
تاریخ یک رویداد است نه یک مرحلۀ زمانی. تاریخ یک واقعۀ انجام شده در یک زمان معین و مکان مشخص است. شما نمیتوانید یک واقعۀ تاریخی را قبول نکنید یا آن را رد کنید. همانطور که نمیتوانید محیط درونی یک دایره را عوض کنید یا آن را قبول نکنید! تاریخ همچنین مجموعۀ اطلاعات جمع آوری شده بر اساس تلاش باستانشناسان، اسناد ثبت شده توسط راویان وقت، جامعه شناسان و دیگر منابع میباشد، حتی در نظر گرفتن اصول جغرافیایی در زمان وقوع حوادث تاریخی.
مسیحیت یک مذهب تاریخی است؛ اما سخن گفتن از چنین مذهبی بدون سخن گفتن از عیسای مسیح که بنا کننده و عین خود تاریخ مسیحیت است بیهوده است. هر مذهب و آیین موجود دنیا بدون رهبران آن همچنان به حیات و بقای خود ادامه میدهد اما مسیحیت بدون عیسای مسیح و آن کس که بود و آن چه که کرد بقایی ندارد. یهودیت هنوز وجود دارد یهودیت با شریعت موسی آغاز شد، موسی از دنیا رفت اما شریعت باقی مانده است. اسلام با محمد بن عبدالله در عربستان آغاز میشود. با خود شریعت و باور دینی خودش را میاورد. محمد مُرد اما شریعت اسلام و آیین آن هنوز ادامه دارد. اما شما عیسای مسیح را از مسیحیت بردارید، فقط یک مذهب تصوری و افسانه ایی را دارید.
از میان چهار راوی بیان کنندۀ زندگی عیسای مسیح بر روی زمین، لوقا که یک پزشک بود، شاید برای فکر و سلیقۀ متفکر امروزی دانشجویان و پژوهشگران بسیار یاری کننده باشد تا نگاهی نزدیک به درک عیسای مسیح تاریخ بیاندازند. در انجیل لوقا در همان ابتدای گزارشی که لوقا برای تیوفلس مینویسد چنین میخوانیم " تقدیم به تیوفلس عزیز! تا به حال نویسندگان بسیاری به نوشتن شرح وقایعی که در بین ما رخ داده است، اقدام کرده اند و آنچه را که به وسیلۀ شاهدان عینی اولیه و اعلام کنندگان آن پیام به ما رسیده است به قلم آورده اند. من نیز به نوبۀ خود، به عنوان کسی که جریان کامل این وقایع را جز به جز مطالعه و بررسی کرده است، صلاح دیدم که این پیشامدها را به ترتیب تاریخ وقوع برای تو بنویسم تا به حقیقت همۀ مطالبی که از آن اطلاع یافته ایی، پی ببری." ( انجیل لوقا 1: 1- 4 از ترجمۀ عصر جدید) آنچه لوقا از آن سخن میگوید، تمامی آنچه که ما بالا در خصوص تاریخ و امور تاریخی سخن گفته ایم را شامل میشود. یک واقعه روی داده است. شاهدان بسیاری به آن گواه داده اند. مدارک فراوانی وجود دارد. کسی اطلاعات را از نزدیک جمع آوری کرده است و آن را برای شخص دیگری مینویسد. آنچه لوقا برای تیوفلس مینویسد، خاطرات و داستان نیست، بلکه شرح حال یک واقعۀ تاریخی است. اما لوقا از چه امور و وقایعی سخن گفته و در خصوص چه چیزی این اطلاعات را جمع آوری کرده است؟ در بارۀ عیسای مسیح. در بارۀ تولد او، کار و زندگی زمینی او، مرگ او، قیام او از مرگ، صعود او به اسمان، نزول روح القدس ( در گزارش دوم لوقا به همین شخص که آن را نامۀ اعمال رسولان میشناسیم) تشکیل کلیسا، فعالیت و رشد کلیسا، جفا و آزار کلیسا، آگاهی از دشمنان درونی و معلمین دروغین مسیحیت.
بنابر این ما عیسای مسیح تاریخ را میتوانیم از چند بُعد بررسی کنیم:
الف- تولد عیسای مسیح
ب- زندگی و خدمت زمینی عیسای مسیح
پ- مرگ و قیام عیسای مسیح از مرگ
ت- شاگردان عیسای مسیح
ث- فعالیت کلیسا
حذف کردن، در نظر نگرفتن، نادیده گرفتن، رد کردن هر کدام از این وقایع بالا، حاکی بر عدم واقعیت گرایی در دانش شخصی و دینی میباشد، با رد کردن چنین وقایعی افراد و یا گروهها اصالت و درستی باور خود را به شدت به زیر سوال برده و واپس گرایی و غیر منطقی بودن خود را ثابت میکنند. در این میان میتوان چندین گروه، مذهب و باور دینی را نام برد:
الف- ناستیک ( حوالی 150 بعد از میلاد)
از شخصی بنام شمعون مجوسی آغاز شد، همان شخصی که پطرس رسول در اعمال رسولان باب 8 او را شدیدا توبیخ میکند. فرقه ایی که در همان ابتدای مسیحیت در میان کلیساهایی که در شهرهای رومی آغاز شده بود در ترکیبی از فلاسفۀ یونان، افسانه ها و داستان سرایی و الهیات مسیحی و یهودیت آغاز شد. گروه ناستیک کلام ثبت شده را به خوبی میدانستند. اما واقعیت عظیمی را از الهیات مسیحی نقض کردند و آن تولد جسمانی و زندگی جسمانی عیسای مسیح بر روی زمین بود. آنها مرگ جسمانی عیسای مسیح، رستاخیز او را از مرگ شدیدا رد کردند.
ب- مانیست ( حوالی 216- 277 بعد از میلاد )
فرقه ایی که از شخصی بنام مانی آغاز شد. این شخص که یک ایرانی بود، با ترکیب آیین زرتشت، یهودیت، مسیحیت، فلاسفۀ یونان، و دیگر باورها، تفکری تازه به زمانۀ خود ارائه داد. مانی با تعلیم خود تولد جسمانی عیسای مسیح، مرگ و رستاخیز عیسای مسیح را شدیدا رد کرد. و عیسای مسیح را نیکوتر و پاکتر از این میدانست که برای گناهان انسان فانی و زودگذر کشته شود.
پ- مونتانیست ها ( حوالی 155 بعد از میلاد )
از شخصی بنام مونتانوس در میان کلیسا آغاز شد. او خود را مسیحی و پیرو او میدانست، اما در مرحله ایی در ایمان خود بینهایت به وجود روح القدس تاکید کرد و عیسای مسیح، کار و مرگ و قیام او را کم رنگ نشان داد تا جایی که خود را روح القدس خطاب کرد و آن وعدۀ عیسای مسیح در یوحنا 14: 16 که او را آن پشتیبان یا پارقلیط خطاب میکند را شخص خودش نامید.
ت- نستوریان ( حوالی 381- 452 بعد از میلاد )
از شخصی بنام شیخ نستوری آغاز شد، این شخص که خود را مسیحی میدانست، نتوانست این باور الهیات مسیحی را قبول کند که عیسای مسیح خدای متجسم بر روی زمین بود. او تماما الوهیت مسیح را رد کرد و فقط شبیه بودن مسیح را به خدا از حیث رفتار و اخلاق شخصی میدانست. این شخص بعدا به دلیل طرد شدن از طرف کلیسای روم به سمت ایران آمد و همین باور خود را در سمت شمال غربی ایران ترویج داد.
ث- اسلام ( حوالی 517 بعد از میلاد و به بعد )
از شخصی بنام محمد بن عبدالله در سرزمین عربستان آغاز شد. متفکر اصلی این دین شخصی بود بنام سلمان فارسی. دارای اطلاعات فراوان از الهیات یهود، مسیحیت، فلسفۀ یونان و دیگر باورهای آن زمان. این دین، مرگ عیسای مسیح را بر بالای صلیب رد کرد. و تمامی باورهای الهیاتی کلیسای اولیه، پدران کلیسا، اعتقاد نامه های نیقیه ( 325 بعد از میلاد) اعتقاد نامۀ کنستانتین ( 381 بعد از میلاد ) اعتقاد نامۀ افسس ( 431 بعد از میلاد ) و اعتقاد نامۀ کلسدون ( 451 بعد از میلاد) که به تصویب و تایید پدران کلیسا رسیده بود را در خصوص مقام و الوهیت عیسای مسیح، مرگ و رستاخیز او، و اساس کلیسای مسیح، بی نقض و کامل بودن کتابمقدس، را شدیدا رد کرد و ایمانداران مسیحی را که چنین باوری داشتند را شکنجه و آزار داده و هنوز هم میدهد.
جای آن نیست که به این لیست فرقه های گمراه مسیحی عصر حاضر را نام ببریم؛ فرقه هایی مانند شاهدان یهوه، مورمون ها، جیزز انلی، کلیسای ساینتالوژی،...و آنها را بررسی کرد. قصد این مقاله این بود که برای شما این حقیقت تاریخی را بر طبق اسناد و واقعیتهای تاریخ بار دیگر بیان کند که مسیحیت یک آیین تاریخی است و این آیین تاریخی با شخص خود عیسای مسیح آغاز میگردد. نادیده گرفتن هر کدام از ابعاد زندگی عیسای مسیح، نادیده گرفتن یک حقیقت زنده است.
پس دوست عزیز!
بار دیگر اگر قصد کردی در بارۀ عیسای مسیح فکر کنی، یا از او بیشتر بدانی، از او فقط بعنوان یک شخص آرمانی، یک معلم اخلاقی خوب، یک پیامبر معصوم، نام نبر. نمیگویم او چنین شخصی نبود، میگویم او بسی فراتر از فقط همین تعاریف مختصر بود.
او یک شخص تاریخی است که با او تاریخ یک ایمان شکل گرفته است.
انتظار آمدن او بر طبق اسناد ثبت شدۀ کتب موسی، انبیاء و مزامیر به مدت صدها سال کشیده شده بود.
تولد جسمانی او پیش بینی شده بود.
پیام او آمدن ملکوت خدا بود.
دعوت او، توبه کردن از گناهان و ایمان آوردن به او بود.
کارهای شگفت و معجزات عظیم او شهرۀ عام شده بود.
خدمت او به مردم نیازمند و دردمند در سراسر دنیای آن روز پخش شده بود.
هدف او، مرگ بر صلیب برای پرداخت کفاره و جریمۀ گناهان انسان بود.
خود خدا با برخیزانیدن او از مرگ در روز سوم مرگ او، تمامی سخنان و وعده های او را تایید نمود.
سپس این وعده ها را با فرستادن روح القدس و سکونت دادن آن در تک تک ایمانداران مهر و موم کرد.
او افرادی را مستقیما به نام بعنوان شاگردان خود فراخوانده بود و از انها آیین خود را بر روی زمین گسترش داد.
او کلیسای خود را تشکیل داد.
کلام مقدس خود را خالی از هر اشتباه و نقصانی حفظ نمود.
حیات کلیسا، مقابله با تحمل جفای بیرون، و مقابله با ریا و کفر درون، به مدت هزاران سال از بی همتا بودن شخص او، از بی نظیر بودن راه او و از درستی حقیقت بیان شده توسط دهان شیرین او سخن گفته است.
اگر با نگاهی منصفانه و با فکری سلیم و جستجوگر به تمدن و رشد فرهنگ جهانی نظر کنید؛ به هنر، ادبیات، صنعت، روابط جهانی، و در هر جایی که شما نمایی از محبت، گذشت، فروتنی، فداکاری، بخشش، نیکوکاری، خیرخواهی میبینید، شما رد پای عیسای مسیح را خواهید دید. تعلیم او را خواهید دید. فعالیت کلیسای او را خواهید دید. کتابمقدسی که از عیسای مسیح تاریخ و کار و خدمت او سخن گفته است را خواهید دید. او فقط یک شخص عادی نیست یا فقط یک پیامبر معصوم. او عیسای مسیح تاریخ است. او آغاز مسیحیت است. او همه چیز ماست و بدون او ما هیچ هستیم. به این حقیقت چنگ بزن و افتخار کن که نامت مسیحی ست!
ا
ما خدا که لطف و رحمتش بیش ازحدتصور ماست،ما را انقدر دوست داشتکه به ما عمر دوباره داد.
زیرا ما بسبب گناهانمان ،روحا مرده بودیم و میبایست تا به ابد دور از خدا به سر ببریم.اما وقتی خدا مسیح
را پس از مرگ زنده کرد ،به ما نیز عمر دوباره داد .پس صرفا در اثر لطف و فیض خداوند نجات پیدا کردیم.

اولین برداشتی که ممکن است خواننده با خواندن نام این مقاله به بگیرد احتمالا این است که " این مسیحیان بودند که جنگهای صلیبی را راه انداختند" یا " مگر این کلیسا نبود که گالیله را محاکمه کرد؟" یا " آزار و شکنجۀ کلیسای اسپانیا وقتی وارد آمریکای جنوبی شدند" و تبلیغاتی مشابه به این. آنهایی که با مسیحیت و تاثیر آن بر تاریخ دنیا از این دندۀ منفی بلند میشوند، هنوز تاریخ مسیحیت را به خوبی نخوانده و نمیدانند! بررسی تاریخ مسیحیت بدون شناخت عیسای مسیح تاریخ تقریبا محال است. یعنی شخصی که با شخصیت الهی خود، با تعلیم خود، با خدمت خود، با صلیب و رستاخیز خود از مرگ آن را پایه گذاری نمود. شما در کدام تعلیم و برخورد عیسای مسیح با دشمنان خود، مخالفان خود، آن شهرهایی که به رغم معجزات فراوان او به او ایمان نیاوردند، یا در خصوص تسلط روم بر سرزمین اسرائیل، شما حتی یک عمل مخرب و شورشگر یا دستور برای محاکمه یا تنبیه کسی دارید؟ شما به تعالیم عیسای مسیح مراجعه کنید و ببینید کجا او دستور داد تا انهایی که به او ایمان نیاوردند را کافر خطاب کنند؟ یا به نابودی آنها تعلیم بدهد؟ در بارۀ فریسیان و رهبران دینی یهود که عیسای مسیح به راستی با آنها مخالف بود چنین دستور داد، به تعالیم آنها گوش بدهید و آن را اجرا کنید اما نمونۀ اخلاقی و رفتار آنها را تقلید نکنید زیرا ریاکار هستند.( متی 23: 1- 4 ) یا به شاگردانش قبل از صعودش به آسمان چنین دستور بدهد که اگر به قدرت رسیدند انتقام خون او را بگیرند؟
نتیجه گیری من این است که: آنهایی که در طول تاریخ مسیحیت بر خلاف تعلیم عیسای مسیح دست به اعمالی زدند که چهرۀ مسیحیت را خدشه دار کرده اند، پیروان راستین انجیل فیض بخش مسیح نبودند، نیستند و نخواهند بود.
یا برداشت دوم شما از جملۀ بالا شاید این باشد که " هیچ بقالی نمیگوید که ماستش ترش است!" این یک مثال فارسی است و حکایت از خودخواهی و خودبینی شخصی بدون در نظر گرفتن معیار و میزان ارائه داده شده است. امروز شما از هر مذهبی که این سوال را کنید " ایا دین و مذهب شما تاثیری منفی بر تاریخ داشته است؟" پاسخ این خواهد بود که خیر! اگر هر مذهبی نتواند این را ثابت کند، مسیحیت با قدرت میتواند ثابت کند که نه تنها هیچ تاثیر منفی و مخربی بر تاریخ و تمدن بشری نداشته است بلکه احیاء کننده آن، بناکنندۀ آن، پیشرفت دهندۀ آن بوده است.
این کلیسای مسیح بود که با توجه به تعلیم خود عیسای مسیح و آنچه او از خود بر روی زمین باقی گذاشته بود بلافاصله در سال 313 بعد از میلاد، قرارداد میلان، که مسیحیت بعنوان باور رسمی امپراطوری روم شناخته شد، تلاش نمود تا :
الف- نبرد گلادیاتوری و کشته شدن انسان بدست انسان دیگر برای تفریح دیگران در سراسر را روم پایان بدهد.
ب- ارزش و بهای کودکان و بچه ها که تا آن زمان تماما بی ارزش بود را در سراسر روم مهم و اساسی جلوه بدهد. جلوی سقط جنین را بگیرد و برای کودکان و خردسالان ارزش و بهای والایی قائل شود.
ت- ارزش و بهای زن را در سراسر روم ورای امور جنسی قرار بدهد. مراکز و معابدی که امور جنسی را تبلیغ میکردند و زن و مرد مانند برده های جنسی مورد استفاده قرار میگرفتند را برای همیشه نابود و منهدم سازد. زن در کلیسا دارای نقش مهم و اساسی شد. زنان در بشارت، ترویج و رشد کلیسا، تعلیم و تربیت نوایمانان، احیاء خانوادۀ سالم، نقش بسیار مهمی را ایجاد کردند.
ث- خرافات و عقاید بت پرستانه که باوری پوچگرایی، نفسانی که انگیزۀ مثبت را از زندگی میگرفت، تعالیمی که از معابد بت پرستان و مدارس آنها بیرون میامد را پایان بدهد و تمامی این مدارس را برای همیشه ببندد.
اگر بتوانیم تاثیر مسیحیت را بر تاریخ بشری در چند مورد طبقه بندی کنیم میتوانیم اینگونه نام ببریم که:
الف- پایان دادن به برده داری.
تا به همین امروز شیوۀ برده داری در بطن و نفس خود در جوامع اسلامی وجود دارد. درست است که نه از دهان عیسای مسیح و نه در نامه های عهد جدید فرمانی مستقیم بر ضد برده داری نداریم، اما تمام تعلیم عیسای مسیح و نامه های رسولان به برابری در مسیح، عدالت در مسیح، انصاف و محبت در مسیح میان برده و آزاد، مرد و زن، فقیر و ثروتمند، کارگر و کارمند، پادشاه و شهروند تعلیم و تشویق کرده شده است. بعنوان مثال پولس رسول در نامۀ خود به ایمانداران افسس هم به برده ها و هم به اربابان چنین دستور میدهد که همواره عیسای مسیح و نمونۀ او را در رابطۀ خود حفظ کنند ( افسسیان 6: 5- 9 ) لیکن در جوامعی که میزان و معیار اخلاقی زودگذر و انسانی میباشد، یک کارگر یا یک کارمند یا یک مستخدم شدیدا بدون در نظر گرفتن حقوق او تنبیه میشود، جسمی و روحی. حقوق قید شده پرداخت نمیشود و شخص همواره نیازمند باقی میماند. حق انتخاب نیست. رقابت سالم وجود ندارد. کارگران فقط وسیله هستند و دارای مقام و نفوذ اجتماعی یا سیاسی نمیتوانند باشند. وابستگی به شغل خود تا به حد از دست دادن زندگی است، پس شخص مجبور است که تمامی عمر خود وابسته باشد. اعتراض به حقوق کاری همیشه یا سرکوب شده یا از دیدگاه مذهبی منفور لقب داده میشود.
ب- تشکیل بیمارستان
این کلیسا بود که از این سخن عیسای مسیح استفاده کرد که من بیمار بودم و تو به عیادت من آمدی.( متی 25: 36 ) و آغازگر ساختن بنایی شد تا در آن بیماران و دردمندان را جمع کرده و پرستاران و پزشکان مسیحی به آنها خدمت کنند. تا به همین امروز بیمارستانهای فراوانی در سراسر دنیا به نام فرقه های مسیحی بنا میشود. این بیمارستانها ابتدا مانند یک درمانگاه کوچک در سالهای 325 بعد از میلاد آغاز به کار کردند و در سالهای 369 بعد از میلاد به بیمارستانهایی بزرگ مبدل شدند.
پ- اینکه قانون خدا بالاتر از قانون انسان است، و همه باید مطیع آن باشند.
اولین بار توسط کشیش آمبروس در شهر میلان در سال 390 بعد از میلاد که مستقیما روبروی امپراطور تیئودوشس ایستاد و به دلیل خونریزی که کرده بود اجازۀ ورود به کلیسا را به او نداد و از او خواست تا در ملاء عام از گناه خود توبه کند آغاز شد. این عمل تاریخی بعدها در سال 1215 در قراردادی به نام مگناکارتر گنجانیده شده و پادشاه مستلزم شد تا اجرا کنندۀ آزادی مذهبی و اجرای عدالت برای همه گردد و در امور کلیسایی هیچ دخالتی نداشته باشد. اصول این قرارداد بعدها در قانون اساسی دولت آمریکا وارد شد.
ت- تعالیم مسیحی توسط مبشران و کلیساها در سراسر دنیا آغازگر باروری و رشد اقتصادی، سیاسی، و آزادی دینی و مذهبی و بیان عقاید گشت.
اطاعت و احترام و دعا کردن برای اولیاء امور و پادشاهان در تعالیم مستقیم کتابمقدس خصوصا عهد جدید وجود دارد. خود عیسای مسیح هرگز سخنی بر ضد امپراطوری روم یا حکومت روم نگفت. اما این اطاعت و احترام هرگز به این منزله نبوده است که ایمانداران مسیحی ایمان خود را، اعتقاد خود را نفی کنند یا سکوت را اختیار کنند چون حکومت وقت با انها مخالف بود. پطرس و یوحنا روبروی شورای یهود گفتند آنها از خدا اطاعت میکنند نه از انسان. این شیرازۀ مسیحیت بوده است، مطیع و تسلیم بودن به خدا و نه به انسان. این طرز تفکر مسیحی آغازگر نبرد برای آزادی مذهبی بوده است. ما میتوانیم فرقۀ آنابابتیست ها، سیپرتیستها و نهایتا بابتیستها را در نبرد بر علیۀ استبداد مذهبی و آزادی بیان عقاید برای همۀ ادیان و همۀ مذاهب پیشرو بدانیم.
ث- تشکیل دانشگاهها
این صومعه های و فرقه های زاهد مسیحی بودند که در قرون وسطی آغازگر تشکیل مدارس تعلیمی در خصوص الهیات، صنعت، هنر، زبان و فنون کاری بودند. این دانشمندان مسیحی بودند که عینک، دستگاه چاپ، سیستم آبرسانی، کشاورزی، ابزار صنعتی را ابداع و آغازگر بودند. زیرا باور مسیحی تعلیم میداد که خدا انسان را به شباهت خود آفریده است و به او این قدرت و اختیار را داده است که بر خلقت و دست ساخت او حکمرانی کند. از آن لذت ببرد. بخشی از ترویج و مراقبت از آن باشد و باعث شود تا دیگر انسانها نیز از آن لذت ببرند. این الهیات مسیحی بود نه باورهای ضد موجودیت خدا که پیش قراول کنکاش و جستجو در طبیعت، آسمان، زمین و تمامی موجودات گشت و امکانات متعددی برای رشد دانش شد. شرق داروشناسی داشت اما شیمی نداشت، شرق پزشکی را داشت اما تلاش برای شناخت بدن انسان یا آناتومی و حفظ کردن جان بیمار را نداشت. گسترش و بسط دادن دانش شیمی و فیزیک و پزشکی ورای دیوارهای شرق نرفت. زیرا باور این بود که متعلق به آنان است. به باور مذهبی آنان است و نباید به کافران و غیرمسلمانان یاری کنند.
ج- موسیقی
این آمبروس کشیش کلیسای میلان بود که حوالی سالهای 339 تا 397 بعد از میلاد که با یاری گرفتن از مزامیر و سرودها، خواندن سرود عمومی را برای پرستش مسیحی در کلیسا آغاز کرد. بعدها آلات موسیقی بر طبق ایات کتابمقدس که میگوید خدا را با بربط و نی و دف و آلات موسیقی پرستش کنید( مزمور 100: 1- 4 و 147: 7 و دوم سموئیل 6: 5 ) در کلیسا رواج یافت. نتهای موسیقی گسترش یافت. الات موسیقی پیشرفته شد. آنچه امروز بعنوان موسیقی دارید مدیون باورهای کلیسای مسیح میباشد که باید همواره در شادی و شور خدا را پرستش نمود.
چ- ادبیات و آثار فلسفی
از میان تمامی فیلسوفان نامدار مسیحی شاید بتوان آگوستین ( 354- 430 بعد از میلاد) را یکی از موثرترین الهیدان مسیحی نام برد. کمتر روشنفکری چه در شرق و چه در غرب وجود دارد که به نحوی از طرز تفکر و باور الهیاتی آگوستین تاثیر برنگرفته باشد. این ترجمۀ کتابمقدس از زبان عبری و یونانی به زبان لاتین توسط جروم در سال 405 بعد از میلاد بود که ایمانداران مسیحی که زبان و فرهنگ آنها عوض شده بود با کتابمقدس به زبان اصلی خودشان آشنا شوند. بعدها ، وایکلییف و تیندل در اروپا کتابمقدس را به زبان انگلیسی ترجمه کردند. در دسترس قرار دادن ترجمۀ گویا و شیوای کتابمقدس توسط این عزیزان، آغازگر جنبش پروتستانها در اروپا بود. و وقتی کتابمقدس در دسترس عموم مردم قرار گرفت در دانشگاهها تدریس داده شد و همه توانستند از آن به راحتی و گویا به زبان مادری خود بخوانند انقلاب فرهنگی و اخلاقی در سراسر اروپا شعله ور شد. نگاه کنید به آنچه ادبیات کلیسایی، ایمانداران مسیحی که در قرون 18 تا 20 از خود باقی گذاشته اند.
مسیحیت و باورهای مسیحی فقط برای مسیحیان محدود نگشته است بلکه برای تمامی انسانها و مشتاقان دریافت حقیقت. آنچه مسیحیت از خود باقی گذاشت، فقط برای کلیسا نبود بلکه برای تمامی مردم روی زمین بود، بی ایمانان و ایمانداران. این باور از کجا نشات گرفته است؟ از خود عیسای مسیح. عیسای مسیح فقط برای یک قوم خاص به روی زمین نیامد، بلکه برای تمامی انسانها. تنها در این زمان است که میتوانیم این فرمایش او را درک کنیم که " زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد." ( یوحنا 3: 16 )

یک فصل و چهل و چهار آیه؛ و تمام پیام کتابمقدس!
یکی از زیبایی های کتابمقدس ارتباط و هماهنگی خلل ناپذیر آن با پیام کلی کتابمقدس است. بعنوان مثال وقتی شما کتاب پیدایش را مطالعه میکنید، شما نه تنها باید به پیام نویسنده و آنچه نویسنده قصد کرده است در این نوشته به خوانندۀ خود بگوید دقت کنید بلکه باید به ارتباط و نمای کلی آن در پیام کلی خداوند در طول کتابمقدس نیز دقت کنید. برداشت ما از یک کتابِ کتابمقدس نه تنها باید مجزا از خود آن کتاب باشد بلکه باید در برداشت پیام کلی را نیز در نظر داشتیم و مطمئن باشیم که برداشت ما از آن کتاب با پیام کلی کتابمقدس منافات ندارد. بعنوان مثال: قرآن و دین اسلام مدعی است که عیسای مسیح هرگز ادعای خداوندی نکرد بلکه این شاگردان او بودند که این لقب را در خصوص عیسای مسیح به ایمانداران اولیه تلقین کردند. ما برای دفاع از ادعای الوهیت عیسای مسیح نه تنها باید از نوشتجات انجیل و نامه های رسولان سندیت بیاوریم، بلکه باید فراموش نکنیم که خداوندی عیسای مسیح از همان ابتدای آفرینش به انسان وعده داده شده بوده است، حضور داشته است و راویان و انبیاء به وجود مسیح برگزیدۀ خداوند، خدا-انسان، وعده و گواهی دادهاند؛ نوشتجات انبیاء و مزمور پُر است از چنین شهادتهای زنده در خصوص خداوندی مسیح. بی دلیل نبود که خود عیسای مسیح پس از قیام خود از مرگ، از نوشتهای موسی، مزمور و انبیاء استفاده کرد و خداوندی خود، مرگ و قیام خود را برای آنها بر طبق این اسناد روشن کرد.
در این راستا، در مسیر مطالعات خودم در انجیل به نوشتۀ مرقس، به فصلی برخوردم که در آن مرقس جوان تقریبا تمام پیام کتابمقدس را نه تنها در خصوص عیسای مسیح و شخصیت او بلکه در خصوص اراده و خواستۀ خدا در زندگی انسانهای دنیا و بخصوص ایمانداران مسیحی برای ما در 44 آیه شرح داده است. شرح این وقایع به قلم مرقس، شرح و برداشت مرقس نبوده است، او تنها روایت کنندۀ آن وقایعی میباشد که روی داده بود.
به نظر من این کار و خواست خود روح القدس خداست که اینگونه با شگفتی و معجزۀ عظیم خود اینگونه تمامی پیام و ارادۀ خدای زنده، آفرینندۀ هست و نیست، پدر خداوند ما عیسای مسیح را در چند آیه به شیوه ایی الهی برای ما ثبت و نگه داری نموده است. اجازه بدهید تا به این چند نکتۀ مهم و اساسی اشاره شده در این فصل در خصوص اراده و خواستۀ خدای زنده برای تمام دنیا و برای ایمانداران مسیحی نگاه کنیم:
قبل از اینکه این 44 آیه را نگاه کنیم، باید در نظر داشته باشیم که زمینۀ این وقایع کی، کجا و در چه زمانی از زندگی زمینی عیسای مسیح بوده است. فصل یازده انجیل مرقس به ما میگوید که عیسای مسیح وارد اورشلیم شده است. بر طبق سندیت دیگر راویان انجیل، ما میدانیم که این آخرین ورود عیسای مسیح به اورشلیم است و این ورود نهایتا به دستگیری، محاکمه شدن و مرگ عیسای مسیح بر صلیب و نهایتا قیام او در روز سوم از مرگ منتهی میشود. پس عیسای مسیح در اورشلیم بسر میبرد. مرقس به ما میگوید که روزهای قبل وقتی عیسای مسیح در اورشلیم بسر میبرده وارد معبد شده و تمامی صرافان و بازاریان را با شلاقی که درست کرده بود بیرون میکند. اتفاقا درست قبل از اینکه وقایع فصل دوازده انجیل مرقس ثبت شود، مرقس قبل از آن به ما میگوید که رهبران مذهبی نزد عیسای مسیح آمده و از او میپرسند که او با چه قدرت و اقتداری چنین اجازهایی به خود میدهد که وارد معبد شده و بازاریان و صرافان را از آنجا با شلاق بیرون بریزد. درست در این زمینه و جّو روحانی در اورشلیم هستیم که وقایع فصل دوازده یکی پس از دیگری روی داده و ثبت میشود. پس فصل دوازده را اینگونه پیدا میکنیم که:
الف- از آیه 1 تا 12 ، ( مثال تاکستان و باغبانان) عیسای مسیح در بیان مثلی، طرح خداوند را برای نجات اسرائیل با وفا کردن به وعدۀ خود در خصوص فرستادن مسیحای موعود برای نجات قوم خود و تثبیت کردن پادشاهی آسمانی در قلب آنها میخوانیم. در همین مثال است که عیسای مسیح آن مسیح موعود خداوند را تشریح میکند که پیام این نجات و این پادشاهی آسمانی جدای مرگ و کشته شدن مسیحای موعود بر بالای صلیب امکان پذیر نیست( قرآن علنا این حقیقت را رد و نقض کرده است). مسیح باید کشته شود تا این وعدۀ خداوند برای قوم و برای تمامی دنیا( همان وعده ایی که به ابراهیم داده بود)بعنوان فیض و برکت خداوند برای همۀ ملل دنیا تحقق یابد.
ب- از آیات 13 تا 17، ( در خصوص دادن مالیات به قیصر)عیسای مسیح دقیقا کلیسا را از سیاست جدا میکند. در ضمن میگوید پیروان مسیح خداوند، مطیع قانون کشوری باید باشند. باید شهروند نیکویی باشند که نه تنها کار خداوند را باید انجام بدهند و خدای زنده را خدمت کنند بلکه باید سرزمین و کشور خود را نیز خدمت کنند.( پرچم کشوری را نباید بسوازنند و مرگ و لعنت را بر کسی نخواهند)
پ- از آیات 18 تا 27، ( در خصوص رستاخیز مرده گان) عیسای مسیح به مخاطبین خود این راز الهی را بیان میکند که بهشت خداوند مکان مقدسین خداست، و در آن ازلیت و جاودانگی وجود دارد، مرگ و رنج و درد و آه و اشک دیگر معنایی ندارد، نبرد و مشکلات جسمانی و زمینی نیست. بهشت خداوند فیزیکی و جسمانی نیست( بر خلاف قرآن که بهشت مسلمانان را تماما جسمانی و قابل حس و نفس انسانی به تصویر کشیده است).
ت- از آیات 28 تا 34، ( در خصوص شریعت و فرمان بزرگ خدا)عیسای مسیح به مخاطبین خود تمام چند صد شریعت و قوانین ثبت شدۀ موسی و دیگر شریعت و قوانین تشریحی و تفسیری یهود تا به آن زمان را در دو فرمان و دو قانون خلاصه میکند! میفرماید که فرمان اول این است که " خداوند خدای خود را به تمامی دل و جان و تمامی خاطر و تمامی قوت خود محبت نما که اول از احکام این است و دوم مثل اولست که همسایۀ خود را چون نفس خود محبت نما" سپس عیسای خداوند تاکید میکند" بزرگتر از این دو حکمی نیست."( همسایۀ شما کیست؟ یک مسلمان، یک کمونیست، یک همجنس باز یک قمارباز...او را دوست داشته باش. کدام مذهب و آیین دنیا چنین آزادی روحانی را به ایمانداران خود داده است؟)
ث- از آیات 35 تا 37، ( در خصوص شخصیت حقیقی عیسای مسیح) عیسای مسیح که تاکنون در خصوص الوهیت و خداوندی خود به طور علنی و زنده با مردم عادی سخن نمیگفت، در این مثال با اشاره کردن به آیه ایی در مزمور داود از سخنان خود داود استفاده کرده و ادعا و اعتراف داود را به خداوندی خودش مرتبط میسازد.( این دقیقا حقیقتی است که قرآن آن را هرگز ندیده و یا دیده اما چشمان خود را به این حقیقت بست و امروز چشمان بیلیونها نفر به این حقیقت بسته مانده است)عیسای مسیح از رهبران میپرسد که اینکه داود میگوید " خداوند به خداوند من گفت بر طرف راست من بنشین تا دشمنان ترا پای انداز تو سازم" این خداوند داود کیست؟ عیسای مسیح ادعا میکند که داود هزاران سال پیش خداوندی او را دیده و از آن سخن گفته است.
ج- از آیات 38 تا 40، ( در خصوص کاتبان و معلمان مذهبی) عیسای مسیح به مخاطبین خود هشدار میدهد که مراقب کاتبان و اعمال آنها باشند. برای عصر ما، گویی خداوند به ما میگوید که نه تنها مراقب انبیاء کذبه و دروغین بلکه مراقب آن معلمین و کشیشانی که نام مسیح را بر خود دارند اما اعمال آنها با سخنان آنها منافات دارد باشیم. مراقب معلمین دروغین باشیم.
چ- نهایتا از آیات 41 تا 44، ( در خصوص هدیۀ یک بیوه زن)عیسای مسیح در این خصوص رو به پیرزنی که هر آنچه داشت را بعنوان هدیه به صندوق معبد انداخته کرده و به مخاطبین خود میگوید، خداوند به میزان و مقدار و چگونگی هدیۀ ما هیچ کاری ندارد بلکه به دل و انگیزه و نیت ما کار دارد. باید تمام خودمان را به خدمت خدا تقدیم کنیم نه فقط برای شهرت و نام و مقام.
چه درسی باید بگیریم:
الف- مرگ و قیام مسیح خواسته و ارادۀ خود خدا بوده است. از اینرو خدای زنده، عیسای مسیح و ایمان به او را سنگ زاویۀ تمام هستی قرار داده است: آیا شما امروز عیسای مسیح را دارید؟
ب- یک ایماندار مسیحی در هر سرزمینی که ساکن است قوانین مدنی و وضع شده آن سرزمین را مادامی که با اراده و قدوسیت خداوند منافات ندارد باید اطاعت کند، نه تنها این، بلکه باید یک شهروند نیکو باشد.
پ- بهشت ما ایمانداران به مسیح، بهشتی حقیقی است و در آن ما با پدران ایمان ازلیت را خواهیم گذرانید.
ت- دوست داشتن خدا با تمام دل و قدرت و فکر در راس تمام فرامین خداوند است. خوب دقت کنیم، باید در هر سه جهت خدا را محبت کنیم، سپس در همان سه جهت باید همسایۀ خود را نیز محبت کنیم. این دو دوست داشتن باید توامان و همزمان باشد، اجرای یکی بدون انجام دیگری دروغ و ریای ما را در عمل هر کدام آن ثابت میکند. شما نمیتوانید ادعا کنید خدا را دوست دارید اما از همسایۀ خودتان تنفر دارید یا همسایۀ خودتان را بیش از حد اهمیت میدهید طوری که محبت به خدا را فراموش کرده اید و گمان میکنید دوست داشتن همسایۀ شما دیگر نیازی به دوست داشتن خدا با تمام دل و جان و فکر ندارد.
ث- عیسی، مسیح و خداوند است، بر این حقیقت بایست، از آن دفاع کن و هرگز از آن کوتاهی نکن!
ج- مراقب معلمین و واعظین و آنانی که ادعای مسیحی بودن میکنند باش! اعمال آنها را با تعالیم آنها مطابقت کن و هوشیار باش!
چ- باید خدا را با تمام دل و وجود و فکر خود پرستش کرد، باید تمام خود را خالصانه به خدای زندۀ خود داد و نه فقط در ریا و تظاهر دنیوی!

عیسای مسیح سنگ زاویۀ هستی
نگاهی به متی 21: 33- 46 و مرقس 12: 1- 12 و لوقا 20: 9- 19
در ادامۀ بررسی مثالهای عیسای مسیح خداوند و نجات دهندۀ ما به یکی دیگر از مثلهای او رسیدیم. این مثل به دلیل پیغام بسیار حائز اهمیت خود در سه انجیل قید شده است. نه اینکه اگر مثلی در هر هر چهار انجیل قید نشده، حائز اهمیت نیست، هرگز! همۀ آنچه برای ما ثبت شده است، حائز اهمیت میباشند، آنها کلام مقدس خداوند ماهستند. اما در درک آنچه بر عیسای خداوند در زندگی زمینی او آمد، امثال بیان شده، با خود پیغامهای خاصی را حمل میکنند که ربطی مستقیم به آن واقعۀ زندگی عیسای مسیح بر روی زمین دارد و با توجه به زمان آن و شرایط حاکم بر آن با خود بار بیشتری را در خصوص پیام خود حمل میکنند.
در این مثل مورد نظر که اگر دقت کرده باشید در هفتۀ آخر زندگی عیسای مسیح بر روی زمین میباشد، بلافاصله پس از واقعۀ بیرون راندن بازاریان از معبد اورشلیم توسط عیسای مسیح و اینکه رهبران و مذهبیون یهود آمده و از عمل مسیح در بیرون راندن بازاریان و صرافان از او میپیرسند آمده است. پس مخاطبین این مثل رهبران یهود هستند. هفتۀ آخر زندگی مسیحی بر روی زمین است. مسیح در معبد اورشلیم است و آنها از او سوال کرده اند که:" به چه قدرت این اعمال را مینمایی و کیست که این قدرت را به تو داده است؟"( متی21: 23 و مرقس 11: 28 ولوقا 20: 2 ) پس از اینکه عیسای مسیح از آنها سوالی در خصوص تعمید یحیی میپرسد که آیا تعمید او از آسمان بود یا از انسان؟ پاسخ " آری " و " خیر " میبایست باشد؟ اگر پاسخ آری میبود در واقع عیسای مسیح با یک منطق زیبا قصد داشت به آنان بگوید که اگر تعمید یحیای تعمید دهنده از جانب خدا بود و اگر من از یحیای تعمید دهنده تعمید گرفتم و اگر از جانب خدا آن روز صدای خداوند را شنیدید که خداوندی مرا تایید کرد و اعتراف یحیای تعمید دهنده را شنیدید که گفته بود کسی پس از او میاید که او لیاقت ندارد حتی بند کفشهایش را ببندد و او شما را به آتش تعمید میدهد، پس چرا به من ایمان نیاوردید؟ و اگر پاسخ نه میبود، رهبران از مردم در ترس بودند زیرا مردم یحیی را نبی خداوند میدانستند و تعمید او را از جانب یهوه باور داشتند. پس رهبران بُزدل یهود در شرارتها و بی ایمانی خودشان بسیار باهوش بودند! سوال عیسای مسیح را پاسخ نمیدهند، سپس عیسای مسیح این مثل را در ادامۀ سخنان خود برای آنان میاورد. مثلی که چون پایان یافت، چنان پیغام تکان دهنده و مستقیم و صریحی داشت که کلام میگوید، آنها قصد کردند تا او را دستگیر کنند. اجازه بدهید تا با هم این مثل را بخوانیم.(روایت انجیل مرقس از ترجمۀ قدیم انجیل مقدس)
" شخصی تاکستانی غرس نموده حصاری گِردش کشید و چرخُشتی بساخت و برجی بنا کرده آن را به دهقانان سپرد و سفر کرد. و در موسم نوکری نزد دهقانان فرستاد تا از میوۀ باغ از باغبانان بگیرد. اما ایشان او را گرفته زدند و تهی دست روانه نمودند. باز نوکری دیگر نزد ایشان روانه نموده، او را سنگسار کرده سر او را شکستند و بیحرمت کرده برگردانیدندش. پس یکنفر دیگر فرستاده او را نیز کشتند و بسا دیگران را که بعضی را زدند و بعضی را به قتل رسانیدند و بالاخره یک پسر حبیب خود را باقی داشت او را نزد ایشان فرستاده گفت پسر مرا حرمت خواهند داشت. لیکن دهقانان با خود گفتند این وارث است بیایید او را بکشیم تا میراث از آن ما گردد. پس او را گرفته مقتول ساختند و او را بیرون از تاکستان افکندند. پس صاحب تاکستان چه خواهد کرد او خواهد آمد و آن باغبانان را هلاک ساخته باغ را به دیگران خواهد سپرد. آیا این نوشته را نخوانده اید سنگی که معمارانش رد کردند همان سر زاویه گردید. این از جانب خداوند شد و در نظر ما عجیب است." آنگاه خواستند او را گرفتار سازند اما از خلق میترسیدند زیرا میدانستند که این مثل را برای ایشان آورد پس او را واگذارده برفتند."
اگر تا به اینجا مقالات مرا در خصوص شیوه و نحوۀ بررسی و تفسیر امثال خوانده باشید، قید کردم که در تفسیر امثال باید بسیار دقت کنیم که بیش از حد به تفسیرات و تشریحات نپردازیم. گفتم به زمان و مکان و محیط دقت کنید. شنونده کیست. همچنین گفتم که در هر مثل تعدادی تصاویر وجود دارند که این تصاویر سمبل و نشانه های خاصی را با خود دارند. اما این نشانه ها بسیار گویا هستند. و کافیست برای درک آنها نگاهی دقیق به تصویر کلی مثل بیاندازیم و آن را به بخشهای که به ما داده شده تقسیم کنیم و بدانیم که هر کدام به مثابه چه ایستاده است. در ضمن گفتم که تجزیه و تحلیل این تصاویر باید با پهنای کلی کتابمقدس و موارد متعدد دیگری که در جاهای مختلف دیگر قید شده مقایسه شوند و مراقب باشیم که بیش از حد آن را تشریح نکنیم. در ضمن گفتم با طبقه بندی کردن این تصاویر به دنبال پیام مرکزی آن باشیم و هدف راوی را از مثل قید شده درک کنیم. در ضمن گفتم اگر یک مثل در بیش از یک انجیل قید شده است این بسیار بجا و مناسب است که مثل مورد نظر را در نوشتجات دیگر کنار هم بگذاریم و گفتگوها و عکس العمل ها را با هم مقایسه کنیم و با انجام دادن این کار تصویر گویا و واضح تری از راویان آن مثل خواهیم داشت که نهایتا در درک درست و منطقی مثل مذکور بسیار یاری خواهد کرد.
در این مثال مذکور چندین تصویر به ما داده شده است. شخص. تاکستان. باغبانان. نوکران. پسر حبیب. اجازه بدهید ببینیم هر کدام از اینها برای چه معنایی قید شده اند. پس با احتیاط و دقت به آنها نزدیک میشویم:
شخص: این خود یهوه خدای اسرائیل است. صاحب و مالک اسرائیل. کسی که اسرائیل را از نسل ابراهیم و بر طبق وعده ایی که به او داده بود و آن وعده را به فرزندان ابراهیم، اسحاق و یعقوب تکرار نموده بود بنا کرده بود. که روزی سرزمین کنعان، یا فلسطین یا اسرائیل را برای مالکیتش به او خواهد بخشید. او اسرائیل را بنا کرد. به موسی میگوید که موسی به فرعون بگوید:" اسرائیل پسر من و نخست زادۀ منست."( خروج 4: 22) در ارمیاء نبی 31 آیۀ 9 اعلان میکند:" زیرا که من پدر اسرائیل هستم." یهوه الوهیم صاحب و مالک اسرائیل است. او صاحب و مالک تاکستان است.
تاکستان: عبارت تاکستان بارها در عهد عتیق قید شده است. در مزمور 80 ایات 8 و 9 از ترجمۀ عصر جدید عهد عتیق میخوانیم:" تو ما را مانند درخت مو از مصر بیرون آوردی، و در سرزمین کنعان نشاندی و مردمی را که در آن سرزمین بودند، از آنجا بیرون راندی. آنجا را پاک کردی و قوم تو در آنجا ریشه دوانیده، سراسر آن سرزمین را پر ساختند. امتها را بیرون کرده آن را غرس نمودی." و در اشعیاء نبی 5 ایات 1 تا 7 تقریبا مثلی بسیار شبیه مثال عیسای خداوند قید شده است و در آن مثل تاکستان آمده است. در اشعیاء 27 مکاشفۀ اشعیاء نبی را در بارۀ " تاکستان شراب " داریم. و میخوانیم که یهوه چنین میفرماید:" من که یهوه هستم آن را نگاه میدارم و هر دقیقۀ آن را آبیاری مینمایم؛ شب و روز آن را نگاهبانی مینمایم که مبادا احدی به آن ضرر برساند."( ایۀ 3 )
باغبانان: رهبران مذهبی قوم اسرائیل هستند. آنانی که درطول تاریخ اسرائیل مسئول دادن غذای روحانی به قوم بودند. تشریح و تفسیر و تعلیم دهندۀ قوانین موسی. مراقبت از اینکه قوم وارد نااطاعتی از خدا نشوند. مقدس زندگی کنند. قوم را در رشد روحانی و زیستن در تقدس نزد یهوه رهبری کنند و قوانین داده شده به قوم را بسیار عالی و برجسته و در حد بسیار والایی میدانستند.
نوکران: پیامبران فرستاده شده از جانب یهوه در طول تاریخ اسرائیل تا زمان عیسای مسیح میباشند. از جمله یحیای تعمید دهنده بعنوان آخرین نبی فرستاده شده برای قوم اسرائیل. نمونۀ بارز کشتن این انبیاء در زمان پادشاهی اخاب پیش آمد. شکنجه و آزار ارمیاء نبی، تهدید کردن عاموس نبی، سنگسار کردن زکریا پسر یهویاداع کاهن( دوم تورایخ 24: 20- 21) از جملۀ این تاریخ سیاه برخورد قوم اسرائیل با انبیاء فرستاده شده از جانب یهوه برای هدایت آنها میباشند. انبیاء اسرائیل از جانب یهوه در زمانهای مختلف به مناسبتهای متعدد فرستاده شدند تا به قوم از وفاداری و تقدس خدای آنها سخن بگویند. تا قوم را به شرارتها و گناهانشان هشدار بدهند. از خشم و تنبیه خداوند سخن گفتند. تا قوم را برای زیستن در تقدس و بارآوری میوۀ شایستۀ روحانی یهوه دعوت و تشویق و ترغیب و فرمان بدهند.
و نهایتا پسر حبیب: که منظور خود عیسای مسیح است. و جالب اینجاست که عیسای مسیح با بکار بردن این لقب برای خودش نه تنها اشاره به وعدۀ خدای اسرائیل به داود در خصوص پایدار و ازلی بودن پادشاهی که از نسل او خواهد آمد و او را پسر خود میخواند در مزمور دوم داود میکند. جایی که یهوه علنا به قوم میگوید که از این پسر که در آینده خواهد آمد اطاعت کنند و فرمان میدهد که "پسر را ببوسید" در ضمن یکبار دیگر به صدای خداوند در روزی که در رود اردن از یحیای تعمید دهنده تعمید میگرفت اشاره میکند:" این است پسر حبیب من که از او خشنودم."( متی 3: 17 )
اکنون اجازه بدهید این پنج گروه را در مثال عیسای مسیح نگاه کنیم و ببینیم چگونه پیام این مثل را برای ما حمل میکنند:
عیسای مسیح در این مثل میفرماید که خداوند، یهوه، صاحب اسرائیل خودش با دستهای پرقدرت خودش او را از مصر بیرون آورد. او را وارد سرزمین موعود کرد و او را از دشمنانش رهایی بخشید. حصار محافظی بدور اسرائیل بود و از اسرائیل در برابر دشمنانش دیده بانی میکرد. تاکستان بنا شد و آن را گویی به دستان اسرائیل سپرد. به قبایل اسرائیل. خداوند این را برای اسرائیل انجام داد نه به این دلیل اینکه آنها قومی برجسته و لایق برای این فیض و رحمت بودند. در تثنیه میخوانیم:" مبادا در دل خود بگویی که قوت من و توانایی دست من این توانگری را برایم پیدا کرده است. بلکه یهوه خدای خود را بیاد آور زیرا او است که به تو قوت میدهد تا توانگری پیدا نمایی."( تثنیه 8: 17- 18 ) قصد یهوه خدای اسرائیل از این کار چه بود؟ تا از اسرائیل ملتی خاص و مقدس بسازد. تا این ملت خاص و قوم خاص از آن او شوند و آنها نام او را در میان تمامی امتهای فاسد و گناهکار و بت پرست و شریر با زیستن در تقدس و پاکی جلال بدهند تا امتها قوم اسرائیل را ببینند، و به دلیل تقدس و پاکی آنها از شرارت و بدیهای خود دست بردارند، توبه کنند و به خدای اسرائیل ایمان آورده و در تقدس و پاکی زندگی کنند، درست همانطور که اسرائیل میبایست میزیست. سپس عیسای مسیح میفرماید که صاحب تاکستان نوکرانی برای جمع آوری محصول تاکستان میفرستد. او صاحب و مالک تاکستان است، ایا نباید از محصول آن نفعی ببرد؟او برای این تاکستان و بنای آن زحمت بسیاری کشیده بود ایا اکنون نباید از میوۀ آن لذت میبرد؟ اما محصول همان بارآوری قدوسیت و زیستن در اخلاقی که پسندیدۀ یهوه است میباشد. برای جمع آوری این محصول خداوند انبیاء را فرستاد و آنها برای بارآوری و جمع آوری این محصولات روحانی در قوم تلاش کردند و تمام زندگی خود را برای آن گذاشتند. عیسای مسیح با فرستادن سه نوبت نوکران در این مثال در واقع قصد دارد تا به اهمیت کار خدا در فرستادن انبیاء برای بازگشت و توبۀ قوم اسرائیل به خدای خود میباشد. در واقع سه بار فرستادن تاکید بر این عمل خدا میباشد. یعنی جدیت آن. اما اسرائیل تمامی فرستادگان یهوه را یا توهین کردند، یا آزار دادند و یا شکنجه داده و بعضی ها را کشتند. مخالفت با این انبیاء مخالفت مستقیم با خود یهوه بود. قوم نشان داده بود که نمیخواهد توبه کند، نمیخواهد به آن میزان قدوسیت یهوه که از همان ابتدا قبل از ورود قوم به سرزمین موعود از آنها خواسته و به آن فرمان داده بود برگردند. اما خداوند بدلیل فیض بیکران خود، تماما قوم را طرد ننمود. او یک عهد با داود بسته بود و باید آن آخرین عهد خود را اجرا میکرد و او خدایی وفادار به عهدهای خود بود. پس عیسای مسیح میفرماید نهایتا در مرحلۀ آخر، صاحب تاکستان فکر میکند که زمان فرستادن تنها پسر محبوب من است. زمان آن رسیده که او را برای قوم اسرائیل بفرستم. در رسالۀ عبرانیان میخوانیم:" خدا در زمان سلف به اقسام متعدد و طریقهای مختلف بواساطت انبیاء به پدران ما تکلم نمود. در این ایام آخر به ما بوساطت پسر خود متکم شد."( عبرانیان 1: 1 ) در غلاطیان میخوانیم:" لیکن چون زمان به کمال رسید خدا پسر خود را فرستاد."( غلاطیان 4: 4) تمام قصد خدا دادن فرصت دیگری به قوم برای توبه و بازگشت از گناهان و شرارتها بود. عیسای مسیح در این مثال میگوید صاحب تاکستان پسر حبیب خود را که بسیار دوست میداشت را برای قوم فرستاد اما قوم به شدیدترین نحو با پسر حبیب خدا برخورد کردند. " او را گرفته بیرون تاکستان افکنده کشتند." این همان تصویر به صلیب کشیدن عیسای مسیح است، جایی که عیسای مسیح را به بیرون اورشلیم برده و مصلوب ساختند. آیۀ 7 وقتی میگوید:" لیکن دهقانان با خود گفتند این وارث است بیایید او را بکشیم تا میراث از آن ما گردد." در واقع قصد مسیح خداوند از بیان این نشان دادن نیت طمع کارانه و سودجویانۀ رهبران مذهبی یهود میباشد که هموراه در پی ارضاء کردن نیازهای دنیوی خود بودند و تنها چیزی که در این پسر فرستاده شدۀ صاحب تاکستان میدیدند ترس و حرمت به او نبود که پسر صاحب تاکستان بود، صاحبی که تاکستان را خودش غرس کرده، دیوار حفاظت برای آن کشیده، از آن مراقب کرده بود و نهایتا شغلی برجسته به آنان داده بود تا در آن کار کنند و نیازهای خود را نیز برآورده کنند؛ عیسای مسیح آن بخش تاریک و درون فاسد این رهبران را با نیت درونی آنها افشاء کرده است که همۀ نیت آنها امور دنیوی و برآورده شدن آن بود و نه امور روحانی و الهی یهوه که از آنها خواسته بود.
در پایان این مثل عیسای مسیح رو به رهبران مذهبی میکند. در مرقس میخوانیم که چون مثل به پایان رسید، عیسای خداوند از رهبران یهود سوال میکند و خودش گویی پاسخ سوال خود را میدهد:" پس صاحب تاکستان چه خواهد کرد او خواهد آمد و آن باغبانان را هلاک ساخته باغ را به دیگران خواهد سپرد." در انجیل متی میخوانیم که عیسای مسیح از رهبران یهود سوال میکند:" پس چون مالک تاکستان آید به آن دهقانان چه خواهد کرد؟" و در متی این رهبران یهود هستند که پاسخ میدهند:" البته آن بدکاران را به سختی هلاک خواهد کرد و باغ را به باغ را به باغبانان دیگر خواهد سپرد که میوه هایش را در موسم بدو دهند." و در لوقا خود عیسای مسیح سوال میکند و خودش پاسخ میدهد:" پس صاحب باغ بدیشان چه خواهد کرد. او خواهد آمد و باغبانان را هلاک کرده باغ را به دیگران خواهد سپرد." وقتی گفتگو به اینجا میرسد تنها انجیل لوقا غافلگیر شدن و عدم خشنودی رهبران یهود را از این نتیجه گیری به ما نشان میدهد. وقتی عیسای خداوند به رهبران فرمود که خداوند تاکستان را به باغبانان دیگر خواهد سپرد رهبران مذهبی یهود که دقیقا منظور این " دیگران " را درک میکردند که آنها غیریهودیان میباشند، و لوقا با توجه به مسیر انجیل نوشته شده و نامۀ اعمال رسولان که حضور و نقش انجیل عیسای مسیح در میان بیگانگان و غیریهودیان به وضوح و آشکارا در همان روز پنطیکاست برای ما تشریح میکند، تحمل رهبران یهود را در برابر پایان این مثل زننده و توهین به تمامیت و مقبولیت آنها اعلام میکند پس لوقا میگوید:" پس چون شنیدند گفتند حاشا!" که همان ترجمۀ نیو کینگ جیمز است:" یقینا خیر!" ترجمۀ انگلیسی نیو امریکن استاندارد میگوید" باشد که هرگز پیش نیاید!" ترجمۀ انگلیش استاندارد ورژن میگوید:" مطمئنا نخواهد شد!" ترجمۀ نیو لیوینگ میگوید:" این چه چیز موحشی خواهد بود چون چنین شود!"
اما مثل عیسای مسیح با این جملۀ پایانی عیسای مسیح خاتمه می یابد که در هر سه انجیل آن قید شده است. در مرقس میخوانیم:" آیا این نوشته را نخوانده اید سنگی که معمارانش رد کردند همان سر زاویه گردید. این از جانب خداوند شد و در نظر ما عجیب است." در متی میخوانیم:" عیسی بدیشان گفت مگر در کتب هرگز نخوانده اید که سنگی را که معمارانش رد نمودند همان سر زاویه شده است؛ این از جانب خداوند آمد و در نظر ما عجیب است. از این جهت شما را میگویم که ملکوت خدا از شما گرفته شده به امتی که میوه اش را بیاورند عطا خواهد شد." در لوقا میخوانیم:" بایشان نظر افکنده گفت پس معنی این نوشته چیست؛ سنگی را که معماران رد کردند همان سر زاویه شده است."
عیسای مسیح با تشبیه کردن خودش با سنگ زاویه، الوهیت و خدایی خودش را یکبار دیگر بیان میکند. زیرا بدون گذاشتن سنگ زاویه بنایی قادر به ساخته شدن نیست. زیران سنگ زاویه میزان درست و بی عیب دیوارها خواهند بود بدون آن و یا با قرار ندادن درست آن، تمام دیوارها کج بنا شده و دیوارها فرو میریزند. او خود را میزان داوری نه تنها قوم اسرائیل بلکه تمام هستی میخواند. عیسای مسیح با بیان این مثل پیشگویی مزمورنویس را تکمیل کرده است( مزمور 118: 22- 23 ) قوت و قدرت این سنگ را در پیشگویی دانیال نبی بیان کرده است که این سنگ پادشاهان و قدرتهای دنیوی را خرد کرده و ملکوت بی زوال آسمانی خودش را بر روی زمین در قلب و فکر و جان انسانها تاسیس خواهد کرد که سایه ایی از پادشاهی بی زوال آسمانی او در بهشت میباشد.( دانیال 2: 44 ) در طول نوشتجات عهد جدید این مثال بارها و بارها از جانب شاگردان مسیح بیان شد و با تکرار و تاکید آن، شاگردان و نویسندگان خداوندی عیسای مسیح را تایید کرده اند.( اعمال رسولان 4: 11- 12 و افسسیان 2: 20 و نامۀ اول پطرس 2: 4- 8 )
و عیسای مسیح میگوید قوم این سنگ، این میزان، این داور، این خداوند را رد کردند. اما درست همانی که آنها رد کردند، میزان و داور و نجات دهنده و خداوند آنها بود. استیفان در اعترافات خود به رهبران یهود همین عمل قوم اسرائیل را در برخود با موسی نسبت میدهد:" همان موسی را که رد کرده گفتند چه کسی ترا حاکم و داور ساخت خدا حاکم و نجات دهنده مقرر فرمود."( اعمال رسولان 7: 35 )
عیسای مسیح در این مثال به رهبران قوم اسرائیل میگوید که او رهبریت قوم اسرائیل را از آنها گرفته و به " دیگران " که در واقع " ملتی " دیگر خوانده میشود، که همان " کلیسا " میباشد، داده خواهد شد. عیسای مسیح رو به رهبران قوم میگوید که به دلیل عدم ایمان و عدم بارآوری میوۀ روح القدس، تقدس و پاکی برای یهوه خدای زنده، و برای این بی ثمری و برای این طغیان و شرارت، رهبری روحانی قوم از شما به کلیسا و ایمانداران من واگذار میشود. و این برای رهبران مذهبی بسیار پیامی تکان دهنده و غافلگیرانه بود. آنها از نفرت و کینه پر شدند و قصد کردند تا عیسای مسیح را دستگیر کنند. اما بدلیل حضور مردم چنین نکردند. اما در هفته ها و روزها و سالها و قرنهای پیش رو خواهیم دید که چنین واقعه ایی دقیقا روی داد.
سوال حائز اهمیت از خودم و از شما در پایان این است که: آیا من و تو از آنچه که خداوند در عیسای مسیح در اختیار ما گذاشته است، ازبرکات فراوانش که هرگز ما را ترک نکرده و از دستان پرتوانش که همواره دستان ما را در روزهای طوفانی و تاریکی نگه داشته و به واسطۀ روح مقدس خودش و کلام زندۀ خودش ما را در تقدس و پاکی وعده داده شده در مسیح رهبری و هدایت کرده است، ایا ما ثمرۀ نیکوی او را بار میاوریم؟ ایا ما آماده هستیم که محصول روح و رفتار و اعمال و زیستن مسیحی خود را تقدیم خداوند کنیم؟ آن محصول چه خواهد بود؟

متعهد به خدا از کودکی تا پیری
به معنای:سموئیل یعنی " خدا شنیده است ".
محل او در کتابمقدس:کتاب اول سموئیل فصل های اول تا بیست و پنجم
محل تولد و فوت:رامۀ افرایم (اسرائیل فعلی)
زمان حیات:تقریبا 350 سال بعد از موسی و 1100 سال قبل از عیسای مسیح
اصل و نسب او :مادرش حنا و پدرش القانه بود.القانه از نسل افرایم.افرایم فرزند یوسف.یوسف فرزند یعقوب. یعقوب فرزند اسحاق،اسحاق فرزند ابراهیم،ابراهیم فرزند تارح،تارح فرزند ناحور،ناحور از نسل سام،سام فرزند نوح،نوح از نسل خنوخ ،خنوخ از نسل انوش ،انوش فرزند شیث و شیث فرزند آدم و آدم توسط دستهای خدای زنده و بزرگ خلق شد.
ضعف ها:
1- به احتمال زیاد جدی نبودن در تربیت فرزندان خود در متعهد بودن به خدا بر خلاف خودش که بسیار متعهد بود.
(اول سموئیل 8: 1-3 )
2- اقدام به کشتن اجاج پادشاه عمالیق با دستان خود. (اول سموئیل 15 : 33 )
قوت ها:
1-از نوجوانی در خدمت خدا بود.(اول سموئیل 2 : 18 )
2- ضعف و گناه انسان و قوم را دیدن و هشدار دادن(اول سموئیل 7 : 3 و 12 : 25 و 13 : 13-15 و 15 : 22-23)
3- مسح کردن اولین و دومین پادشاه اسرائیل و دستورات لازم و راهنمایی های لازم را به آنان در رهبری قوم دادن.
4-منعکس کنندۀ کامل پیام روحانی خدا و ثبت آن برای نسل آینده (اول سموئیل 8 : 10 و 10 : 25 )
5-در طول عمر خود منصف و عادل به مردم بودن(اول سموئیل 12 : 3-4 )
6-متعهد به خدا در طول عمر خود(اول سموئیل 13 : 23-25 )
7- اولین نفری که دلیل و انگیزۀ درست و پیام روحانی خدا را در خلال قربانی ها دیدن و نگاهی دور به آمدن مسیحای موعود داشتن و کار عظیم مسیح نه در شریعت بلکه در تعهد قلبی به خدا و خدا را پادشاه خود ساختن.
(اول سموئیل 15 : 22 )
***
سموئیل بیشک یکی از بزرگترین انبیاء اسرائیل میباشد.350 سال از خروج اسرائیل از مصر به رهبری موسی گذشته بود.اکنون اسرائیلی ها در سرزمین های خود ساکن شده بودند.اما گویی بعد از وفات رهبران بزرگ خود یعنی موسی و یوشع قوم دوباره در زنجیرهای آهنین گناهان خود اسیر شده بودند و برغم تمام هشدارها و اخطارهای خدا به زبان موسی و یوشع از عواقب گناه و انجام آن ، قوم اما از تعهد خود عدول نمودند.اما از سر فیض و مهربانی خدا او برای این قوم سرکش و نااطاعت انسانهایی را برگزید که بر آنها داوری کرده و آنها را رهبری کنند.آنها را " داوران " نامیدند.اما حتی داوران منسوب شده از طرف خدا نتوانستند قوم را از شرارتهایشان نجات دهند.کتاب داوران با این جمله تمام میشود:" و در آن ایام در اسرائیل پادشاهی نبود و هر کس آنچه در نظرش پسند میآمد می کرد." (داوران 21 : 25 )تا اینکه در زمان معین خدا فرزندی بدنیا آمد و هر چند برای مادرش دیر بود اما نه برای خدا.مادرش او را با گریه و دعا و مویه از خدا خواست.او را از خدا خواست چرا که برای مدتی طولانی رحم او بسته شده بود.با این حال از خدا خواست اگر این پسر را به او دهد او را برای خدمت به او وقف خواهد نمود.و اینچنین شد.او را سموئیل نامید از آنجا که خدای مهربان او صدای گریه ها و مویه هایش را شنیده بود.پس به محض اینکه سموئیل نوزاد از شیر گرفته شد او را نزد کاهن وقت " عیلی " برده و او را برای خدمت خانۀ مقدس خدا تسلیم نمود.سموئیل در همان کودکی لباس کاهنان را پوشید و کمر بسته با کاهن وقت خدا را خدمت نمود.بیشک او نمی دانست که خداوند چه طرح عظیمی را به دستان او سپرده است تا کامل گردد.با بدنیا آمدن او دوران " داوران " به پایان رسید و بعد از او این پادشاهان بودند که بر مردم اسرائیل داوری و حکومت میکردند.سموئیل نبی به دلیل داشتن رابطۀ روحانی و تعهد خود به خدا توانست یکپارچگی و قدرت از دست رفتۀ قوم و از همه مهمتر بازشناسی شخصیت قدوس خدا را برای قوم گناهکار اسرائیل در ماورای قربانی ها و شریعت روشن ساخته و برای قوم آن را باز بیابد.او به قوم میگوید:" آیا خداوند به قربانی های سوختنی و ذبایح خشنود است یا به اطاعت فرمان خداوند اینک اطاعت از قربانیها و گوش گرفتن از پیۀ قوچها نیکوتر است." جدیت و صراحت او در بیان کلام خدا در تمام نوشتجات هر چند کوتاهی که در بارۀ او برای ما بجا مانده به چشم میخورد." لیکن از خداوند بترسید و او را براستی بتمامی دل خود عبادت نمائید و در کارهای عظیمی که برای شما کرده است تفکر کنید و اما اگر شرارت ورزید هم شما و هم پادشاه شما هلاک خواهید شد." او واهمه ای ندارد که به قوم بگوید پادشاه شما هم اگر شرارت ورزد نابود میگردد زیرا برای سموئیل جلال انسان مهم نبود بلکه جلال خدا.اما با خدا بودن و متعهد به خدا بودن ارثی نیست و از پدر به فرزندان نمی رسد!اما چگونه شد که فرزندان سموئیل چون پدر دل به خدا نسپردند و تسلیم خدا نشدند هیچ اطلاع درستی نداریم.همین قدر میدانیم که کلام مینویسد:" و واقع شد که چون سموئیل پیر شد پسران خود را بر اسرائیل داوران ساخت.و نام پسر نخست زاده اش یوئیل بود و نام دومیش ابیاه و در بئرشبع داور بودند.اما پسرانش براه او رفتار نمی نمودند بلکه در پس سود رفته رشوه میگرفتند و داوری را منحرف میساختند." به ما هیچ دلیلی برای این ضعف و گناه پسران سموئیل داده نشده است و کتاب هم به آن اشاره ای نکرده است .برخلاف عیلی و فرزندانش که هر دوی آنها از طرف خدا تنبیه شدند و خدا به عیلی در بارۀ فرزندانش هشدار داد.اما میبینیم که خدا به سموئیل در بارۀ فرزندانش هشداری نمیدهد.احتمال اینکه سموئیل در کجروی فرزندانش هیچ دخالتی نمی داشته و این فرزندان او بودند که این شیوۀ زیستن را انتخاب کردند و زندگی در گناه ضعیف نمی دانیم و همچنین احتمال ضعف و سستی سموئیل در تربیت فرزندان خود.و این تغییری عظیم در مسیر حیات قوم اسرائیل ایجاد می کند.بدلیل سستی و گناه فرزندان سموئیل که بر اسرائیل داور بودند قوم به نزد سموئیل پیر میآید و از او میخواهند که برای آنان پادشاهی برگزیند چرا که دیگر خسته شده اند از این همه نالیاقتی و بی سرپرستی داوران و ضعف و ناتوانی اسرائیل در میان همسایگانش.این خواستۀ قوم با نظر و دید خدا کاملا منافات داشت.خداوند از این خواستۀ قوم بی نهایت دلسرد شد.اما از آنجا که خدای ما خدای پر فیض و بخشنده است ،قوم خود را آزاد گذاشت تا آنچه که میخواهد را انتخاب کند هر چند این انتخاب به سود قوم نبود اما خدا اجازه داد تا قوم این اشتباه را مرتکب شود ." و خداوند به سموئیل گفت آواز قوم را در هر چه به تو گفتند بشنو زیرا که ترا ترک نکردند بلکه مرا ترک کردند تا برایشان پادشاهی ننمایم." اینگونه شد که به دستان سموئیل نبی اولین پادشاه اسرائیل بنام شائول مسح شد.و این آغاز دوران پادشاهی در اسرائیل گشت.اما همین سموئیل پیر که با دستان خود اولین پادشاه اسرائیل را مسح نموده بود حتی در پیری از هشدار و اعلام کلام خدا و بیان قدوسیت او کوتاهی نکرد هنگامی که شائول اولین پادشاه در گناه غلتید." سموئیل به شائول گفت احمقانه عمل نمودی و امری که یهوه خدایت بتو امر فرموده است بجا نیاوردی زیرا که حال خداوند سلطنت ترا بر اسرائیل تا به ابد برقرار میداشت.لیکن الان سلطنت تو استوار نخواهد ماند ." (اول سموئیل 13 : 13-14 )و اینگونه شد که سموئیل پیر دومین پادشاه اسرائیل یعنی داود دوازده ساله را مسح نمود و به دستور خداوند او را پادشاه اعلام کرد.با آغاز پادشاهی داود ،سموئیل گویی مشعل پرفروغ قدوسیت و بیان کلام خدا و ایمان و تعهد به خدا را از دستان خود به دستان داود رد می کند و این داود است که مشعل دار قوم در پرستش یهوه خدای زنده و راستین میگردد.بعد از آن کلام بسیار کوتاه از مرگ سموئیل می گوید.:" و سموئیل وفات نمود و تمامی اسرائیل جمع شده از برایش نوحه گری نمودند و او را در خانه اش در رامه دفن نمودند."
***
درسی از زندگی سموئیل:
سموئیل از مادری متولد شد که قلبش با خدا بود و متعهد به خدا.او گفت فرزندش را هر چند بعد از سالیان سال بارور شده بود نذر خدا میکند ،نذر خدا کرد.سموئیل تمام طول عمرش در خدمت خدا بود.و مادر او حنا چه نقش اساسی که در این جلال دادن نام خدا توسط سموئیل نداشته است.این باید هشدار و همچنین امیدی باشد به مادران امروز و آینده و نقش اساسی آنها در انجام طرح های الهی و پیشبرد ملکوت خدا بر روی زمین.سموئیل نیز به این تعهد پایدار گشت و مهر و عشق مادرش حنا به خدا را به دل گرفت و آن را ادامه داد.او در یکشب با گوش کردن به خدا ارتباط خود را به خدا آغاز کرد و در یک روز با گوش کردن به خدا عمر خود را پایان داد و به نزد خالق بازگشت.این به ما اهمیت گوش دادن به ندای درونی ما توسط روح القدس و هدایت او را هشدار میدهد.سموئیل در این هدایت و راهنمایی از روح القدس بود که خدا را سرور و صاحب همه چیز می دانست.از این رو باکی نداشت که با صراحت و روشنی و برندگی کلام خدا را هر چند با تمام تلخی آن بیان نماید و گناه را محکوم نماید.
از خود بپرسیم :
1- کی بود آخرین باری که شما تمامی صداها و هیاهوی درون خود را به کناری گذاشته و در دعا و خلوت گوش به ندای روحانی خدا توسط روح القدس در درون خود دادید؟
2- آیا حاضرید تا بعد از شنیدن صدای خداوند در درون خود به آن لبیک بگویید یا اینکه خود را بخواب بزنید و تظاهر کنید که آن را نشنیده اید؟!
3- میزان تعهد و پابرجایی به پاک ماندن برغم گناهان اطراف ما و بیان کلام خدا برای بیداری آنانی که در گناه به خواب رفته اند چیست؟

برگرفته از نسخۀ قدیمی انجیل مقدس
1- فصل اول آیات 1- 2
"1پولس غلام مسیح و رسول خوانده شده و جدا نموده شده برای انجیل خدا.2 که سابقا وعدۀ آن را داده بود بوساطت انبیای خود در کتب مقدسه."
هیچ افتخاری برای پولس رسول، او که روزی کلیسای خداوند را جفا میداد، بالاتر از این نبود که خود را غلام یعنی بنده و بردۀ آن کسی بداند که روزی او را جفا میداد! کار خداوند ما تبدیل است و شما این نمونه زندۀ اعتراف این تبدیل شده را میخوانید. بارها و بارها پولس خود را غلام مسیح خوانده است و اگر او برای ما درد دل کند، خواهیم دید، این اعتراف او حقیقتا صمیمانه است. سپس پولس مقام و خواندگی خویش را در همان آغاز نامۀ خود قید میکند، آن هم با افتخار و سربلندی. وقتی او میگوید " جدا شده " در حقیقت اشاره دارد به همان فرمایش خداوند به او که در نامۀ اعمال داریم( اعمال 9: 15- 16 و اعمال 26: 14- 18 ) سپس او در ایۀ بعدی به عمق و ژرفنای انجیل عیسای خداوند نگاه میکند و گویی با قاطعیت و با اطمینان میگوید که این انجیل عیسای خداوند توسط انبیای کهن از همان آغاز در کتب مقدسۀ خدا ثبت شده بوده است. او حتی از تاریخچۀ انجیل عیسای مسیح باخبر بود. پولس میداند که کیست، به چه کسی ایمان دارد، ماموریت او چیست و به چه خوانده شده است. انجیلی که بشارت میدهد چیست و قدمت آن چقدر؟ من و شما چه؟ آیا ایمان ما به این اندازه برای ما روشن و واضح گشته است؟ آیا خودمان را در مسیح شناخته ایم؟ میدانیم که کی هستیم؟ به که و به چه و چرا و به چه دلیل ایمان داریم؟
13- فصل اول آیات 28- 32
" 28 و چون روا نداشتند که خدا را در دانش خود نگاه دارند خدا ایشان را به ذهن مردود واگذاشت تا کارهای ناشایسته بجا آورند. 29مملو از هر نوع راستی و شرارت و طمع و خباثت. پر از حسد و قتل و جدال و مکر و بدخویی. 30غمازان و غیبت گویان و دشمنان خدا و اهانت کنندگان و متکبران و لافزنان و مبدعان شر و نامطیعان والدین. 31بیفهم و بیوفا و بی الفت و بیرحم. 32زیرا هر چند انصاف خدا را میدانند که کنندگان چنین کارها مستوجب موت هستند نه فقط آنها را میکنند بلکه کنندگان را نیز خوش میدارند."
تاکنون از ایات 18 تا آیۀ 28 پولس یازده خط در خصوص آن افرادی سخن گفته است که از روی عمد، با دانش قبلی، با انگیزه، با حق امتیاز انتخاب خوب یا بد خود، با تمام فکر و یقین خود، راهی را انتخاب کرده اند که این راه دقیقا مخالفت با الوهیت خدا بوده است. سوال میکنید: من زمینی چگونه الوهیت خدا را بشناسم؟ و من پاسخ میدهم: عیسای مسیح خدای نادیده در جسم بود، خود او فرمود: هر کس مرا بشناسد خدا را شناخته است. زیرا من و خدا یک هستیم. پس اگر این افراد مسیح را رد کردند، انجیل او را نپذیرفتند، در حقیقت با خود خدا مخالفت کرده اند. و چون چنین کرده اند، خدا آنها را در شهوات خودشان رها کرده است. و این افراد چون " به ذهن مردود خود واگذاشته شدند تا کارهای ناشایسته انجام دهند." پر از " هر نوع راستی و شرارت و طمع و خباثت. پر از حسد و قتل و جدال و مکر و بدخویی." خواهند بود. آنها " 30غمازان و غیبت گویان و دشمنان خدا و اهانت کنندگان و متکبران و لافزنان و مبدعان شر و نامطیعان والدین." خواهند بود؛ و از همه موحش تر، این افراد " 31بیفهم و بیوفا و بی الفت و بیرحم؛" هستند. سوال میکنید، منظور پولس دقیقا از نام بردن این لیست طولانی اخلاق های فاسد چیست؟ پاسخ این است که : اگر هستند کسانی در اطراف ما که آیات 18 تا 28 فصل اول رسالۀ رومیان شامل حال آنها میشود، شما کم و بیش این خصوصیات را در آنها خواهید یافت! چرا این حرف را میزنم؟ زیرا من و شما خودمان روزی شامل بعضی، اکثر یا قریب به اتفاق این لیست پولس رسول بوده ایم! زیرا ما نیز برای مدتهای طولانی با راستی خدا با جدیت مخالفت کردیم، ما نیز تسلیم او نشدیم، ما نیز اسیر شهوات دانش و علم و معلومات خود شدیم و گمان میبردیم همه چیز را میدانیم و چه نیازی به خدا داریم؟ ما نیز مدتی طولانی از مسیح شنیدیم، اما تسلیم انجیل او نشدیم؛ زیرا ما نیز روزی تمام دانش الهی را از خدا میدانستم، اما او را نه، بلکه خودمان را، دانش خودمان را، مقام و منزلت خودمان را پرستش میکردیم! پس لیست پولس رسول نباید آنچنان برای ما غریب باشد، زیرا روزی شامل حال خود ما میشد. آیۀ 32 انگاری خیال همه را راحت میکند: اگر افرادی هستند و بودند که شامل کنندگان چنین اعمالی هستند، و نه تنها چنین هستند، بلکه دیگران را نیز به آن تشویق میکنند و خودشان نیز از اینکه در آن هستند خشنود هستند، هرگز حیات ابدی با خدا را نخواهند داشت بلکه " مستوجب موت " هستند. پس لطفا سعی نکنید این را تبلیغ کنید که " خدا محبت است " پس همه را خواهد بخشید؛ بله همه را خواهید بخشید، اما آنانی را خواهد بخشید، که " توبه کرده اند زیرا ملکوت خدا را یعنی عیسای مسیح را دیدند که بر روی زمین آمده است." دو راه بیشتر پیش روی انسان قرار داده نشده است: راهی که به شناخت خدا، پرستش او و ستایش با تمام قلب و دل و جان خواهد بود؛ یا راهی که به مخالفت با خدا، فراموش کردن او، و نااطاعتی کردن از او، منجر میشود. راه اول حیات و رستگاری را با خود دارد، یعنی همان راهی که با ایمان آوردن به عیسای مسیح قیام کرده از مرگ که با قیامت خود از مرگ قوت خداوندی خود را ثابت نمود( ایۀ 3-4 ) بواسطۀ فیض خدا نصیب ما میگردد. یا راهی که با نااطاعتی کردن از ایمان آوردن به مسیح و مخالفت و فراموش کردن و ناسپاسی و ایمان نیاوردن به عیسای مسیح ختم میگردد که راه " موت " و دوری از خدا برای ابد است. امروز روز انتخاب است؛ اما فردا روزی است که در این انتخاب تا به ابد خواهیم زیست!

وقتی که صحبت از پیروزی بهمیان میآید بلافاصله به نبرد و جنگ فکر میکنیم و صحیح هم هست. ما در حال مبارزه هستیم و یک دشمن هم در حال فعالیت است. بدون جنگ و نبرد و وجودِ دشمن، پیروزی معنی ندارد.
شاید بعضی مواقع از خود سؤال کنیم که چرا از زمانی که به مسیح ایمان آوردهایم مشکلاتمان نسبت به سابق زیادتر شده است. البته این احساس اشتباهی نیست زیرا ما به قلمرویی پا نهادهایم که مخالف جهت حرکت دنیاست و به عبارتی مخالف جهت آب شنا میکنیم. کلام خدا میفرماید که جنگ ما با جسم و خون نیست بلکه با ارواح شریر، و دشمن ما در این جنگ انسان نیست که بتوان با نقشههای انسانی با او مقابله کرد و جنگید.
در زندگی خودم زمانی که به مسیح ایمان آوردم و زندگی خود را به او تسلیم کردم به این دشمن اعلام جنگ نمودم چون دیگر از سلطۀ او بیرون آمده بودم و تصمیم من این بود که مابقی زندگی خود را صرف خدمت خداوند کنم. البته این را نیز میدانستم که این تصمیم، آسان نخواهد بود و مشکلات خواهم داشت ولی از طرف دیگر میدانستم که در این نبرد تنها نیستم بلکه کسی با من ایستاده که به من قدرت این مبارزه و رویارویی را عطا میکند. پس از همان روز اول ایمانم به خودم قول دادم که جویندۀ جلال نباشم بلکه دهندۀ جلال به مسیح.
موعظه، تعلیم و پیام آوردن بازتابی است از آنچه میدانیم ولی شاگرد مسیح بودن در این نبرد بازتابی است از آنچه ما هستیم. یک روز که در حال مطالعه کلام خدا بودم به مکاشفه ۱۲:۷-۱۲برخوردم و خداوند بسیار زیبا برایم این نکته را باز نمود که ما از اسلحههایی برخورداریم که میتوانیم از آن برای پیروزی علیه نیروهای دشمن استفاده کنیم. در این آیات کلام خداوند اطلاعاتی در مورد دشمن به ما میدهد که او کیست و موقعیت او چگونه است. همچنین او را در این قسمت به نام اژدها و مار قدیمی و فریبدهنده معرفی میکند.
میگویند در جنگ جهانی دوم یک مارشال پیروزی را از آن خود نمود صرفاً بهخاطر اینکه مدتها موقعیت دشمن را و نقاط ضعف و قوت او را تحت نظر داشت. او همچنین موقعیت خودش را نیز دریافته بود و با تمام این مراقبتها توانست دشمن را شکست دهد و پیروزی را به اردوی خود بیاورد. پس به این نکتۀ مهم و حیاتی میرسیم که بدانیم دشمن ما کیست؟ هدف او چیست؟ و موقعیت او چگونه است؟ این آیات دشمن ما را" شیطان" معرفی میکند و اینکه هدف او از بین بردنِ ایمان و شکستِ روحانی ماست و با تمام قوا در کار است تا قدرت خود را تثبیت نماید. ولی خدا را شکر که در این آیات نه فقط اطلاعاتی درباره دشمن داده شده بلکه اسلحههایی برای ما ایمانداران معرفی شده که بهوسیلۀ آنها بتوانیم بر این دشمن پیروز شویم.
اولین اسلحۀ مهم در این آیات استفاده از قدرت خون عیسیمسیح است.
امروزه خیلی کم درباره قدرت خون عیسیمسیح گفته میشود، در صورتیکه بزرگترین و قویترین اسلحه پیروزی ما خون عیسیمسیح است. یکی از سرودهای روحانی که من آن را بسیار دوست دارم عبارت است از "قدرتی است بیحد معجزآسا در خون مسیحا." بله قدرت عظیمی در خون عیسیمسیح بره بیگناه است.« با قدرت خون عیسیمسیح است که انسان با خدا آشتی میکند» (کولسیان ۱:۲۰)، «با قدرت خون او بر شیطان پیروزیم» (مکاشفه ۱۲:۱۱)، «با قدرت خون او هر روز میتوانیم از گناه پاک شویم» (اول یوحنا ۱:۷)،« با قدرت خون او از ناراحتی و عذاب وجدان خلاصی مییابیم» (عبر۹:۱۴). در آن سرود باز این را میگوید که اگر از مرض شفا میخواهی و یا اگر از غرور آزادی میخواهی، اگر از اندیشۀ مرگ ترسانی، در خون عیسی این قدرت هست. بله حقیقتاً که این قدرتها در خون عیسیمسیح هست و او قادر است که با خونش ما را از تمام این مشکلات و بحرانها رهایی بخشد. عزیزان بیایید امروز دعا کنیم تا خون عیسی بر سر در زندگی روحانی ما زده شود تا هرگاه مشکل، بیماری و هرگونه بحران عبور کنیم نتواند به ما آسیب و گزندی برساند.
دومین اسلحه ما در این قسمت از کتابمقدس، کلام شهادت است.
در افسسیان باب ۶ مینویسد:«شمشیر روح را که کلام خداست بردارید.» در این باب هم اسلحههای زیادی به ما معرفی شده ولی کلام خداوند را باید مانند شمشیر در این نبرد بکار بریم. در کلام شهادت ما از کتابمقدس قدرت زیادی وجود دارد، چنانکه مسیح نیز در تجربه با شیطان از کلام خدا استفاده نمود. ما همیشه در مشکلات و نبردها و بیماریهایی که درگیر آن هستیم باید وعدههای خداوند را در کلامش بهیاد آوریم و ایمان داشته باشیم که در کلام او قدرت هست. از سخنان عیسی مریضان شفا مییافتند، کوران بینا، کران شنوا، لنگان خرامان و مردگان زنده میشدند. بنابراین از این کلامی که در آن قدرت هست استفاده کنید.
اسلحۀ سوم برای لرزاندن شیطان این است که جان خود را دوست نداشته باشیم.
این عبارت به این معنی نیست که این جسم برای ما ارزشی ندارد. بلکه وقتی شیطان میبیند که ما تا حد ریختن خون حاضریم برای خداوند خود بایستیم از این میترسد. زمانی که شیطان میبیند در این نبرد جسم برای ما مانعی نیست که از آن نگذریم، عقبنشینی میکند. یک سرباز در خط اول جبهه ترسی از دشمن ندارد. شجاعت و بیباکی در دشمن ترس و اضطراب ایجاد میکند و دفاع ما در مقابل دشمن بزرگترین حمله ما به اوست. کلام خداوند در رساله یعقوب به ما میگوید:«با او مقاومت کنید که او از شما خواهد گریخت.»
خوانندگان عزیز و گرامی که امروز این مقاله را میخوانید اگر در زندگی خود احساس میکنید که قادر به رویارویی با مشکل خود نیستید و یا ترس از دشمن شما را نگران و ترسان نموده است این پیغام برای ماست که این اسلحهها را برداریم. این اسلحهها را بکار برید و ایمان داشته باشید او که در ماست از او که در دنیاست بزرگتر است.

تقلای مسیحی برای زیستن در تقدس
یکی از کم طرفدارترین گفتگوها میتواند در بارۀ موضوع گناه و حضور شیطان و پلیدی باشد.من قصد ندارم به موضوع خدا و شیطان بپردازم و چرا خدا اجازه داد تا شیطان و شرارت و گناه وارد خلقت شود. بلکه قصد دارم تا از نبرد ایماندار مسیحی پس از ایمان آوردن به عیسای مسیح در زیستن در تقدس و پاکی بنویسم. شرح حال زندگی خودم، زندگی شما، زندگی آنانی که روزانه در نبرد و تقلای درون، تلاش بر این دارند که برای مسیح پاک زندگی کنند، اما نمیتوانند. شکست میخورند. سرخورده میشوند. تکلیف چیست؟ ما گمان میکردیم وقتی کشیش آن دعای مخصوص اعتراف را از ما پرسید و ما به همۀ این سوالات پاسخ " بله " دادیم و زیر آب رفتیم یا به هر نحو دیگر تعمید گرفتیم...وقتی تعمید تمام شد، ما گمان کردیم که همه چیز تمام شد و ما دیگر در یک ثانیه مسیحی مقدس و پاک شدیم. اشتباه نکنید و زود در بارۀ دیدگاه من قضاوت نکنید. من شریعت و تلاش انسانی را درس نمیدهم. من نمیگویم باید تلاش کنیم تا با کار خود خدا را خشنود کنیم. من نمیگویم که باید تلاش کنیم تا مقدس و پاک شویم. زیرا کتابمقدس به وضوح تعلیم داده است که ما در هیچ قیاس و میزانی نمیتوانیم خدا را با کار و تلاش خود خشنود کنیم. زیرا کتابمقدس میگوید که " لکن از او شما هستید در عیسی مسیح که از جانب خدا برای شما حکمت شده است و عدالت و قدوسیت و فدا."( اول قرنتیان 1: 30) اما همین کتابمقدس به ما میگوید که باید پس از نجات تمام زندگی و زیستن ما گویای نجات ما باشد. باید نام مسیحی را بر خود داشتن فقط به نام ختم نشود بلکه به تمام آنچه به مسیح ملقب میشد به برادران و خواهران او ملقب شود. کتابمقدس به ما وضوحا شرح داده است که باید برای زیستن در تقدس و پاکی تلاش کنیم. یعنی تلاش کنیم تا از آن دفاع کنیم یعنی آن تقدس و پاکی که در مسیح به ما داده شده است.
الف- " تا هر کسی از شما بداند چگونه باید ظرف خویشتن را در قدوسیت و عزت دریابد." و در همین رساله ادامه میدهد که " چنانکه سابقا نیز به شما گفته و حکم کرده ایم زیرا خدا ما را به ناپاکی نخوانده است بلکه به قدوسیت." ( اول تسالونیکی 4: 4و 7)
ب- و یا در رومیان میخوانیم " ثمر خود را برای قدوسیت میاورید که عاقبت آن حیات جاودانی است." ( رومیان 6: 22)
پ- در نامۀ فیلیپیان پولس میگوید " نجات خود را با ترس و لرز به عمل آورید." ( فیلیپیان 2: 12 )
چه قصد دارم بگویم؟ بعد از ایمان آوردن به عیسای مسیح و دادن قلب و فکر و روح خودمان به او، تمامی آنچه از آن مسیح است از آن ما میشود: عدالتش، قدوسیتش، جلالش، برکاتش لیکن مالک این ثمرات آسمانی شدن منوط بر این نیست که ما پا روی پا می اندازیم و هر غلطی دلمان بخواهد میکنیم چون به مسیح ایمان آورده ایم؟ آیا این همان اتهامی نیست که مذهبیون و مقیدان شریعت ادیانی مانند یهودیت و اسلام به مسیحیان میزنند؟ آیا واقعا این معنای ایمان مسیحی است؟ خدا را شکر که کتابمقدس چنین تعلیم نداده است؛ و کتابمقدس تنها میزان و معیار باور ماست.
چکار باید کرد؟
دو قدم اساسی باید برداشته شود.
الف- اعتراف به گناه.
ب- به یاد آوردن قوت خون مسیح برای آمرزش گناه.
الف- اعتراف به گناه
اعتراف مستقیم به گناهان خود پیش روی خدا. اگر شرارت ما به فرد دیگری نیز ضرر ایجاد کرده است، اعتراف به گناه و شرارت ما نه تنها باید نزد خدا باید باشد بلکه به آن شخص صدمه دیده نیز.
کمتر کسی این قدم اول را برمیدارد. خیلی از ماها گمان میکنیم که این گناهی نبود که کردیم، خیلی کوچکتر از آن بود که خدا را خشمگین کرده و روح مقدس را برنجاند. شیطان، دشمن ایماندار مسیحی در تلاش است تا ما را محکوم کند. در این مرحله او به ما میگوید: ای بابا! این چه چیزی نیست بخواهی به آن اعتراف کنی. و ما را نسبت به گناه خنثی میکند.
برای ما که از دین اسلام آمده ایم، اعتراف به گناهانمان کمی سنگین است و غرور ما را میشکند. شاید به همین دلیل است که خیلی از ماها هنوز در گناه بسر میبریم، گناه اعتراف نکرده. تمام کتابمقدس پر است از اعتراف به گناه. مزمور 51 داود برای همۀ ما آشناست. " به تو و به تو گناه ورزیده و در نظر تو ای خدا بدی را کرده ام." و اعتراف میکند که از نطفۀ مادرش گناهکاری بیش نبوده است. هر چند مدتی از گناه داود گذشت، هر چند مدت زمانی او گناه خودش را مخفی کرد تا اینکه خداوند ناتان نبی را پیش داود فرستاد، اما وقتی داود علنا با گناه خود روبرو شد، مستقیما آن را اعتراف کرد. پس از این اعتراف، داود آماده شد تا عواقب و تنبیه خداوند را برای گناه خود بپذیرد. در ضمن انسانهایی در طول کتابمقدس به گناهانشان اعتراف کرده اند که حتی شما گمان نمیکردید که گناهی مرتکب شده باشند. اشعیاء اعتراف میکند که او مردی ناپاک لب است. ( اشعیاء 6: 5) ارمیاء نبی اعتراف میکند که خداوند او را به دلیل معصیت و گناهش تنبیه کرده است( مراثی ارمیاء 1: 22) دانیال نبی در فصل نهم؛ عزرا فصل نهم و نحمیا فصل نهم. دانیال که در اسارت بسر میبرد، به رغم شرایط عالی و مقام والایی که دارد، میداند که در سرزمینی غریب بسر میبرد و میداند که دلیل بودنش در این سرزمین غریب، گناهان و فساد پدران اوست. پس نزد خدا رفته و نه تنها به گناهان قوم بلکه به شرارت خودش نیز اعتراف میکند! عزرا و نحمیا نیز چنین میکنند.
شمعون به عیسای مسیح نگاه میکند و اعتراف میکند که خداوندا من گناهکارم( لوقا 5: 8 ) پولس رسول میگوید که عیسای مسیح به دنیا آمد که برای گناهکاران مصلوب شود و او گناهکارتر از همۀ انسانها بوده است( اول تیموتی 1: 15)
ب- به یاد آوردن قوت خون مسیح برای آمرزش گناهان.
یا خیلی از ماها تماما متضاد آنچه در بالا به آن اشاره شد عمل میکنیم: گمان میکنیم این شرارت و گناه ما آنقدر عظیم و بزرگ است که شرم میکنیم آن را اعتراف کنیم. خجالت میکشیم. احساس محکومیت میکنیم. احساس شکست میکنیم و آنقدر ناامید میشویم که برای اعتراف آن نزد خدا نمیرویم. باید آگاه باشیم که شیطان، این دشمن کمربستۀ مسیحی، بار دیگر قادر به فریب دادن ماست.
در مرحلۀ دو شیطان به ما میگوید: ای بی ایمان! نگاه کن! حتی خون مسیح قادر نبود و نیست تا ترا پاک کند! تو عوض بشو نیستی.
عیسای مسیح بعنوان خالق و آفرینندۀ هستی از جمله ما آنگاه که خدای پدر جهان را برای او خلق میکرد از ضعف و ناتوانی ما باخبر بود. از بافت ما باخبر بود. از شکست پذیری ما باخبر بود. پس گمان نکنید که گناه و شرارت ما او را غافلگیر میکند. او از ضعف و ناتوانی پطرس آگاه بود که شیطان در حال فریب دادن اوست و به او فرمود که برای مقاومت و ایستایی او در برابر شیطان برای او دعا خواهد کرد.( لوقا 22: 31 ) تمام رسالات عهد جدید گویای این حقیقت است که عیسای مسیح از ضعف و ناتوانی ما آگاه میباشد. از رنجهای ما، از شکستهای ما، از وسوسه هایی که در آن فرو میافتیم. اما همین رسالات به ما این شهامت را داده اند که پیش برویم. پیش تخت مسیح. قبلا این کار را کاهن اعظم میکرد. خون حیوان قربانی شما را میگرفت و برای گناهان شما آن را پیش روی تخت رحمت تقدیم میکرد. امروز خود شما، خودتان را پیش روی تخت مسیح تقدیم میکنید، مستقیما. با این اعتراف و ایمان که کاهن اعظم ما، از ما نزد خدای قدوس شفاعت میکند. تنها نیستیم. بی کس نیستم. مسیح را داریم. خون ریخته شدۀ او را داریم. و حضور او را بعنوان تنها واسطۀ بین ما و خدا داریم. او را مانند لنگری در حضور خدا داریم که کشتی طوفان زدۀ ما را نزد خدای قدوس نگه میدارد. نویسندۀ عبرانیان میگوید این به ما این شهامت را میدهد که به رغم شرارت و وسوسه و گناهان خود، نزد تخت مسیح با شجاعت و دلیری پیش برویم، نزد او شفاعت گناهان خود را بطلبیم و با ایمان باور کنیم که پذیرفته شده ایم.( عبرانیان 4: 15- 16 )
این اعتراف به گناهان خود و این نزد مسیح رفتن برای طلب آمرزش و شفاعت گناهان ما کار یکبار و یک روز و یک واقعه نیست. مادامی که ما در جسم انسانی هستیم. مادامی که هنوز بر روی زمین هستیم و هنوز بدن آسمانی را دریافت نکرده ایم ما تن به وسوسه و شرارت و گناه خواهیم زد. هدف ما به شباهت مسیح در آمدن است. هدف ما زیستن در تقدس و پاکی است. هدف ما غلام نیکو بودن است. اما تمام این کامیابی ها و پیروزیها در روند روزانۀ زندگی مسیحی به تکامل میرسد. مقدسین مسیحی و آنانی که پولس رسول و پطرس آنان را چنین میخوانند، ایماندارانی بودند مانند شما. دارای ضعفها و ناتوانیها و شکستهای خود. هیچ قدیسی یک شبه به تقدس نرسیده و نخواهد رسید. روند زندگی یک مسیحی در طبیعت تازۀ و تولد تازه، زیستن روزانه مسیحی را بر روی زمین در جسم و در دنیا را مستلزم است و این به خودی خود یعنی فناپذیری، یعنی وسوسه، یعنی شرارت، یعنی خطا. اما امیدی که ایماندار مسیحی دارد و دیگر مذاهب ندارند. قوتی که مسیحی دارد و دیگر افراد مذهبی دنیا ندارند، این است که مسیحی همواره در قوت و شهامت و شجاعت روح القدس خدا که در او سکونت دارد به ضعف و ناتوانی و شکست پذیر بودن خودش اعتراف میکند. خودش را مقدس تر از دیگری نمیداند. خودش را هرگز به دلیل کار و خدمات مذهبی خودش مستحق بهشت نمیداند. مسیحی امید دارد و ایمان دارد که نجات دهندۀ او، عیسای مسیح، او که او را از شرارت و گناهانش نجات داده است و او را تاریکی به نور، از مرگ به حیات آورده است، آنچه را که در او آغاز کرده است را به کمال خواهد رساند و هرگز او را تنها رها نمیکند.
یک هشدار
به نظر من مهمترین و اساسی ترین قدم ما این مرحلۀ باور و ایمان پذیرفته شدن و باور آمرزیده شدن گناه اعتراف شدۀ ما توسط عیسای مسیح، خداوند و نجات دهندۀ ماست؛ حالا هر چقدر هم گناه ما فجیع باشد. اشتباه نکنید! ما عواقب و نتایج شرارت گناه خود را در جسم انسانی و زندگی زمینی دریافت میکنیم، اما با اعتراف گناهان خود و با ایمان دریافت آمرزیده شدن گناهانمان نزد مسیح، هنوز در خانواده الهی باقی میمانیم. هنوز برادر و خواهر مسیح خوانده میشویم. هنوز ثمرۀ حیات جاودانی را دریافت میکنیم. اجازه ندهید هیچ کس، هیچ واعظی، هیچ ایمانداری یا هیچ غیرایمانداری این را به شما بگوید که آنچه شما میکنید برای آمرزیده شدن گناهانتان کفایت نمیکند. هرگز این فریب و این دروغ را باور نکنید! هرگز اجازه ندهید تا به شما ورای شفاعت خود عیسای مسیح برای گناهان ما، حضور خود او در نزد خدا برای ما، اعتراف مستقیم گناهانمان به نزد او برای آمرزیده شدن، راهی دیگر پیش روی شما قرار بدهند. هرگز تن به آن ندهید! روزی که چنین کردید، خون مسیح را بی ارزش کرده اید

نگاهی به کتاب خروج نوشتۀ موسی باب 39 و 40
کتاب خروج که موسی نویسندۀ آن است، از زندگی قوم اسرائیل در بیابان پس از خروج ظفرمندانۀ آنان از مصر به رهبری موسی و قبل از ورود آنان به سرزمین موعود سخن میگوید. در فصل 34 خداوند بار دیگر فرامینی که قبلا به موسی داده بود را به او دیکته میکند. در فصل 35، قوانین روز سبت یا فصح بار دیگر به قوم یادآوری میشود و در همین فصل است که خداوند به موسی فرمان میدهد تا قوم هدایای خود را، هر کس به میل و رغبت خود نزد او آورده تا آنها خیمۀ عبادت و تمامی لوازم آن را توسط هنرمندان و برگزیدگانی که در این خصوص برگزیده شده بودند بسازند. قوم به این لبیک گفته و " هر که از دل راغب " بود هدایای خود را آورده و " هر که از دل راغب " بود، استعداد و هنر خود را در اختیار بنا و ساختن اولین خیمۀ عبادت نمود.( خیمۀ عبادتی که نمونۀ آیندۀ بنای معبد اورشلیم گردید) در فصلهای 36 تا 38 ما جزییات ساختن این خیمه را داریم. در فصل 39 از ایۀ 1 تا 43 ما دستور ساختن لباسهای لازم را برای هارون و پسرانش بعنوان کاهنان قوم اسرائیل را داریم. اما وقتی به این فصل میرسیم، ناگهان به یک عبارتی آشنا میشویم که موسی آن را تقریبا 10 بار در این فصل و 8 بار در فصل بعدی و پایانی، یعنی فصل 40 از آیۀ 1 تا ایۀ 33 تکرار میکند. و آن عبارت " چنانکه خداوند به موسی امر فرموده بود." میباشد. ( 39: 1و 5 و 7 و 21 و 26و 29 و 31و 32 و 42و 43 و فصل 40 ایات 16 و 19 و 21و 23و 25و 27 و 29و 32 ) عبارت " چنانکه " در ترجمۀ انگلیسی " جاست " معنی شده است، یعنی فقط. منظور موسی این است که موسی و سازندگان خیمۀ عبادت فقط آن امری را که خدا از آنها خواسته بود انجام دادند و نه چیز دیگری. و این را بارها و بارها تکرار میکند تا خواننده بداند، آنچه موسی انجام داده و سازندگان ساخته اند، دقیقا و فقط بر طبق فرمان خود خدا بوده است.
و وقتی فصل 40 میرسد، خداوند از موسی میخواهد که خود او، آنچه را که ساخته شده است، خیمۀ عبادت و وسایل داخل آن، همچنین هارون و پسرانش را با روغن مقدس تقدیس نموده تا برای رهبری کردن مردم در پرستش خداوند آماده شوند و ما مجددا این عبارت را در مراحل تقدیس کردن موسی میخوانیم که موسی " چنانکه خداوند به موسی امر فرموده بود."، تقدیس کردن را انجام میدهد. چرا باید موسی تقریبا در 76 خطی که در بخش پایانی کتاب خود در بارۀ ساختن خیمۀ عبادت و تقدیس کردن هارون و پسرانش برای کهانت قوم نوشته است 18 بار از این عبارت استفاده کند؟
پاسخ سوال ما را آیۀ 34 به بعد و بخش پایانی کتاب خروج میدهد؛ و این ایه بلافاصله پس از به پایان رسیدن ساختن خیمه، لباس کاهنان، و تقدیس کردن آنها توسط موسی آغاز میشود. و جالب این است که آیۀ 34 با این جمله آغاز شده است " آنگاه..." وقتی شما در آغاز یک سطر در فصلهای کتاب مقدس با چنین عبارتی روبرو میشوید، باید آگاه باشید که نویسنده در قبل موضوعی را مطرح کرده است، اکنون قصد دارد تا آنچه را در قبل برای ما بیان کرده است، در ارتباط با واقعی بگذارد که بعد از " آنگاه..." خواهد آمد. در واقع آنچه پس از " آنگاه..." خواهد آمد، به دلیل آن وقایع و سخنان و یا رویدادی بوده است که قبل از " آنگاه..." آمده بوده است.
اجازه بدهید تا آیات 34 و 35 را با هم بخوانیم " آنگاه ابر، خیمۀ اجتماع را پوشانید و جلال خداوند مسکن را پُر ساخت. و موسی نتوانست به خیمۀ اجتماع داخل شود، زیرا که ابر بر آن ساکن بود، و جلال خداوند مسکن را پُر ساخته بود. " موسی 18 بار به ما گفته بود که او و قوم او و سازندگان، دقیقا بر آنچه خود خدا به موسی در بالای کوه سینا فرمان داده بود، انجام دادند و چون آنها دقیقا فرمان خدا را بدون اندک خلل و یا نقصان یا کوتاهی متابعت کرده و انجام دادند، آنگاه جلال حضور خدای قدوس بر آن مکانی که توسط فرمان او مو به مو ساخته شده و به پایان رسیده بود، چنان پُر میشود، حضور روحانی خدای قدوس چنان محیط را پر میکند که حتی خود موسی که گیرندۀ فرمان بود، اجرا کنندۀ دقیق فرامین بود، قادر به ورود به داخل خیمه نبود؛ زیرا فقط کاهن میتوانست وارد خیمۀ عبادت شود و موسی کاهن نبود بلکه دیگرهارون برادر موسی کاهن شده بود، همان هارونی که موسی او را برای کهانت تقدیس کرده بود. این عدم قادر بودن موسی برای ورود به خیمۀ عبادت میتواند دقیقا تاییدی بر این عبارتی باشد که ما آن را تاکنون 18 بار خواندیم " چنانکه خداوند به موسی امر فرموده بود."
از موسی به ما
این ماجرا امروز برای ما ایمانداران مسیح چه درسی دارد و چگونه میتوانیم از آن برای زندگی مسیحی خود استفاده کنیم؟ ما بعنوان ایمانداران مسیحی، کسانی که به خداوندی عیسای مسیح ایمان آورده ایم، دیگر خیمۀ عبادتی نداریم، معبدی برای پرستش نداریم، مکان خاص جغرافیایی برای حضور خدا نداریم، چرا؟ زیرا ما خودمان مسکن خود خدا هستیم. اتفاقا کلام خدا از ما سوال میکند، طوری که مگر ما نمیدانیم که ما خیمه و مکان حضور و سکونت روح مقدس خدا، خود خدا، در خود هستیم؟( اول قرنتیان 6: 19 ، " یا نمیدانید که بدن شما هیکل روح القدس است که در شما است که خدا یافته اید." ) هر ایماندار مسیحی، تک تک ما، در هر گوشۀ این دنیای وسیع، در هر سرزمین و با هر رنگ و هر نژاد و هر زبانی، چون به عیسای مسیح ایمان بیاوریم، معبد و مکان و یا بقولنا خیمۀ عبادت خدا هستیم، یعنی جایی که حضور خود خدا به فراوانی وجود دارد.
و چه بسا امروز شما به من بگوید و یا به خودتان، " ای برادر، دلت خوش است! خیمۀ عبادت کجاست؟ حضور خدا کو؟ من له و لورده شده ام، پر از درد و بیماری و رنج هستم، پر از شک و تردید، سوالات بی جواب، غم و اندوه مرا پر کرده است و شادمانی در من نیست." خدا شما را برکت بدهد عزیز من! و مگر خود خداوند شما را بنا کند و مگر روح مقدس او که در شما ساکن است، شما را از این خاکستر برخیزاند. اما بگذار از شما ای ایماندار عزیز این سوال را بکنم آیا " چنانکه عیسای مسیح به تو امر فرموده است " را انجام داده ایی و هنوز در این حال روز هستی یا نه؟
ما دیدیم که خیمۀ عبادت تنها زمانی از حضور سنگین خدا پُر شد که موسی و قوم " چنانکه خداوند به موسی امر فرموده بود " انجام دادند. و ما از این امر غفلت میکنیم. و من، خودم یکی از آنها هستم. امروز اجازه بدهید تا خودم و شما را بار دیگر به " چنانکه عیسای مسیح خداوند به ما امر فرموده است " آشنا کنم یا بار دیگر یادآوری کنم، چون ایمان دارم، اگر ما " چنانکه عیسای مسیح خداوند به ما امر فرموده است " در زندگی مسیحی خود در میان فرزندان انسان انجام دهیم ما نیز چون موسی که خیمۀ عبادت را از حضور خدا چنان پُر و پرشکوه دید، ما نیز بار دیگر حضور روح القدس خدا را در خود چنان مبرهن و آشکار و پرقدرت خواهیم دید که بی شک به زانو در آمده و خدای صلیب، خدای فیض، خدای محبت، و خدای قدوس را پرستش میکنیم.
فرامین خداوند ما عیسای مسیح در طول مدتی که بر روی زمین در بین انسانها برای ما زیست فراوان است و ما میتوانیم تمام کتابمقدس را پُر شده از آن ببینیم. اما من قصد دارم تا تقریبا 20 فرمان او را از میان اناجیل ثبت شده استخراج نمایم. من ایمان دارم، بر طبق شهادت خود عیسای مسیح و کلام زندۀ او، چون من و شما این فرمان " چنانکه عیسای مسیح خداوند به ما امر فرموده است " انجام بدهیم، ما قطعا حضور عظیم او را در تمام فکر و جان و روح خود بار دیگر خواهیم یافت. اجازه بدهید تا با هم به این بیست مورد نگاه کنیم. در نظر داشته باشید که من فرامین عیسای مسیح را تنها به این بیست مورد محدود نکرده ام. چه بسا شما فرامین دیگری را نیز بر طبق تعالیم عیسای مسیح در کتابمقدس برای خود ارجح و برتر بدانید. خداوند شما را برکت بدهد! هدف نویسندۀ این مقاله این است که به خود و شما یادآوری کند که زمان آن رسیده است" چنانکه عیسای مسیح خداوند به ما امر فرموده است " انجام دهیم.
الف- تولد تازه. با تمام قوت و اشتیاق در پی یافتن تولد تازه باش و در آن زندگی کن. ( یوحنا 3: 3 )
ب- خدا را با روح و راستی بپرست. خدای قدوس و نجات دهندۀ ما سزاوار تمام ماست. همۀ وجود ما، پس همواره خدا را با تمام وجود خودت با تمام اشتیاق خودت پرستش کن و نه با تظاهر و خودنمایی. ( یوحنا 4: 23 )
پ- از خمیرمایۀ فریسیان بر حذر باش. از مذهبیون و آنانی که مسیحیت را شریعت میسازند، حرف میزنند و عمل نمیکنند؛ شما را مقید به آیینی خاص در مسیحیت میسازند، جدا فاصله بگیر و در ازادی روحانی که روح القدس به تو داده است زندگی کن. ( متی 16: 6 و مرقس 8: 15 و غلاطیان 5: 1 )
ت- تا به آخر صبر کن. ایمان و پایداری در ایمان ما به عیسای مسیح و انجیل او باید دائمی و تا به آخر باشد نه موقتی و زودگذر. ( متی 10: 22 و 24: 13 )
ث- از جان خودت بگذر. عیسای مسیح که کاملا بیگناه بود، زجر و توهین شد، مصلوب شد؛ انجیل او و زیستن در انجیل او و بشارت انجیل او در این دنیا همراه با رنج و درد و مصیبت است، باید آماده بود حتی تا به جان خود در ایمان خود بایستیم و از آن بگذریم، زیرا میدانیم قطعا چون آن را فدا کنیم آن را باز خواهیم یافت. ( متی 10: 39 )
ج- مطیع روح القدس باش. هرگز روح القدس را مرنجان، او را مزمت مکن و بر خلاف او سخن مگو. ( متی 12: 32 )
چ- دل را پاک نگه دار و نه ظاهر را. آنچه مسیحی بودن ما را به دیگران ثابت میکند، دل و انگیزه و نیت ماست. اسیر قوانین شرعی، خوراکی های مشخص، روزهای خاص، ماههای خاص و زیارت مکانهای خاص نشو. اسیر قوانین پوسیدۀ مذهبی نشو، دل خودت را در هر زمان پاک نگه دار و نگذار تاریکی و شرارت به آن وارد شود. ( متی 15: 19- 20 )
ح- صلیبت را بردار. رنجهای زمینی ما، فیزیکی ما، روحی ما، حتی رنجهای خدمتی ما بر روی زمین، همه و همه بخشی از صلیب ماست. آن از ماست و نه شخص دیگری. آن را ما باید برداریم، نه کسی دیگر، و درست زمانی که در زیر سنگینی این صلیب هستیم، عیسای مسیح را دنبال کنیم. ( متی 16: 24- 25 )
خ- مثل طفل باش. برای درک پادشاهی آسمانی خداوند، برای درک رازهای الهی، دانش الهی، پذیرش و درک آن؛ و زمانی که آنها را به فیض خداوند تاحدودی دریافت کردیم، باید مانند کودکان به سادگی و بی ریایی برخورد کنیم. ( متی 18: 3 )
د- باعث لغزش دیگران مشو. دنیا به خودی خود، جسم خاکی ما، شیطان و نیروهای پلید آسمانی همواره در پی لغزش ایمان ما هستند تا ما را از ایمان خود دلسرد و ناامید کنند؛ ما دیگر نباید باعث لغزش دیگران شویم. ما نباید با اعمال و رفتار نادرست مسیحی خود سنگ مصادمی برای ایمانداران یا غیر ایمانداران شویم. ( متی 18: 7 )
ذ- همواره ببخش. پطرس رسول از عیسای مسیح پرسید چند بار باید برادر مسیحی خودش را ببخشد، عیسای مسیح پاسخ داد بی نهایت! همواره! ایماندار مسیحی باید قبل از دارا شدن به هر شخصیتی این شخصیت الهی روحانی را جذب کرده و در آن زندگی کند و آن را اجرا نماید. خداوند داور الهی است. او ناظر بر همه چیز است. قوانین مدنی و شهری مسیر خود را طی میکنند، اما ما باید همواره بخشنده باشیم. ( متی 18: 22 )
ر- خادم شو. عیسای مسیح به شاگردان و به کلیسا نشان داد و ثابت کرد که او، او که خدای متجسم بر روی زمین بود، برای مخدوم شدن یا اینکه او را خدمت کنند نیامده بود، بلکه آمده بود تا دیگران را خدمت کند. این باید یکی از وظایف و مشخصات اصیل ایمان مسیحی ما باید باشد. ریاست و حکمرانی، قدرت طلبی و فرمانداری کردن، در میان روابط مسیحی با دیگران و کلیسایی هیچ جایی ندارد. ( متی 20: 26- 28 )
ز- بیدار باش. دنیا افسون گر است. ما نیز هنوز طبیعت انسانی خود را داریم. دنیا ما را به فراموشی بزرگ در خصوص ماموریت و وظیفۀ مسیحی ما وا میدارد. باید همواره بیدار و هوشیار بود. ( متی 25: 13 )
ژ- مسیحی کوشا باش. هر کدام از ما دارای هدایایی از جانب روح مقدس خدا هستیم. وظایف کلیسایی و مسیحی ما روشن است، باید آن را با پشتکاری و غیرت و جدیت دنبال کرده و ان را با نظم و خویشتنداری انجام دهیم. این یک فرمان است نه انتخاب. ( متی 25: 21)
س- نیازمندان را تفقد نما. به دور و بر خود نگاه کنیم و سر خودمان را در لاک مسیحی خودمان نگذاریم. برادران و خواهران مسیحی ما در اطراف ما به ما نیاز دارند. نان و اب و لباس و خوراک نیاز دارند. برای برآورده کردن آنها بر طبق توانمندی خود کوشا باشیم. ( متی 25: 35- 40 )
ش- بشارت را سهل نگیر. این وظیفۀ هر ایماندار مسیحی است. هر سن و هر مقام و هر جنسی. ما باید انجیل مسیح را بشارت بدهیم. ما باید انجیل نجات خداوند عیسای مسیح را به تمام مردم دنیا بشارت بدهیم. اگر دنیای شما شهر شما و همسایگی شماست، بشارت خودت در این شهر و همسایگی خودت شروع کن. من نمیتوانم قبول کنم که یک ایماندار مسیحی در یک همسایگی سالها زندگی کند اما هیچکس نداند که او مسیحی است! نه تنها زندگی ما، رفتار ما، سخنان ما خود بشارتی زنده برای مسیح است. لیکن انجیل نجات مسیح باید بشارت داده شود. ( متی 28: 19- 20 ) ( عیسای مسیح تنها نجات دهنده روی زمین است. ما گناهکاریم. تنها با اعتراف قلبی خود به گناهان خود و ایمان قلبی آوردن به عیسای مسیح بعنوان تنها کفاره برای گناهان ما به خداست که شخص میتواند نجات یابد. این پیام سادۀ انجیل است. و این باید بشارت داده شود.)
ص- از مسیح تغذیه کن. روزانه از مسیح تغذیه کن. به تن او که برای تو کوبیده شد و به خون او که برای تو ریخته شد، به وجود خداوندی او، به شخصیت الهی او، به تعالیم و رفتار او بر روی زمین فکر کن و روزانه او را بنوش و از او تغذیه کن. این تنها راه باروری و میوه آوردن من و تو در مسیح است و بس. باید به او وصل بود و از او تغذیه کرد. ( یوحنا 6: 53- 58 و 15: 1و 2 )
ض- محبت. یوحنا در رسالۀ خود نوشت، این نیست که ما مسیح را محبت میکنیم بلکه این محبت او در ماست که مسیح را محبت میکنیم، زیرا این اوست که ابتدا به ما محبت نمود و جان خودش را برای گناهان ما داد. ( اول یوحنا 4: 10 ) یوحنا مینویسد که " خدا محبت است." ( اول یوحنا 4: 8 ) و عیسای مسیح میفرماید او حکمی تازه به ما داده است و آن این است که دیگران را، بخصوص ایمانداران مسیحی را محبت کنیم. ( یوحنا 15: 12و 17 )
و نهایتا آخرین مورد ما را مجددا به آن موضوعی میاندازد که این مقاله بر اساس آن نوشته شد. اینکه ما باید عمل کنند فرمان خدا باشیم و نه فقط شنونده.
ط- عمل کننده باشیم. عیسای مسیح بارها و بارها به ما تاکید کرده است که آنانی که سخنان او را شنیده و آن را عمل میکنند، حکیم هستند و خانۀ خود را بر روی صخره ایی بنا کرده اند. او از کسانی که حرف میزدند اما عمل نمیکردند متنفر بود. ما باید عمل کنند باشیم. ایماندار مسیحی باید از شعار دادن، فقط از موعظه کردن، از ادعای توخالی کردن جدا پرهیز کرده و به عمل کردن فرامین و تعلیم عیسای خداوند بپردازد. ( متی 7: 24 و یوحنا 13: 17 )
پایان سخن
همانطور که عرض کردم، این تنها 20 مورد از تعالیم و فرامین عیسای مسیح به ما ایمانداران مسیحی است تا آن را " چنانکه " او فرموده است ما آن را انجام دهیم. ما دیدیم که موسی و قوم شاهد این حقیقت بودند، چون آنها " چنانکه خداوند به موسی امر فرموده بود " را تا به آخر انجام دادند، حضور خدای زنده و قدوس خیمه را پر میکند. سوال این است که آیا امروز حضور پُر و پر شکوه الهی خدا تمام وجود شما را پر کرده است؟ اگر نه، به نظر میرسد که من و شما یکی یا چند تا از " انچه که عیسای مسیح خداوند امر فرموده است " را انجام نداده ایم.