۱۳۹۳ مهر ۹, چهارشنبه


به دنبال من بیا ( 6 )

 

.Masihnoor Khodas foto. 

از خلقت دنیا تا تولد عیسای مسیح

...و خدا جسم گرفت

مروری بر سفرهای قبلی!

 

در پنج سفر قبلی خود دیدیم که خدا در همان روز ابتدای خلقت مسیح را به انسان گناهکار وعده داد.( پیدایش 3 : 15 ) دیدیم که مسیح در ابتدای خلقت با خدا بود.در خدا بود.( یوحنا 1:1-2 ) در سفر دوم انسان گناهکار را دیدیم که با وجدان خود نه با شریعت سعی مینمود تا خدا را خشنود سازد.انسانهایی متعدد را با هم خواندیم(خنوخ-نوح-ابراهیم-...) در این سفر بود که ایمان ابراهیم را با هم دیدیم.در عمل ابراهیم که هنوز شریعت را نداشت اطاعت او از خدا را دیدیم.در این اطاعت بود که خدا بار دیگر وعدۀ آمدن عیسای مسیح را در فرمان قربانی کردن اسحاق می بینیم.( پیدایش 22 : 16-18 ) وعدۀ برکت خدا توسط نسل ابراهیم همان برکت با ایمان آوردن به عیسای مسیح و برکات آسمانی خدا را دریافت کردن بود.( اعمال 3 : 25-26 )  سپس در سفر سوم با هم خواندیم که خدا به انسان شریعت و قانون را داد.نه به این دلیل که طرح های الهی خدا ته می گرفت! و او به فکر دیگری میافتاد!نه! عمق گناه انسان در قلب و روح او بیشتر و بیشتر می شد.و خدا قانون را برای انسان گناهکار قرار داد تا با اطاعت و انجام کامل آن بسوی نیکی رفته و در آن زندگی کرده و قدوس شود.مانند خدایش که قدوس است.اما متاسفانه با هم ملاحظه نمودیم که گناه انسان به قوانین و شریعت نیز راه یافت.انسان گناهکار از شریعت نه برای رهایی بلکه ریا و تظاهر استفاده نمود.قوانین را دنبال میکرد ،اما قلب و روح او هنوز آلوده بود.( اول سموئیل 15 : 22-23 ) پس خدا به انسان توسط انبیاء فراوان وعدۀ روزی را داد که انسانها او را با دلی تازه و روحی تازه پرستش مینمایند.روزی خواهد آمد که خداوند خدا قلب سنگی و جامد و خشک را انسان گرفته و به او قلبی تازه و گوشتی و جاندار خواهد داد.بر این دل و قلب تازه است که خداوند خدا قوانین و شریعت را می نویسد.تا انسان قلبا آن را اطاعت نماید نه ظاهرا.هدف و نظر خدا برای دادن این قلب تازه و دل تازه ایمان به عیسای مسیح بود.تنها با ایمان به او انسان گناهکار قادر به این تبدیل و تغییر ابدی می بود.( مزمور 51 : 16 و اشعیاء  49: 16-17  و ارمیاء نبی 31 : 31- 33 و حزقیال 11 : 19-20 و 36 : 25-27 ) 

در سفر پنجم ما شرح حال و روزگار اسرائیل را دیدیم.مردم و قوم برگزیدۀ خدا.فرزندان ابراهیم.فرزندان وعده.که اکنون گویی حقیقتا مانند ستارگان آسمان کثیر شده بودند.با این کار خواستیم تا قلب منتظران را ببینیم.سرزمین وعده را و قومی که از میان آنان نجات دهنده باید به دنیا می آمد.( " زیرا از رحمت و دلسوزی خدای ما است که خورشید صبحگاهی از آسمان بر ما طلوع خواهد کرد تا بر کسانی که در تاریکی و در سایۀ مرگ به سر می برند بتابد." ( لوقا 1 : 78-79 ))

 

اکنون در سفر آخر هستیم.اما قبل از اینکه با ما همراه شده و به این سفر آخر پا بگذارید،مطلبی را قصد داریم تا با شما در میان بگذاریم.و آن این است که :پایان این سفر آغاز سفر شماست.شما با ما نیامدید که آمده باشید و مناظر را خیره شده و با پایان این سفر گویی همه چیز به پایان رسیده باشد.خیر!شما با ما آمدید تا بهای رسیدن امروز خود را به این ایستگاه بدانید. بدانید که تولد عیسای مسیح تنها تولد ناگهانی و شبانۀ یک اندیشه نبود.تنها یک تقدیر الهی نبود!تنها یک پیشگویی نبود!تولد عیسای مسیح طرح کامل رهایی و بازگشت انسان دور افتاده از منزل ابدی به حضور قدوس الهی بود.تولد عیسای مسیح دلیل ادامۀ هستی بود.اگر نه خالق هستی پس از گناه و وارد شدن پلیدی به ذات هستی دلیلی نداشت تا دست ساخت خود را همچنان داشته باشد.دست ساختی که تصمیم به نااطاعتی گرفت،به قانون شکنی؛پس برای این سفر آخر آماده باشید.هراس به دل راه ندهید.شما به دنبال ما نمی آیید.جلودار این سفر من و ما نیستیم.راهنمای این سفر نوشتۀ من و موعظۀ او نیست!جلودار این سفر خود عیسای مسیح نجات دهنده  و راهنمای این سفر خود کتابمقدس است.

لطفا خود را برای آخرین سفر آماده سازید.آخرین سفری که امید است تا شما را آماده سازد که سفر انفرادی خود را آغاز نموده و امید است که آن را تا به آخر رفته و آن را به پایان رسانید.دیگران رساندند.و تاج افتخار را دریافت نمودند.امید ما نیز چیزی کم تر از این نمیتواند باشد.

 

رد پای آمدن عیسای مسیح در طول کتابمقدس

 

بیش از صدها پیشگویی در بارۀ تولد عیسای مسیح ،آمدن او،زندگی و کار او بر روی زمین،دلیل آن،تعالیم او،و تمامی رویدادهای زندگی او در سراسر کتابمقدس ثبت گشته است.ما تنها تعدادی اندک را بازگو میکنیم.

 

1- موسی آمدن او را میگوید:

" یهوه خدایت نبی ای را از میان تو از برادرانت مثل من برای تو مبعوث خواهد گردانید ،او را بشنوید." 

( کتاب تثنیه 18 : 15 )

موسی در آخرین گفته های خود به قوم اسرائیل میگوید که بعد از او خدا از میان برادران او ( قوم اسرائیل ) نبی ای را برای آنها می فرستد.

 

2- اشعیاء نبی نام او را می گوید:

" بنابراین خود خداوند به شما آیتی خواهد داد اینک باکره حامله شده پسری خواهد زائید و نام او را عمانوئیل خواهد خواند." ( اشعیاء نبی 7 : 14 )

و همچنین کمی بیشتر در بارۀ شخصیت او:

" زیرا که برای ما ولدی زائیده و پسری به ما بخشیده شد و سلطنت بر دوش او خواهد بود و اسم او عجیب و مشیر و خدای قدیر و پدر سرمدی و سرور سلامتی خوانده خواهد شد."

اشعیاء حتی خو و طبیعت او را نیز بیان می کند:
" ترقی و سلطنت و سلامتی او را بر کرسی داود و بر مملکت وی انتها نخواهد بود تا آن را به انصاف و عدالت از الان تا ابدالآباد ثابت و استوار نماید." ( اشعیاء نبی 9 : 2 و 6 -7 )


 

3- میکاه نبی محل تولد او را میگوید:

" و تو ای بیت لحم افراته اگر چه در هزاره های یهودا کوچک هستی از تو برای من کسی بیرون خواهد آمد که بر قوم من اسرائیل حکمرانی خواهد نمود و طلوع های او از قدیم و از ایام ازل بوده است." ( میکاء 5 : 2 )

 

نویسندگان انجیل و خبر تولد عیسای مسیح

 

نویسندگان انجیل هر کدام به نوع خود و بنابه ماموریتی که برای خوانندگان خود داشتند،از تولد مسیح نوشته اند.ما برای بررسی دقیق پیرامون تولد عیسای مسیح از انجیل متی و لوقا بهره میگیریم.ما در این سفر از هر دو نویسنده برای درک عمیق تر اسرار الهی پیرامون این تولد سخن خواهیم گفت.

 

الف- ابتدا خبر تولد عیسای مسیح به مریم داده می شود:

" در ماه ششم جبرائیل فرشته از جانب خدا به شهری به نام ناصره که در استان جلیل واقع است به نزد دختری که در عقد مردی بنام یوسف –از خاندان داود- بود فرستاده شد.نام این دختر مریم بود.فرشته وارد شد و به او گفت:" سلام،ای کسی که مورد لطف هستی،خداوند با تو است." اما مریم از آنچه فرشته گفت بسیار مضطرب شد و ندانست که معنی این سلام چیست. فرشته به او گفت:" ای مریم،نترس زیرا خداوند به تو لطف فرموده است.تو آبستن خواهی شد و پسری خواهی زائید و نام او را عیسی خواهی گذارد.او بزرگ خواهد بود و به پسر خدای متعال ملقب خواهد شد،خداوند ،خدا تخت پادشاهی جدش داود را به او عطا خواهد فرمود.او تا به ابد بر خاندان یعقوب فرمانروایی خواهد کرد و پادشاهی او هرگز پایانی نخواهد داشت." مریم به فرشته گفت:این چگونه ممکن است؟من با هیچ مردی رابطه نداشته ام." فرشته به او پاسخ داد:" روح القدس بر تو خواهد آمد و قدرت خدای متعال بر تو سایه خواهد افکند و به این سبب آن نوزاد مقدس،پسر خدا نامیده خواهد شد."

 ( از انجیل به قلم لوقا 1 :  26- 35 )

 

 ب- سپس این خبر به یوسف نامزد مریم داده می شود:

" تولد عیسی مسیح چنین بود:" مریم مادر او که به عقد یوسف در آمده بود قبل از آنکه به خانۀ شوهر برود توسط روح القدس آبستن شد.یوسف که مرد نیکوکاری بود و نمی خواست مریم را در پیش مردم رسوا کند تصمیم گرفت مخفیانه از او جدا شود.یوسف هنوز در  این فکر بود که فرشتۀ خداوند در خواب به او ظاهر شد و گفت:" ای یوسف پسر داود،از بردن مریم به خانۀ خود نترس.زیرا آنچه در رحم او است از روح القدس است.او پسری به دنیا خواهد آورد و تو او را عیسی خواهی نامید زیرا او قوم خود را از گناهانشان رهایی خواهد داد."

( انجیل به قلم متی فصل 1 ایات 18-21)

 

پ- و افرادی که اسرائیلی نبودند.اما آمدند تا نجات دهنده را ببینند.

" عیسی در ایام زمامداری هیرودیس پادشاه در بیت لحم یهودیه تولد یافت.پس از تولد او مجوسیانی از مشرق زمین به اورشلیم آمده ،پرسیدند :" پادشاه نوزاد یهودیان کجاست؟ ما طلوع ستارۀ او را دیده و برای پرستش او آمده ایم....آنان ...وقتی ستاره را دیدند بی نهایت خوشحال شدند.پس به آن خانه وارد شدند و کودک را با مادرش دیده و به روی در افتاده او را پرستش کردند.آنگاه صندوقهای خود را باز کردند و هدایایی شامل طلا و کُندر و مُر به او تقدیم نمودند." 

( از انجیل به قلم متی 2 : 1- 11 )

در خصوص حضور مجوسیان تفاسیر و نوشتجات فراوانی نهفته است.آنها که بودند؟از کجا آمدند؟چرا آمدند؟از کجا تولد مسیح را می دانستند؟ 

دکتر محسن عرفانی فارغ التحصیل شده از دانشگاه الهیات مسیحی لوئیزیانا مینویسد که :"عبارت " مجوسیان "  از " مجایی " یا " تردستان "  گرفته شده است،آنان مفسران و کاردانان دربار پادشاهی بزرگ ایران بودند.آنان بی نهایت دارای قدرت بوده و قادر بودند که پادشاه را انتخاب و یا عزل نمایند.آنان در تمام دورۀ سلطنت پادشاهی پس از کوروش بزرگ در ایران قدرت داشتند. اسرائیل ابتدا توسط حکومت آشور سقوط نمود و به اسارت برده شد.سپس پادشاهی بابل ،آشور را شکست داد .آنها نیز اسرائیلی ها را به اسارت خود در آورده و به سرزمین خود بردند.( شمال عراق امروزی و بخشی از شرق ایران امروزی ) اینبار از جمله به اسارت رفته گان اسرائیلی دانیال بود.دانیال که روح خدا در او بود و برگزیدۀ خدا برای اجرا طرح الهی، توسط همین دستهای خدا به حکومت و دربار فارس راه یافت ( داریوش پادشاه ) و بعنوان وزیر دربار برگزیده شد.در زمان نخست وزیری دانیال در ایران مجوسیان نیز حضور داشتند.آنها از این انتخاب پادشاه خوشحال نبودند ،پس بنای کشتن دانیال را گرفتند.او را به چاه شیران انداختند ؛اما دانیال زنده ماند.این دانیال بود که از آمدن پادشاه یهود با مجوسیان سخن گفته بود." و سلطنت و جلال و ملکوت به او داده شده تا جمیع قومها و امتها و زبانها او را خدمت نمایند.سلطنت او سلطنت جاودانی و بی زوال است و ملکوت او زایل نخواهد شد." (دانیال 7 : 14 )

 

بنابراین در یک جمع بندی ساده ما در تولد عیسای مسیح شخصیت هایی بسیار می بینیم.اکنون توجه شما را به تعداد برجسته ای از آنان جلب می کنیم:

1- نوزاد

2- جبرائیل 

3- مریم

4- یوسف

5-چوپانان 

6- مجوسیان

7- هیرودیس

8- مردم اورشلیم 

9- سران و کاهنان یهود

 

1- نوزاد

او همان عیسای مسیح بود که از ابتدا بود.از زمان آفرینش.نجات دهنده.او که نه از نطفۀ گناه آلود انسان بلکه از روح خود خدا ،روح القدس پا به دنیا گذاشت.او در واقع تمام دلیل این وقایع بود.او انگیزۀ تمامی ماجرا بود.تمامی وقایع به دور تولد او می چرخید و او در مرکز آن می درخشید.اگر نوزاد را از مرکز برداریم آنچه باقی میماند تنها یک افسانه است! داستانکی به دور آتش!!

2- جبرائیل

او تنها آورندۀ پیام آمدن و نشستن روح خدا در رحم مریم بود.یک فرشته.عظمت و بزرگی او تنها در آوردن پیغام آمدن خدا بر روی زمین بود. حضور او تنها به عظمت این تولد یاری می رساند و نور و جلال خدا را بر روی زمین توسط تولد نوزاد افزون می ساخت.

تولد مسیح برای او شادمانی و پرستش قدوسیت خدا در آسمانها و قلب آدمی بود.

3- مریم

مادر نوزاد.دختری باکره.نیکوکار.از نسل داود.منتظر رهایی قوم و آمدن نجات دهنده.هراسان از خبر این بارداری از روح القدس.اما آن را با ایمان پذیرفت.این رحم جسمانی مریم بود که باید خدا را در خود جای می داد و برای نه ماه آن را با خود می کشید.شخصیت خود مریم و نقش او در این تولد به آن اندازه نیست که او را مورد پرستش قرار دهیم!( برخلاف شاخه هایی در مسیحیت) خداوند می توانست هزاران دختر باکرۀ دیگر را برای آمدن بر روی زمین برگزیند.

تولد مسیح برای او کار عظیم خدا همراه با سوال بود.

4- یوسف

شوهر مریم.مردی نیکوکار.از نسل داود.پایبند به شریعت یهود.نجار.هراسان از خبر بارداری مریم.تایید آن از طرف جبرائیل .پذیرفتن آن.

تولد مسیح برای او یک معما بود.

5- چوپانان

افرادی بی منصب و به دور از ارج و قرب.دور افتاده و تحقیر شده در نگاه مردم.آنها در میان قوم اسرائیل از اولین افرادی بودند که خبر تولد عیسای مسیح را از جبرائیل شنیدند.در ضمن از اولین افرادی بودند که مشتاقانه برای دیدن " نجات دهنده ای در شهر داود " که برای آنها بدنیا آمده بود به آنجا رفتند.آنها مشتاقان نجات بودند.منتظران رهایی.همچنین آنها از اولین بشارت دهندگان خبر تولد نجات دهنده در سرزمین اطراف خود بودند.

تولد مسیح برای آنان آمدن نجات دهنده و زمان رستگاری و آرامش الهی بود.

6- مجوسیان

درباریان و مذهبیون پادشاهی فارس.آنها تولد پادشاه بزرگ اسرائیل و نجات دهنده را با هدایت روح خدا دریافته و برای پرستش او از مشرق زمین به بیت لحم در یهودیه آمدند.آنها نه تنها با خود طلا برای عظمت و پادشاهی مسیح بر روی زمین آورده بودند ،همچنین آنها با آوردن کُندر و مُر با خود ،مرگ و دفن شدن مسیح را در آینده بیان نموده بودند.آنها نه تنها پادشاهی زمینی او را بر قلبها تایید کردند بلکه پادشاهی آسمانی او و زیستن ابدی او و کار او را بر صلیب نیز.

تولد مسیح برای آنان ثابت شدن وفاداری خدا به وعده های خود بود.

7- هیرودیس

او پادشاه وقت یهودیه بود.خونخواری او زبانزد تاریخ است.خبر تولد پادشاه یهود توسط مجوسیان ،هراسی عظیم در او ایجاد کرد.پادشاهی خود را در خطر دید.اخطار روم ( امپراطور سزار ) به او یعنی از دست دادن حکومت و یا شاید سر خود.پس دستور قتل عام نوزادان را برای کشتن عیسای نوزاد صادر نمود.

تولد مسیح برای او خطر پایان حکومت بود.

8- مردم اورشلیم

در اسارت و قید و بند روم بودند.قیام ها و شورش های سیاسی و مذهبی آنان بی نتیجه مانده بود.درد و رنج عمیقی در وجود خود داشتند.در انتظار " ماشیح " یعنی مسیح " مسح شده " برگزیده ،روز و شب در دعا و گریه و ناله بودند.آمدن او را پایان این اسارت می دانستند.اما از خبر تولد مسیح موعود ،استقبال ننمودند.

تولد مسیح برای آنان با اضطراب و هراس همراه شد نه با شادی .

9- سران و کاهنان یهود

آنان شریعت و قوانین و تمامی پیشگویی ها را در بارۀ تولد مسیح می دانستند.اما افراد زیادی بعنوان مسیح تا آنزمان خود را معرفی نموده بودند.آیا آنچه مجوسیان در بارۀ تولد مسیح می گفتند حقیقت داشت یا نه؟آنها خبر تولد مسیح را نتوانستند بپذیرند زیرا عمیقا در قوانین و شریعت مستحیل شده بودند.گوش ها و افکار آنان بسته شده بود.از اینرو خبر تولد نجات دهنده زا شنیده اما قلب سنگین آنان ،آن را نپذیرفت.

تولد مسیح با افکار آنان سازگار اما با قلب و روح سنگی آنان ناسازگار بود.

 

در خاتمه

 

 شما خود را در کدامیک از این شخصیتهای برجستۀ تولد مسیح می دانید؟ناباور؟متحیر؟ مشتاق؟ مضطرب؟ هراسان؟دل سخت؟

اما ابتدا از خودتان بپرسید که چرا عیسای مسیح باید بدنیا می آمد؟چرا نام او عجیب، تعالیم او عجیب ،زندگی او عجیب ،مرگ او و قیام او عجیب بود؟

شمعون پیر در گفتگوی خود با مریم ،با هدایت روح مقدس خدا گویی به ما یاری می رساند:

" این کودک برای سقوط و یا سرافرازی بسیاری در اسرائیل تعیین شده است و آیتی است که در رد کردن او افکار پنهانی عدۀ کثیری آشکار خواهد شد و در دل تو نیز خنجری فرو خواهد رفت."( لوقا 2 : 34-35 )

این سقوط و سرافرازی تنها برای قوم اسرائیل تمام نشد.آن برای دنیا تعیین گشته بود.برای تمامی ساکنین هستی.همچنان که خود این نوزاد زمانی قبل از کامل کردن دلیل و طرح الهی تولد خود سالها بعد در سن سی سالگی فرمود:" زیرا خدا جهانیان را آنقدر محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که به او ایمان بیاورد هلاک نگردد بلکه صاحب حیات جاودان شود." ( یوحنا 3 : 16 )  

 

در این روز تولد مسیح،او را از آن خود کنید.قلبا نامش را بخوانید.او را به جان و روح خود دعوت کنید.با زبان اعتراف نمایید و در قلب خود بگویید:" من گناهکارم.من قادر نبودم و نیستم که از گناهانم پاک شوم.لعنت گناه بر من بود.تو ای عیسای مسیح بدنیا آمدی تا برای گناهان من بر بالای صلیب قربانی شوی!جان عزیزت را برای من دادی!تو را میطلبم!تو را به قلب خود دعوت می کنم.تو که از مردگان قیام فرمودی و حیات جاودان را برای من به ارمغان آوردی.از آن من شو!و من از آن تو!"

 

دوست عزیز!

با همین دعای ساده ،ما با تایید کتابمقدس مژده می دهیم که تو حیات جاودان را دریافت نموده ای.کتابمقدس را مستمرانه بخوان.در دعا بمان.به کلیسایی که نام مسیح و انجیل او را بشارت می دهد بپیوند.

ما شما را تا شش سفر آوردیم ، این با شماست که این سفر را تا به بی نهایت ادامه دهید.

 


" شام خداوند "


با مسیح در درد و پیام صلیب
 
 
 
          عیسای مسیح ، دو یادگار اساسی برروی زمین برای ایمان داران خود ، باقی گذاشته است که هر کدام از آن دو ، مفهومی عمیق و ژرف ، خارج از ظاهر انجام آن در درون خود دارد . با اندیشیدن به معنای این دو یادگار مسیح ، نه تنها دلیل و انگیزه آمدن مسیح را بعنوان کامل کنندۀ شریعت و تنها راه رستگاری بر زمین  درک می کنیم ، بلکه درک می کنیم که چقدر خدای ما ، خدایی مهربان و پر فیض  است که آنچه را یک انسان نیازمند است تا بعد از رستگاری از گناه  توسط ایمان به قربانی شدن مسیح بعنوان کفارۀ گناهان او دنبال کرده  در آن ساکن شده ؛خود را تبدیل کرده  و به سوی تقدس گام بردارد به او داده شده است.این دو یادگار سنت و شریعت مسیحیت به حساب نمی آید.مسیحیت و تعالیم مسیح بدون انجام این دو ناقص نیست.انجام دادن و یا ندادن آن میزان ایمان ما را نمی سنجد و انجام دادن و یا ندادن آن نشانۀ ایماندار بودن شخص نیست.همچنین انجام دادن یا ندادن آن اساس ایمان مسیحی ما نیست.آنچه که یک مسیحی را تشویق میسازد تا این دو مراسم را دنبال کرده و انجام دهد تنها بدلیل اطاعت از فرمان نجات دهندۀ خود است.عیسای مسیح در طول اقامت خود در بین شاگردان خود از آنها تنها دو چیز خواست تا به یاد او انجام دهند.
ابتدا شام خداوند است :" وقتی ساعت معین فرا رسید عیسی با رسولان سر سفره نشست و به آنان فرمود :" چقدر مشتاق بودم که پیش از مرگم این فصح را با شما بخورم...این کار را به یادبود من انجام دهید."  ( انجیل لوقا 22 : 14- 15 و 19)
 سپس تعمید است:" پس بروید و همۀ ملتها را شاگرد من سازید و آنها را بنام پدر و پسر و روح القدس تعمید دهید." 
( انجیل متی 28 : 19 )
               از روزی که عیسای مسیح بعد از قیام خود از مرگ از بین شاگردان  به نزد پدر آسمانی خود و ما بالا رفت ،شاگردان و ایمانداران به او هر دو یادگار را تا همین امروز پس از گذشت دو هزار سال دنبال کرده  و در کلیسا انجام داده اند.هر چند امروز ممکن است شیوه و چگونگی انجام این دو یادمان مسیح در کلیساها و فرقه های مسیحی از آنچه که کلیسای اولیه انجام می داد متفاوت باشند اما انگیزه و دلیل انجام آن ،همچنین بودن و انجام هر دو یادبود از اساس و رکن تعالیم کلیسا بوده و خواهد بود ؛چرا که درک و دانستن معنا و مفهوم حقیقی هر دو یادبود کلیسا را بر پایه هایی بنا می سازد که همواره زنده ،بارور بوده و ثمرات نیکو به عمل آورده و خواهد آورد.پس بر ما بعنوان یک مسیحی نیست که درک و انجام این دو یادبود را اگر که امکان انجام آن را داریم سهل و یا خرده بگیریم.
از اینرو ما قصد داریم تا در بیانی ساده و مختصر شرح این دو را بازگو نماییم و چگونگی آن را بر مبنای کتابمقدس بررسی نمائیم.باشد که با درک عمیق معنای نهفته در بطن این دو یادبود در ایمانتان به مسیح تقویت شده و یا اگر برای نخستین بار این را میخوانید و هنوز قلب تان را به مسیح نداده اید دریابید که چقدر نجات دهندۀ شما از سر فیض و رحمت بیکران خود نه تنها جان خود را برای شما داد بلکه قبل از اینکه زمین را ترک کند یادگاری از خود برای شما بجا گذاشت که گویی در بین شماست.با شما حضور دارد.شما را تنها و بی سرپرست رها نکرد.نه تنها آن روح مقدس را به شما داد بلکه حضور دائمی خود را نیز در تکراری زیبا و پربار برای شما بجا گذاشت.تکراری نه بعنوان سنت و قانون که زنجیرهای شریعت را به همراه خواهد آورد ،همان زنجیرهایی که مسیح آنها را با خون خود پاره کرد و بنایی تازه و کامل بخشید ؛همچنین نه تکراری اجباری و حکم کننده بلکه تکراری از روی اطاعت و سرسپردگی.تکراری چرخش وار.چرخشی نه  فقط به دور خود ، به دور خود و بسوی جلو.منظم.متوالی.در روح. روحانیتی در روح .روحانیتی در جسم.یعنی روحانیت در زندگی . زندگی در روحانیت. 
 
یادگار اول: شام خداوند 
 
آخرین شامی که عیسای مسیح با شاگردان خود قبل از تسلیم شدن و مصلوب شدن خورد را شام خداوند میگویند.
این شامی نبود که تازگی داشته باشد اما آنچه در آن شب روی داد کاملا تازه و دور از انتظار شاگردانی بود که  دور هم نشسته  و مشغول خوردن آن بودند.این شام چه بود؟این همان شام یادبود قوم اسرائیل در شب خروج آنها از سرزمین مصر بود که به فرمان خدا برای یادآوری کار عظیم خدا در رهایی قوم اسرائیل (فرزندان ابراهیم) به موسی گفته شد و موسی به قوم گفت که باید نسل اندر نسل انجام شود.آن شامل : نان فطیر ،سبزی های تلخ ،گوشت بره بود.هر کدام از این سه با خود روایت و دلیلی خاص برای بودن آنان در این سفره به همراه دارند.ما قصد نداریم تا آن را در این گفتگو بازگو کنیم اما آنقدر باید گفت که شامی که شاگردان برای آن شب تدارک دیدند شامی بود که قوم اسرائیل هر سال به یاد بود آن شب به یادماندنی انجام می دادند.آن شب عبور از مصر.از اینرو آن را فصح یا پسح می نامیدند.یعنی رد شدن،عبور کردن.در انجیل به قلم متی  فصل 26 آیات 17 تا 30 میخوانیم :
" در نخستین روز عید فطیر شاگردان نزد عیسی آمده  از او پرسیدند :" کجا میل داری برای تو شام فصح را آماده کنیم؟" اشتباه نکنید درست است که یک شام معمولی نبود اما آن شام را تنها برای مسیح تدارک نمی دیدند  وقتی از او پرسیدند کجا شام را دوست داری بخوری؟شاگردان در پی انجام رسم هر سالۀ دینی خود بودند و امسال چون دو سال قبلی که با مسیح بودند بدلیل احترامی که به استادشان می گذاشتند از او سوال  کردند که کجا دوست دارد تا شام فصح را بخورد.خود مسیح اگر فرض کنیم در آن شب تقریبا سی و سه سال داشت سی و سه بار این شام را اجرا کرده بود ،با خانواده اش و در این سه سال آخر عمر خود با شاگردانش.اما آن شب با بقیۀ شب ها فرق میکرد.مسیح می دانست.شاگردان نمی دانستند.از اینرو شاگردان طبق معمول احترام به استاد خود از او پرسیدند :" کجا میل داری برای تو شام فصح را آماده کنیم؟" عیسی جواب داد :" در شهر نزد فلان شخص بروید و به او بگوئید :استاد می گوید وقت من نزدیک است و فصح را با شاگردانم در منزل تو نگاه خواهم داشت." شاگردان طبق دستور عیسی عمل کرده شام فصح را حاضر ساختند."
پیرامون آن شب میتوان صفحه ها نوشت اما قصد ما تنها تمرکز کردن به خود بدنۀ شام خداوند است و آنچه که مسیح در آن شب از خود بجا گذاشت.در انجیل متی میخوانیم :" شام هنوز تمام نشده بود که عیسی نان را برداشت و پس از شکرگزاری آن را پاره کرده و به شاگردان داد و گفت :" بگیرید و بخورید ،این است بدن من " آنگاه پیاله را برداشت و پس از شکرگزاری آن را به شاگردان داد و
 گفت :" همۀ شما از این بنوشید زیرا این است خون من که اجرای پیمان تازه را تائید می کند و برای آمرزش گناهان بسیاری ریخته می شود."
 لطفا به این سه مورد اساسی در شام خدواند توجه کنید: 
1- نان  
 2- پیاله
3- پیمان تازه       
 
1 ـ نان
 
      چرا نان ؟ مگر مسیح  نان را به مثابۀ تن خود  به یارانش نداد ، پس چرا تکه گوشتی بر نداشت تا آن را بین آنان تقسیم کند ؟از اهمیت و نقش نان در زندگی انسان های قدیم و امروزه هر چه بگوئیم کم است . از اهمیت نان همین قدر بگوئیم که پیش از  406  بار در کتاب مقدس به آن اشاره شده است .
        نان نشانۀ برکت و مهر خدا  به انسان است. نان  می تواند تنها منبع غذایی انسان برای مدتهای طولانی باشد .انسان بدون آن زنده نمی ماند.این نان سادۀ " من " بود که چهل سال قوم اسرائیل را در بیابان زنده نگه داشت تا به سرزمین موعود رسیدند.
اما عیسای مسیح قبلا در روی سخن خود به عالمان و دینداران یهود دورنما و نگاهی تازه به آن نانی که روزی پدران قوم  در بیابان میخوردند  داده بود ( لطفا انجیل به قلم یوحنا فصل ششم آیات 30 تا 51 را بخوانید ):" یقین بدانید آن موسی نبود که از آسمان به شما نان داد بلکه پدر من نان حقیقی را از آسمان به شما عطا میکند.زیرا نان خدا آن است که از آسمان نازل شده به جهان حیات می بخشد." و وقتی یهودیان با اشتیاق اما نادانی از او میخواهند که همیشه این نان  را به آنان بدهد! مسیح پاسخ میدهد :" من نان حیات هستم،هر که نزد من بیاید هرگز گرسنه نخواهد شد." سپس او در ادامۀ گنگی و ناباوری اذهان یهودیان بیشتر این مطلب را گویی میشکافد تا آنان آن را بفهمند .او ادامه می دهد:" من آن نان زنده هستم که از آسمان آمده است.هر که این نان را بخورد تا ابد زنده خواهد ماند ." و بالاخره در قسمت پایانی گفتگوی خود ،معنا و مفهوم این نان را به آنان میدهد:" نانی که من خواهم داد بدن خودم می باشد که آن را به خاطر حیات جهانیان  می دهم."  پس  وقتی  مسیح نان را بین شاگردان تقسیم  کرد . تن خودش را داد.چرا؟ هر چند تا به آن شب او سه بار مرگ و قیام خود را  به شاگردان یادآوری کرده بود اما هنوز برای هیچکدام از شاگردان تصور مصلوب شدن او قابل هضم  و باورکردنی نبود.حتی لحظه ای مکث نکرده و آن را جدی نگرفته بودند.زیرا آنها مسیح را زنده ،پرقدرت در کنار خود میخواستند تا او را لمس کنند تا صدایش را بشنوند و از حکمت او سیر شوند تا نهایتا آن روزی که پا بیرون گذاشته  سلطنت روم را پایان داده و سلطنت و پادشاهی خود را اعلان میکرد را ببینند ، روزی که هر کدام از آنها به مقام و منصبی خواهند رسید. همانطور که آن دو شاگرد در راه عموآس بعد از اینکه مسیح بر صلیب مرد با اندوه و ناباوری به او گفتند :" امید ما این بود که او آن کسی باشد که می بایست اسرائیل را رهایی دهد ." ( انجیل لوقا 24 : 21 )اما آن پادشاهی هرگز از طرف او اعلام نشد،و آن مقام و منصب  هرگز به آنان داده نشد به جز جفا و آزار و شکنجه ای که منتظر آنان بود.شاگردان  آن شب همینطور که سبزی را لای نان خشک می گذاشتند و با تکه گوشت بریان می خوردند و جام شراب را خالی میکردند به تنها چیزی که فکر نمی کردند این بود که دیگر فردا شب استاد و پادشاه رویاهای آنان در بین آنان نخواهد بود.هیچکس آن شب نمی دانست به غیر از خود عیسای مسیح.تنها این خود مسیح بود که میدانست او بدنیا آمده بود تا به آن شب برسد همانطور که از ابتدا از آن یقین داشت.تنها او بود که می دانست آن شب  ،شب آخر بود ، و آن شام ،شام آخر و او باید بدلیل گناهان بشر  و پرداخت مجازات آن که مرگ او بود ،از فرمان خدا اطاعت کرده و با میل و اختیار جان خود را تقدیم میکرد.تسلیم  مرگ می شد. کوفته می شد . زده می شد ، تحقیر می شد ، شلاق زده می شد ، مصلوب می شد و می مرد . تنها به یک دلیل ، به دلیل آمرزش گناهان حتی همان هایی که  آن شب دور مسیح نشسته بودند و در اوج بی خیالی دندان به گوشت میکشیدند  حتی آن کسی هم که آن شب به او خیانت کرد .نه تنها برای گناهان آنها بلکه گناهان ما هم .گناهان من و تو . 
اشعیاء نبی 700 سال قبل از آن شب به یاد ماندنی با هدایت روح خدا پیشگویی کرده بود که :" به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید و تادیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخمهای او ما شفا یافتیم...خداوند گناه جمیع ما را بر وی نهاد...اما خداوند را پسند آمد که او را مضروب نموده به دردها مبتلا سازد..." ( لطفا کتاب اشعیاء نبی فصل 53 آیات 5 تا 10 را بخوانید )
 آن شب عیسای مسیح نان را برکت داد تکه کرد و به مثابۀ تن خود به شاگردان داد و از آنها خواست تا این رسم را به یاد او انجام دهند.یاد چه؟که مسیح ،تن مسیح ،تن بیگناه مسیح،تن خدا در جسم برای آنان برای گناهان آنان کوبیده شده و مصلوب خواهد شد تا جریمه و بدهی سنگین گناه آنان پرداخت شود...چقدر بهای آن میوه ای که آدم و حوا در یک لحظۀ راضی کردن نفس خود خوردند  برای رضایت قدوسیت خدا گران تمام شد!! ای کاش این را درک میکردیم...
 
2 - پیاله
 
      " آنگاه پیاله را برداشت و پس از شکرگزاری آن را به شاگردان داد و گفت :" همۀ شما از این بنوشید زیرا این است خون من که اجرای پیمان تازه را تائید میکند و برای آمرزش گناهان بسیاری ریخته میشود." (متی 26 :27-28 ) چرا خون؟خون نشانۀ زیستن و حیات است . در کتاب " لاویان " می خوانیم : "زیرا خون است که برای جان کفاره میکند." (لاویان 17 : 11 )  مسیح باید قربانی می شد خونش ریخته می شد تنها برای یک دلیل " آمرزش گناهان ".ریختن خون مسیح  عمق فاجعۀ انسانی  بود.اما نشانۀ محبت ژرف خدا به انسان بود.این مبحث قربانی شدن برای ذهن مسلمانان  گنگ است و کاملا این طبیعی ست اگر مسلمانان آن را درک نکنند. اما محمد باید قبل از اینکه در قرآن قربانی شدن  و مرگ مسیح را رد کند (سورۀ نساء 157 ) باید کمی مکث میکرد و به قربانی کردن ،اگر فرضاً از همان دید اسلام ببینیم ،اسماعیل توسط ابراهیم نگاه دقیقی میکرد آنوقت درک میکرد که چرا مسیح باید قربانی میشد.قربانی کردن ،کفاره دادن بود.جریمۀ اعمال گناه آلود انسان اولیه بر طبق فرمان خدا. برای همین بود که وقتی هابیل گوشت قربانی را برای هدیه به خدا تقدیم کرد و قائن محصول زمین خود را ،خدا هدیۀ هابیل را که قربانی بود پذیرفت.چرا؟علامتی بود به انسان.یعنی ای آدم گناه تو باید با قربانی جریمه شود.آیا راه دیگری نبود غیر از قربانی شدن مسیح برای کفارۀ گناهان؟اگر ما تنها یک خدا داریم و او از شرارت انسان محزون گشت و فرمود :" انسان را که آفریده ام از روی زمین محو سازم." ( پیدایش 6 : 6 ) اگر ما تنها یک خدا داریم و  او به  ابراهیم فرمود :" فریاد سدوم و عموره زیاد شده است و خطایای ایشان بسیار گران ." ( پیدایش 18 : 20 ) اگر ما تنها یک خدا داریم و او به قوم  فرمود :" و چون خون را به بینم از شما خواهم گذشت." ( خروج 12 : 13 ) اگر ما تنها یک خدا داریم و گناه داود را با توجه به توبۀ او بی مجازات نگذاشت و فرزندی که نامشروع بدنیا آمده بود را از او گرفت  ( دوم سموئیل 12 : 16-18 ) اگر ما تنها یک خدا داریم و فرشتگان در آسمانها به دور او میچرخند و میخوانند :" قدوس،قدوس،قدوس یهوه صبایوت تمامی زمین از جلال او مملو است." ( اشعیاء نبی 6 : 3 )اگر ما تنها یک خدا داریم و تنها یک خدا ،خدای که دیروز و امروز و فردا یکیست بدون هیچ تغییر و تزلزل آراء پس باید گفت هرگز!هرگز راه دیگری نبود تا خدا بتواند حتی برای یک لحظه تصور کند میتواند شرارت و فساد و تباهی گناه انسان ،موجود دست ساختۀ خود را بتواند بدون پرداخت جریمۀ آن و تنبیه شدن او قبول کند.جریمه باید پرداخت می شد.اگر نه او موجودیت  خود را نقص کرده و دیگر اعتباری در باور انسان نداشت.مگر غیر از این است که شیطان هم دوست دارد تا گناهان شما را بدون پرداخت جریمه ببخشد تا شما را تشویق کند  بیشتر در زندگی گناه آلود که مطلوب اوست ادامه دهید؟پس چه فرقی است بین پاکی خدا و ناپاکی شیطان اگر هر دو گناه را بدون هیچ تنبیه و جریمه ای خواهند بخشید؟آیا محمد هرگز اینجا را خوانده بود یا نه ؟وقتی نوشت :"و خدا بسیاری از گناهان را عفو میکند." ( سورۀ شوری آیۀ 30 )
پس وقتی عیسای مسیح پیاله را به شاگردان داد و فرمود :" :" همۀ شما از این بنوشید زیرا این است خون من که اجرای پیمان تازه را تائید میکند و برای آمرزش گناهان بسیاری ریخته میشود." او در واقع تمام قدوسیت خدا را تایید نمود.وعدۀ خدا را.نوشتجات انبیاء را که با هدایت روح القدس چنین روزی را پیش بینی کرده بودند.هر چند از دید خدا این طرحی دردناک بود که انسانی تماما پاک و بیگناه را تماما گناه بشناسد و حاضر شود تا او راه دردناک مرگ را آن شب طی نماید.اما در اوج این درد جانکاه ،خدا شاد بود. چرا ؟ زیر با ریختن خون پاک مسیح  :" خدا جهانیان را آنقدر محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که به او ایمان بیاورد هلاک نگردد بلکه صاحب حیات جاودان گردد." ( انجیل یوحنا 3 : 16 ) همانطور که خود عیسای مسیح پس از قیامش از مرگ به شاگردانش یادآوری کرد که :" مسیح باید عذاب مرگ را ببیند و در روز سوم دوباره زنده شود و به نام او توبه و آمرزش گناهان به همۀ ملت ها اعلام گردد." ( انجیل لوقا 24 : 46 ) پس پیالۀ شرابی که مسیح آن شب بعنوان خون خود به شاگردان داد یادمان خون او بود که برای آمرزش گناهان تمام آنها و تمام دنیا باید ریخته میشد.
اینجا جا دارد تا به نکته ای در خلال فرمایشات عیسای مسیح در آن شب تمرکز کنیم، که به نظر میرسد  معلمان انجیل و کلیساها از گسترش دادن درک و شرح و بیان آن گاهاً غافل میشوند.
 
پ ـ پیمان تازه یا عهد جدید
 
اولین انجیل نوشته شده انجیل به قلم مرقس میباشد.متفکران مسیحی معتقد هستند که مرقس تمامی اطلاعات خود را در خصوص مسیح از پطرس رسول شاگرد عیسای مسیح گرفته است از آنجا که مرقس خواهرزادۀ پطرس بود و در زمان فعالیت مسیح به نظر میرسد که مرقس نوجوانی بیش نبوده است.مرقس در انجیل به قلم خود که  از شاگرد عیسی در آن شب یعنی پطرس  اقتباس کرده قید میکند:" عیسی فرمود :" ...این  است خون من که برای بسیاری ریخته می شود و نشانۀ پیمان خدا با انسان است." ( مرقس 14 : 24 ) بعدها متی شاهد عینی دیگر آن شب همین را در نوشتۀ خود به نقل از عیسای مسیح در انجیل به قلم خود وارد میکند :" ...زیرا این است خون من که اجرای پیمان تازه را تایید میکند." ( انجیل متی 26 : 28 ) و همچنین لوقا نیز به روایت از شاهدان عینی آن شب در انجیل به قلم خود همین مضمون را وارد میسازد:"... و فرمود :" با خون خود که برای شما ریخته می شود پیمان تازه ای بسته ام و این پیاله نشانۀ آن است."  ( لوقا 22 : 20 ) خوب که دقت میکنیم می بینیم که آن شب  مسیح نان را بعنوان عهد جدید به شاگردان نمیدهد بلکه خون را بعنوان عهد جدید به آنان میدهد.  زیرا همانطور که در بالا گفتیم ، این خون است که حیات و زندگی در آن است .
عبارت عهد یعنی قراری بین دو نفر.معاهدۀ دو نفره.اما مسیح از چه عهدی سخن می گفت ؟و چرا تازه؟ اگر به آیات زیر نگاه کنیم و کمی در آنان تعمق کنیم آن را به خوبی در می یابیم .
                     در طول نوشتجات عهد عتیق که از کتاب پیدایش آغاز و به کتاب ملاکی خاتمه می یابد ما  "عهد " های گوناگونی را می بینیم که خدا با انسان بست:
1- خدا با نوح عهد بست بعد از آنکه زمین از طوفان نابود گشت :" و خدا گفت این است نشان عهدی که من میبندم در میان خود و شما و همۀ جانورانی که با شما باشند نسلا بعد نسل تا به ابد.قوس خود را در ابر می گذارم و نشان آن عهدی که در میان من و جهان است خواهد بود." ( پیدایش 8 : 12-13 ) 
2-عهد بعدی را خدا با ابراهیم بست آنوقت که ایمان ابراهیم به خدا نه بر خلاف ادعای بی اساس قرآن مذهب حنفی او !!باعث نیک خوانده شدن او از دید خدا گردید :" اما من اینک عهد من با تست و تو پدر امتهای بسیار خواهی بود...عهد خویش را در میان خود و تو و ذریتت بعد از تو استوار گردانم که نسلا بعد نسل عهد جاودانی باشد." ( کتاب پیدایش 17 : 4-7 ) 
3- در آن روزهایی که قوم اسرائیل به لطف و فیض خدا از اسارت مصریان بدر آمد خدا با آنان عهد بست و فرمود :" شما را خواهم گرفت تا برای من قوم شوید و شما را خدا خواهم بود و خواهید دانست که من یهوه هستم خدای شما که شما را از مشقت های مصریان بیرون آوردم." ( کتاب خروج 6 : 7 ) 
4-  وقتی که خداوند این وعده را به قوم داد  به آن عمل نمود او با آنان در زمان خروج شتابزده و شبانۀ آنان از مصر بود ،با آنان در بیابان بود ، در گرسنگی.در تشنگی.در سرما و گرما.دو میلیون نفر در بیابان به سمت سرزمینی میرفتند که هرگز آن را نه دیده بودند و نه با آن آشنا بودند.نه زبان آنان را می دانستند و نه با فرهنگ آنان آشنا بودند اما خدا با آنان عهد بسته بود که آن سرزمین را در اختیار آنان بگذارد  یعنی همان عهدی که با ابراهیم بسته بود را دنبال مینمود ،پس در زمان تشنگی از صخره آب جاری کرد .در زمان گرسنگی از آسمان نان " من " را فرستاد.در شب برایشان آتش فرستاد و در زیر آفتاب سوزان صحرا سایبان ابر را.سپس به آنان شریعت را داد تا با آن در بین خود بتوانند گناه را تشخیص داده تا از گناه فاصله گرفته و پاک زندگی کنند.برای اینکه قوم همواره این محبت و فیض خدا را بیاد داشته باشند تابوتی را درست کردند بنام  " تابوت عهد " و در آن تابوت، نانِ " من " " ده فرمان " و قوانین شریعت  و " عصای هارون " که شکوفه می داد را قرار دادند.تنها به این دلیل که لطف خدا را بیاد بیاورند و بدانند که با خدا عهد بسته اند همانگونه که خدا با آنان عهد بسته بود:" و شما برای من مملکت و امت مقدس خواهید بود."
 ( خروج 19 : 5 )
                             پس در واقع وقتی عیسای مسیح خون خود را بعنوان پیمان و یا عهد تازه به شاگردان خود داد و از آنها خواست تا این کار ا به یادبود او انجام دهند در واقع او گویی عهد قدیمی خدا را با انسان تجدید نمود.
" خداوند می گوید اینک ایامی می آید که با خاندان اسرائیل و خاندان یهودا عهد تازه ای خواهم بست نه مثل عهدی که با پدران ایشان بستم در روزی که ایشان را دستگیری نمودم تا از زمین مصر بیرون آورم زیرا که ایشان عهد مرا شکستند با آنکه خداوند می گوید من شوهر ایشان بودم اما خداوند می گوید این است عهدی که بعد از این ایام با خاندان اسرائیل خواهم بست .شریعت خود را در باطن ایشان خواهم نهاد و آن را بر دل ایشان خواهم نوشت و من خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود. ( ار میا 31 : 31 ـ 34 )
پس آن شب عیسای مسیح با اعلان کردن اینکه خون او ریخته خواهد شد تا آمرزش گناهان بسیاری را با خود برای تمام مردم دنیا اول مردم اسرائیل سپس دیگران به ارمغان بیاورد در حقیقت او گویی با خون خود این پیمان خدا را با انسان مهر زد و وقتی شاگردان هر کدام از آن نوشیدند در واقع آن عهد خدا را اجرا شده دانستند. عهد خدا یعنی آنچه که در عهد عتیق به انسان وعده داده شده بود ، در مسیح به انجام رسید . پیمان تازه مسیح : دل و روحی تازه در مسیح برای پرستش و شناخت خدای قدّوس بود . برای پاک زیستن .
اگر عهد خدا قبلا با قوم بود اکنون عهد خدا با تک تک مردم بود.عهدی بین خون مسیح و ایمان به آن.یکطرف عهد این بود :" تا هر که به او ایمان بیاورد." طرف دوم عهد این بود :" هلاک نگردد بلکه صاحب حیات جاودان شود." اکنون این انجام شریعت نبود که رستگاری را می آورد بلکه ایمان به خون مسیح.و این همان پیاله ای بود که مسیح آن شب به شاگردان داد تا آن را بنوشند.اگر عهد قبلی در نوشتجات لوحه ها در کنیسه ها حفظ میشد این عهد تازه در قلب و جان شخص حک میگشت و باید حفظ میشد.اگر آن عهد یکباره بود این عهد هر روزه.اگر عهد قدیم یادگار گناه قوم بود.عهد تازه یادگار آمرزش گناه.اگر عهد قدیم  یادگار تلاش انسان برای رسیدن به خدا بود.عهد تازه یادگار قربانی شدن فرزند روحانی خدا برای جستجوی انسان بود.همانطور که نویسندۀ نامۀ عبرانیان به آن اشاره می کند :
" اما در حقیقت خدمتی که به عیسی عطا شد از خدمت لاویان به مراتب بهتر است،همانطور که پیمانی که او میان خدا و انسان ایجاد کرده بهتر است زیرا این پیمان بر وعده های بهتری استوار است " ( عبرانیان 8 : 6 ) و نویسندۀ این نامه ادامه می دهد:" به این جهت او واسطۀ یک پیمان تازه است تا کسانی که از طرف خدا خوانده شده اند برکات جاودانی را که خدا وعده فرموده است دریافت کنند." (عبرانیان 9 : 15 )
 
برداشتی نادرست از شام مسیح
 
هر چند کلیسای اولیه شام خداوند را به همراه شام واقعی فصح میخوردند اما گویی خدا این قصد را از انجام شام خود نداشت پس با گذشت زمان شام ظاهری فصح شکل خود را تنها به نان و شراب داد.گویی کاملا نمایی روحانی به خود گرفت.آیا این کاملا درست بود ،پاسخ به این سوال بسیار دشوار است اما همانگونه که در بالا قید نمودیم هدف تاکید خداوندمان عیسای مسیح از اینکه ان شام را به یاد او انجام دهیم تنها و تنها به یاد داشتن کار عظیم خدا برای رستگاری از گناهان توسط زجر و شکنجه و مرگ و قیام مسیح بود و بس.
کتابی را از نویسندۀ کشیش اهل رومانی میخواندم که در دوران تسلط رژیم کمونیستی در زندان بسر میبرد .در زندان به هیچ عنوان اجازۀ گفتگوی مذهبی نداشتند اما با این حال زمانی که این کشیش و دیگران مسیحیان در زندان از روح هدایت میگردند که شام خداوند را اجرا نمایند تنها چیزی که در اختیار داشتند یک شکلات بود و کمی آب!پس از اجرای شام خداوند این کشیش مینویسد چنان آرامشی به آنان دست داده بود که گویی نه دیوارها را می دیدند و نه شکنجه ها را.آنها شکلات و آب را ندیده بودند آنها دلیل و معنای عظیم نهفته در بطن شام خداوند را دیده بودند که توانستند پس از خوردن تکه ای شکلات و کمی آب همانی را دریافت کنند که اگر بنا بود با نان و آب انگور جذب میکردند.آنها شکنجه های مسیح را شکنجه های خود دیدند و آن شب طولانی زندانی بودن او را شب خود.
در فرقه های مسیحی از درک شام خداوند و نحوۀ اجرای آن برداشتهایی متفاوت بدست آمده است.گروهی معتقدند شخص بلافاصله پس از خوردن تکۀ نان خشک و آب انگور بدن و خون مسیح را در خود راه می دهد.بعضی  اصلا به این معتقد نیستند و آن را اجرا نمی کنند.بعضی ها علنا تاکید میکنند که این شام برای همه نیست.بعضی از کلیساها هر هفته دارند بعضی ها هفته ای دو بار کلیسایی ماهی دو بار یا ماهی یکبار .حقیقت امر در این است که متاسفانه آنها مرکز و پیام اصلی شام خداوند را گویی فراموش کرده و برداشت ها و پیش داوری های زیادی را در انتخاب درست و کتابمقدسی از درک شام خداوند را از دست داده اند.این نظر و برداشت شخصی بنده در خصوص اجرای شام خداوند می باشد اگر بگویم :شام خداوند سمبل فروتنی و قربانی شدن و آمرزش گناهان من توسط عیسای مسیح خداوند و نجات دهندۀ من می باشد.شام خداوند یادآور فیض عظیم خدا برای آمرزش گناهان من بود.شام خداوند یادگار زندۀ محبت خدا به انسان گمراهی چون من بود.عهد تازه ای بود بین من گمشده و سرگردان و آغوش باز او.
 
 شرکت کنند گان در شام خداوند 
 
        شام خداوند یاد آوری محبت مسیح است . و محبت مسیح شامل همه جهانیان شد . شام خداوند یاد آوری قربانی شدن مسیح برای پاکی گناهان هر انسانی است . شرکت کنند گان باید به این امر واقف باشند  نه اینکه مراسمی را انجام میدهند  بلکه آنها در پیام محبت مسیح شرکت می کنند . شریک عهد مسیح می شوند .  پس یا شخص به مسیح به عنوان نجات دهنده خود ایمان دارد که در این شام شرکت می کند که در واقع یاد آور پیمان مسیح با خود می شود  . یا شخص به مسیح به عنوان نجات دهنده خود ایمان ندارد او مجبور نیست در این شام شرکت کند . در غیر اینصورت  تاثیری از شام نمی گیرد و آئینی را انجام می دهد که هیچ معنایی برای او ندارد.
"زیرا کسی که معنی و مفهوم بدن مسیح را درک نکند و از آن بخورد و بنوشد با خوردن و نوشیدن آن خود را محکوم می سازد." 
( اول قرنتیان 11 : 29 ) پولس رسول این را نوشته و برای ما بجا گذاشت بنا به دو دلیل بسیار مهم و اساسی :
1- هرگز آن را سبک سرانه اجراء نکنیم. 2- بدانیم که در حال انجام چه  کاری هستیم و چرا؟
در مورد اول :
پولس رسول در همین نوشتۀ خود نکتۀ بسیار مهمی را به آن اشاره میکند او می نویسد که :" اما اگر خود را می آزمودیم محکوم نمی شدیم." ( اول قرنتیان 11 : 31 )در واقع او به کلیسا این پیشنهاد را می دهد که به احترام قربانی بزرگ خدا برای آمرزش گناهان انسان که با مضروب شدن و مرگ مسیح انجام پذیرفت ،انجام این یادبود را هرگز سبک سرانه نگیرند.برای دریافت آن آماده باشند.چون او برای پاکی گناهان ما بر صلیب مرد و به ما روح القدس را داد تا ما را پاک ساخته و حفظ نماید تا روز بازگشت دوم او...شام خدا و اجرای روحانی آن باید مرا  با حضور او عجین سازد.یکی گردیم. با هم از جلجتا بگذریم و به آن صلیب بنگریم و با همت و یادبود آن شب و بهای سنگین پرداخت شدۀ آن راه تقدس و پاکی را هرگز ترک نکنم.بنابراین همانطور که پولس گویی با اطمینان و تاکید اشاره میکند به ایمانداران گویی گوشزد میکند که آن خون و آن بدن را و شرکت در آن مراسم را ساده و عادی نا نگارند.در غیر اینصورت باید در انتظار هشدار آن از طرف صاحب آن شام باشند.
در بارۀ مورد دوم :
اگر احیانا در زمان اجرای شام شخصی در بین جمع کلیسایی ست و هنوز قلب خود را به مسیح نداده و به او ایمان نیاورده است هیچ نیازی به برداشتن آن نان و پیاله ندارد.به یاد داشته باشیم که ما در حال انجام آیین شرعی و دینی نیستیم که همه چیز باید در زمان و ساعت و روز معینی صورت بگیرد و انجام آن به شرط و شروط فراوانی نیاز داشته باشد.هرگز!شخصی که در بین جمع کلیسایی حضور دارد و در این مراسم بدون دانستن دلیل انجام آن و یا بدون دادن قلب خود به مسیح و انجام آن و یا چون شخص کناری او انجام میدهد پس او هم باید انجام دهد این عمل را انجام دهد در واقع او خود را بقول پولس محکوم ساخته است زیرا اولا :عملی را انجام داده بدون اینکه ایمان به آن داشته باشد. دوما :عملی را انجام داده بدون اینکه قصد انجام آن را قبل می داشته در واقع او به خود دروغ گفته است و به اطرافیان خود نیز!این شخص باید از خود همان سوالی را بکند که مسیح از شاگردان خود در شبی که پاهایشان را شست پرسید :" آیا فهمیدید برای شما چه کردم ؟" 
این مختصری از برداشت شام خداوند و چگونگی اجرا آن در کلیسای مسیح بود.اکنون به دومین یادگار مسیح برای کلیسا  میپردازیم.


درک و انجام خواست خداوند

‎1 Corinthians

 10:11 Now these things were done as an example; and were put down in writing for our teaching, on whom the last days have come. 
۱۱این امور چون نمونه بر آنان واقع گردید و نوشته شد تا عبرتی باشد برای ما که در زمانی به‌سر می‌بریم که در آن غایتِ همۀ اعصار تحقق یافته است.بهوش باشید که نیفتید!۱۳هیچ آزمایشی بر شما نمی‌آید که مناسب بشر نباشد. و خدا امین است؛ او اجازه نمی‌دهد بیش از توان خود آزموده شوید، بلکه به وقتِ آزمایش، راه گریزی نیز فراهم می‌سازد تا تاب تحملش را داشته باشید‎
خواهران عزیزِ مسیحی، در اعمال رسولان، فصل شانزده، آیات سیزده تا پانزده می‌خوانيم: "روز شَبّات از شهر خارج شدیم و به کنار رودخانه رفتیم، با این انتظار که در آنجا مکانی برای دعا وجود دارد.
پس نشستیم و با زنانی که گرد آمده بودند، به گفتگو پرداختیم. در میان آنان زنی خداپرست از شهر تیاتیرا بود که به سخنان ما گوش فرامی‌داد. او لیدیه نام داشت و فروشندۀ پارچه‌های ارغوان بود. خداوند قلب او را گشود تا پیام پولُس را بپذیرد. چون او با اهل خانه‌اش تعمید گرفت، با اصرار بسیار به ما گفت، اگر یقین دارید که به خداوند ایمان آورده‌ام، بیایید و در خانۀ من بمانید. سرانجام تسلیم درخواست او شدیم."
دوستان، من فکر می‌کنم که ما نه تنها بایستی با توجه به ارادۀ خداوند که در کتاب‌مقدس ذکر شده، زندگی کنیم، بلکه باید توجه داشته باشیم که خدا در اطراف ما مشغول انجام چه کاری است! "راستی ای خداوندِ عزیز، در این رستورانی که من الآن غذا می‌خورم، تو مشغول انجام چه کاری هستی؟ ای خداوند مهربان، من چطور می‌توانم محبت الهی تو را به این خانمی که تنها کنار میزم نشسته و ناراحت است، نشان بدهم؟ خداوندا، در این جشن تولدی که دعوت شده‌ام، قلب چه کسی را آماده کرده‌ای تا من بتوانم با او راجع به عیسی مسیحِ نجات‌دهنده صحبت کنم؟"
خواهران عزیزم، اینطور دعا کردن و یا این روش زندگی مسیحی، افسانه‌ای نیست و همینطور مخصوص ایماندارانِ بسیار روحانی برجسته و ممتازی مثل پولس نیست، بلکه این می‌تواند روش زندگی هر ایماندار واقعی باشد، هر کسی که از گناه توبه کرده و به عیسی مسیح، مظهر خدای محبت، ایمان آورده باشد، به مسیحی که با مرگش بر صلیب، جریمۀ گناه بشر را پرداخت و در روز سوم از مردگان قیام نمود و زنده است. مسیحی که با قربانی و قیامش از مردگان، نجات و رستگاری را برای انسان مهیا نموده است.
هر کس که ایماندار واقعی مسیحی است، روح خدا را دارد. پس همانطور که روح‌القدس در پولس ساکن بود و عمل می‌کرد، در زندگی مسیحیان واقعی نیز می‌تواند کار کند. همان روحی که پولس و همکارانش را به‌ طرف آن گروه زنان هدایت کرد، می‌تواند من و شما را نیز هدایت کند. برنامۀ پولس و همراهانش این بود که در روز شنبه که برای یهود روز استراحت و عبادت بود، از شهر خارج بشوند و به کنار رودخانه بروند که گمان می‌کردند محل دعای یهودیان در آنجا باشد! اما خدا برنامه‌اش چیز دیگری بود. آن گروه از زنان در آنجا جمع شده بودند. برای پولس این موضوع، یعنی گفتگو با آن زنان، عامل دردسر یا بهتر است بگویم اسبابِ زحمت نبود. پولس و همکارانش خیلی زود به آنچه که خدا در حال انجام دادن بود، پی بردند. این برای آنها باعث شادی و وجد واقعی بود که بتوانند به‌وسیلۀ خدا مورد استفاده قرار بگیرند. خدا می‌خواست کلامش به آن گروه از زنانی که در کنار رودخانه جمع شده بودند، تعلیم داده شود و مژدۀ نجات‌بخشِ انجیل اعلام گردد. چونکه خدای واقعی، زنان را خیلی دوست دارد و ارزش و اهمیت ما زنان در نظر این خدای محبت و فیض به هیچ وجه کمتر از مردان نیست و او بر طبق کلامش در انجیل شریف "هیچ تبعیضی قائل نمی‌شود". خدای کتاب‌مقدس، بین زن و مرد فرق نمی‌گذارد. پس او همه را به یک اندازه دوست دارد. خدا را شکر می‌کنم برای چنین خدای عادل و باانصاف و پر از محبتی. خدا می‌خواست از پولس و همکارانش استفاده کند تا آنها خواست او را انجام بدهند و وسیله‌ای بشوند که کلام خدا و مژدۀ نجات‌بخش انجیل، این خبر خوش نجات، به آن زنانی که جمع شده بودند و خانم لیدیه اعلام بشود. در آن روز، نه فقط لیدیه نجات پیدا کرد، بلکه همۀ خانواده‌اش با شنیدن پیغام رستگاری، به مسیح ایمان آوردند و تعمید گرفتند.
خواهر عزیز مسیحی، خداوند خیلی خشنود می‌شود که هر روز صبح که از خواب بلند می‌شویم، این انتظار را از خدا داشته باشیم و بپذیریم که خدا می‌خواهد از ما استفاده کند تا ما وسیلۀ جلال نامش بشویم. شاید روزهایی بوده که شما احساس کردی دست خدا به‌طور قابل توجهی در زندگی تو و یا اطرافیانت کار می‌کند، ولی بقیۀ روزها به‌طور عادی دارند می‌گذرند! بر طبق فرمایشات کتاب‌مقدس، یعنی کلام خدا، او هیچ‌وقت از کار دست نمی‌کشد. او شب هم نمی‌خوابد و بیست و چهار ساعته کار می‌کند. آیا زندگی شما آنقدر پرمشغله و پر سر و صداست که نمی‌توانید صدای خدا را در وقتهایی که لازم است، بشنوید؟ بر طبق کتاب‌مقدس، روح خدا، یعنی روح‌القدس، در ایمانداران واقعی مسیحی زندگی می‌کند و آنها را هدایت می‌نماید. پس چرا خیلی وقتها ایمانداران واقعی متوجه هدایتهای خدا نمی‌شوند؟ چه چیزهایی مانع می‌شوند که آنها متوجه کار روح‌القدس در زندگی خودشان و اطرافیانشان نشوند؟ معمولاً وجود سه چیز در زندگی ما می‌تواند باعث شود که ما متوجه هدایتهای خدا از طریق روح‌القدس نشویم. مورد اول، داشتن مشغوليت زیاد و زندگی بسیار شلوغ می‌تواند آنقدر قدرت شنوایی روحانی ما را ضعیف کند که صدای خدا را نشنویم و ملتفت هدایتهای روح‌القدس نباشیم. مورد دوم، کار داشتنِ بیش از حد با وسایلی مثل تلفن همراه، تلویزیون، کامپیوتر و غیره می‌تواند باعث شود که تمرکز ما بر خدا و هدایتهای او کاهش پیدا کند. سوم، وجود گناه در زندگی ما، مانع می‌شود که ما صدای خدا را بشنویم و خیلی وقتها حتی تشخیص نمی‌دهیم که خدا دارد ما را هدایت می‌کند! عزیزان، معمولاً به‌خاطر وجود این سه مورد و یا یکی از این موردهاست که ما نمی‌توانیم صدای خدا را بشنویم.
خدایی که نجات و شفا، آرامش، حکمت، صبر و برکت می‌بخشد، همچنین می‌خواهد افکار دنیوی و لحظات جسمانی ما را به افکار و لحظات روحانی تبدیل کند. اگرچه این لحظات و زمانهای روحانی باید بر طبق خواست خدا و تحت کنترل او باشد، ولی مطمئناً ما می‌توانیم برای آن زمانهای روحانی‌ای که خدا اراده فرموده و در کار است تا به انجام برسند، خودمان را در دسترس او قرار بدهیم تا او از ما برای انجام اراده‌هایش استفاده کند و جلال بیابد. برای رسیدن به این هدف، هرروز صبح دعا کنید و از خداوند بخواهید که از شما برای جلال نامش استفاده کند، این گونه دعا کردن‌ها است که در شما این انتظار را به‌وجود می‌آورد که خداوند می‌خواهد هرروزه از شما استفاده کند.
عزيزان، ببینید چه چیزهایی افکار شما را هر روزه پریشان می‌کنند و از خدا نیستند. مثلاً برای این کار می‌توانید هر چند ساعت یک بار فکرتان را چک کنید و ببینید داشتید به چه فکر می‌کردید! لیست فکرهایی را که داشتید، بنویسید و در پایان روز آنها را نزد خداوند بیاورید و افکاری را که هدایت خدا نبوده، با فروتنی به او اعتراف کنید و از او بخشش بطلبید. این فکرهای مخالف میل و ارادۀ خدا، ما را از لحاظ روحانی تضعیف می‌کنند. سپس، می‌توانید روز دیگری را انتخاب کنید و این بار چند ساعت یک بار به خداوند بگویید که، "ای خداوند، من می‌خواهم تو را خدمت کنم. گوشهای روحانی مرا باز کن تا آنچه که تو می‌خواهی، بشنوم و چشمان قلبم را باز کن تا آنچه را که تو می‌خواهی، ببینم." و همینطور در دعا از خداوند بخواهید که ایمان شما را زیاد کند تا بر طبق خواست او عمل کنید. برای این کار، فراموش نکنید کلام خدا را به‌طور مرتب بخوانید و در آن تعمق کنید. گناهانتان را هر روزه به خدا اعتراف کنید و از آنها دست بکشید. مرتباً در روح دعا کنید. حداقل یک هفته تا جایی که ممکن باشد از تلویزیون، اینترنت، تلفن و چیزهای دیگری که فکر شما را به خودشان مشغول می‌کنند، دوری کنید. سپس، از روی برنامه، عمداً خودتان را با مردم دور و برتان روبرو کنید. مثلاً سر کار، به‌جای اینکه ناهارتان را مثل همیشه پشت میز کار بخورید، اگر ممکن است، در اتاق ناهارخوری محل کار، جایی که بعضی از همکارانتان آنجا ناهارشان را میل می‌کنند، غذا بخورید. خدای محبت و پرفیض و عادل به مردم بسیار اهمیت می‌دهد و آنها را خیلی دوست دارد و می‌خواهد همه رستگار شوند و برکت بیابند. به همین علت بود که او پسر روحانی‌اش را ۲۰۰۰ سال پیش به این جهانِ گناهکار فرستاد تا ما انسانها را که ذاتاً گناهکاریم و در فکر و کلام و عمل گناه می‌کنیم، از گناه و مجازات آن که جهنم است، یعنی جدایی ابدی از خدا، برهاند. خدا را شکر برای چنین خدایی که گرچه قدوس است، اما چون خدای پرمحبت و باانصاف و عادلی است، راه نجات را برای ما گناهکاران از طریق پرداخت جریمۀ گناه به‌وسیلۀ ریخته شدن خون عیسی مسیح، پسر روحانی‌اش، آن برۀ خدا که قربانی شد و بر صلیب مرد، فراهم کرده تا همه بتوانند رستگار بشوند. خدا نه فقط می‌خواهد همه نجات بیابند، بلکه می‌خواهد که ما را به‌وسیلۀ روح‌القدس تبدیل کند تا شبیه مظهرش، پسر روحانی‌اش، عیسی مسیح بشویم. پس ما نیز همانطور که خدا همۀ مردم را دوست دارد و نسبت به آنها رحیم است و آنها را می‌بخشد، بامحبت و رحیم و بخشنده باشیم. البته برای بعضی از شما خواهران عزیز مسیحی که دارید صدای مرا می‌شنوید، به‌خاطر وجود محیطی که در آن زندگی می‌کنید، این می‌تواند بسیار مشکل باشد و حتی با دید انسانی، غیر ممکن! ولی ناامید نشوید. دعا کنید. خدا کارش نجات و تغییر زندگی انسان‌ها است. او قادر است و هیچ‌چیز برای خدای ما غیرممکن نیست. او می‌خواهد که شما همه را ببخشید و برایشان دعا کنید تا خداوند در زندگی آنها نیز از طریق شما کار کند. وقتی بتوانید مردم را ببخشید، که البته از طریق قدرت روح خدا این امکانپذیر است، می‌توانید محبتشان نیز بکنید.
خواهران عزیز مسیحی، ما می‌توانیم با خداوند همکار باشیم و وسیلۀ نجات جانها و تغییر زندگی مردم و برکت آنها باشیم. از این طریق است که انسانها نجات می‌یابند و عوض می‌شوند؛ طرز فکرها، سخن گفتن‌ها و عملکردها تغییر می‌یابند و در نتیجه، ثمرات خوبِ روابط شفایافتۀ خانوادگی و دوستی و محبت و صلح و آرامش واقعی در خانواده و فامیل و اقوام ما پدید میآيد.
 


معنای تثليث در مسيحيت



اين ادعا که مسيحيان به وجود سه خدا معتقدند، کاملاً نادرست است و با اعتقادات اساسی مسيحيان واقعی، هماهنگی ندارد.
مسيحيان فقط به يک خدای واحد و يکتا اعتقاد دارند و تمام قسمتهای کتاب مقدس بر اين حقيقت شهادت می‌‌دهند. در حدود سه هزار و پانصد سال قبل، موسی پيامبر از طرف خدا به بنی‌اسرائيل فرمود: "ای اسرائيل بشنو يهوه خدای ما يهوه واحد است" (عهد عتيق، تثنيه ٤:٦)، و اين قسمتی از دعای روزانه يهوديان بود. همچنين در عهد جديد می‌‌خوانيم که يکی از علمای دين يهود از عيسی پرسيد: "کدام حکم شريعت، مهمترين همه است؟ عيسی به او فرمود، مهمترين حکم اين است، بشنو ای اسرائيل، خداوند خدای ما، خداوند يکتاست" (انجيل مرقس ٢٨:١٢ و ٢٩).
کتاب مقدس به جويندگان حقيقت نشان می‌دهد که فقط يک خدا وجود دارد. در بخش ديگری از انجيل مقدس می‌‌خوانيم: "زيرا تنها يک خدا هست و بين خدا و آدميان نيز تنها يک واسطه وجود دارد، يعنی آن انسان که مسيح عيسی است، او که با دادن جان خود، بهای رهايی جمله آدميان را پرداخت. بر اين حقيقت در زمان مناسب شهادت داده شد،" (اول تيموتاوس ٥:٢ و٦).
علت بوجود آمدن اين سوء‌تفاهم که مسيحيان به سه خدا اعتقاد دارند، درک نکردن معنای لفظ "تثليث" از سوی غير‌‌مسيحيان است. در مسيحيت، تثليث مربوط به تعداد خدايان نمی‌‌‌‌شود، بلکه بيان کننده ذات و طبيعت خدای يکتا است. بطور کلی ذات خدا، جزو اسراری است که فهميدن آن برای هر کس چندان آسان نيست. درک ذات خدا، بايد با هدايت روح خدا انجام بگيرد، وگرنه با استدلالهای انسانی و ديد دنيوی نمی‌‌توان به اين راز مهم پی‌‌‌‌برد. امور الهی را بايستی با ايمان به خدای حقيقی و اتکاء بر مکاشفات الهی درک کرد، پس صرفاً به اين دليل که درک تثليث مشکل است، نمی‌توان واقعيت تثليث را انکار نمود. در گذشته اگر شخصی ادعا می‌‌کرد که امکان دارد انسانها از هزاران کيلومتر فاصله، از طريق وسيله‌ای با يکديگر ارتباط ايجاد کنند، او را غير‌‌منطقی می‌‌خواندند. چون اين موضوع خارج از حدود تجربيات انسانی بود، بسياری آنرا نشدنی فرض می‌‌کردند. تا اينکه دانشمندان ايجاد ارتباط از فاصله دور را به طريق‌های مختلف عملی ساختند و امروزه يکی از ضروريات زندگی ما شده است. به قول اديسون مخترع معروف، ما هنوز قسمت بسيار کوچکی از دانستنی‌ها را هم نمی‌دانيم! در‌واقع، آنچه خدا آفريده، پر از اسرار شگفت‌انگيز است. اگر يک اتم، که آن را کوچکترين ذره ماده می‌دانند، از لحاظ علمی اينقدر پيچيده باشد، پس درباره ذات و طبيعت خدای بسيار عظيمی که آفريننده اتم و تمام عالم هستی است چه بايد گفت؟ خوشبختانه کتاب مقدس، ذات خدا را برای ما آشکار نموده است.
کتاب مقدس که تماماً از الهام خدا است، برای ما روشن می‌سازد که خدا واحد و يکتا است و هيچ شريکی ندارد. اما خدا در عين وحدانيت، در ذات خود از سه شخص الهی يا سه اقنوم برخوردار می‌‌باشد که پدر و پسر و روح‌القدس ناميده شده‌‌اند. به اين صورت، وحدت خدا وحدتی مرکب است و ذات و طبيعت او تثليثی يا سه‌گانه می‌‌باشد. بايستی توجه داشته باشيم که وقتی می‌‌گوئيم خدا واحد و يکتا است اما او از پدر و پسر و روح‌القدس تشکيل شده، اين اعتقاد با عقيده سه خدائی کاملاً فرق دارد. در مسيحيت، ما سه خدا را نمی‌‌پرستيم، بلکه يک خدای واحد را که از پدر و پسر و روح‌القدس تشکيل شده است. اين سه شخصيت الهی، در ماهيت و ذات کاملاً با يکديگر همانند و در قدرت و جلال کاملاً با هم برابر هستند.
برای درک تثليث می‌‌توان به نمونه‌های زيادی در عالم طبيعت اشاره کرد، اما در اينجا فقط چند نمونه ذکر می‌‌گردد تا بيشتر متوجه شويم که وحدت مرکب چه معنايی دارد و چطور ممکن است که سه در يک قرار گرفته و واحد و يکتا باشد! يک شعله شمع، از حرارت و نور و انرژی تشکيل شده است. يک اتم، شامل پروتون و نوترون و الکترون است. يک مثلث، سه ضلع دارد. يک کتاب، دارای طول و عرض و ارتفاع است. يک انسان، از روح و جان و بدن تشکيل شده است. ضمناً در رياضيات، اگر سه عدد يک را در کنار هم قرار داده و در ميان آنها علامت ضربدر بگذاريم، نتيجه يک می‌شود. پس نبايد تعجب کرد که يک خدا، شامل سه شخص الهی باشد که بر اساس کتابمقدس پدر و پسر و روح‌القدس نام دارند.
در کتاب مقدس، چه در عهد عتيق و چه در عهد جديد، آيات زيادی هست که وجود تثليث در ذات خدای واحد را بيان می‌کنند. در اولين آيه از کتابمقدس، يعنی پيدايش فصل اول، آيه يک می‌خوانيم: "در ابتدا خدا آسمانها و زمين را آفريد". در اين آيه، کلمه عبری "الوهيم" که يکی از نامهای خدا در کتاب مقدس است، فرم جمع دارد و به وحدت مرکب خدای خالق اشاره می‌کند، اما فعلی که در آيه بکار ‌‌رفته مفرد است. در آياتی ديگر در کتاب مقدس، مانند پيدايش ١: ٢٦، ٣: ٢٢ و ١١: ٧ می‌بينيم که وقتی خدا سخن می‌گويد، خود را بصورت جمع معرفی می‌کند تا متوجه شويم که او وحدتی مرکب و خدای واحد سه‌گانه می‌باشد. حتی در آيه معروف "ای اسرائيل بشنو يهوه خدای ما يهوه واحد است"، لغت عبری "اخاد" که به معنای يک و واحد می‌باشد، به وحدت مرکب اشاره دارد و دليلی ديگر برای اثبات تثليث در ذات خدا است. در عهد جديد نيز آياتی از قبيل، "پس برويد و همه ملتها را شاگرد من سازيد و آنها را به نام پدر و پسر و روح‌القدس تعميد دهيد،" (متی ٢٨: ١٩) و "فيض عيسی مسيح خداوند، محبت خدا و رفاقت روح‌القدس، با همه شما باد آمين." (دوم قرنتيان ١٣: ١٤) و ذکر مکرر سه شخصيت الوهيت، يعنی پدر و پسر و روح‌القدس در قسمتهای مختلف کلام خدا، بيان کننده تثليث مقدس می‌باشند.
در متی فصل سوم، آيات ١٣ تا ١٧ در واقعه تعميد عيسی در رود اردن، می‌بينيم که پس از تعميد، روح‌القدس مثل کبوتری نزول نموده بر عيسی قرار گرفت. همچنين صدای خدای پدر از آسمان شنيده شد و ‌فرمود، اين است پسر عزيز من که از او خوشنودم. به اين ترتيب در صحنه زيبای تعميد عيسی، حضور و اتحاد و هماهنگی پدر و پسر و روح‌القدس، بطور واضح بر واقعيت "تثليث" شهادت می‌دهند.
در خاتمه، مسيحيان خدای واحد را که طبيعتی سه‌گانه دارد و از پدر و پسر و روح‌القدس تشکيل شده عبادت می‌نمايند. خدای پدر ناديده، توسط پسر يگانه‌اش عيسی مسيح به جهانيان آشکار گرديد و پسر خدا، عيسی مسيح خداوند، با خون و مرگ خود بر صليب و قيام از مردگان، نجات و حيات جاويد را برای جهانيان فراهم کرد. و روح‌القدس همان تسلی‌دهنده و پشتيبانی است که در قلب ايمانداران به مسيح ساکن می‌گردد و آنان را به تمام حقيقت رهبری می‌نمايد.


کتاب مقدس، کلام معتبر خدا

Mohammad Reza Kordestanis foto.

پرسيده می‌شود، آيا کتاب مقدس مسيحيان تحريف شده و با نسخه‌‌‌های اصلی تفاوت دارد؟
در پاسخ به اين سؤال بايد گفت که، تا به امروز هيچ دليل و مدرک معتبری ارائه نشده است که بتواند چنين ادعای دور از حقيقت را ثابت کند. تحريف و تغيير کتاب مقدس، به هيچ وجه پايه و اساس درستی ندارد و تا به امروز فقط در حد يک اتهام و شايعه باقی مانده است. در انجيل شريف می‌‌خوانيم: "تمام کتاب مقدس از الهام خداست و برای تعليم حقيقت، سرزنش خطا، اصلاح معايب و پرورش ما در نيکی مطلق مفيد است، (دوم تيموتاوس ٣: ١٦). "هيچ پيشگوئی از روی نقشه و خواسته انسان به وجود نيامده است، بلکه مردم تحت تأثير روح‌‌القدس کلام خدا را بيان نمودند" (دوم پطرس ١: ٢١).
بر‌‌طبق شهادت تاريخ، فرمانروايان يونانی و رومی، سعی کردند که کتاب مقدس را از بين ببرند، اما افرادی با شجاعت کلام خدا را پنهان ساخته، حفظ نمودند و حتی حاضر شدند جان خود را برای حفظ و حراست آن فدا سازند. همچنين دانشمندان و محققين ملحد و خدا‌نشناس، تلاش کرده‌‌اند تا ثابت کنند که کتاب مقدس در طول زمان دستخوش تغيير و تحريف گرديده، اما به هيچ مدرک و سندی دست نيافته‌‌اند. بلکه برعکس، نسخه‌های خطی بسيار قديمی که از عهد عتيق و عهد جديد يافت شده و در موزه‌‌های معتبر دنيا نگهداری می‌‌‌شوند، به خوبی گواهی می‌‌‌دهند که کتاب مقدس در طول تاريخ بدون خدشه و تغيير باقی مانده و مکاشفه معتبر و موثق الهی است. مدارک و اسناد کشف شده، و نسخه‌‌های خطی بسيار قديمی کتاب مقدس، ازجمله طومار‌های مشهور بحر‌الميت که در سال ١٩٤٧ميلادی کشف شد، ثابت می‌کنند که کتاب مقدس با دقت و وسواس خاصی نسخه‌برداری شده و در دسترس ما قرار گرفته است. بعلاوه، اگر اعتقاد داريم که کتاب مقدس يک کتاب الهی می‌‌‌باشد و خدا آنرا از طريق الهام بوسيله انبياء خود به ما بخشيده است، و چنانچه معتقديم که خدای قادر مطلق، کلام خود را نازل کرده و هدفش اين بوده که بشر را از طريق آن هدايت و رستگار نمايد، چگونه ممکن است که خدا اجازه تغيير و تحريف را در کتاب خود بدهد؟ آيا او قدرت حفظ کلامی را که خود بخشيده نداشته است؟ آيا کلام خدا تا اين حد برای خدا بی‌ارزش است؟ آيا امکان دارد که خدا نسبت به کلامش اينقدر بی‌‌‌تفاوت باشد؟ يقيناً خدای پر‌‌قدرت ما، هميشه حافظ کلام مقدسش بوده و خواهد بود تا از هر نوع تحريف و دخل و تصرف محفوظ بماند. اين کتاب بی‌‌همتا، همانند چراغی پر‌‌نور راه جويندگان خدا را روشن نموده و وسيله رستگاری و سعادت بشر می‌‌‌باشد. . "کلام تو برای پايهای من چراغ و برای راههای من نور است" (مزمور ١١٩: آيه ١٠٥).
کتاب مقدس مسيحيان، مجموعاً شامل شصت و شش کتاب است که در يک جلد جمع‌آوری شده و "کتاب مقدس" خوانده می‌شود. اين کتاب، که با الهام از روح خدا و توسط تقريباً چهل نويسنده، در مدتی در حدود يکهزار و پانصد سال، نوشته شد دارای دو قسمت عهد عتيق و عهد جديد می‌باشد. عهد عتيق، شامل سی و نه کتاب است و اين کتب به زبان عبری و قبل از ظهور مسيح نوشته شدند. اصطلاح عهدعتيق، اشاره‌ای ‌است به پيمانی که خدا توسط موسی با قوم اسرائيل برقرار نمود. در عهد عتيق، شريعت داده شد تا انسان از طريق احکام الهی، به زشتی گناه و ناتوانی خود برای انجام دادن اين احکام پی‌ببرد. اما از آنجا که شريعت قدرت نداشت انسان گناهکار را از گناهانش پاک کند و نجات بخشد، خدا در عيسی مسيح و به وسيله خون او که بر صليب ريخته شد، عهد جديدی با جهانيان برقرار نمود تا انسان گناهکار از طريق ايمان به عيسی مسيح خداوند که بر صليب مرد، پس از مرگ روحاً و جسماً از مردگان قيام نمود و زنده است، هديه نجات از گناه و حيات جاويد را بطور رايگان دريافت نمايد. عهد جديد، شامل بيست و هفت کتاب است و اين کتب به زبان يونانی و بعد از ظهور مسيح، نوشته شدند. چهار کتاب اول عهد جديد، انجيل ناميده می‌شوند که معنايش مژده يا خبرخوش است. عهد جديد در مجموع حاوی اين مژده است که خدا در عيسی مسيح، خود را به طور کامل آشکار نموده و نجات انسان گناهکار را فراهم کرده است. بطور کلی می‌‌توان گفت که قسمت عهد عتيق از کتاب مقدس، آمدن نجات دهنده (عيسی مسيح) و فراهم شدن نجات برای انسان گناهکار از طريق او را وعده می‌‌دهد. و قسمت عهد جديد از کتاب مقدس، ما را باخبر می‌‌سازد که وعده خدا توسط نجات دهنده بشر (عيسی مسيح) تحقق يافته و او نجات و رستگاری را به وسيله مرگ و قيام خود برای جهانيان فراهم نموده است.
امروزه نسخه‌‌های خطی کتاب مقدس بزبان يونانی وجود دارد که بيش از يکهزار و ششصد سال از عمر آنها می‌گذرد و ترجمه‌های فعلی کتاب مقدس از روی همين نسخه‌های قديمی انجام می‌شود. کتاب مقدس يا قسمتهائی از آن، تاکنون به زبانهای بسياری در دنيا ترجمه و منتشر شده است و اين کار ادامه خواهد داشت. اما در همه زبانها، پيغام خدا و مژده نجات برای بشر يکی است. ترجمه‌های کتاب مقدس عيناً از روی نسخه‌های قديمی و معتبرانجام شده و متن و پيغام اصلی کتاب مقدس بدون کوچکترين تغييری باقی مانده است. در مورد نسخه‌های خطی قديمی کتابمقدس که در کتابخانه‌های بزرگ جهان نگهداری شده و بر صحت و اعتبار کتاب مقدس شهادت می‌دهند به چند نسخه اشاره می‌‌گردد:
١- نسخه اسکندريه، اين نسخه در موزه بريتانيا در لندن موجود می‌باشد و حدوداً به سال ٤٥٠ ميلادی تعلق دارد.
٢- نسخه سينا، اين نسخه نيز در موزه بريتانيا موجود است و حدوداً به سال ٣٣٠ ميلادی تعلق دارد.
٣- نسخه واتيکان، اين نسخه در کتابخانه واتيکان روم موجود است و حدوداً به سال ٣٣٠ ميلادی تعلق دارد.
اما علاوه بر نسخه‌‌های خطی قديمی کتابمقدس به زبان يونانی، همانطور که ذکر گرديد طومار‌های بحرالميت که در سال ١٩٤٧ميلادی کشف شد، در تأييد اعتبار کتاب مقدس از اهميت خاصی برخوردار است. با مقايسه نسخه‌‌های دستنويس اين طومارها که حدوداً به دو قرن قبل از ميلاد مسيح تعلق داشته و مربوط به قسمت عهد عتيق از کتاب مقدس و به زبان عبری می‌‌باشد، با نسخه‌های موجود ديگر، باز ثابت گرديد که کتابمقدس دست‌‌نخورده، دقيق و معتبر است و هر فرد حقيقت‌‌جوئی که با آن آشنا شود به اين واقعيت پی‌‌می‌برد که: "کلام خدا زنده و فعال و از تمام شمشيرهای دو‌دم تيزتر است و تا اعماق روح و نفس و مفاصل و مغز استخوان نفوذ می‌کند و نيات و اغراض دل انسان را آشکار می‌­سازد" (انجيل شريف، عبرانيان ٤: ١٢).


ستونهای مسيحيت

این روزها در سراسر دنيای مسيحيت، اشخاصی که خود را مسيحی می‌دانند عیدی را جشن می‌گیرند که غالباً مفهومش را به‌خوبی نمی‌دانند.
این عید در ممالک انگلیسی‌زبان "ایستر" نامیده می‌شود، اما در ایران به نام "عید پاک" معروف شده است. "پاک" یک کلمۀ فرانسوی است که شکل دیگری از واژۀ "فِصَح" یا "پسخ" عبری است. یهودیان عید "فِصَح" را به‌ يادبود خروج و رهایی بنی‌اسرائیل از مصر جشن می‌گیرند. در مراسم عيد فصح، بايستی برۀ فصح قربانی شود. اما عیدِ "پاک" يا "ايستر"، با "فِصَح" یهودیان بسیار متفاوت است زیرا مسیحیان در اصل، این روز را به‌مناسبت زنده شدن عیسی مسیح جشن می‌گیرند. در واقع، مسیح همانند برۀ فصح که بايستی قربانی میشد، در روز جمعه مصلوب گشت و مرد. اما در روز سوم، یعنی روز یکشنبه، مسيح قیام فرمود، یعنی زنده شد. به این ترتیب، عیدِ "پاک" يا "ايستر"، عید زنده شدن مسیح است یا عيد قیام او از مردگان!
اگر مسیحیت را به یک عمارت تشبیه کنیم، به‌درستی می‌توان گفت که این عمارت بر دو ستون اصلی استوار است. این دو ستون عبارت‌اند از مرگ و قيام مسيح. شخصْ بدون ایمان و اعتقاد به این دو ستون، نمی‌تواند يک مسیحی راستين باشد. پس کسانی که خود را مسیحی می‌دانند، اما به قيام و زنده شدن واقعی مسیح ایمان ندارند، مسیحی راستين نیستند. این قبیل اشخاص در قرن اول، در دورۀ رسولان مسیح نیز وجود داشتند. این افراد در ميان کلیسای شهر قـرِنتـُس هم بودند، شهری که در یونان امروزی واقع است. گویا این افراد تعلیم می‌دادند که قیامت مردگان وجود ندارد. پولس رسول به منظور اینکه این عقیدۀ نادرست را رد کند، در فصل پانزدهم از رسالۀ اول خود به قـُرِنتیان، به زنده شدن یا قیام مسیح از مردگان اشاره می‌فرماید و می‌گوید که چون مسیح قیام کرد و نوبر خوابيدگان شد، اشخاصی هم که در ايمان به مسيح مرده‌اند در هنگام بازگشت او از مردگان قیام خواهند کرد. برای این منظور، پولس با قاطعیت به این ستونهای استوارِ مسیحیت تکیه می‌کند. او ابتدا به پیام انجیل که از آغاز به ایشان بشارت داده بود، اشاره می‌کند و می‌فرماید: "ای برادران، اکنون می‌خواهم انجیلی را که به شما بشارت دادم به یادتان آورم، همان انجیل که پذیرفتند و بدان پایبندید و به‌وسیلۀ آن نجات می‌یابید، به‌شرط آنکه کلامی را که به شما بشارت دادم، استوار نگاه دارید. در غیر این صورت، بیهوده ایمان آورده‌اید." (آیات ۱ و ۲ از فصل پانزدهم رسالۀ اول به قرنتيان). کلمۀ "انجیل" در این بخش، اشاره به پیامی است که پولس به ایشان بشارت داده بود. او می‌فرماید که به‌وسیلۀ ایمان به همین پیام است که انسان نجات می‌یابد. اما این انجیل یا این پیام یا خبر خوش چیست؟
پولس رسول این انجیل یا خبر خوش را اینچنین بیان می‌فرماید: "زیرا من آنچه را که به من رسید، چون مهمترین مطلب به شما سپردم: اینکه مسیح مطابق با کتب مقدس در راه گناهان ما مرد، و اینکه دفن شد، و اینکه مطابق با همین کتب در روز سوم از مردگان برخاست،" (آیات ۳ و ۴). در اینجا پولس ستونهای مسیحیت را بسیار خلاصه اما مفید بیان می‌کند. این ستونها همانا مرگ و قیام مسیح هستند. همان‌گونه که در آیات ۱ و ۲ ذکر کرد، بدون ایمان و پایبندی به این ستونها، کسی نمی‌تواند مسیحی باشد و در نتیجه، نجات نیز نیافته است. بله دوستان عزیز، "عید پاک"، عید تخم‌مرغ بازی نیست، بلکه مهم‌ترین عید مسیحیان است، چراکه یادآور اصلی‌ترین ستونهای مسیحیت است.
اما برای آنکه واقعی بودنِ قیام یا رستاخیز مسیح را ثابت کند، در ادامه می‌فرماید: "و اینکه خود را بر کیفا ظاهر کرد و سپس بر آن دوازده تن. پس از آن، یک بار بر بیش از پانصد تن از برادران ظاهر شد که بسیاری از ایشان هنوز زنده‌اند، هر چند برخی خفته‌اند. سپس بر یعقوب ظاهر شد و بعد بر همۀ رسولان، و آخر از همه بر من نیز، چون طفلی که غیرطبیعی زاده شده باشد، ظاهر گردید." (آیات ۵ تا ۸). زنده شدن یا رستاخیز مسیح به‌درستی یک واقعیتِ تاریخی است. عدۀ بسیاری او را دیدند. این افراد چنان یقین پیدا کرده بودند که مسیحْ زنده شده که حاضر بودند جان خود را در راه موعظۀ آن از دست بدهند.
بعضی می‌گویند که مسیح زنده نشد و شاگردان دروغ گفتند که او قیام کرده است. اگر چنین بود، پس چرا سران قوم یهود که دشمن مسیح و شاگردان او بودند، پیکر مقدس او را به مردم نشان ندادند که ثابت کنند او زنده نشده است؟ در ضمن، چطور ممکن است شاگردان مسیح جان خود را در راه دروغی به خطر بیندازند که خودشان اختراع کرده باشند؟
بعضی دیگر می‌گویند که پیکر مقدس مسیح را شاگردان دزدیدند و بعد، ادعا کردند که او زنده شده است. اولاً باید توجه داشته باشیم که سران قوم یهود، از فرماندار رومی درخواست کرده بودند که مقبرۀ عیسی را مُهر و موم کند و نگهبانانی را برای مراقبت از آن بگمارد تا دقیقاً همین اتفاق نیفتد، یعنی پیروانش پیکر او را ندزدند. چگونه شاگردانی که از ترس، در خانه‌ای گرد آمده بودند و درها را محکم بسته بودند، می‌توانستند از میان نگهبانان و پاسداران عبور کنند و بی‌سر و صدا، سنگ بزرگ جلوِ مقبره را به کناری بغلتانند و جنازه را بدزدند؟ ثانیاً، بر فرض محال که چنین کاری توانسته باشند بکنند، با چه دل و امیدی شروع به موعظه دربارۀ رستاخیز مسيح کردند؟ این افرادِ ناامید و شکست‌خورده چگونه می‌توانستند با آن شور و حرارت، و با آن شهامت و دلیری، موعظه کنند که مسیح زنده شده است؟
عده‌ای دیگر نیز می‌گویند که پیکر مقدس عیسی را خودِ سران قوم یهود دزدیدند! در چنین حالتی، چرا وقتی شاگردان مسیح ادعا کردند که عیسی زنده شده، همین سران قوم جنازه را نشان ندادند تا ثابت کنند که ادعای ایشان دروغ است؟ وقتی رسولان مسیح پس از روز پنطیکاست، موعظه می‌کردند که عیسی زنده شده و زنده به آسمان رفته است، سران قوم یهود هیچ مدرکی برای ردّ ادعای ایشان نداشتند و سکوت اختیار کردند و به شکنجه و آزار ایشان متوسل شدند. به‌راستی که مسیح قیام کرده و نوبر خوابيدگان شده است! خدا را شکر!
بله، مرگ و قیام مسیح ستونهای مسیحیت هستند. پولس رسول در ادامۀ همان مطلب، دربارۀ اهمیت قیام یا رستاخیز مسیح می‌فرماید: "اما اگر موعظه می‌شود که مسیح از مردگان برخاست، چگونه است که بعضی از شما می‌گویند مردگان را رستاخیزی نیست؟ اگر مردگان را رستاخيز نيست، پس مسیح نیز از مردگان برنخاسته است. و اگر مسیح برنخاسته، هم وعظ ما باطل است، هم ایمان شما. به‌علاوه، برای خدا شاهدان دروغین محسوب می‌شویم، زیرا دربارۀ او شهادت داده‌ایم که مسیح را از مردگان برخیزانید، حال آنکه اگر مردگان برنمی‌خیزند، پس خدا او را برنخیزانیده است. زیرا اگر مردگان برنمی‌خیزند، پس مسیح نیز برنخاسته است. و اگر مسیح برنخاسته، ایمان شما باطل است و شما همچنان در گناهان خود هستید. بلکه آنان نیز که در مسیح خفته‌اند (یعنی مرده‌اند)، از دست رفته‌اند. اگر تنها در این زندگی به مسیح امیدواریم، حالِ ما از همۀ دیگر آدمیان رقـّت‌انگیزتر است." (آیات ۱۲ تا ۱۹ از فصل پانزدهم رسالۀ اول به قرنتيان). به‌طور خلاصه، پولس می‌فرماید که قیامت مردگان واقعيت دارد، زیرا مسیح قیام کرده است. اما اگر به زنده شدن مسیح ایمان نداشته باشیم، ایمان ما کلاً باطل است و ما هنوز در گناهان خود هستیم. مسیحیت بدون قیام مسیح هیچ اعتباری ندارد.
اما چرا؟ چرا مسیحیت بدون قیام مسیح اعتباری ندارد؟ علت این امر را به‌طور خلاصه اینچنین می‌توان بیان داشت. مسیح در طول زندگی بشری‌اش معجزات بسیار و کارهای خارق‌العاده‌ای انجام داد. در کنار اینها، او ادعاهای حیرت‌انگیزی می‌کرد که بسیار عجیب به نظر می‌رسند. او ادعا می‌کرد که پسر خدا است، و با خدا دارای یک ذات است. او ادعا می‌کرد که فرمانروایی خدا را بر روی زمین برقرار خواهد ساخت و همۀ انسان‌ها را خودش داوری خواهد کرد. او ادعا کرد و فرمود: "من راه و راستی و حیات هستم؛ هیچ‌کس جز به‌واسطۀ من، نزد پدر نمی‌آید . . . کسی که مرا دیده، پدر را دیده است؛" (انجیل یوحنا ۱۴:‏۶ و ۹). چنین ادعاهایی بسیار حیرت‌انگیز است. حتی افرادی که در تسخیر ارواح خبیث بودند نیز اعلام می‌کردند که او پسر خدای متعال است.
اما حیرت‌انگیزتر از همه، این است که او بارها در حضور شاگردان برگزیده‌اش پیشگویی کرد که وقتی برای برگزاری عید فِصَح به اورشلیم بروند، در آنجا آزارها خواهد دید و کشته خواهد شد، اما در روز سوم قیام خواهد کرد. در طول تاریخ، افراد بسیاری بودند که می‌دانستند به‌زودی خواهند مرد یا در جنگ کشته خواهند شد. اما هیچ‌یک از آنان پیشگویی نکرد که بعد از مردن، بار دیگر زنده خواهد شد. عیسی دقیقاً همین کار را انجام داد. او نه تنها مرگ خود را، بلکه زنده شدن خود را نیز پیشگویی کرد. و این یک آزمایش و محک بزرگ بود برای اثبات ادعاهایش. اگر او زنده نمی‌شد، در واقع، تمام ادعاهای قبلی‌اش باطل می‌شد، زیرا ثابت می‌شد که بقیۀ ادعاهایش نیز مانند ادعای زنده شدنش، پوچ و باطل بوده است.
در طول تاریخ بشر بوده‌اند کسانی که ادعای خدایی کرده‌اند. بهترین نمونه‌اش مکاتب مختلف دین هندو است. هندوها معتقدند که خدای نادیدنی گاه به صورت انسان ظاهر می‌شود و در این دنیا زندگی می‌کند. هندوها همین امروز نیز این افراد را همچون خدا می‌پرستند. من این اقبال را داشتم که از یکی از معابد ایشان بازدید به‌عمل آورم. آنچه دیدم به‌راستی که شگفت‌انگیز بود! در جاهای مختلفِ این معبد، مجسمه‌های افرادی قرار داشتند که همچون خدا پرستیده می‌شدند. آخرین آنها در قرن نوزدهم می‌زیست. همۀ این افراد که ادعای خدایی می‌کردند، مردند و مقبرۀ آنها موجود است. فقط قبر یک نفر خالی است و آن، عیسی مسیح است. مسیح به‌راستی زنده شد و همین امر مُهری بود بر درستی تمام ادعاهایش. اگر او طبق پیشگویی خود قیام نمی‌کرد، ثابت می‌شد که بقیۀ ادعاهایش هم باطل بوده است. من که شخصاً به مسیح ایمان دارم و یقین می‌دانم که او پسر خدا و یگانه نجات‌دهندۀ عالم است، به‌خاطر این است که متقاعد شده‌ام مسیح به‌راستی قیام کرد و زنده شد. به‌راستی که مرگ و قیام مسیح بنياد و شالودۀ مسیحیت است!
پولس رسول چه زیبا نتیجه‌گیری کرده، می‌فرماید: "اگر تنها در این زندگی به مسیح امیدواریم، حالِ ما از همۀ دیگر آدمیان رقـّت‌انگیزتر است." (آیۀ ۱۹). اگر مسیحیانِ واقعی در این دنیا به همه چیز پشت می‌کنند، حتی به خواسته‌های طبیعی خود، به این علت است که به قیامت مردگان ایمان دارند. و اگر به قیامت ایمان دارند، به‌خاطر این است که مسیح قبلاً قیام کرده است.
از همین رو، پولس پیروزمندانه می‌فرماید: "اما مسیح براستی از مردگان برخاسته و نوبر خفتگان (یعنی مردگان) شده است." (آیۀ ۲۰). این ایمان ما است. این امید ما است. ما به یک پیامبر مرده ایمان نداریم، بلکه به کسی ایمان داریم که طبق پیشگویی خود، زنده شد و قیام کرد و نوبر خفتگان شده است. خدا با زنده کردن مسیح، ثابت کرد که او به‌راستی پسر خدا است که از آسمان به این جهان آمد تا جان خود را فدای انسان کند. او فرمود که خونش گناهان بشر را کفاره می‌کند. او شهید نشد، بلکه داوطلبانه به‌سوی مرگ رفت و هیچ تلاشی برای رهایی خود نکرد، چون می‌دانست که این تنها راه برای آمرزش گناهان بشر است. خدا با زنده کردن مسیح، تمام این امور را ثابت کرد و بر آنها مُهر تأیید زد.
عیسایی که زنده شد، در طول چهل روز بارها خود را به شاگردان و پیروانش ظاهر کرد تا ایشان یقین حاصل کنند که او به‌راستی زنده شده و خداوندگار عالم هستی گردیده است. در پایان این چهل روز، او در مقابل چشمان حیرت‌زدۀ شاگردان خود، زنده به آسمان رفت و بر دست راست خدا نشست. او هم‌اکنون حاضر است تا تمام کسانی را که به مرگ و قیام او ایمان می‌آورند، از همۀ گناهانشان پاک سازد و به آنان تولدی نو ببخشد تا فرزندان خدا گردند. آیا حاضرید سکان کشتی زندگی خود را به دست این خداوندگار زنده بسپارید؟ او پس از زنده شدنش، به شاگردان خود فرمود: "تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من سپرده شده است. پس بروید و همۀ قومها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر، پسر و روح‌القدس تعمید دهید. و به آنان تعلیم دهید که هرآنچه به شما فرمان داده‌ام، به‌جا آورند. اینک من هر روزه تا انقضای عالم همراه شما میباشم. آمین." (انجیل متی ۲۸:‏۱۸-‏۲۰).


دو برداشت متفاوت از نظم و خدمت کلیسایی

               
(گرته برداری از کتاب یک سفر عملی برای آغاز و شروع کردن یک کلیسا  نوشتۀ: چارلز بروک   انتشارات چیرچ گرووت اینترنشینال 1994 )
دو نگاه متفاوت نسبت به نظم و درک کلیسا، رهبری آن و خدمت کلیسایی وجود دارد و میتوانیم آن را به دو دسته تقسیم کنیم: الف- برداشت سنتی از کلیسا و خدمت؛ ب-برداشت کتابمقدسی از کلیسا و خدمت.
الف- برداشت سنتی از کلیسا و خدمت:
در چنین کلیسا و فعالیتهای این کلیسا شما این را مشاهده خواهید کرد که خدمت و نظم کلیسایی به صورت افقی و به ترتیب زیر عمل میکند: کلیسا- کشیش- دنیا:
کلیسا:
الف- اعضاء و افرادی که وارد این کلیسا شده و ایمان میاورند و بصورت دائمی در کلیسا هستند بعنوان ایمانداران عامی و معمولی خوانده میشوند.
ب- وظیفۀ این ایمانداران عامی و معمولی که در کلیسا حضور دارند این است که کشیش و رهبر کلیسا را حمایت کنند تا او خدمت خودش را انجام بدهد.
پ- این حمایت این ایمانداران از سه جبهه فراهم میشود: با شرکت دائم کلیسایی خود، با دادن هدایای خود و با موافق بودن با کشیش و رهبر کلیسا
ت- اگر چنین عضوی همۀ این سه را انجام بدهد، عضوی نمونه و وفادار است.
ث- چنین ایماندار عامی و معمولی شخصی است که تعلیم داده نشده و هنری ندارد که عرضه کند از اینرو نمیتوان به او در خصوص خدمات مهم کلیسایی اعتماد کرد. از اینرو او کشیش و فعالیتهای کشیش را حمایت و تایید میکند.
ج- در چنین کلیسایی این ایمانداران عامی و معمولی که اعضای کلیسا هستند فعالیت خاصی ندارند. مبشران خوبی نیستند. کمتر کسی را یا اصلا کسی را دعوت به مسیح نمیکنند و در حد اعلاء فعالیت خود، آنها افرادی را به کشیش و رهبر کلیسا معرفی میکنند تا کشیش و رهبر کلیسا کار دعوت کردن و بشارت دادن را انجام دهد.
کشیش:
الف- کشیش در چنین کلیسایی بعنوان مسیحی حرفه ایی و خبره معروف است.
ب- او بعنوان کشیش، شبان خود را معرفی کرده و مردم او را چنین میشناسند.
پ- او بعنوان تنها کشیش شایسته و لایق معرفی شده است.
ت- اگر یکی از اعضای کلیسا میخواهد با شخص دیگری در خصوص انجیل و عیسای مسیح صحبت کند، او ابتدا نزد کشیش میرود و با او در این مورد صحبت میکند و راهنمایی و هدایت را از کشیش میگیرد.
ث- در چنین کلیسایی معمولا کشیش کلیسا مراسم پرستشی را در تسلط و اختیار خود گرفته، زیرا برداشت او چنین است که شخص دیگری قادر به هدایت کردن مردم در سرودهای پرستشی نیست.
ج- در چنین کلیسایی، اقتدار و قدرت شبان کلیسا در فضای کلیسا و بر افراد به روشنی معلوم است و او از چنین مقام و قدرتی بدون اینکه بروز بدهد لذت میبرد.
دنیا:
الف- در چنین کلیسایی، این شبان و کشیش کلیسا است که در خط مقدم خدمت کلیسایی در دنیای بیرون حضور دارد.
ب- در نگاه مردم دنیای بیرون این واضح و روشن شده است که کشیش و رهبر این کلیسا برای خدماتی که انجام میدهد مزد و درآمد بسیار خوبی دارد. 
پ- قشر و گروه خاص مردم، معمولا مردمی که شبان و کشیش کلیسا اهل آن کشور است به عیسای مسیح ایمان نیاورده اند پس کشیش کلیسا روز و شب خودش را خسته میکند، از برنامه های متعدد خودش را مشغول میکند تا این مردم را به عیسای مسیح دعوت کند. این کشیش کلیساست که در خط مقدم خدمت است.
ب- برداشت کتابمقدسی از کلیسا و خدمت.
در چنین خدمت کلیسایی رابطه ابتدا عمودی و سپس افقی است: خدا- کشیش - کلیسا - دنیا .
خدا:
الف- این خداست که هدیۀ روحانی را به کشیش کلیسا عطا کرده است.
ب- این خداست که هدایای روحانی خودش را به کلیسا عطا کرده است.
پ- خداوند از هدایای خدمتی و حتی شغلی و کاری اعضا برای پیشبرد کار کلیسا استفاده میکند.
ت- اصول الهیاتی نور و نمک بودن اعضا در دنیای بیرون اجرا میشود.
کشیش:
الف- کشیش در چنین کلیسایی بنا کننده و سازنده و تشویق کننده است. نقش اساسی او این است که اعضای کلیسا را برای خدمات کلیسایی در درون و بیرون کلیسا بکار بگیرد.
ب- او تنها یک خادم است و نه تنها یک کشیش.
پ- کشیش کلیسا در خدمت اعضای کلیساست. وقت و زمان خودش را وقف آنان میکند تا هدایا و استعدادهای آنها را تشخیص داده تا آنها را برای خدمات کلیسایی بکار گیرد.
ت- کشیش نقش یک بازی کننده و یک مربی را دارد. خدمت او تنها در چنین زمانی معنا میدهد که بنا کننده و مشوق دیگران برای خدمت است.
ث- کشیش کلیسا باید بیرون باشد تا در دنیای بیرون خدمت کند، اما هدف اصلی او در درون کلیساست تا اعضا را برای خدمات درون و بیرون مهیا سازد.
کلیسا:
الف- اعضاء کلیسا برای خدمات درون و بیرون بنا به هدایای خود تعلیم گرفته اند از اینرو افرادی عامی و معمولی نیستند. یک ایماندار تازه یک فرد معمولی است اما اگر پس از شش ماه این ایماندار همچنان یک ایماندار معمولی قرار گرفته و مورد استفادۀ خدمات کلیسایی قرار نگرفته است، جایی در نظم و برنامه های کلیسا اشکال دارد.
ب- شغل و کار آنها، ابزار خدمات آنها برای جلال دادن نام مسیح و بشارت انجیل است.
پ- خداوند هدایای روحانی خودش را از قبیل تعلیم دادن، تشویق کردن، مشارکت داشتن، دعا کردن و دیگر هدایا برای بنای بدن خود و احتیاج روحانی اعضاء را به همه داده است.
دنیا:
الف- دنیا جایی است که اعضاء کلیسا در آن ساکن بوده و بسر میبرند.
ب- وقتی آنها انجیل مسیح را به دنیای بیرون بشارت میدهند بعنوان افراد فروشنده کلام و یا برنامه گرفته از کلیسا که وظیفه ایی را انجام بدهند شناخته نمیشوند بلکه کسانی که قلب و جان و فکر خود را با مردم در میان میگذارند.
پ- آنها خادمین تمام وقت هستند، درست در حالی که شغل خود را نیز دارند و کار میکنند.
ت- افراد چنین کلیسایی در سطوح متفاوت اجتماع فعالیت دارند و در هر چیز و هر کار و هر مقام و شغلی که دارند، مسیح را جلال میدهند و نام او را بعنوان تنها خداوند و نجات دهنده بشارت میدهند.
جمعبندی این مقاله
دنیای اطراف ما به سرعت در حال تبدیل و تغییر است و هنوز خداوند ما بازنگشته( چه بسا هنوز این مقاله به پایان نرسد و او بازگردد، هللویاه!) است. ما بعنوان ایمانداران مسیحی همانطور که باید نگرش خود را به ایمان مسیحی خود، به کتابمقدس، به رشد روحانی و شاهد مسیح در سراسر دنیا بودن هرگز، حتی ذره ایی خلل ندهیم بلکه باید حاضر باشیم تا نسبت به دیدگاهها و برداشتهای غلط و نادرستی که به مدت سالها در ایمان مسیحی از فلان شخص و فلان کشیش و فلان معلم دریافت کرده و آن را باوری درست میدانستیم در سنجش کتابمقدس قرار دهیم و ببینیم که آیات کتابمقدس در این خصوص به ما چه میگویند. یکی از این امور، برداشت و درک در خصوص کلیسا و شبان و خدمت کلیسایی است. کلیسا کجاست؟ شبان کیست؟ اعضاء چه کسانی هستند؟ آغاز کردن کلیسا چه معنایی دارد؟ چه اصولی برای آغاز کردن و بنای یک کلیسا نیاز داریم که با رعایت کردن این اصول در هر شرایط و هر زمان و هر مکان، شما میتوانید یک کلیسا را آغاز کنید[1]. امید این است که این مقاله آغازگر یک باوری متحول و کتابمقدسی در شما آغاز کرده و شما را بر آن دارد تا بدنبال پاسخ این سوالات در کتابمقدس ما باشید.


حکمت در کتاب‌مقدس



به‌نظر می‌آید کلمۀ حکمت در زمان حاضر واژۀ از دور خارج شده‌ای است. امروزه دیگر به کسی "حکیم" نمی‌گویند و ما را برای "حکمت‌اندوزی" تشویق نمی‌کنند. "تحصیل" و "دانش اندوزی" واژگان رایج عصر فعلی است. اگر شخصی دارای تحصیلات عالیه باشد، او را حتی ناگفته "حکیم" می‌پنداریم. به‌زعم ما "دانشگاه" مکانی است که در آن به عمق مفاهیم پی می‌بریم و اگر کسی از نعمت آموزش دانشگاهی برخوردار نباشد، خود را از درک عمیق مفاهیم و معانی و یا به اصطلاح قدما "حکمت" محروم داشته است. اما کلام خدا معنایی بس ژرف‌تر و عمومی‌تر و کاربردی‌تر برای واژۀ حکمت قائل است. می‌توان به بالاترین مدارج تحصیلی رسید، اما از آنچه کلام خدا "حکمت" می‌نامد فاصله گرفت. می‌توان در انزوا و تنهایی، تخصصی‌ترین تحقیقات علمی را انجام داد اما از فهم و درک صحیح دور شد (امثال سلیمان ۱۸:‏‌۱). می‌توان در پیش چشم دیگران فردی عالم به‌نظر آمد و با اتکا به مدارک درخشان تحصیلی به خود بالید، اما در برابر چشمان نافذ خدا بس تهی و حقیر بود. آنچه امروزه در مراکز آکادمیک تحت عنوان دانش انتزاعی (Abstract)، تحلیلی (Analytical) و خاص (Specified) نام برده می‌شود، همگون و همسنگ با آنچه کلام خدا حکمت می‌نامد نیست. از این رو در ابتدا لازم است که تعریف درستی از این واژه به‌دست دهیم تا از خلط آن با مفاهیم رایج اجتناب ورزیم.

معنای حکمت در کتاب‌مقدس
انسان فطرتاً موجودی ارزش‌باور و ارزش‌محور است. همۀ ما بر اساس ارزش‌هایی خاص، زندگی خود را سمت و سو می‌دهیم. همچو خورشید که در منظومۀ ما، محور حرکت اجسام سماوی است، ارزش‌ها جهت‌دهندۀ راه و طریقی است که در زندگی در پیش می‌گیریم و برای تحقق آنها تمام تلاش‌مان را هزینه می‌کنیم. برای عدۀ بسیاری این محوریت خواست خود و یا خواست دیگران است. ما یا برای خود زندگی می‌کنیم و یا برای دیگران و اگر کسی را بیابیم که اینگونه نیست، او را فردی فاقد هدف و ارزش قلمداد می‌کنیم. اما کلام خدا به‌روشنی بیان می‌کند که شخص حکیم کسی است که محور ارزش‌هایش نه خود و نه دیگران بلکه خداست. چنین شخصی ممکن است فاقد هر نوع تحصیلات دانشگاهی باشد اما زندگی خود را بر مبنای انجام خواست خدا بنا می‌کند و می‌کوشد اهداف الهی را در هر آنچه می‌اندیشد و به عمل می‌آورد به اجرا درآورد. بدین‌سبب کلام خدا "ترس خدا" را آغاز حکمت می‌نامد (امثال سلیمان ۱‏:‏‌۷). واژۀ ترس ترسیم‌کنندۀ حالتی خاص است. وقتی از چیزی می‌ترسیم، حالتی خاص از حیات را به نمایش می‌گذاریم. از این رو، حکمت امری فراتر از آگاهی صرف است و معرف حالت و وضعیت ما در برابر خداست. حکمت فراتر از بهرۀ هوشی و توانایی‌های ذهنی و انتزاعی است. حکمت بس والاتر از انجام تکالیف درسی است. می‌توان آن را به سفری تشبیه کرد که در آن دگرگونی ارزش‌ها با محوریت خدا رخ می‌دهد. می‌توان آن را جستجویی نامید برای هر چه عمیق‌تر درک کردن رازهای هستی و حیات. در کلام خدا با دو منبع مهم کسب حکمت آشنا می‌شویم. یکی را می‌توان منبع مکتوب نامید. مطالعۀ توأم با تعمق کلام خدا، ما را به‌طور قطع به سرزمین حکمت و خداترسی می‌برد. اما کلام خدا به منبع دیگری نیز اشاره می‌کند و آن "تعمق در مشاهدات و تجربیات" است. شاید بتوان این منبع حکمت اندوزی را منبع شفاهی نامید. باید جدا از مطالعه، به جهان پیرامون و زندگی نگاهی عمیق داشت. باید به آفرینش و سفر زندگی با حالت ترس نظر انداخت و به راز آفرینش و حیات اندیشید چرا که هر دوی آنها در لایه‌های تحتانی حاوی معانی غنی و عمیقی‌اند. حکمت در کلام خدا به هیچ‌وجه، مختص دانشجویان دانشگاه‌ها نیست بلکه به‌طرز باور نکردنی در دسترس همگان است. حکمت به‌جای انزواطلبی، در کوچه‌ها و میدان‌های عمومی شهر "همه" را فرا می‌خواند (امثال سلیمان ۱‏:‏‌۲۰‏-‏‏‏‏‏‏‏۲۱). همۀ ما کارت دعوتی سخاوتمندانه را از خدا دریافت می‌کنیم تا از خوان غنی و لذیذ او درس حیات بیاموزیم. حال می‌خواهیم به سه بُعد و یا سه تأکید مهم ادبیات حکمتی[1] در کلام خدا اشاره کنیم.