عیسی فرمود:من نور عالم هستم. کسی که مرا متابعت کند در ظلمت سالک نشود ، بلکه نور حیات را یابد یوحنا 12:8
۱۳۹۳ شهریور ۷, جمعه
۱۳۹۳ شهریور ۶, پنجشنبه
استفادۀ صحيح از زبان
انجیل شریف در مورد زبان انسان چنین میفرماید: "زبان هم همینطور است، گرچه عضو کوچکی است ولی ادّعاهای بسیار بزرگی مینماید. چه جنگلهای بزرگ که با جرقّهای، آتش میگیرند. زبان هم آتش است! در میان تمام اعضای بدن ما زبان دنیایی از شرارت است که همۀ وجودمان را میآلاید و دوران زندگی را به جهنّم سوزانی مبدّل میکند." (رسالۀ یعقوب ۳:۵-۶).
گرچه زبان عضو کوچکی در بدن ماست، اما آیا این عضو، عضو بسیار خطرناکی نیست؟ داوود نبی در مزمور ۱۴۱، آیۀ ۳ میفرماید: "ای خداوند، تو مراقب سخنان من باش و زبانم را نگاه دار."
خواهر مسیحی عزیزی میگفت: "من میدانم که از یک طرف، واقعاً وجودم میخواهد خداوند را از راه سخنانم خشنود سازم و درست و پاک باشم، اما از طرف دیگر، دلم میخواهد شوخ باشم و مزهپرانی کنم. اما واقعیت این است که شوخطبعی و بذلهگویی من، میتواند وسیلهای باشد که روابط فامیلی و دوستیها را از میان ببرد و شخصیت دیگران را خرد کند و دلها را بشکند. و حتی میتواند افکار را آلوده سازد و اطلاعات مضر را منتشر کند."
من نیز با این خواهر عزیز مسیحیام کاملاً موافقم. کلام خدا در انجیل شریف، رساله به افسسیان، فصل ۴، آیۀ ۲۹ چنین میفرماید: "یک کلمۀ زشت از دهانتان خارج نشود بلکه گفتار شما به موقع، خوب و سودمند باشد تا در نتیجۀ آن به شنوندگان فیضی برسد."
خواهران عزیزم، امروز تصمیم دارم که بهطور واقعی و معنوی به کمک خدا زبانم را شستشو دهم و پاک کنم. ببینم چه کلام نامهربان و گناهآلودی از دهانم بیرون میآید که مرا ملزم میسازد و میدانم اشتباه است و نبایست بیانش کنم.
خواهرانم، بیایید تصمیم بگیریم و با هم متحد بشویم و این کار را بکنیم. حاضرید؟
اولاً، کلام خدا در کتاب امثال سلیمان، فصل ۱۵، آیۀ ۴ چنین میفرماید: "سخنان آرامشبخش حیات میبخشند، اما حرفهای تند باعث دلشکستگی میشوند." پس، بیایید از خداوند بخواهیم که ما را کمک کند تا در مکالمات روزمرۀ زندگی، با شوهر و فرزندان و اقواممان و دوستان یا همکاران و همکلاسیهایمان، گفتار و سخنانمان بیشتر حکیمانه، اخلاقی، تقویتکننده باشد تا حیات ببخشد و باعث دلشکستگی شنونده نشوند.
دوم، کلام خدا در کتاب امثال سلیمان، فصل ۱۳، آیۀ ۳ چنین میفرماید: "هر که زبان خود را نگه دارد جان خود را حفظ میکند، اما کسی که نسنجیده سخن بگوید خود را هلاک خواهد کرد."
پس، بیایید از خداوند بخواهیم که به ما کمک کند تا کمتر حرف بزنیم و بیشتر بشنویم، یعنی همیشه سنجیده سخن بگوییم، تا سخنان ما باعث خرابی و هلاکت نشوند.
سوم، کلام خدا در کتاب امثال سلیمان، فصل ۱۶، آیۀ ۲۴ میفرماید: "سخنان محبتآمیز مانند عسل شیرین است و جان انسان را شفا میبخشد." پس خواهران عزیز مسیحی، بیایید تصمیم بگیریم و از خداوند بخواهیم که ما را کمک کند تا در روابط خود با دیگران، بهخصوص همسر و فرزندانمان و اقوام نزدیک دیگر، سخنان محبتآمیز بهکار ببریم تا وسیلۀ برکت و شفا در زندگی آنها باشیم و روابط زناشویی و خانوادگی ما در صلح و صفا و آرامش باشد.
همچنین، کلام خدا در مزمور ۵۱، آیۀ ۱۵ چنین میفرماید: "خداوندا، کمکم کن تا بتوانم دهانم را بگشایم و تو را ستایش کنم."
خواهران عزیز مسیحی، چهارمین و آخرین موردی که از خداوند میتوانیم بخواهیم تا ما را در هنگام سخن گفتن کمک کند، این است که در پیروی مسیح و قدم برداشتنِ روزانۀ خودمان با او، دهان خود را برای جلال دادن او و برافراشتن نامش بگشاییم، یعنی از عیسی مسیح و کاری که او بر صلیب برای نجات ما انجام داده، سخن بگوییم.
به عبارت دیگر، راه رستگاری و مژدۀ نجاتبخشِ او را با بقیۀ عزیزان در میان بگذاریم. همینطور، از کلام خدا که در کتابمقدس آمده، سخن بگوییم. او را نه فقط با فکر و زندگیمان، بلکه با زبانمان نیز پرستش و تمجید کنیم.
اجازه بدهید یک بار دیگر کلام خدا در کتابمقدس، در رساله به افسسیان، فصل ۴، آیۀ ۲۹ را برایتان نقل قول کنم: "یک کلمۀ زشت از دهانتان خارج نشود بلکه گفتار شما به موقع، خوب و سودمند باشد تا در نتیجۀ آن به شنوندگان فیضی برسد."
لطفاً این آیه را در فکر و قلبتان حفظ کنید و به کار ببرید.
دعا کنیم: "ای خداوند، ای پناهگاه و نجاتدهندۀ من، سخنان و افکارم مورد پسند تو باشند. آمین!"
او (خداوند) به خستگان نيرو می بخشد و به ضعيفان قدرت عطا می كند. حتی جوانان هم درمانده و خسته می شوند و دلاوران از پای در می آيند، اما آنانی كه به خداوند اميد بستهاند نيروی تازه می يابند و مانند عقاب پرواز می كنند؛ می دوند و خسته نمی شوند، راه می روند و ناتوان نمی گردند. اشعيا ۴۰: ۲۹ - ٣۱
تولد دوباره و نشانههای آن
در انجيل يوحنا فصل سوم، میبينيم که يکی از علمای دينی قوم يهود که نيقوديموس نام داشت و معلمی بزرگ بود، يک شب برای گفت و شنود نزد عيسی آمد و عيسی به او فرمود:
"يقين بدان تا شخص از نو تولد نيابد نمیتواند پادشاهی خدا را ببيند . . . تعجب نکن که به تو میگويم همه بايد دوباره متولد شوند" (يوحنا ٣: ٣ و ٧).
خوب است بدانيم که در اين آيات، "از نو تولد يافتن" و "تولد دوباره" به تولد روحانی انسان اشاره دارد که "تولدی از بالا و از خدا" میباشد. اين تولد، از طريق والدين و خانواده به فرزندان منتقل نمیشود، با توانائی و تلاش خود انسان بدست نمیآيد، با ميل و اراده ساير مردم نيز ميسر نمیگردد، بلکه فقط از بالا و از خدا حاصل میشود. تولد دوباره يا تولد روحانی انسان، يکی از مزايای نجات مسيحی است که روح القدس، به هر شخصی که به مسيح ايمان بياورد عطا مینمايد. کلام خدا میفرمايد: "و اما به آن کسانی که او را (عيسی مسيح را) قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، يعنی به هر که به اسم او ايمان آورد، که نه از خون و نه از خواهش جسد و نه از خواهش مردم، بلکه از خدا تولد يافتند" (يوحنا ١: ١٢ و ١٣). "او ما را نجات داد، اما اين نجات به خاطر اعمال نيکوئی که ما کرديم نبود، بلکه به سبب رحمت او و از راه شستشوئی بود که به وسيله آن، روح القدس به ما تولد تازه و حيات تازه بخشيد؛" (تيطس ٣: ٥). "هر که ايمان دارد عيسی همان مسيح است، از خدا زاده شده است؛ . . ." (اول يوحنا ٥: ١).
بايستی توجه داشته باشيم که انسان بخاطر گناه، از خدا جدا شده و از لحاظ روحانی مرده است، پس نياز دارد که تولد دوباره يافته و از حيات الهی بهرهمند شود. وقتی انسان بپذيرد که گناهکار است و گناه، او را از خدای پاک و مقدس جدا کرده و دچار موت نموده است، اگر از گناه توبه کند و به عيسی مسيح خداوند ايمان بياورد، از گناه و نتايج شوم آن نجات يافته و تولد دوباره میيابد. آيا شما از گناه توبه کرده و به عيسی مسيح خداوند که برای آمرزش گناهان شما خونش بر صليب ريخته شد و مرد و پس از مرگ روحاً و جسماً از مردگان قيام نمود و زنده است، ايمان آوردهايد؟ اگر از گناه توبه کرده و به عيسی مسيح خداوند و واقعيت مرگ و قيام او ايمان آورده باشيد، شما نيز از نعمت نجات مسيحی بهره مند شده و تولد دوباره يافتهايد. اگر فرض نمائيم که شمع خاموشی در درون هر انسانی که به اين جهان وارد می شود وجود دارد، میتوان گفت که در هنگام تولد دوباره انسان، اين شمع خاموش از بالا و توسط خود خدا، روشن میشود و نور و روشنائی الهی، جايگزين تاريکی روحانی و درونی انسان میگردد.
نشانههای تولد دوباره
آيا نشانههای واضحی وجود دارد که شخص با توجه به اين نشانهها بيشتر مطمئن شود که تولد دوباره يافته است؟ اگر بچهای را که متولد میشود و رشد و نمو میکند در نظر بگيريم، بعضی از نشانههای تولد دوباره را که تولد روحانی انسان است، میتوان در زندگی نوزادان در حال رشد، به شرح زير مشاهده کرد:
١- نوزاد در حال رشد، به شير و به طور کلی به غذا احتياج دارد و برای آن حريص است. شخصی هم که تولد دوباره يافته و در حال رشد و نمو روحانی است، به غذای روحانی که کلام خدا میباشد، نياز دارد و مشتاق آن است (اول پطرس ٢: ٢).
٢- نوزاد در حال رشد، به شستشو و نظافت احتياج دارد و وقتی خود را کثيف میکند گريه و زاری سرمیدهد. شخص تولد دوباره يافته نيز میخواهد از آلودگی گناه دوری کند و زندگی پاکی داشته باشد (اول يوحنا ٣: ٩). اما هرگاه شخص تولد دوباره يافته با گناه آلوده شود، خود را محتاج شستشو و نظافت میبيند و با اعتراف به گناه خود و به وسيله خون عيسی مسيح، پاک میگردد (اول يوحنا ١: ٧ و٩).
٣- نوزاد، در آغوش مادر خود احساس آرامش و امنيت میکند و وقتی بزرگتر شود از بودن با پدر و مادر و گفتگو و رفاقت با آنها لذت میبرد. شخصی هم که تولد دوباره يافته، به بودن در حضور خدا و گفتگو و مشارکت با خدا نيازمند میباشد (مزمور شانزدهم: آيه ١١، افسسيان ٦: ١٨، فيليپيان ٤: ٦).
٤- و در خاتمه، چنانکه نوزاد تدريجاً رشد میکند و شباهت او به پدر و مادرش بيشتر نمايان میگردد، شخصی که تولد دوباره يافته به تدریج در مسيح خداوند رشد و نمو میکند و از لحاظ روحانی و اخلاقی به شباهت او درمیآيد (روميان ٨: ٢٩، دوم قرنتيان ٣: ١٨).
معنای گناه و راه نجات از آن
بر اساس کتاب مقدس، يکی از تعريفهای گناه، شکستن قوانين خدا است. در انجيل شريف میخوانيم: "هر که گناه کند، قانون خدا را میشکند، زيرا گناه چيزی جز شکستن قانون نيست" (اول يوحنا ٣: ٤).
خدا آدم را که اولين انسان بود خوب و بيگناه آفريد. او با خدا زندگی میکرد و با خدا دوستی و رفاقت نزديک داشت. خدا آدم را از لحاظ روحانی شبيه خود آفريد و به او حق انتخاب داد. ولی آدم، در باغ عدن تصميم نادرستی گرفت و بر عليه خواست خدا از ميوه درخت شناخت نيک و بد خورد و قانون خدا را شکست.
گناه از طريق آدم به نسل بشر سرايت کرد و مانند سمی در ذات انسانها قرار گرفت. بر اساس کلام خدا، همه انسانها با ذاتی گناهآلود به دنيا میآيند و در فکر و کلام و عمل گناه میکنند. کلام خدا میفرمايد: "گناه به وسيله يک انسان به جهان وارد شد و اين گناه مرگ را به همراه آورد . . ." (روميان ٥: ١٢). نکته مهمی که بايد به آن توجه کنيم اين است که: خدا قدوس و پاک است و ما انسانها گناهکار هستيم و گناه باعث جدايی ما از خدای پاک و مقدس شده است. در انجيل شريف میخوانيم: "همه گناه کردهاند و از جلال خدا محرومند" (روميان ٣: ٢٣). و در جايی ديگر نوشته شده: "زيرا مزدی که گناه میدهد موت است . . ." (روميان ٦: ٢٣)، و موت يعنی جدايی از خدای پاک و مقدس. پس تمام انسانها، گناهکار و از خدای پاک و مقدس، جدا هستند و اگر در طول عمرشان از گناه آمرزيده و با خدا متحد نشوند، برای هميشه از خدا جدا خواهند ماند. ولی خبر خوش اين است که خدای پاک و قدوس، خدای محبت هم هست و او برای برگرداندن ما انسانها به آغوش خودش، از ازل نقشهای پرشکوه کشيده بود.
حدوداً دو هزار سال پيش، خدا پسر روحانی خودش عيسی مسيح را که ذات الهی دارد و کاملاً پاک و بيگناه است، به جهان فرستاد تا جريمه گناه ما انسانها را که موت میباشد بپردازد تا ما انسانهای گناهکار بتوانيم از طريق ايمان به او و پذيرفتن آنچه او بخاطر ما انجام داده است، با خدا متحد بشويم. بر اساس کلام خدا: عيسای مقدس و بيگناه، خون پاکش بر روی صليب ريخته شد و مرد. سپس او را در قبر گذاشتند ولی او در روز سوم، از مردگان قيام کرد و زنده است. عيسی، با مرگ و قيام خودش، جريمه گناهان ما را داد و هديه نجات از گناه را برای ما انسانها فراهم کرد. حالا هر که به عيسی مسيح خداوند و واقعيت مرگ و دفن و قيام او از مردگان، ايمان بياورد تمام گناهانش آمرزيده میشود و از هديه نجات از گناه و مزايای نجات که يکی از آنها زندگی جاودانی با خدا است بهرهمند میشود.
وقتی يک نفر از گناه توبه میکند و به مسيح خداوند ايمان میآورد، همه گناهانش آمرزيده میشود، روح القدس در دل او ساکن میگردد و او را از داخل عوض میکند تا بتواند از گناه و کارهای گناهآلود هرچه بيشتر دوری کند و روز به روز پاکتر و مقدستر بشود. پس مسيح واقعی، که بخاطر انسانهای گناهکار بر روی صليب مرد و از مردگان قيام کرد و زنده است، تنها راه نجات انسان از قدرت گناه و نتايج بد آن میباشد. بر اساس کلام خدا: "در هيچکس ديگر، رستگاری نيست و در زير آسمان هيچ نامی جز نام عيسی به مردم عطا نشده است تا بوسيله آن نجات يابيم" (نقل قول از انجيل شريف، کارهای رسولان ٤: ١٢).
مسيحی شدن و يافتن نجات و حيات جاودانی
مسيحی شدن، انجام يک سری مراسم خاص مذهبی و يا پيوستن به يک دين جديد نمیباشد.
رفتـن به کليسا و انجام يک سری مراسم و تشريفات خاص مذهبی، بخودی خود، باعث مسيحی شدن کسی نمیشود. مسيحی شدن، به معنای برقرار گشتن يک رابطه و مشارکت حقيقی و خالص و شخصی، با خدا میباشد که خالق کل کائنات و ما انسانها است.
برطبق کلام خدا درانجيل شريف، رساله به روميان، فصل سوم، آيه ٢٣ "همه گناه کردهاند و از جلال خدا محرومند،". آدم و حوا، اجداد انسان، متأسفانه از خدا نافرمانی کرده و مرتکب گناه شدند و بهمين علت، گناه وارد نسل بشر شد وهمه را آلوده ساخت. اين موضوع را میتوانيم در همه انسانها مشاهده کنيم چون ما ذات و طبيعتی گناهآلود داريم و در افکار و سخنان و اعمال خود گناه میکنيم. کلام خدا، در رساله به روميان، فصل ششم، آيه ٢٣ میفرمايد: "زيرا مزدی که گناه میدهد موت است، . . ." و موت يعنی جدايی از خدا. چون خدا قدوس و پاک است و نمیتواند گناه را تحمل کند، با وجود عشق و محبتی که او نسبت به انسان دارد، رابطه و مشارکت و دوستی با انسان را رد میکند. انسان گناهکار، با وجود گناهان خود، نمیتواند به حضور خدای قدوس و پاک راه يافته و با او رابطه و مشارکت داشته باشد. ضمناً، انسان گناهکار با اعمالش که از ذات و دل آلوده به گناه او بيرون میآيد، نمیتواند خدا را خشنود بسازد مگر اينکه گناهانش آمرزيده شده و دل و وجودش از گناه پاک گردد.
خدا همچنين عادل است و گناه را بدون مجازات نمیگذارد. گناهکار به خاطر گناه، هرچه که باشد، خواه آنچه که اراده و خواست خدا بوده وانجام نداده و يا آنچه خواست خدا نبوده و انجام داده، در داوری به حق خدا محکوم و مجازات خواهد شد. بله، گناه، رابطه ما را با خدا از بين برده و مثل درهای که در ميان دو کوه قرار دارد، جدايی در بين خدا و انسان بوجود آورده است. انسان گناهکار و محکوم به هلاکت، برای برقرار شدن رابطهاش با خدا، احتياج به نجات دهنده دارد يعنی شخصی که انسان را از گناه و نتايج شوم آن نجات داده و مثل پلی او را به خدا متصل کند.
در مورد نجات دهنده، خوب است بدانيم که اولاً، او بايستی کاملاً بیگناه و پاک باشد يعنی هم در ذات و هم در فکر و کلام و عمل، بدون گناه باشد. پس، نجات دهنده انسان، نمیتواند از نسل بشری باشد که آلوده به گناه است. بايد توجه داشت که نطفه عيسی مسيح، نجات دهنده بشريت، از انسان گناهکار در رحم مريم باکره قرار نگرفت بلکه براساس کتابمقدس: "مريم، مادر عيسی، از روح القدس حامله شد" (متی ١: ١٨ و ٢٠). عيسی مسيح، نجات دهنده بشر، نه فقط ذات و طبيعتی مقدس و بدون گناه داشت، بلکه هيچگاه در زندگی خود مرتکب گناهی نشد. در انجيل عيسی مسيح، در باره اين نجات دهنده بیهمتا میخوانيم: "او هيچ گناه نکرد، و فريبی بر زبانش يافت نشد" (اول پطرس ٢: ٢٢). "ما به چنين کاهن اعظمی نياز داشتيم، کاهنی قدوس، بیعيب، پاک، جدا از گناهکاران، و فراتر از آسمانها" (عبرانيان ٧: ٢٦). دوماً، نجات دهنده انسان، بايد بتواند جريمه گناه ما را با خون و مرگ خود بپردازد، يعنی او بجای ما انسانها مجازات گناهان ما را قبول کرده و بعوض ما بميرد. براساس کتاب مقدس، " زيرا جان هر موجودی در خون اوست و من خون را به شما دادهام تا برای کفاره جانهای خود، آن را بر روی قربانگاه بپاشيد. خون است که برای جان کفاره میکند" (لاويان ١٧: ١١). " . . . خود مسيح يک بار برای هميشه به خاطر گناه بشر مرد، يعنی يک شخص بیگناه در راه گناهکاران مرد تا ما را به حضور خدا بياورد . . ." (اول پطرس ٣: ١٨). " خون مسيح چقدر بيشتر انسان را پاک میگرداند، او خود را به عنوان قربانی کامل و بدون نقص به وسيله روح جاودانی به خدا تقديم کرد. خون او وجدان ما را از اعمال بيهوده پاک خواهد کرد تا ما بتوانيم خدای زنده را عبادت و خدمت کنيم" (عبرانيان ٩: ١٤).
خبر خوشی که برای شما داريم اين است که، در حدود دو هزار سال پيش، خدا بخاطر عشق و محبت خود، قدم آشتی با انسان گناهکار را برداشت يعنی حاضر شد مظهر و يا از لحاظ روحانی، پسر خود عيسی مسيح را به جهان بفرستد تا مثل يک قربانی کامل و بیعيب، بخاطر ما و برای پرداخت جريمه گناهان ما، بر روی صليب بميرد. انجيل شريف، يوحنا، فصل سوم، آيه ١٦ میفرمايد: "زيرا خدا جهانيان را آنقدر محبت نمود که پسر يگانه خود را داد تا هرکه به او ايمان بياورد هلاک نگردد بلکه صاحب حيات جاودان شود". همچنين کلام خدا در روميان، فصل سوم، آيات ٢٤ تا ٢٦ میفرمايد: "اما با فيض خدا همه بوساطت عيسی مسيح که آنان را آزاد میسازد، بطور رايگان، نيک محسوب میشوند. زيرا خدا مسيح را بعنوان وسيلهای برای آمرزش گناهان که با ايمان بخون او بدست میآيد در مقابل چشم همه قرار داده و با اين کار، خدا عدالت خود را ثابت نمود زيرا درگذشته بسبب بردباری خود گناهان آدميان را ناديده گرفت تا در اين زمان، عدالت خدا کاملاً بثبوت برسد، يعنی ثابت شود که خدا عادل است و کسی را که به عيسی ايمان میآورد نيک میشمارد."
حقجوی عزيز، عيسی مسيح خداوند که بعد از مرگ بر روی صليب و تدفين، دوباره زنده شد و اکنون زنده است، بر در قلب شما ايستاده در را میکوبد و مايل است وارد قلب و زندگی شما بشود. او میخواهد تمام گناهان شما را ببخشد و رابطه و مشارکت واقعی و بسيار نزديک، بين شما و خدای قدوس برقرار سازد و به شما حياتی جديد و ابدی در خدا ببخشد. اگر آنچه را که ذکر شد، قبول داشته باشيد، کافی است که از گناه توبه کرده و به عيسی مسيح خداوند ايمان آوريد. کلام خدا در انجيل شريف میفرمايد: "زيرا اگر با لبان خود اعتراف کنی که عيسی، خداوند است و در قلب خود ايمان آوری که خدا او را پس از مرگ زنده ساخت نجات خواهی يافت. زيرا انسان با قلب ايمان میآورد و نيک محسوب میگردد و با لبهای خود به ايمانش اعتراف میکند و نجات میيابد" (روميان ١٠: ٩ و ١٠). "من پشت در ايستاده در را میکوبم اگر کسی صدای مرا بشنود و در را باز کند وارد میشوم و با او شام خواهم خورد و او نيز با من" (از سخنان عيسی مسيح در انجيل شريف، مکاشفه ٣: ٢٠).
میتوانيد با يک دعای ساده و صميمی که از روی ايمان باشد، اينطور با خدا صحبت کنيد: ای خدای پاک و مقدس، من میدانم که بر طبق کلام تو، کتاب مقدس، گناهکار و از جلال تو محروم هستم. من قبول دارم که عيسی مسيح خداوند، بخاطر گناهان من، به صليب کشيده شد و جانش را برای پرداخت جريمه گناهان من داد. قبول دارم که او سه روز بعد از مرگ دوباره زنده شد و زنده است. پدر آسمانی، از تو خواهش میکنم گناهان مرا بيامرز و پاک کن و به من حياتی جديد و ابدی در خودت ببخش. به اسم عيسی مسيح دعا میکنم، آمين.
به محض اينکه به مسيح رو آوريد و از راه ايمان با او متحد شويد، براساس کلام خدا در انجيل شريف، چند چيز درقلب و زندگيتان صورت میگيرد:
اولاً، تمام گناهان شما آمرزيده و برطرف می شود، روح خدا در قلب شما ساکن می گردد و شما تولد تازه و حياتی جديد در مسيح میيابيد (براساس کولسيان ٢: ١٣، روميان ٨: ٩، تيطس ٣: ٥).
دوماً، فرزند خدا گشته و از تمام مزايای فرزند خواندگی برخوردار خواهيد شد (براساس روميان ٨: ١٦ و ١٧، افسسيان ١: ٣).
سوماًً، از سلطه و اسارت گناه و نفس گناه آلود و شيطان آزاد میشويد (براساس روميان ٦: ٦ و ٧، افسسيان ٢: ١ و ٢، کولسيان ١: ١٣، يوحنا ٨: ٣١ و ٣٢).
چهارماً، از موت و هلاکت و جدايی ابدی از خدا رهائی يافته و صاحب حيات جاودان میشويد (براساس يوحنا ١٠: ٢٨، روميان ٦: ٢٣، اول يوحنا ٥: ١٣).
در خاتمه، براساس انجيل شريف، در اتحاد با عيسی مسيح، میتوانيد بوسيله ايمان و صبر، وعدههای عالی و نيکوی خدا را که در کلام او ذکر شده، از آن خود سازيد (عبرانيان ٦: ١٢). آمين.
ستون های مسیحیت
این روزها در سراسر دنيای مسيحيت، اشخاصی که خود را مسيحی میدانند عیدی را جشن میگیرند که غالباً مفهومش را بهخوبی نمیدانند.
این عید در ممالک انگلیسیزبان "ایستر" نامیده میشود، اما در ایران به نام "عید پاک" معروف شده است. "پاک" یک کلمۀ فرانسوی است که شکل دیگری از واژۀ "فِصَح" یا "پسخ" عبری است. یهودیان عید "فِصَح" را به يادبود خروج و رهایی بنیاسرائیل از مصر جشن میگیرند. در مراسم عيد فصح، بايستی برۀ فصح قربانی شود. اما عیدِ "پاک" يا "ايستر"، با "فِصَح" یهودیان بسیار متفاوت است زیرا مسیحیان در اصل، این روز را بهمناسبت زنده شدن عیسی مسیح جشن میگیرند. در واقع، مسیح همانند برۀ فصح که بايستی قربانی میشد، در روز جمعه مصلوب گشت و مرد. اما در روز سوم، یعنی روز یکشنبه، مسيح قیام فرمود، یعنی زنده شد. به این ترتیب، عیدِ "پاک" يا "ايستر"، عید زنده شدن مسیح است یا عيد قیام او از مردگان!
اگر مسیحیت را به یک عمارت تشبیه کنیم، بهدرستی میتوان گفت که این عمارت بر دو ستون اصلی استوار است. این دو ستون عبارتاند از مرگ و قيام مسيح. شخصْ بدون ایمان و اعتقاد به این دو ستون، نمیتواند يک مسیحی راستين باشد. پس کسانی که خود را مسیحی میدانند، اما به قيام و زنده شدن واقعی مسیح ایمان ندارند، مسیحی راستين نیستند. این قبیل اشخاص در قرن اول، در دورۀ رسولان مسیح نیز وجود داشتند. این افراد در ميان کلیسای شهر قـرِنتـُس هم بودند، شهری که در یونان امروزی واقع است. گویا این افراد تعلیم میدادند که قیامت مردگان وجود ندارد. پولس رسول به منظور اینکه این عقیدۀ نادرست را رد کند، در فصل پانزدهم از رسالۀ اول خود به قـُرِنتیان، به زنده شدن یا قیام مسیح از مردگان اشاره میفرماید و میگوید که چون مسیح قیام کرد و نوبر خوابيدگان شد، اشخاصی هم که در ايمان به مسيح مردهاند در هنگام بازگشت او از مردگان قیام خواهند کرد. برای این منظور، پولس با قاطعیت به این ستونهای استوارِ مسیحیت تکیه میکند. او ابتدا به پیام انجیل که از آغاز به ایشان بشارت داده بود، اشاره میکند و میفرماید: "ای برادران، اکنون میخواهم انجیلی را که به شما بشارت دادم به یادتان آورم، همان انجیل که پذیرفتند و بدان پایبندید و بهوسیلۀ آن نجات مییابید، بهشرط آنکه کلامی را که به شما بشارت دادم، استوار نگاه دارید. در غیر این صورت، بیهوده ایمان آوردهاید." (آیات ۱ و ۲ از فصل پانزدهم رسالۀ اول به قرنتيان). کلمۀ "انجیل" در این بخش، اشاره به پیامی است که پولس به ایشان بشارت داده بود. او میفرماید که بهوسیلۀ ایمان به همین پیام است که انسان نجات مییابد. اما این انجیل یا این پیام یا خبر خوش چیست؟
پولس رسول این انجیل یا خبر خوش را اینچنین بیان میفرماید: "زیرا من آنچه را که به من رسید، چون مهمترین مطلب به شما سپردم: اینکه مسیح مطابق با کتب مقدس در راه گناهان ما مرد، و اینکه دفن شد، و اینکه مطابق با همین کتب در روز سوم از مردگان برخاست،" (آیات ۳ و ۴). در اینجا پولس ستونهای مسیحیت را بسیار خلاصه اما مفید بیان میکند. این ستونها همانا مرگ و قیام مسیح هستند. همانگونه که در آیات ۱ و ۲ ذکر کرد، بدون ایمان و پایبندی به این ستونها، کسی نمیتواند مسیحی باشد و در نتیجه، نجات نیز نیافته است. بله دوستان عزیز، "عید پاک"، عید تخممرغ بازی نیست، بلکه مهمترین عید مسیحیان است، چراکه یادآور اصلیترین ستونهای مسیحیت است.
اما برای آنکه واقعی بودنِ قیام یا رستاخیز مسیح را ثابت کند، در ادامه میفرماید: "و اینکه خود را بر کیفا ظاهر کرد و سپس بر آن دوازده تن. پس از آن، یک بار بر بیش از پانصد تن از برادران ظاهر شد که بسیاری از ایشان هنوز زندهاند، هر چند برخی خفتهاند. سپس بر یعقوب ظاهر شد و بعد بر همۀ رسولان، و آخر از همه بر من نیز، چون طفلی که غیرطبیعی زاده شده باشد، ظاهر گردید." (آیات ۵ تا ۸). زنده شدن یا رستاخیز مسیح بهدرستی یک واقعیتِ تاریخی است. عدۀ بسیاری او را دیدند. این افراد چنان یقین پیدا کرده بودند که مسیحْ زنده شده که حاضر بودند جان خود را در راه موعظۀ آن از دست بدهند.
بعضی میگویند که مسیح زنده نشد و شاگردان دروغ گفتند که او قیام کرده است. اگر چنین بود، پس چرا سران قوم یهود که دشمن مسیح و شاگردان او بودند، پیکر مقدس او را به مردم نشان ندادند که ثابت کنند او زنده نشده است؟ در ضمن، چطور ممکن است شاگردان مسیح جان خود را در راه دروغی به خطر بیندازند که خودشان اختراع کرده باشند؟
بعضی دیگر میگویند که پیکر مقدس مسیح را شاگردان دزدیدند و بعد، ادعا کردند که او زنده شده است. اولاً باید توجه داشته باشیم که سران قوم یهود، از فرماندار رومی درخواست کرده بودند که مقبرۀ عیسی را مُهر و موم کند و نگهبانانی را برای مراقبت از آن بگمارد تا دقیقاً همین اتفاق نیفتد، یعنی پیروانش پیکر او را ندزدند. چگونه شاگردانی که از ترس، در خانهای گرد آمده بودند و درها را محکم بسته بودند، میتوانستند از میان نگهبانان و پاسداران عبور کنند و بیسر و صدا، سنگ بزرگ جلوِ مقبره را به کناری بغلتانند و جنازه را بدزدند؟ ثانیاً، بر فرض محال که چنین کاری توانسته باشند بکنند، با چه دل و امیدی شروع به موعظه دربارۀ رستاخیز مسيح کردند؟ این افرادِ ناامید و شکستخورده چگونه میتوانستند با آن شور و حرارت، و با آن شهامت و دلیری، موعظه کنند که مسیح زنده شده است؟
عدهای دیگر نیز میگویند که پیکر مقدس عیسی را خودِ سران قوم یهود دزدیدند! در چنین حالتی، چرا وقتی شاگردان مسیح ادعا کردند که عیسی زنده شده، همین سران قوم جنازه را نشان ندادند تا ثابت کنند که ادعای ایشان دروغ است؟ وقتی رسولان مسیح پس از روز پنطیکاست، موعظه میکردند که عیسی زنده شده و زنده به آسمان رفته است، سران قوم یهود هیچ مدرکی برای ردّ ادعای ایشان نداشتند و سکوت اختیار کردند و به شکنجه و آزار ایشان متوسل شدند. بهراستی که مسیح قیام کرده و نوبر خوابيدگان شده است! خدا را شکر!
بله، مرگ و قیام مسیح ستونهای مسیحیت هستند. پولس رسول در ادامۀ همان مطلب، دربارۀ اهمیت قیام یا رستاخیز مسیح میفرماید: "اما اگر موعظه میشود که مسیح از مردگان برخاست، چگونه است که بعضی از شما میگویند مردگان را رستاخیزی نیست؟ اگر مردگان را رستاخيز نيست، پس مسیح نیز از مردگان برنخاسته است. و اگر مسیح برنخاسته، هم وعظ ما باطل است، هم ایمان شما. بهعلاوه، برای خدا شاهدان دروغین محسوب میشویم، زیرا دربارۀ او شهادت دادهایم که مسیح را از مردگان برخیزانید، حال آنکه اگر مردگان برنمیخیزند، پس خدا او را برنخیزانیده است. زیرا اگر مردگان برنمیخیزند، پس مسیح نیز برنخاسته است. و اگر مسیح برنخاسته، ایمان شما باطل است و شما همچنان در گناهان خود هستید. بلکه آنان نیز که در مسیح خفتهاند (یعنی مردهاند)، از دست رفتهاند. اگر تنها در این زندگی به مسیح امیدواریم، حالِ ما از همۀ دیگر آدمیان رقـّتانگیزتر است." (آیات ۱۲ تا ۱۹ از فصل پانزدهم رسالۀ اول به قرنتيان). بهطور خلاصه، پولس میفرماید که قیامت مردگان واقعيت دارد، زیرا مسیح قیام کرده است. اما اگر به زنده شدن مسیح ایمان نداشته باشیم، ایمان ما کلاً باطل است و ما هنوز در گناهان خود هستیم. مسیحیت بدون قیام مسیح هیچ اعتباری ندارد.
اما چرا؟ چرا مسیحیت بدون قیام مسیح اعتباری ندارد؟ علت این امر را بهطور خلاصه اینچنین میتوان بیان داشت. مسیح در طول زندگی بشریاش معجزات بسیار و کارهای خارقالعادهای انجام داد. در کنار اینها، او ادعاهای حیرتانگیزی میکرد که بسیار عجیب به نظر میرسند. او ادعا میکرد که پسر خدا است، و با خدا دارای یک ذات است. او ادعا میکرد که فرمانروایی خدا را بر روی زمین برقرار خواهد ساخت و همۀ انسانها را خودش داوری خواهد کرد. او ادعا کرد و فرمود: "من راه و راستی و حیات هستم؛ هیچکس جز بهواسطۀ من، نزد پدر نمیآید . . . کسی که مرا دیده، پدر را دیده است؛" (انجیل یوحنا ۱۴:۶ و ۹). چنین ادعاهایی بسیار حیرتانگیز است. حتی افرادی که در تسخیر ارواح خبیث بودند نیز اعلام میکردند که او پسر خدای متعال است.
اما حیرتانگیزتر از همه، این است که او بارها در حضور شاگردان برگزیدهاش پیشگویی کرد که وقتی برای برگزاری عید فِصَح به اورشلیم بروند، در آنجا آزارها خواهد دید و کشته خواهد شد، اما در روز سوم قیام خواهد کرد. در طول تاریخ، افراد بسیاری بودند که میدانستند بهزودی خواهند مرد یا در جنگ کشته خواهند شد. اما هیچیک از آنان پیشگویی نکرد که بعد از مردن، بار دیگر زنده خواهد شد. عیسی دقیقاً همین کار را انجام داد. او نه تنها مرگ خود را، بلکه زنده شدن خود را نیز پیشگویی کرد. و این یک آزمایش و محک بزرگ بود برای اثبات ادعاهایش. اگر او زنده نمیشد، در واقع، تمام ادعاهای قبلیاش باطل میشد، زیرا ثابت میشد که بقیۀ ادعاهایش نیز مانند ادعای زنده شدنش، پوچ و باطل بوده است.
در طول تاریخ بشر بودهاند کسانی که ادعای خدایی کردهاند. بهترین نمونهاش مکاتب مختلف دین هندو است. هندوها معتقدند که خدای نادیدنی گاه به صورت انسان ظاهر میشود و در این دنیا زندگی میکند. هندوها همین امروز نیز این افراد را همچون خدا میپرستند. من این اقبال را داشتم که از یکی از معابد ایشان بازدید بهعمل آورم. آنچه دیدم بهراستی که شگفتانگیز بود! در جاهای مختلفِ این معبد، مجسمههای افرادی قرار داشتند که همچون خدا پرستیده میشدند. آخرین آنها در قرن نوزدهم میزیست. همۀ این افراد که ادعای خدایی میکردند، مردند و مقبرۀ آنها موجود است. فقط قبر یک نفر خالی است و آن، عیسی مسیح است. مسیح بهراستی زنده شد و همین امر مُهری بود بر درستی تمام ادعاهایش. اگر او طبق پیشگویی خود قیام نمیکرد، ثابت میشد که بقیۀ ادعاهایش هم باطل بوده است. من که شخصاً به مسیح ایمان دارم و یقین میدانم که او پسر خدا و یگانه نجاتدهندۀ عالم است، بهخاطر این است که متقاعد شدهام مسیح بهراستی قیام کرد و زنده شد. بهراستی که مرگ و قیام مسیح بنياد و شالودۀ مسیحیت است!
پولس رسول چه زیبا نتیجهگیری کرده، میفرماید: "اگر تنها در این زندگی به مسیح امیدواریم، حالِ ما از همۀ دیگر آدمیان رقـّتانگیزتر است." (آیۀ ۱۹). اگر مسیحیانِ واقعی در این دنیا به همه چیز پشت میکنند، حتی به خواستههای طبیعی خود، به این علت است که به قیامت مردگان ایمان دارند. و اگر به قیامت ایمان دارند، بهخاطر این است که مسیح قبلاً قیام کرده است.
از همین رو، پولس پیروزمندانه میفرماید: "اما مسیح براستی از مردگان برخاسته و نوبر خفتگان (یعنی مردگان) شده است." (آیۀ ۲۰). این ایمان ما است. این امید ما است. ما به یک پیامبر مرده ایمان نداریم، بلکه به کسی ایمان داریم که طبق پیشگویی خود، زنده شد و قیام کرد و نوبر خفتگان شده است. خدا با زنده کردن مسیح، ثابت کرد که او بهراستی پسر خدا است که از آسمان به این جهان آمد تا جان خود را فدای انسان کند. او فرمود که خونش گناهان بشر را کفاره میکند. او شهید نشد، بلکه داوطلبانه بهسوی مرگ رفت و هیچ تلاشی برای رهایی خود نکرد، چون میدانست که این تنها راه برای آمرزش گناهان بشر است. خدا با زنده کردن مسیح، تمام این امور را ثابت کرد و بر آنها مُهر تأیید زد.
عیسایی که زنده شد، در طول چهل روز بارها خود را به شاگردان و پیروانش ظاهر کرد تا ایشان یقین حاصل کنند که او بهراستی زنده شده و خداوندگار عالم هستی گردیده است. در پایان این چهل روز، او در مقابل چشمان حیرتزدۀ شاگردان خود، زنده به آسمان رفت و بر دست راست خدا نشست. او هماکنون حاضر است تا تمام کسانی را که به مرگ و قیام او ایمان میآورند، از همۀ گناهانشان پاک سازد و به آنان تولدی نو ببخشد تا فرزندان خدا گردند. آیا حاضرید سکان کشتی زندگی خود را به دست این خداوندگار زنده بسپارید؟ او پس از زنده شدنش، به شاگردان خود فرمود: "تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من سپرده شده است. پس بروید و همۀ قومها را شاگرد سازید و ایشان را به نام پدر، پسر و روحالقدس تعمید دهید. و به آنان تعلیم دهید که هرآنچه به شما فرمان دادهام، بهجا آورند. اینک من هر روزه تا انقضای عالم همراه شما میباشم. آمین." (انجیل متی ۲۸:۱۸-۲۰).
وقتی يکنفر از گناه توبه میکند و به مسيح خداوند و واقعيت مرگ و قيام او ايمان میآورد و مطيع کلام خدا است، لزومی ندارد که نگران شيطان وحملات او باشد.
برطبق کلام خدا، ايمانداران واقعی به مسيح، يعنی آنانی که از طريق ايمان به خداوندشان عيسی، با خون او از گناه پاک گشته و صاحب حيات جاويدان شدهاند، بر شيطان پيروز گشتهاند. کلمات پيروزی و غلبه، بارها درکتاب مقدس ذکر شده و آيات زيادی وجود دارند که پيروزی فرزندان خدا (ايمانداران واقعی به مسيح) را اعلام میکنند. در اين زمينه، سه آيه زير بسيار مهم هستند:
"اين چيزها را به شما گفتم تا در اتحاد با من (در اتحاد با مسيح) آرامش داشته باشيد. در جهان رنج و زحمت خواهيد داشت. ولی شجاع باشيد، من بر دنيا چيره شدهام" (يوحنا ١٦: ٣٣). "ای فرزندان من، شما به خدا تعلق داريد و بر کسانی که به دروغ نبوت میکنند غلبه يافتهايد، زيرا روحی که در شماست (روحالقدس) از روحی که در اين دنيا کار میکند (شيطان) قویتر است" (رساله اول يوحنا ٤: ٤). ". . . اين است امتياز کسی که پيروز شود، من به تشنگان از آب چشمه حيات رايگان خواهم بخشيد. من خدای او خواهم بود و او فرزند من"
(مکاشفه ٢١: ٦ و ٧). بلی، پيروزی فرزندان خدا بر شيطان در کلام خدا وعده داده شده است. اما يک فرزند خدا چگونه میتواند اين وعده پيروزی را در زندگیاش عملاً تجربه کند؟ با دانستن و نگاه داشتن چهار اصل مهم زير:
اول- فرزند خدا بايد به ضعف خود واقف باشد.
دوم- فرزند خدا بايد به قوت و قدرتی که دراو است و عمل میکند واقف باشد.
سوم- فرزند خدا بايد از ضعفهای دشمنش شيطان، آگاه باشد.
چهارم- فرزند خدا بايد از آنچه شيطان را قوت میبخشد آگاه باشد.
اولين اصلی که پيروزی يک فرزند خدا را در مقابل شيطان تضمين میکند اين است که، او به ضعف خود آگاه باشد. فرزند خدا بايد هميشه اين را در نظر داشته باشد که با قدرت خودش، جدا از مسيح و قدرتی که از روح القدس میگيرد، هرگز نمیتواند بر شيطان و حيلههايش غلبه بيابد. عيسی مسيح در رابطه با اين موضوع چنين میفرمايد: "من تاک هستم و شما شاخههای آن هستيد. هر که در من بماند و من در او، ميوه بسيار میآورد چون شما نمیتوانيد جدا از من کاری انجام دهيد" (يوحنا ١٥: ٥).
دومين اصلی که پيروزی يک فرزند خدا را بر شيطان تضمين مینمايد اين است که، او از قوت و قدرتی که در او عمل میکند و از شخص عيسی مسيح خداوند است، آگاه باشد. پولس دراين مورد چنين میفرمايد: "من بوسيله مسيح که مرا تقويت میکند، به انجام هر کاری قادر هستم" (فيلپيان ٤: ١٣).
سومين اصل مهمی که پيروزی فرزند خدا را بر شيطان تضمين میکند اين است که، او به ضعفهای شيطان واقف باشد. يکی از ضعفهای شيطان اين است که او بدون اجازه خدا نمیتواند فرزندان خدا را وسوسه کند. خدا اجازه میدهد شيطان ايمانداران به مسيح را وسوسه کند تا فرزندان خود را در تجربههای گوناگون قوت بخشيده و مقاوم سازد که روز به روز پاکتر و از لحاظ روحانی بيشتر شبيه عيسی مسيح شوند. ضمناً بايستی به خاطر داشت که خدا اجازه نمیدهد فرزندانش بيش از توان خود وسوسه شوند. کلام خدا میفرمايد: ". . . اما خدا به وعدههای خود وفا میکند و نمیگذارد شما بيش از حد توانائی خود وسوسه شويد. همراه با هر وسوسهای خداوند راهی هم برای فرار از آن فراهم میکند تا بتوانيد درمقابل آن پايداری کنيد" (اول قرنتيان ١٠: ١٣). ضعف ديگر شيطان اين است که او نمیتواند تحمل کند که ايمانداران به مسيح در مقابل او مقاومت نمايند. اما چگونه میشود در مقابل شيطان مقاومت کرد؟ يک شخص مسيحی میتواند در مقابل شيطان مقاومت کند وقتی:
١- خود را به خدا و کلامش، کتاب مقدس بسپارد و از او اطاعت کند. "پس از خدا اطاعت کنيد و در مقابل ابليس مقاومت نمائيد تا از شما بگريزد" (يعقوب ٤: ٧).
٢- شخص مسيحی بايد طوری زندگی کند که شيطان مجال نيابد او را به گناه بکشاند. "به ابليس فرصت ندهيد" (افسسيان ٤: ٢٧). شيطان همانطور که در فصل سوم کتاب پيدايش، با حوا مباحثه و مناظره کرد، میخواهد با فرزندان خدا نيز مباحثه و مناظره داشته باشد ولی او نمیتواند مقاومت ايماندار را تحمل کند. فرزند خدا میتواند با موفقيت در مقابل شيطان مقاومت کند اگر اين چيزها را در نظر بگيرد:
الف، فرزند خدا بايد بداند که شيطان چطور به او حمله میکند. وقتی ايماندار، از نقشههای شيطان خبر ندارد، مورد استفاده او قرار میگيرد. "ما نمیخواهيم شيطان از اين فرصت استفاده کند زيرا ما از نقشههای او بیخبر نيستيم" ( دوم قرنتيان ٢: ١١).
ب، فرزند خدا بايد هوشيار و مواظب حمله شيطان باشد. "هوشيار و مواظب باشيد، زيرا دشمن شما، ابليس چون شيری غران به هر سو میگردد و در جستجوی کسی است که او را ببلعد" (اول پطرس ٥: ٨).
پ، ايماندار به مسيح بايد زره کامل خدا و يا پوشش حفاظتی را که خدا تهيه ديده است بر تن خود داشته باشد. "زره کاملی را که خدا برای شما تهيه کرده است به تن کنيد تا بتوانيد در مقابل نيرنگهای ابليس ايستادگی نمائيد . . ." (افسسيان ٦: ١١ تا ١٨).
ت، فرزند خدا بايستی آگاه باشد که شيطان در مقابل خون مسيح و شهادت مسيحی او نمیتواند مقاومت کند. "اين برادران ما با خون بره و با شهادتی که به زبان میآورند بر او (شيطان) چيره شدهاند." (مکاشفه يوحنا ١٢: ١١). خون مسيح نه فقط گناهان ايماندار را پاک مینمايد، بلکه شيطان را نيز مغلوب میسازد.
چهارمين و آخرين اصل مهمی که پيروزی ايماندار به عيسی مسيح را بر شيطان تضمين میکند اين است که، او از آنچه شيطان را در زندگیاش قوی میسازد آگاه باشد و با توجه به کلام خدا در کتابمقدس، با آن مقابله نمايد. چهارده چيزی که میتوانند شيطان را در زندگی ما قوی ساخته و آياتی که در ارتباط با اين موارد خوب است در مد نظر داشته باشيم، از اين قرارند:
١- نااميدی، در ارتباط با آن، روميان فصل هشتم، آيه بيست و هشت
٢- اضطراب، در ارتباط با آن، اول سموئيل فصل سیام، آيه شش
٣- يأس، در ارتباط با آن، دوم قرنتيان فصل چهارم، آيه هشت
٤- خشم و جدال، در ارتباط با آن، اول تيموتاؤس فصل دوم، آيه هشت
٥- بیايمانی، در ارتباط با آن، عبرانيان فصل سوم، آيه دوازده
٦- عدم تمرکز بر خداوند، در ارتباط با آن، متی فصل چهاردهم، آيه سی
٧- دو دلی، در ارتباط با آن، يعقوب فصل اول، آيه هشت و فصل چهارم، آيه هشت
٨- مکر و فريبکاری، در ارتباط با آن، دوم قرنتيان فصل چهارم، آيه دو
٩- کودنی روحانی، در ارتباط با آن، عبرانيان فصل پنجم، آيات يازده تا چهارده
١٠- انجام اعمال و مراسم بيهوده، در ارتباط با آن، عبرانيان فصل نهم، آيه چهارده و مکاشفه يوحنا فصل سوم، آيات يک تا سه
١١- آلودگی و ناپاکی، در ارتباط با آن، اول قرنتيان فصل سوم، آيات شانزده و هفده و اول پطرس فصل اول، آيات پانزده و شانزده
١٢- بدگوئی و غيبت در مورد ديگران، در ارتباط با آن، مزمور صد و يکم، آيه پنج و امثال سليمان فصل دهم، آيه هجده
١٣- بیاطاعتی، در ارتباط با آن، اول سموئيل فصل پانزدهم، آيه بيست و دو و روميان فصل ششم، آيات چهارده تا هجده
١٤- ايجاد تفرقه و نزاع، در ارتباط با آن، امثال سليمان فصل ششم، آيه چهارده و آيات شانزده تا نوزده
باشد که دانستن حقايق موجود در کلام خدا، اين اطمينان را در دل ما ايجاد نمايد که بعنوان فرزندان خدا، در اتحاد با خداوند و منجی ما عيسی مسيح، بر شيطان و کارهای او پيروزهستيم.
می دانيم مسيحيان که اعضای بدن مسيح هستند، در نقاط مختلف دنيا در زحمت و جفا می باشند. در واقع مسيح سرِ اين بدن، و ايماندارانِ به مسيح اعضای اين بدن، می باشند. آيا وقتی عضوی از بدن انسان دچار درد و ناراحتی شود، اعضای ديگر در درد آن عضو شريک نيستند؟
ما خود را با عزيزانی که در جفا و سختی هستند همدرد می دانيم اما به کلام تسلی بخش خدا توجه داشته باشيم.
ما خود را با عزيزانی که در جفا و سختی هستند همدرد می دانيم اما به کلام تسلی بخش خدا توجه داشته باشيم.
۱۳۹۳ شهریور ۴, سهشنبه
چرا شرارت و رنج وجود دارد؟ - آيا خدا عادل است؟
چرا شرارت و رنج وجود دارد؟ - آيا خدا عادل است؟
همۀ ما زمانی با خود اندیشیدهایم که، "چرا؟ این اصلاً عادلانه نیست! خدایا، چرا اجازه میدهی که . . .؟ این سؤالات که بیپاسخ مانده و یا جواب نادرستی به آنها داده شده، اغلب به مبنایی برای ردِ نیکویی خدا و یا حتی انکار وجود او تبدیل شدهاند و میتوانند مردم را در دامِ ناامیدی و بیایمانی به حال خود رها کنند. سرانجام نیز حاکمیت خدا بر شرارت و رنج را از یاد میبرند و نمیتوانند اهداف نیکویی را که خدا برای آنها دارد، ببینند.

در هیچ جای کتابمقدس بهاندازۀ کتاب ایوب، عدالت خدا به صورتی دردمندانه به تصویر کشیده نشده است. ایوب برخلاف خسارات و ضایعات شدیدی که بدان مبتلا شده بود، سؤال عمیقی را مطرح میکند، سؤالی که همۀ ما بههنگام وقوع مصیبت، باید در نظر داشته باشیم: "آیا نیکویی را از خدا بیابیم و بدی را نیابیم؟" (ایوب ۱۰:۲).
آیا خدا باعث شرّ است؟
خیر، خدا هرگز نمیتواند باعث شرّ باشد. خدا نمیتواند هیچ کاری را که در تناقض با شخصیت اوست، انجام دهد. کتابمقدس صراحتاً به ما تعلیم میدهد که خداوند نیکوست. چون شرارت، باعث تباهی و تحریف نیکویی است، انجام دادنِ هر عمل شریری برای خداوند غیرممکن است. "زیرا تو خدایی نیستی که به شرارت راغب باشی، و گناهکار نزد تو ساکن نخواهد شد . . . ای عزیز، بدی را سرمشق خود مساز، بلکه از نیکویی سرمشق گیر؛ زیرا نیکوکردار از خداست، امّا بدکردار خدا را ندیده است." (مزمور ۴:۵ و رسالۀ سوم یوحنا، آیۀ ۱۱).
چرا باید به خدایی ایمان داشت که اجازه میدهد شرارت وجود داشته باشد؟
سؤالی که در پسِ این پرسش نهفته است و اغلب پرسیده نمیشود، این است که آیا واقعاً خدا اهمیتی به این موضوع میدهد که من رنج میکشم؟ پاسخ به هر دو سؤال میتواند بهطرز واضحی در اعمال خدا دیده شود. خداوند بهحدی نسبت به رنج شما توجه دارد که با میل خود رنج کشید تا با شما یکی گردد و شما را نجات بخشد. زیبایی صلیب مسیح در این است که خدا داوطلبانه، بهجای شما، بهدست مردم شریر رنج کشید. با اینکه شرارت و درد نتیجۀ انتخابهای انسان است و نه انتخاب خدا، او خلقت خود را در معرض چیزی قرار نمیدهد که خودش تمایلی به تحمل آن ندارد. زمانی که شما دستخوش فقدان، طردشدگی، بیماری، یا درد میشوید، به یاد آورید که خدا بهخاطر تجربۀ خودش میداند که شما چه احساسی دارید و با شما رنج میکشد. زمانی که خدا انسان گردید، کاملاً وارد انسانیت سقوطکرده شده و بنابراین، کاملاً رنج انسان را تجربه کرد، بهجز اینکه او هرگز گناهی مرتکب نشد (رجوع کنید به رساله به عبرانیان ۱۰:۲).
آیا خداوند نمیتوانست جهانی عاری از شرارت خلق کند؟
بلی، میتوانست. با این حال، او میدانست که جهانی با آزادی محدودِ اخلاقی، در واقع جهانی پست و پايينرتبه است، زیرا ارزشها و فضیلتهای اخلاقی، زمانی معنا مییابند که در کنار متضادهایشان قرار گیرند. شخص تنها زمانی میتواند فارغ از اعمال بد نفس خویش باشد که خودخواهی و خودپرستی در تضاد با آن وجود داشته باشد. فراغت از نفس خویش، بهطور ضمنی بر احتمال وجود خودخواهی دلالت دارد. با غلبه بر خودمحوری، شخصیتِ فرد شکل میگیرد و فضایل اخلاقی حاصل میشوند. اگرچه خلق کردن جهانی که با شرارت تباه شد، سبب گردید که خدا پسر خویش را برای مغلوب ساختن شرارت قربانی سازد، اما خدا در دانش لایتناهی و مطلق خود میدانست که اين دنیا بهترین دنیای ممکن است تا در آن، مردم را برای بهترین، یعنی آسمان، پرورش دهد (رجوع کنید به مکاشفه ۲۱: ۱-۴).
چرا خدا شرارت را نابود نکرده است؟
شرارت مبتنی بر انتخابهای درست و نادرست اخلاقی است. بنابراین:
خدا نمیتواند شرارت را نابود کند، مگر اینکه ارادۀ آزاد را هم در مخلوقاتش از بین ببرد.
خدا مقرر کرد که ارادۀ آزاد به صلاح و نفع بشریت باشد، وگرنه انسان را آزاد خلق نمیکرد، بهخصوص اینکه میدانست گناه رخ خواهد داد و منجر به مرگ پسرش خواهد شد.
اگر خدا ارادۀ آزادِ مخلوقاتِ محبوبش را نابود میکرد و یا هرگز ارادۀ آزاد را به آنها عطا نمینمود، بنابراین، از آنها آدمآهنی میساخت و چنین اقدامی نمیتوانست برای خیریت عموم بشریت باشد.
خدا قبلاً برنامهای را برای از بین بردن شرارت آغاز کرده است. نقشۀ او این نیست که شرارت را در این زندگی از بین ببرد، بلکه این است که آن را از طریق مسیح شکست بدهد (رجوع کنید به رسالۀ دوم پطرس ۳:۱).
اگر خداوند نیکوی مطلق و قادر مطلق است، چرا شرارت را پیشبینی نکرد و آن را متوقف نساخت؟
خداوند نیکوست. او به انسان ارادۀ آزاد داد و این عمل نیکویی است (مزمور ۱۵:۹۲). خداوند قادر مطلق است. او میتواند هر کاری را که منطقی باشد، انجام دهد، اما این غیرمنطقی است که او ارادۀ آزاد را مجاز بشمارد و در عین حال آن را محدود نماید (اشعیا ۴۶: ۱۰-۱۱). شرارت و آثار آن (گناه و رنج) در این دنیا وجود دارد، زیرا انسانها تصمیم گرفتند که ارادۀ آزاد و خدادادی خود را بهکار گیرند و از خدا نافرمانی کنند (رجوع کنید به رساله به رومیان۲۳:۳).
چرا خدایی نیکو و قادر مطلق اجازه میدهد که رنج وجود داشته باشد؟
گاهی اوقات، خدا سبب ایجاد رنج میشود تا برکتی را به گروه بیشتری از مردم برساند. عیسی در مورد پولس رسول فرمود: "من به او نشان خواهم داد که بهخاطر نام من چه مشقتها باید بر خود هموار کند." (اعمال رسولان ۱۶:۹). بعدها، زمانی که پولس ناعادلانه زندانی شد و توان هیچ حرکتی را نداشت، این فرصت را داشت که به مأموران زندان شهادت دهد. در نتیجه، تعداد زیادی از سربازان رومی به مسیح ایمان آوردند (فیلیپیان ۱: ۱۲-۱۴).
گاهی اوقات، خدا اجازه میدهد که شرارت و رنج از طریق اين موارد اتفاق بیفتد.
ارادۀ آزاد: دوستان دروغین ایوب او را با اتهامات مداوم مبنی بر اینکه رنج وی ناشی از گناهان اوست، آزرده ساختند (ایوب ۱۹: ۱-۳).
قوانین طبیعت (زلزله، مرگ، و غیره): اندوه ایوب زمانی آغاز شد که یک پیغامرسان نزد او آمد و خبر از طوفان وحشتناک و مخربی داد که دختران و پسران او را کشته بود (ایوب ۱: ۱۸-۱۹).
ارواح شریر: خدا به شیطان اعلام کرد که ایوب بیتقصیرترین انسان روی زمین است. پس از آن، شیطان به اموال، خانواده و سلامتی جسم ایوب حمله کرد (ایوب ۱: ۱۳-۱۹؛ ۷:۲).
خداوند همیشه هدفی نیکو از رنج کشیدن شما دارد. اهداف خدا میتوانند بهطرز گستردهای تغییر کنند. گاهی اوقات، او اجازه میدهد که شما در رنج و زحمت بیفتید تا:
گناه شما را عیان سازد.
شخصیت شما را بسازد.
نیکویی بیشتری به ارمغان آورد.
دیدِ شما را تغییر دهد.
آیندۀ شما را برکت دهد.
شخصیت شما را بسازد.
نیکویی بیشتری به ارمغان آورد.
دیدِ شما را تغییر دهد.
آیندۀ شما را برکت دهد.
"ما بردباران را خجسته میخوانیم. شما دربارۀ صبر ایوب شنیدهاید، و میدانید که خداوند سرانجام با او چه کرد، زیرا خداوند بهغایت مهربان و رحیم است." (رسالۀ یعقوب ۱۱:۵).
اگر خداوند نیکو و رحیم است، چرا تقاضاهای کمک را نمیشنود؟
خداوند تمامی دعاهای شما را میشنود. در واقع، پیش از آنکه از او چیزی بخواهید، او درخواست شما را میداند و پاسخ او گاهی اوقات مثبت، گاهی منفی و گاهی صبر کردن است. خدای پدر حتی به عیسی، زمانی که در آستانۀ مصلوب شدن قرار داشت و به پولس رسول، هنگامی که به یک مرض جسمانی مبتلا شده بود، پاسخ منفی داد. هدف پدر از مرگ عیسی، نجات یافتن ما بود. هدف خدا از بیماری مزمن و جسمانی پولس این بود که در وی فروتنی و تواضع بهوجود آورد. این را دریابید که خداوند همیشه به دعاهای شما برحسب هدفی که برای شما دارد، پاسخ میدهد (رجوع کنید به مزمور ۳۴: ۱۷-۱۹).
آیا مردم "مستحق" رنجهای خود هستند؟
بسیاری از اوقات، ما مستقیماً مسئول رنجهایمان نیستیم. در دنیایی مملو از گناه، نیکان و بدکاران، هر دو رنج میکشند. کتابمقدس میفرماید: "باران خود را بر پارسایان و بدکاران میباراند" (انجیل متی ۴۵:۵). اگر شما مسیحیِ واقعی هستید، این وعده را از جانب خدا دارید که رنجهای شما روی زمین، روزی به پایان خواهد رسید. بهخاطر درد و رنج، به خودتان تلخی راه ندهید. در عوض، به خدا اعتماد کنید، بدانید که او مراقب شماست و صبورانه برای دریافت کمک او انتظار بکشید. خدا حاضر است. هیچ چیزی اتفاق نمیافتد که او شما را برای آن آماده نکرده باشد. "انتظار بسیار برای خداوند کشیدم، و به من مایل شده، فریادم را شنید." (مزمور ۴۰: ۱).
هدف نهایی خدا از رنج چیست؟
با وجود اینکه رنج، نتیجۀ انسانیتِ سقوطکرده است، عالیترین هدف خدا این است که از رنج استفاده کند تا ما را در همۀ کارهایی که میکنیم و هرآنچه میگوییم، شبیه مسیح سازد. با این حساب، هدف غایی خدا چیست؟ او از رنج برای خیریت و نیکویی ما استفاده میکند تا ما را شبیه تنها کسی سازد که حقیقتاً نیکوست! "زیرا آنان را که از پیش شناخت، ایشان را همچنین از پیش معین فرمود تا به شکل پسرش درآیند، تا او فرزند ارشد از برادران بسیار باشد." (رومیان ۲۹:۸).
چه درسهایی را میتوانید از کتاب ایوب فراگیرید؟
با وجود اینکه ایوب مردی نمونه و مثالزدنی بود که خداوند او را بیعيب میخواند، ظرف مدت کوتاهی زندگی وی لبریز از درد و رنج جسمی، ذهنی و روحی شد. مطمئناً، او نمیتوانست "پشت صحنۀ" زندگی خود را ببیند و همچنین، نمیتوانست آینده را درک کند. ایوب با احساس ویرانی ناشی از فقدانهایش، عذابِ شدیدی که بهخاطر دردهایش متحمل میشد، اتهاماتِ نادرستی که دوستانش به وی نسبت میدادند و مطرود شدن کامل توسط خدا، مرگ برایش از زندگی دلنشینتر بود. "چرا از رحم مادرم نمردم؟ و چون از شکم بیرون آمدم، چرا جان ندادم؟" (ایوب ۱۱:۳). هنگامی که ایوب از آزمایش سخت و شدید خود عبور کرد، دریافت که خدا همیشه آنجا بوده، او را دوست میداشته و همواره نیازهای او را برآورده میساخته است. او افقی فراتر از شرایط خود را دید و بصیرت و بینشی تازه نسبت به عدالت خدا بهدست آورد. بهجای اینکه با بیان این پرسش که: "چرا مردمِ خوب رنج میکشند"، نیکویی خدا زیر سؤال ببرد، باقی عمر خود را با اعتماد به خدا سپری کرد (ایوب ۴۲: ۵-۶).
خدا چگونه از وجود رنج در زندگی شما استفاده میکند؟
چرا خدا اجازه میدهد که رنج وجود داشته باشد؟ با پی بردن به این حقیقت که خدا نسبت به وجود رنج ناتوان نیست، بلکه هدفمند است، میتوانید دام بیایمانی را پشت سر بگذارید. شما هرگز علت همۀ شرارتها و رنجهای این دنیا را بهطور کامل درک نخواهید کرد. با این حال، بهعنوان یک مسیحی، شما کلام خدا (کتابمقدس) را در دست دارید که برخی از دلایلی را که خدا اجازه داده انسان درد و رنج را تجربه کند، شرح میدهد. نخستین سرنخ در کتاب پیدایش آشکار شده است، جایی که آدم و حوا در سعادت زندگی میکردند، اما با انتخاب خود، یگانه فرمان خدا را شکستند. آیا نافرمانی آنها این موضوع را آشکار نمیسازد که روح انسان اگر به حال خود رها شود و تا وقتی که "همهچیز خوب باشد"، خود را به خالقش تسلیم نمیکند؟ با این شرایط، آیا درد و رنج "هدیهای" از جانب خدا نیست که به شما این امکان را میدهد تا عمق محبت او را تجربه کنید، چیزی که یک زندگی خالی از درد و رنج هرگز نمیتواند به شما ارزانی دارد؟ درد و رنج میتواند یک دلِ سختشده را بهسوی این حقیقتِ اجتنابناپذیر سوق دهد که "همهچیز خوب و نیکو نیست" و بنابراین، راهی را بهسوی درک این حقیقت ژرف بگشاید که هر چیزی که در این دنیا رخ میدهد، قابل مقایسه با شادمانی و مسرتی نیست که در انتظار کسانی است که فرزندان خدا میشوند.
خدا چگونه از رنج استفاده میکند؟
برای آشکار ساختن گناه شما:
درد و رنج، شما را از گمراهی برحذر میدارد و به اطاعت رهنمون میسازد.
درد و رنج، توبه را حاصل میکند که سبب نجات شما از گناه میگردد.
درد و رنج، شما را بیشتر متمایل میسازد که از گناه اجتناب کنید و در مقابل ارضای تمایلات خودخواهانه خود ایستادگی نمایید و شما را به زندگی کردن بر اساس ارادۀ خدا هدایت میکند.
برای ساختن شخصیت شما:
هنگامی که شما در احتیاج بهسر میبرید، درد و رنج، قناعت را در وجودتان میپرورد.
درد و رنج باعث ثبات شخصیت میشود که بهنوبۀ خودْ شما را بهلحاظ روحی بالغ و بهلحاظ اخلاقی کامل میسازد.
درد و رنج موجب استقامت و پایداری میگردد که محرکی است برای اینکه شخصیت خود را تصفيه نموده، امید خود را تازه سازید.
برای ایجاد خیریت بیشتر
درد و رنج بهاندازۀ موفقیت و هر چیز دیگری که بر زندگی شما اثر میگذارد، توسط خدا برای خیریت شما مورد استفاده قرار میگیرد.
درد و رنج این فرصت را به شما میبخشد تا به سایر کسانی که در رنج هستند، توجه و مراقبت نشان دهید.
درد و رنج بهخاطر شفقتی که ایجاد میکند، شما را قادر میسازد تا به دیگران آرامش بدهید.
برای تغییر افق دیدِ شما
درد و رنج میتواند عیسی را که درون شما زندگی میکند، آشکار سازد.
درد و رنج، جلال ابدی فوقالعادهای را برای شما تدارک میبیند.
درد و رنج، اشتیاقی را در شما برای آسمان خلق میکند، جایی که دیگر خبری از مرگ و ماتم و گریه و درد نخواهد بود.
برای برکت دادن آیندۀ شما
رنج کشیدن برای زندگیِ درست در نظر خدا، برکت او را تضمین میکند.
رنج کشیدن ثابت میکند که ایمان شما حقیقی و خالص است.
رنج کشیدن بههمراه بردباری و استقامت، سبب میشود که با دریافت تاج حیات برکت یابید.
آیا خدا اهمیتی به درد و رنج شما میدهد؟
خدا عمیقاً به درد و رنج شما اهمیت میدهد، چنانکه حقایق زیر این مسأله را آشکار میسازند:
در ميان سختیها، او در اطراف شما اقامت میگزیند. "فرشتۀ خداوند گرداگرد ترسندگان او اردو میزند، و آنان را میرهاند." (مزمور ۳۴: ۷).
زمانی که شما شکستهدل هستید، او نزدیک شماست. "خداوند نزدیک شکستهدلان است و کوفتهشدگانِ در روح را نجات میبخشد." (مزمور ۱۸:۳۴).
او اندوه شما را نزد خود ثبت میکند و اشکهای شما در مشک خود نگاه میدارد. "تو شمار آوارگیهایم را نگاه میداری، و اشکهایم را در مَشک خود مینهی. آیا آنها در دفترِ تو نیست؟" (مزمور ۵۶: ۸).
هیچ اندوه و غمی که در دستان خداوند قرار بگیرد، اتلاف نخواهد شد. زمانی که ما به خانهمان در آسمان وارد شویم، میبینیم که چگونه مصیبتها و اندوه ما باعث تسلی ما شدند، چگونه اشکهایمان به ما شفقت دادند و رنجهای ما به ما فروتنی بخشیدند.
این آیات را بخوانید و در آنها تعمق کنید:
مزمور ۳:۲۵
مزمور ۱۶:۹
مزمور ۳۰:۱۸
تثنیه ۱۷:۱۰
تثنیه ۴:۳۲
مزمور ۱۷:۱۴۵
مزمور ۱۴:۱۰
مزمور ۶:۱
رومیان ۲۸:۸
مزمور ۲۲:۵۵
اشتراک در:
پستها (Atom)

.jpg)