۱۳۹۳ آبان ۳, شنبه

دیدار با مسیح




 شناخت خداوند مهمترین کاری است که در زندگی 
خود در این دنیا و دنیای باقی میتوانید انجام دهید.

۱- هدف خدا – آرامش و حیات

خدا شما را دوست دارد و از شما می خواهد که او را بشناسید.
 به همین خاطر او به شما آرامش و زندگی حقیقی می دهد.حیاتی ابدی.
کتاب مقدس می فرماید:
بخاطر خداوندمان عیسی مسیح ما در آرامش با خدا زندگی می کنیم.
 (رومیان 1:5)
خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هرکه به او ایمان
 آورد هلاک نگردد ، بلکه حیات جاودان یابد.( یوحنا 16:3)
عیسی مسیح گفت:
من آمده ام تا ایشان حیات داشته باشند و از آن به فراوانی بهره مند شوند.
(یوحنا10:10)
با توجه به اینکه خدا ، آرامش و زندگی حقیقی را برای ما در نظر دارد ، پس
 چرا اکنون بسیاری از مردم از درون ناراحت و آسیب دیده اند؟
۲- مشكل ما جدایی از خدا
خداوند ما را به شباهت خود آفریده ، پس ما می توانیم شخصن او را
 بشناسیم و یک زندگی پر از شادی داشته باشیم. او ما را مثل روبات
 نیافریده تا به صورت اتوماتیک او را محبت و پیروی کنیم. بلکه به 
ما اراده و آزادی انتخاب داد.
از همان آغاز زمان ما سرپیچی از خدا را انتخاب کردیم و خواستیم
 خودسرانه به مسیر خود برویم. ما امروز هم همین تصمیم را می گیریم.
 نتیجه این تصمیم جدایی از خداست و به بدبختی ختم می شود.
کتاب مقدس می گوید:
زیرا همه گناه کرده اند و از جلال خدا کوتاه می آیند. (رومیان 23:3)
زیرا مزد گناه مرگ است ، اما عطای خدا حیات جاودانی در خداوند
 ما عیساست. (رومیان 23:6)
کلام مقدس می گوید که نا فرمانی از خدا به "جدایی" از او منجر می شود.
تلاش های خود ما هیچ گاه نمی توانند ما را با خدا متحد کنند. مردم در
 طول تاریخ روش های زیادی را برای پر کردن این خلاء و رسیدن به خدا
 امتحان کرده اند که هیچ یک هم موفق نبوده اند.
در کلام خدا می خوانیم:
پس همانگونه که گناه به واسطه یک انسان وارد جهان شد و به واسطه 
گناه ، مرگ آمد و بدین سان مرگ دامنگیر همه آدمیان گردید. (رومیان 12:5)
پیش روی انسان راهی است که به نظرش راست می آید ، اما به مرگ
 می انجامد. (امثال 12:14)
۳- عـــلاج خدا - صلیب
عیسی مسیح تنها پاسخ به این مشکل است. او تنها کسی است که 
می تواند ما را نزد خدا برگرداند. اوبر روی صلیب جان داد و از قبر قیام 
کرد تا جریمه گناهان ما را بدهد و خلاء بین خدا و انسان را پر کند.
در کلام خدا می خوانیم:
زیرا تنها یک خدا هست و بین خدا و آدمیان نیز یک واسطه وجود دارد 
، یعنی آن انسان که مسیح عیسی است. (اول تیموتائوس 5:2)
زیرا مسیح نیز یک بار برای گناهان رنج کشید ، پارسایی برای بدکاران
 ، تا شما را نزد خدا بیاورد. او در عرصه جسم کشته شد ، 
اما در عرصه روح زنده گشت. (اول پطرس 18:3)
اما خدا محبت خود را به ما اینگونه ثابت کرد که وقتی ما هنوز گناهکار
 بودیم ، مسیح در راه ما مرد.(رومیان 18:5)
خدا ، تنها راه را مهیا ساخته ، تصمیم با شماست.
۴ - پاسخ ما – سپردن خود به مسیح
ما باید به مسیح اطمینان کنیم تا گناهانمان را بیامرزد و تصمیم بگیریم 
که بقیه عمرمان را از او پیروی کنیم. اینگونه است که می توانیم خدا
 را بشناسیم و آرامش را دوباره کسب کنیم.
کتاب مقدس به ما می گوید:
که اگر به زبان خود اعتراف کنی «عیسی خداوند است» و در دل خود
 ایمان داشته باشی که خدا او را از مردگان برخیزانید ، "نجات" خواهی
 یافت. زیرا در دل است که شخص ایمان می آورد و پارسا شمرده می 
شود ، و با زبان است که اعتراف می کند و نجات می یابد.
( رومیان 9:10-10)
آیا بهانه ای هست که شما نتوانید خود را هم اکنون تسلیم
 عیسی مسیح کنید؟
چگونه زندگی تان را به مسیح بسپارید:
۱- قبول کنید که گناهکارید و نیاز به آمرزش دارید.
۲- ایمان بیاورید که عیسی مسیح روی صلیب برای شما مرد 
و از قبر قیام فرمود.
۳- در دعا اعتراف کنید که عیسی مسیح تنها راه به خداست
 و عهد کنید که بقیه عمر خود را برای او زندگی کنید.

لطف الهی



فیض و لطف الهی مفاهیم دیگری نیز از جمله بخشش، نجات،


 تجربۀ حیات، توبه ومحبت خدا رادر بر می‌گیرد. واژۀ عبری آن به 


معنای "وفاداری" و یا "محبت پابرجای"،محبوب به محبوبۀ خویش


 است. لطفی که محبوبه شایستگی دریافت آن را ندارد زیرا 


که همیشه علیه محبوب خود طغیان کرده است اما دلدار برای 


عشق و لطف خود دلایلی دارد که دلداده از آن بی‌خبرست.


 لطف الهیهمیشه فراتر از بایدهای اخلاقیو ضوابط مذهبی 


عمل کرده است (تثنیه ۷:‏۷ و ‏۸). در نوشته‌های انبیا قلب و روح


تازه، ثمرۀ لطف خداست (حزقیال ۳۶:‏۲۶ ؛ ارمیا ۳۱:‏۳۱-۳۴).


پاسخ طبیعی شخصی که از لطف الهی بهره‌مند می‌شود تجلی


 آن به دیگران است(تثنیه۱۶:‏۱۱-۲۴:‏۱۹). لطف و فیضی که تنها 


اهل خانۀ خدا را در بر نمی‌گیرد بلکه جهان‌شمول است. 


عیسای مسیح در مَثَل سامریِ نیکو به شاگردان خود آموخت که 


در نمایاندن لطف و فیض الهی حتی از چارچوب‌های اعتقادی


 خود خارج شوند و به آنانی که به اصطلاح در زمرۀ "بیگانگان" قلمداد 


می‌شوند رحمت و لطف نشان دهند.


تجلی لطف الهی در گفتار، پندار و کردار تحقق می‌یابد.


 اگر در گفتار، و یا حتی در پندار ادعای برخورداری از لطف الهی


 را داریم اما در عمل و کردار آن را نشان نمی‌دهیم، کلام خدا 


اصالت چنین لطفی را زیر سؤال می‌برد (اول یوحنا ۳:‏۱۷ و ‏۱۸).


ایمان، واکنش انسان به لطف الهی است


 (رومیان ۵:‏۲ و ۱۰:‏۹ ؛ افسسیان ۲:‏۸) که خود را با 


نشان دادن محبت به دیگران به اثبات می‌رساند (غلاطیان ۵:‏۶). 


تار و پود مذهب کتاب‌مقدس ریشه در لطف و بزرگواری خدا دارد


 و بدون آن در واقع انجیل و خبر خوشی وجود ندارد.

اطاعت



ریشه‌های عبری و یونانی این واژه در بردارندۀ مفهوم 
گوش سپردن و یا شنیدنی توأم با توجه به یک مرجع
 مقتدر است. عهدعتیق مکرراً بر شنیدن صدای خدا و
 سرسپردگی از آن تأکید می‌ورزد (مزمور ۸۱:‏۱۱ و ارمیا ۷:‏۲۴-‏۲۸).

 از این‌رو، نااطاعتی به معنای بستن گوش بر آوای
 الهی است. آوایی که انسان را به‌سوی در پیش
 گرفتن طریقی خاص در زندگی دعوت می‌کند تا
 همسو با مقاصد الهی به پیش رود. آدم اول به صدای
 خدا گوش جان نداد و سقوط بشر را به‌بار آورد، حال آنکه
 آدم دوم با شنیدن پیوستۀ ندای الهی سرنوشت دیگری
 را برای نسل بشر رقم زد (رومیان ۵:‏۱۹، اول قرنتیان ۱۵:‏۲۲).

 عیسای مسیح تا پای جان فرمان خدا را به‌پیش برد
 (فیلیپیان ۲:‏۸، عبرانیان ۵:‏۸ و ۱۰:‏۵-‏۱۰) و رفاقت با
 خدا را برای همه آنانی که به او ایمان آوردند
 به‌ارمغان آورد (رومیان ۵:‏۱۵-‏۱۹).
واژه‌های ایمان و اطاعت در اناجیل مترادفند
 (اعمال رسولان ۶:‏۷، رومیان ۶:‏۱۷، عبرانیان ۵:‏۹
 و اول پطرس ۱:‏۲۲). به بیان دیگر، بی‌ایمانی،
 نااطاعتی قلمداد می‌گردد.
 (رومیان ۱۰:‏۱۶، دوم تسالونیکیان ۱:‏۸، اول پطرس ۲:‏۸).
اطاعت مسیحی به‌معنای شبیه شدن به خدا از
 نظر اخلاقی است (اول پطرس ۱:‏۵ به بعد).
 اطاعت مسیحی یعنی سرمشق‌‌گیری از محبت
 و افتادگی مسیح (فیلیپیان ۲:‏۵ به بعد، افسسیان ۴:‏۳۲-‏۵:‏۲). 

در واقع اطاعت واکنش شخص نسبت به فیض
 سرشار الهی است (رومیان ۱۲:‏۱ به بعد).

خویشتنداری


این واژه در بردارندۀ تسلط بر واکنش‌های عاطفی است. برای مثال،

 یوسف در رویارویی با برادرانش احساسات خود را کنترل نمود

 (پیدایش ‏۴۳:‏۳۱). یکی از گروه‌های یهودی‌تبار به‌نام اِسن‌ها،

 حتی از ازدواج نیز پرهیز می‌کردند. در قرن اول، خویشتنداری،

 به‌عنوان طریقی برای پاک زیستن از لحاظ جنسی قلمداد می‌شد.

به‌واقع، بی‌عفتی نتیجۀ عدم به عنان کشیدن نیازهای روانی و فیزیکی

 فرد بود. عهدجدید، روح‌القدس را عنوان نیروی محرکه پاک زیستن و 

تسلط بر خود معرفی می‌کند (غلاطیان ‏۵:‏۲۲-۲۳). عامل

 محرکۀ دیگری که به خویشتنداری می‌انجامد، ایمانی است 

که به معرفت خدا ختم می‌شود (دوم پطرس ‏۱:‏۶). این واژه در

 عهدجدید، در برخی موارد به‌همراه کلمۀ دینداری ذکر شده است.

 از این رو می‌توان نتیجه گرفت که خویشتنداری یکی از ویژگی‌های

 اجتناب‌ناپذیر زندگی خداپسند قلمداد می‌شود (تیتوس ‏۲:‏۲و‏۱۲).

 در فرایند تقدیس، برخورداری از خویشتنداری فرد را در جادۀ تقدس به

 پیش می‌برد (اول پطرس ‏۱:‏۱۳، ‏۵:‏۸ و اول قرنتیان ‏۹:‏۲۵). در

 واقع خویشتنداری، سرمشق‌گیری از مولای ما مسیحیان است که

 راهبر ما در مسیر ایثار و فداکاری برای دیگران است.