن گام می زد، بلکه دیگران نیز آن را در او دیده بوده و به آن شهادت داده بودند. او آن بقالی نبود که بگوید ماست من شیرین است! بلکه دیگران چشیده بودند و بر شیرینی آن شهادت داده بودند! یعنی دقیقا همان فرمان عیسای خداوند:" اگر نسبت به یکدیگر محبت داشته باشید، همه خواهند فهمید که شاگردان من هستید."( یوحنا 13: 35). و شاگرد مسیح بودن و ماندن چه در آن زمان و چه در این زمان هرگز ساده نبوده است. اما گویی هنوز پس از غریب به 40 سال از ایمان غایوس به عیسای مسیح گذشته بود و دیگران به محبت او به ایمان او به قلب او به راستی او به نمونه خوب او به مسیحی نمونه بودن او  شهادت داده بودند. این عمل غایوس که از محبت عمیق او به عیسای مسیح و کلیسا نشات گرفته است مجددا در ایۀ 5 همین نوشتۀ یوحنا تکرار شده است:" ای حبیب آنچه میکنی به برادران و خصوصا به غریبان به امانت میکنی که در حضور کلیسا بر محبت تو شهادت دادند."
غایوس با یک پیام سادۀ ایمان به عیسای مسیح در شهر دربه آغاز کرد. پیام ساده ای که به نظر خیلی ها ساده و جاهلانه و به قول سردمداران دین اسلام در دنیای امروز کافرانه است که مسیح مصلوب شده است، اما غایوس به همین مسیح مصلوب ایمان آورده بود، ایمان آورده بود و در ایمان خود به مدت 40 سال به چنین نمونۀ زنده و بارز مسیح در کلیسای آن روز و دنیای مسیحی آن روز مبدل شده بود. او از پیام ساده و بقول دنیای دیروز و امروز تحقیر آمیز انجیل مسیح آغاز کرده بود و رسیده بود به نمونه ای زنده و گویا از عیسای مسیح در دنیای آن روز و امروز. همه چیز از روز سپردن قلب غایوس به عیسای مسیح آغاز شده بود. روزی در دربه. روزی که به احتمال زیاد پیام سادۀ فیض بخش مسیح را از زبان پولس رسول شنیده بود و به عیسای مسیح مصلوب که برای گناهان او و دنیا بر بالای صلیب مصلوب شده بود، دفن شده و روز سوم قیام کرده بود.
من فقط کمی از این مردی که روزی در شهر خود قلب خود را به عیسی داد و 40 سال بعد به عنوان یک نمونۀ بزرگ کلیسا تبدیل شد سخن گفتم. آدم ساده ای که با پیام سادۀ انجیل مسیح سالیان سال در فیض زیست و در فیض نمونه شد. من هنوز از طلایه داران تاریخ مسیحیت سخن نگفته ام که بقول نویسندۀ عبرانیان :" تا سر حد مرگ شکنجه دیدند و آزادی را نپذیرفتند تا سرانجام به حیاتی بهتر نایل شوند. دیگران با سختی های بسیار استهزاء ها، تازیانه ها و حتی زنجیر و حبس آزموده شدند. سنگسار گردیدند و با اره دو پاره گشتند و با شمشیر کشته شدند. آنها ملبس به پوست گوسفند و بز آواره و سرگردان بودند و متحمل فقر و تنگدستی و ظلم و جور می شدند. جهان لیاقت آنها را نداشت. آنها در بیابان ها و کوهستانها آواره بودند و در غارها و سوراخهای زمین پنهان می شدند. با اینکه آنها همه به خاطر ایمانشان مشهور شدند؛"( عبرانیان 11: 35-39 ) من از پولس سخن نگفتم که در فیض زنده شد، در فیض زیست، بر فیض بشارت داد و در فیض جانش را برای مسیح داد. من از پطرس سخن نگفتم که از ماهیگیری دریای جلیل شروع کرد و تا سفیر مسیح شدن در دنیای بیگانه رفت و وارونه برای مسیح مصلوب شد. من از آندریاس سخن نگفتم که چنان عاشقانه در انتظار یکی شدن با خداوندش در آسمان بود و برای آن تا دور دستها رفت و در دور دستها برای او جانش را داد یا از پدران کلیسای اولیه. یا از آنانی که در شورای دروغین کلیساهای گمراه کاتولیک ایستادند و برای انجیل حقیقی مسیح جان و زندگی خود را فدا کردند. یا از شهیدان بزرگ تاریخ مسیحیت که در همه جا نام آنها چون نوشته شده بر جوهر طلا درخشنده می بینید. و من حتی از شهیدان خاک خودمان سخن نگفته ام : سید محمد مهدی دیباج یا هوسپیان مهر یا دهقانی تفتی یا  قربانعلی توریان و خدمات عظیم آنها برای صید جانهای گم شده و به اسارت رفتۀ مسلمانان سرزمین خودمان. من فقط از یک شاگرد عادی و سادۀ قریحۀ دربه سخن گفتم که از کجا به کجا رسید!
فلاسفۀ دنیا میخواهند این تغییر و تبدیل را با استدلال و حکمت دنیوی بدست بیاورند؛ آن را در تجزیه و تحلیل های آزمایشگاهی و علمی خود به شما نشان دهند، آنها مصلوب شدن مسیح را پوچ و بی معنی میدانند، اما خدا می خواهد شما قلبتان را به مسیح دهید زیرا خدا تمام حکمت دنیا و تمام استدلال های آنها را پوچ و تهی دانست، و تمام حکمت و دانش هستی را در قربانی شدن عیسای مسیح بر صلیب بنیان گذاشت.
مذاهب دنیا میخواهند این تغییر و تبدیل را با از بین بردن کافرین و مشرکین دنیا و تحمیل کردن دین و عقاید به شما بدست بیاورند، خدا میخواهد شما قلبتان را به فیض و محبت او در مسیح عیسی بدهید، از روح مقدس خویش شما را پر سازد، در شما ساکن گردد و با شما زندگی کند و پادشاه قلب و جان و فکر شما گردد. همه چیز از ایمان به پیام انجیل آغاز میگردد. پیامی که دیدید چگونه زندگی انسان عادی و بت پرستی را چون غایوس به چنین نمونۀ زندۀ مسیح تبدیل ساخت.
خوانندۀ عزیز!
انتخاب با شماست! پیام سادۀ نجات عیسای مسیح مصلوب در اختیار شماست. بر لبهای شماست! تغییر و تبدیل در شما میتواند آغاز شود اگر دانۀ انجیل عیسای مسیح را و پیام نجات بخش او را در جان و دل خودت بکاری. غایوس کاشت. غایوس میوه داد. و دیگران به فراوانی از این میوه های غایوس خورده و خدای پدر و عیسای خداوند و روح القدس را جلال داده اند. شما چه؟ آیا هنوز منتظر تجزیه و تحلیل هستید؟ ایا هنوز منتظر معجزه ای بزرگ هستید؟ آیا هنوز به دنبال رد پای پدران و نیاکان خودتان که عمری در اسارت دین پوسیدۀ اسلام و یا باورهای مذهبی دیگر بوده اند هستید؟ آزادی در روح مقدس خدا و زیستن در فیض بیکران در انتظار شماست. کافیست تا آن را بطلبید. غایوس آن را طلبید و حقیقت و صداقت پیام ساده و به نظر دنیا تحقیر آمیز انجیل عیسای مسیح را به درستی ثابت نمود که عیسای مسیح تنها راه و راستی و حیات است و به غیر از او کسی نمیتواند طعم این آزادی روحانی و حیات جاودان را به شما بچشاند. امروز این آزادی و این فیض در انتظار تست! آن را بطلب و آن را از آن خودت بساز. سپس مانند غایوس با آن به نمونه ای بارز و روشن از مسیح مبدل شو. همه چیز از این اعتراف سادۀ قلبی شما میتواند آغاز شود:
" خداوندا گناهکارم! ایمان دارم که عیسای مسیح برای گناهان من بر بالای صلیب مرد. جریمۀ گناهان مرا پرداخت نمود. دفن شد اما روز سوم قیام فرمود. اکنون از او دعوت میکنم که به قلب من بیاید و مرا از ان خود سازد. آمین."
در مسیح بمان. در پیام او بمان. در فیض و محبت بیکران مسیح عیسی زندگی کن. از جلال تا به جلال...آمین.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر