۱۳۹۳ مهر ۹, چهارشنبه


" شام خداوند "


با مسیح در درد و پیام صلیب
 
 
 
          عیسای مسیح ، دو یادگار اساسی برروی زمین برای ایمان داران خود ، باقی گذاشته است که هر کدام از آن دو ، مفهومی عمیق و ژرف ، خارج از ظاهر انجام آن در درون خود دارد . با اندیشیدن به معنای این دو یادگار مسیح ، نه تنها دلیل و انگیزه آمدن مسیح را بعنوان کامل کنندۀ شریعت و تنها راه رستگاری بر زمین  درک می کنیم ، بلکه درک می کنیم که چقدر خدای ما ، خدایی مهربان و پر فیض  است که آنچه را یک انسان نیازمند است تا بعد از رستگاری از گناه  توسط ایمان به قربانی شدن مسیح بعنوان کفارۀ گناهان او دنبال کرده  در آن ساکن شده ؛خود را تبدیل کرده  و به سوی تقدس گام بردارد به او داده شده است.این دو یادگار سنت و شریعت مسیحیت به حساب نمی آید.مسیحیت و تعالیم مسیح بدون انجام این دو ناقص نیست.انجام دادن و یا ندادن آن میزان ایمان ما را نمی سنجد و انجام دادن و یا ندادن آن نشانۀ ایماندار بودن شخص نیست.همچنین انجام دادن یا ندادن آن اساس ایمان مسیحی ما نیست.آنچه که یک مسیحی را تشویق میسازد تا این دو مراسم را دنبال کرده و انجام دهد تنها بدلیل اطاعت از فرمان نجات دهندۀ خود است.عیسای مسیح در طول اقامت خود در بین شاگردان خود از آنها تنها دو چیز خواست تا به یاد او انجام دهند.
ابتدا شام خداوند است :" وقتی ساعت معین فرا رسید عیسی با رسولان سر سفره نشست و به آنان فرمود :" چقدر مشتاق بودم که پیش از مرگم این فصح را با شما بخورم...این کار را به یادبود من انجام دهید."  ( انجیل لوقا 22 : 14- 15 و 19)
 سپس تعمید است:" پس بروید و همۀ ملتها را شاگرد من سازید و آنها را بنام پدر و پسر و روح القدس تعمید دهید." 
( انجیل متی 28 : 19 )
               از روزی که عیسای مسیح بعد از قیام خود از مرگ از بین شاگردان  به نزد پدر آسمانی خود و ما بالا رفت ،شاگردان و ایمانداران به او هر دو یادگار را تا همین امروز پس از گذشت دو هزار سال دنبال کرده  و در کلیسا انجام داده اند.هر چند امروز ممکن است شیوه و چگونگی انجام این دو یادمان مسیح در کلیساها و فرقه های مسیحی از آنچه که کلیسای اولیه انجام می داد متفاوت باشند اما انگیزه و دلیل انجام آن ،همچنین بودن و انجام هر دو یادبود از اساس و رکن تعالیم کلیسا بوده و خواهد بود ؛چرا که درک و دانستن معنا و مفهوم حقیقی هر دو یادبود کلیسا را بر پایه هایی بنا می سازد که همواره زنده ،بارور بوده و ثمرات نیکو به عمل آورده و خواهد آورد.پس بر ما بعنوان یک مسیحی نیست که درک و انجام این دو یادبود را اگر که امکان انجام آن را داریم سهل و یا خرده بگیریم.
از اینرو ما قصد داریم تا در بیانی ساده و مختصر شرح این دو را بازگو نماییم و چگونگی آن را بر مبنای کتابمقدس بررسی نمائیم.باشد که با درک عمیق معنای نهفته در بطن این دو یادبود در ایمانتان به مسیح تقویت شده و یا اگر برای نخستین بار این را میخوانید و هنوز قلب تان را به مسیح نداده اید دریابید که چقدر نجات دهندۀ شما از سر فیض و رحمت بیکران خود نه تنها جان خود را برای شما داد بلکه قبل از اینکه زمین را ترک کند یادگاری از خود برای شما بجا گذاشت که گویی در بین شماست.با شما حضور دارد.شما را تنها و بی سرپرست رها نکرد.نه تنها آن روح مقدس را به شما داد بلکه حضور دائمی خود را نیز در تکراری زیبا و پربار برای شما بجا گذاشت.تکراری نه بعنوان سنت و قانون که زنجیرهای شریعت را به همراه خواهد آورد ،همان زنجیرهایی که مسیح آنها را با خون خود پاره کرد و بنایی تازه و کامل بخشید ؛همچنین نه تکراری اجباری و حکم کننده بلکه تکراری از روی اطاعت و سرسپردگی.تکراری چرخش وار.چرخشی نه  فقط به دور خود ، به دور خود و بسوی جلو.منظم.متوالی.در روح. روحانیتی در روح .روحانیتی در جسم.یعنی روحانیت در زندگی . زندگی در روحانیت. 
 
یادگار اول: شام خداوند 
 
آخرین شامی که عیسای مسیح با شاگردان خود قبل از تسلیم شدن و مصلوب شدن خورد را شام خداوند میگویند.
این شامی نبود که تازگی داشته باشد اما آنچه در آن شب روی داد کاملا تازه و دور از انتظار شاگردانی بود که  دور هم نشسته  و مشغول خوردن آن بودند.این شام چه بود؟این همان شام یادبود قوم اسرائیل در شب خروج آنها از سرزمین مصر بود که به فرمان خدا برای یادآوری کار عظیم خدا در رهایی قوم اسرائیل (فرزندان ابراهیم) به موسی گفته شد و موسی به قوم گفت که باید نسل اندر نسل انجام شود.آن شامل : نان فطیر ،سبزی های تلخ ،گوشت بره بود.هر کدام از این سه با خود روایت و دلیلی خاص برای بودن آنان در این سفره به همراه دارند.ما قصد نداریم تا آن را در این گفتگو بازگو کنیم اما آنقدر باید گفت که شامی که شاگردان برای آن شب تدارک دیدند شامی بود که قوم اسرائیل هر سال به یاد بود آن شب به یادماندنی انجام می دادند.آن شب عبور از مصر.از اینرو آن را فصح یا پسح می نامیدند.یعنی رد شدن،عبور کردن.در انجیل به قلم متی  فصل 26 آیات 17 تا 30 میخوانیم :
" در نخستین روز عید فطیر شاگردان نزد عیسی آمده  از او پرسیدند :" کجا میل داری برای تو شام فصح را آماده کنیم؟" اشتباه نکنید درست است که یک شام معمولی نبود اما آن شام را تنها برای مسیح تدارک نمی دیدند  وقتی از او پرسیدند کجا شام را دوست داری بخوری؟شاگردان در پی انجام رسم هر سالۀ دینی خود بودند و امسال چون دو سال قبلی که با مسیح بودند بدلیل احترامی که به استادشان می گذاشتند از او سوال  کردند که کجا دوست دارد تا شام فصح را بخورد.خود مسیح اگر فرض کنیم در آن شب تقریبا سی و سه سال داشت سی و سه بار این شام را اجرا کرده بود ،با خانواده اش و در این سه سال آخر عمر خود با شاگردانش.اما آن شب با بقیۀ شب ها فرق میکرد.مسیح می دانست.شاگردان نمی دانستند.از اینرو شاگردان طبق معمول احترام به استاد خود از او پرسیدند :" کجا میل داری برای تو شام فصح را آماده کنیم؟" عیسی جواب داد :" در شهر نزد فلان شخص بروید و به او بگوئید :استاد می گوید وقت من نزدیک است و فصح را با شاگردانم در منزل تو نگاه خواهم داشت." شاگردان طبق دستور عیسی عمل کرده شام فصح را حاضر ساختند."
پیرامون آن شب میتوان صفحه ها نوشت اما قصد ما تنها تمرکز کردن به خود بدنۀ شام خداوند است و آنچه که مسیح در آن شب از خود بجا گذاشت.در انجیل متی میخوانیم :" شام هنوز تمام نشده بود که عیسی نان را برداشت و پس از شکرگزاری آن را پاره کرده و به شاگردان داد و گفت :" بگیرید و بخورید ،این است بدن من " آنگاه پیاله را برداشت و پس از شکرگزاری آن را به شاگردان داد و
 گفت :" همۀ شما از این بنوشید زیرا این است خون من که اجرای پیمان تازه را تائید می کند و برای آمرزش گناهان بسیاری ریخته می شود."
 لطفا به این سه مورد اساسی در شام خدواند توجه کنید: 
1- نان  
 2- پیاله
3- پیمان تازه       
 
1 ـ نان
 
      چرا نان ؟ مگر مسیح  نان را به مثابۀ تن خود  به یارانش نداد ، پس چرا تکه گوشتی بر نداشت تا آن را بین آنان تقسیم کند ؟از اهمیت و نقش نان در زندگی انسان های قدیم و امروزه هر چه بگوئیم کم است . از اهمیت نان همین قدر بگوئیم که پیش از  406  بار در کتاب مقدس به آن اشاره شده است .
        نان نشانۀ برکت و مهر خدا  به انسان است. نان  می تواند تنها منبع غذایی انسان برای مدتهای طولانی باشد .انسان بدون آن زنده نمی ماند.این نان سادۀ " من " بود که چهل سال قوم اسرائیل را در بیابان زنده نگه داشت تا به سرزمین موعود رسیدند.
اما عیسای مسیح قبلا در روی سخن خود به عالمان و دینداران یهود دورنما و نگاهی تازه به آن نانی که روزی پدران قوم  در بیابان میخوردند  داده بود ( لطفا انجیل به قلم یوحنا فصل ششم آیات 30 تا 51 را بخوانید ):" یقین بدانید آن موسی نبود که از آسمان به شما نان داد بلکه پدر من نان حقیقی را از آسمان به شما عطا میکند.زیرا نان خدا آن است که از آسمان نازل شده به جهان حیات می بخشد." و وقتی یهودیان با اشتیاق اما نادانی از او میخواهند که همیشه این نان  را به آنان بدهد! مسیح پاسخ میدهد :" من نان حیات هستم،هر که نزد من بیاید هرگز گرسنه نخواهد شد." سپس او در ادامۀ گنگی و ناباوری اذهان یهودیان بیشتر این مطلب را گویی میشکافد تا آنان آن را بفهمند .او ادامه می دهد:" من آن نان زنده هستم که از آسمان آمده است.هر که این نان را بخورد تا ابد زنده خواهد ماند ." و بالاخره در قسمت پایانی گفتگوی خود ،معنا و مفهوم این نان را به آنان میدهد:" نانی که من خواهم داد بدن خودم می باشد که آن را به خاطر حیات جهانیان  می دهم."  پس  وقتی  مسیح نان را بین شاگردان تقسیم  کرد . تن خودش را داد.چرا؟ هر چند تا به آن شب او سه بار مرگ و قیام خود را  به شاگردان یادآوری کرده بود اما هنوز برای هیچکدام از شاگردان تصور مصلوب شدن او قابل هضم  و باورکردنی نبود.حتی لحظه ای مکث نکرده و آن را جدی نگرفته بودند.زیرا آنها مسیح را زنده ،پرقدرت در کنار خود میخواستند تا او را لمس کنند تا صدایش را بشنوند و از حکمت او سیر شوند تا نهایتا آن روزی که پا بیرون گذاشته  سلطنت روم را پایان داده و سلطنت و پادشاهی خود را اعلان میکرد را ببینند ، روزی که هر کدام از آنها به مقام و منصبی خواهند رسید. همانطور که آن دو شاگرد در راه عموآس بعد از اینکه مسیح بر صلیب مرد با اندوه و ناباوری به او گفتند :" امید ما این بود که او آن کسی باشد که می بایست اسرائیل را رهایی دهد ." ( انجیل لوقا 24 : 21 )اما آن پادشاهی هرگز از طرف او اعلام نشد،و آن مقام و منصب  هرگز به آنان داده نشد به جز جفا و آزار و شکنجه ای که منتظر آنان بود.شاگردان  آن شب همینطور که سبزی را لای نان خشک می گذاشتند و با تکه گوشت بریان می خوردند و جام شراب را خالی میکردند به تنها چیزی که فکر نمی کردند این بود که دیگر فردا شب استاد و پادشاه رویاهای آنان در بین آنان نخواهد بود.هیچکس آن شب نمی دانست به غیر از خود عیسای مسیح.تنها این خود مسیح بود که میدانست او بدنیا آمده بود تا به آن شب برسد همانطور که از ابتدا از آن یقین داشت.تنها او بود که می دانست آن شب  ،شب آخر بود ، و آن شام ،شام آخر و او باید بدلیل گناهان بشر  و پرداخت مجازات آن که مرگ او بود ،از فرمان خدا اطاعت کرده و با میل و اختیار جان خود را تقدیم میکرد.تسلیم  مرگ می شد. کوفته می شد . زده می شد ، تحقیر می شد ، شلاق زده می شد ، مصلوب می شد و می مرد . تنها به یک دلیل ، به دلیل آمرزش گناهان حتی همان هایی که  آن شب دور مسیح نشسته بودند و در اوج بی خیالی دندان به گوشت میکشیدند  حتی آن کسی هم که آن شب به او خیانت کرد .نه تنها برای گناهان آنها بلکه گناهان ما هم .گناهان من و تو . 
اشعیاء نبی 700 سال قبل از آن شب به یاد ماندنی با هدایت روح خدا پیشگویی کرده بود که :" به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید و تادیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخمهای او ما شفا یافتیم...خداوند گناه جمیع ما را بر وی نهاد...اما خداوند را پسند آمد که او را مضروب نموده به دردها مبتلا سازد..." ( لطفا کتاب اشعیاء نبی فصل 53 آیات 5 تا 10 را بخوانید )
 آن شب عیسای مسیح نان را برکت داد تکه کرد و به مثابۀ تن خود به شاگردان داد و از آنها خواست تا این رسم را به یاد او انجام دهند.یاد چه؟که مسیح ،تن مسیح ،تن بیگناه مسیح،تن خدا در جسم برای آنان برای گناهان آنان کوبیده شده و مصلوب خواهد شد تا جریمه و بدهی سنگین گناه آنان پرداخت شود...چقدر بهای آن میوه ای که آدم و حوا در یک لحظۀ راضی کردن نفس خود خوردند  برای رضایت قدوسیت خدا گران تمام شد!! ای کاش این را درک میکردیم...
 
2 - پیاله
 
      " آنگاه پیاله را برداشت و پس از شکرگزاری آن را به شاگردان داد و گفت :" همۀ شما از این بنوشید زیرا این است خون من که اجرای پیمان تازه را تائید میکند و برای آمرزش گناهان بسیاری ریخته میشود." (متی 26 :27-28 ) چرا خون؟خون نشانۀ زیستن و حیات است . در کتاب " لاویان " می خوانیم : "زیرا خون است که برای جان کفاره میکند." (لاویان 17 : 11 )  مسیح باید قربانی می شد خونش ریخته می شد تنها برای یک دلیل " آمرزش گناهان ".ریختن خون مسیح  عمق فاجعۀ انسانی  بود.اما نشانۀ محبت ژرف خدا به انسان بود.این مبحث قربانی شدن برای ذهن مسلمانان  گنگ است و کاملا این طبیعی ست اگر مسلمانان آن را درک نکنند. اما محمد باید قبل از اینکه در قرآن قربانی شدن  و مرگ مسیح را رد کند (سورۀ نساء 157 ) باید کمی مکث میکرد و به قربانی کردن ،اگر فرضاً از همان دید اسلام ببینیم ،اسماعیل توسط ابراهیم نگاه دقیقی میکرد آنوقت درک میکرد که چرا مسیح باید قربانی میشد.قربانی کردن ،کفاره دادن بود.جریمۀ اعمال گناه آلود انسان اولیه بر طبق فرمان خدا. برای همین بود که وقتی هابیل گوشت قربانی را برای هدیه به خدا تقدیم کرد و قائن محصول زمین خود را ،خدا هدیۀ هابیل را که قربانی بود پذیرفت.چرا؟علامتی بود به انسان.یعنی ای آدم گناه تو باید با قربانی جریمه شود.آیا راه دیگری نبود غیر از قربانی شدن مسیح برای کفارۀ گناهان؟اگر ما تنها یک خدا داریم و او از شرارت انسان محزون گشت و فرمود :" انسان را که آفریده ام از روی زمین محو سازم." ( پیدایش 6 : 6 ) اگر ما تنها یک خدا داریم و  او به  ابراهیم فرمود :" فریاد سدوم و عموره زیاد شده است و خطایای ایشان بسیار گران ." ( پیدایش 18 : 20 ) اگر ما تنها یک خدا داریم و او به قوم  فرمود :" و چون خون را به بینم از شما خواهم گذشت." ( خروج 12 : 13 ) اگر ما تنها یک خدا داریم و گناه داود را با توجه به توبۀ او بی مجازات نگذاشت و فرزندی که نامشروع بدنیا آمده بود را از او گرفت  ( دوم سموئیل 12 : 16-18 ) اگر ما تنها یک خدا داریم و فرشتگان در آسمانها به دور او میچرخند و میخوانند :" قدوس،قدوس،قدوس یهوه صبایوت تمامی زمین از جلال او مملو است." ( اشعیاء نبی 6 : 3 )اگر ما تنها یک خدا داریم و تنها یک خدا ،خدای که دیروز و امروز و فردا یکیست بدون هیچ تغییر و تزلزل آراء پس باید گفت هرگز!هرگز راه دیگری نبود تا خدا بتواند حتی برای یک لحظه تصور کند میتواند شرارت و فساد و تباهی گناه انسان ،موجود دست ساختۀ خود را بتواند بدون پرداخت جریمۀ آن و تنبیه شدن او قبول کند.جریمه باید پرداخت می شد.اگر نه او موجودیت  خود را نقص کرده و دیگر اعتباری در باور انسان نداشت.مگر غیر از این است که شیطان هم دوست دارد تا گناهان شما را بدون پرداخت جریمه ببخشد تا شما را تشویق کند  بیشتر در زندگی گناه آلود که مطلوب اوست ادامه دهید؟پس چه فرقی است بین پاکی خدا و ناپاکی شیطان اگر هر دو گناه را بدون هیچ تنبیه و جریمه ای خواهند بخشید؟آیا محمد هرگز اینجا را خوانده بود یا نه ؟وقتی نوشت :"و خدا بسیاری از گناهان را عفو میکند." ( سورۀ شوری آیۀ 30 )
پس وقتی عیسای مسیح پیاله را به شاگردان داد و فرمود :" :" همۀ شما از این بنوشید زیرا این است خون من که اجرای پیمان تازه را تائید میکند و برای آمرزش گناهان بسیاری ریخته میشود." او در واقع تمام قدوسیت خدا را تایید نمود.وعدۀ خدا را.نوشتجات انبیاء را که با هدایت روح القدس چنین روزی را پیش بینی کرده بودند.هر چند از دید خدا این طرحی دردناک بود که انسانی تماما پاک و بیگناه را تماما گناه بشناسد و حاضر شود تا او راه دردناک مرگ را آن شب طی نماید.اما در اوج این درد جانکاه ،خدا شاد بود. چرا ؟ زیر با ریختن خون پاک مسیح  :" خدا جهانیان را آنقدر محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که به او ایمان بیاورد هلاک نگردد بلکه صاحب حیات جاودان گردد." ( انجیل یوحنا 3 : 16 ) همانطور که خود عیسای مسیح پس از قیامش از مرگ به شاگردانش یادآوری کرد که :" مسیح باید عذاب مرگ را ببیند و در روز سوم دوباره زنده شود و به نام او توبه و آمرزش گناهان به همۀ ملت ها اعلام گردد." ( انجیل لوقا 24 : 46 ) پس پیالۀ شرابی که مسیح آن شب بعنوان خون خود به شاگردان داد یادمان خون او بود که برای آمرزش گناهان تمام آنها و تمام دنیا باید ریخته میشد.
اینجا جا دارد تا به نکته ای در خلال فرمایشات عیسای مسیح در آن شب تمرکز کنیم، که به نظر میرسد  معلمان انجیل و کلیساها از گسترش دادن درک و شرح و بیان آن گاهاً غافل میشوند.
 
پ ـ پیمان تازه یا عهد جدید
 
اولین انجیل نوشته شده انجیل به قلم مرقس میباشد.متفکران مسیحی معتقد هستند که مرقس تمامی اطلاعات خود را در خصوص مسیح از پطرس رسول شاگرد عیسای مسیح گرفته است از آنجا که مرقس خواهرزادۀ پطرس بود و در زمان فعالیت مسیح به نظر میرسد که مرقس نوجوانی بیش نبوده است.مرقس در انجیل به قلم خود که  از شاگرد عیسی در آن شب یعنی پطرس  اقتباس کرده قید میکند:" عیسی فرمود :" ...این  است خون من که برای بسیاری ریخته می شود و نشانۀ پیمان خدا با انسان است." ( مرقس 14 : 24 ) بعدها متی شاهد عینی دیگر آن شب همین را در نوشتۀ خود به نقل از عیسای مسیح در انجیل به قلم خود وارد میکند :" ...زیرا این است خون من که اجرای پیمان تازه را تایید میکند." ( انجیل متی 26 : 28 ) و همچنین لوقا نیز به روایت از شاهدان عینی آن شب در انجیل به قلم خود همین مضمون را وارد میسازد:"... و فرمود :" با خون خود که برای شما ریخته می شود پیمان تازه ای بسته ام و این پیاله نشانۀ آن است."  ( لوقا 22 : 20 ) خوب که دقت میکنیم می بینیم که آن شب  مسیح نان را بعنوان عهد جدید به شاگردان نمیدهد بلکه خون را بعنوان عهد جدید به آنان میدهد.  زیرا همانطور که در بالا گفتیم ، این خون است که حیات و زندگی در آن است .
عبارت عهد یعنی قراری بین دو نفر.معاهدۀ دو نفره.اما مسیح از چه عهدی سخن می گفت ؟و چرا تازه؟ اگر به آیات زیر نگاه کنیم و کمی در آنان تعمق کنیم آن را به خوبی در می یابیم .
                     در طول نوشتجات عهد عتیق که از کتاب پیدایش آغاز و به کتاب ملاکی خاتمه می یابد ما  "عهد " های گوناگونی را می بینیم که خدا با انسان بست:
1- خدا با نوح عهد بست بعد از آنکه زمین از طوفان نابود گشت :" و خدا گفت این است نشان عهدی که من میبندم در میان خود و شما و همۀ جانورانی که با شما باشند نسلا بعد نسل تا به ابد.قوس خود را در ابر می گذارم و نشان آن عهدی که در میان من و جهان است خواهد بود." ( پیدایش 8 : 12-13 ) 
2-عهد بعدی را خدا با ابراهیم بست آنوقت که ایمان ابراهیم به خدا نه بر خلاف ادعای بی اساس قرآن مذهب حنفی او !!باعث نیک خوانده شدن او از دید خدا گردید :" اما من اینک عهد من با تست و تو پدر امتهای بسیار خواهی بود...عهد خویش را در میان خود و تو و ذریتت بعد از تو استوار گردانم که نسلا بعد نسل عهد جاودانی باشد." ( کتاب پیدایش 17 : 4-7 ) 
3- در آن روزهایی که قوم اسرائیل به لطف و فیض خدا از اسارت مصریان بدر آمد خدا با آنان عهد بست و فرمود :" شما را خواهم گرفت تا برای من قوم شوید و شما را خدا خواهم بود و خواهید دانست که من یهوه هستم خدای شما که شما را از مشقت های مصریان بیرون آوردم." ( کتاب خروج 6 : 7 ) 
4-  وقتی که خداوند این وعده را به قوم داد  به آن عمل نمود او با آنان در زمان خروج شتابزده و شبانۀ آنان از مصر بود ،با آنان در بیابان بود ، در گرسنگی.در تشنگی.در سرما و گرما.دو میلیون نفر در بیابان به سمت سرزمینی میرفتند که هرگز آن را نه دیده بودند و نه با آن آشنا بودند.نه زبان آنان را می دانستند و نه با فرهنگ آنان آشنا بودند اما خدا با آنان عهد بسته بود که آن سرزمین را در اختیار آنان بگذارد  یعنی همان عهدی که با ابراهیم بسته بود را دنبال مینمود ،پس در زمان تشنگی از صخره آب جاری کرد .در زمان گرسنگی از آسمان نان " من " را فرستاد.در شب برایشان آتش فرستاد و در زیر آفتاب سوزان صحرا سایبان ابر را.سپس به آنان شریعت را داد تا با آن در بین خود بتوانند گناه را تشخیص داده تا از گناه فاصله گرفته و پاک زندگی کنند.برای اینکه قوم همواره این محبت و فیض خدا را بیاد داشته باشند تابوتی را درست کردند بنام  " تابوت عهد " و در آن تابوت، نانِ " من " " ده فرمان " و قوانین شریعت  و " عصای هارون " که شکوفه می داد را قرار دادند.تنها به این دلیل که لطف خدا را بیاد بیاورند و بدانند که با خدا عهد بسته اند همانگونه که خدا با آنان عهد بسته بود:" و شما برای من مملکت و امت مقدس خواهید بود."
 ( خروج 19 : 5 )
                             پس در واقع وقتی عیسای مسیح خون خود را بعنوان پیمان و یا عهد تازه به شاگردان خود داد و از آنها خواست تا این کار ا به یادبود او انجام دهند در واقع او گویی عهد قدیمی خدا را با انسان تجدید نمود.
" خداوند می گوید اینک ایامی می آید که با خاندان اسرائیل و خاندان یهودا عهد تازه ای خواهم بست نه مثل عهدی که با پدران ایشان بستم در روزی که ایشان را دستگیری نمودم تا از زمین مصر بیرون آورم زیرا که ایشان عهد مرا شکستند با آنکه خداوند می گوید من شوهر ایشان بودم اما خداوند می گوید این است عهدی که بعد از این ایام با خاندان اسرائیل خواهم بست .شریعت خود را در باطن ایشان خواهم نهاد و آن را بر دل ایشان خواهم نوشت و من خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود. ( ار میا 31 : 31 ـ 34 )
پس آن شب عیسای مسیح با اعلان کردن اینکه خون او ریخته خواهد شد تا آمرزش گناهان بسیاری را با خود برای تمام مردم دنیا اول مردم اسرائیل سپس دیگران به ارمغان بیاورد در حقیقت او گویی با خون خود این پیمان خدا را با انسان مهر زد و وقتی شاگردان هر کدام از آن نوشیدند در واقع آن عهد خدا را اجرا شده دانستند. عهد خدا یعنی آنچه که در عهد عتیق به انسان وعده داده شده بود ، در مسیح به انجام رسید . پیمان تازه مسیح : دل و روحی تازه در مسیح برای پرستش و شناخت خدای قدّوس بود . برای پاک زیستن .
اگر عهد خدا قبلا با قوم بود اکنون عهد خدا با تک تک مردم بود.عهدی بین خون مسیح و ایمان به آن.یکطرف عهد این بود :" تا هر که به او ایمان بیاورد." طرف دوم عهد این بود :" هلاک نگردد بلکه صاحب حیات جاودان شود." اکنون این انجام شریعت نبود که رستگاری را می آورد بلکه ایمان به خون مسیح.و این همان پیاله ای بود که مسیح آن شب به شاگردان داد تا آن را بنوشند.اگر عهد قبلی در نوشتجات لوحه ها در کنیسه ها حفظ میشد این عهد تازه در قلب و جان شخص حک میگشت و باید حفظ میشد.اگر آن عهد یکباره بود این عهد هر روزه.اگر عهد قدیم یادگار گناه قوم بود.عهد تازه یادگار آمرزش گناه.اگر عهد قدیم  یادگار تلاش انسان برای رسیدن به خدا بود.عهد تازه یادگار قربانی شدن فرزند روحانی خدا برای جستجوی انسان بود.همانطور که نویسندۀ نامۀ عبرانیان به آن اشاره می کند :
" اما در حقیقت خدمتی که به عیسی عطا شد از خدمت لاویان به مراتب بهتر است،همانطور که پیمانی که او میان خدا و انسان ایجاد کرده بهتر است زیرا این پیمان بر وعده های بهتری استوار است " ( عبرانیان 8 : 6 ) و نویسندۀ این نامه ادامه می دهد:" به این جهت او واسطۀ یک پیمان تازه است تا کسانی که از طرف خدا خوانده شده اند برکات جاودانی را که خدا وعده فرموده است دریافت کنند." (عبرانیان 9 : 15 )
 
برداشتی نادرست از شام مسیح
 
هر چند کلیسای اولیه شام خداوند را به همراه شام واقعی فصح میخوردند اما گویی خدا این قصد را از انجام شام خود نداشت پس با گذشت زمان شام ظاهری فصح شکل خود را تنها به نان و شراب داد.گویی کاملا نمایی روحانی به خود گرفت.آیا این کاملا درست بود ،پاسخ به این سوال بسیار دشوار است اما همانگونه که در بالا قید نمودیم هدف تاکید خداوندمان عیسای مسیح از اینکه ان شام را به یاد او انجام دهیم تنها و تنها به یاد داشتن کار عظیم خدا برای رستگاری از گناهان توسط زجر و شکنجه و مرگ و قیام مسیح بود و بس.
کتابی را از نویسندۀ کشیش اهل رومانی میخواندم که در دوران تسلط رژیم کمونیستی در زندان بسر میبرد .در زندان به هیچ عنوان اجازۀ گفتگوی مذهبی نداشتند اما با این حال زمانی که این کشیش و دیگران مسیحیان در زندان از روح هدایت میگردند که شام خداوند را اجرا نمایند تنها چیزی که در اختیار داشتند یک شکلات بود و کمی آب!پس از اجرای شام خداوند این کشیش مینویسد چنان آرامشی به آنان دست داده بود که گویی نه دیوارها را می دیدند و نه شکنجه ها را.آنها شکلات و آب را ندیده بودند آنها دلیل و معنای عظیم نهفته در بطن شام خداوند را دیده بودند که توانستند پس از خوردن تکه ای شکلات و کمی آب همانی را دریافت کنند که اگر بنا بود با نان و آب انگور جذب میکردند.آنها شکنجه های مسیح را شکنجه های خود دیدند و آن شب طولانی زندانی بودن او را شب خود.
در فرقه های مسیحی از درک شام خداوند و نحوۀ اجرای آن برداشتهایی متفاوت بدست آمده است.گروهی معتقدند شخص بلافاصله پس از خوردن تکۀ نان خشک و آب انگور بدن و خون مسیح را در خود راه می دهد.بعضی  اصلا به این معتقد نیستند و آن را اجرا نمی کنند.بعضی ها علنا تاکید میکنند که این شام برای همه نیست.بعضی از کلیساها هر هفته دارند بعضی ها هفته ای دو بار کلیسایی ماهی دو بار یا ماهی یکبار .حقیقت امر در این است که متاسفانه آنها مرکز و پیام اصلی شام خداوند را گویی فراموش کرده و برداشت ها و پیش داوری های زیادی را در انتخاب درست و کتابمقدسی از درک شام خداوند را از دست داده اند.این نظر و برداشت شخصی بنده در خصوص اجرای شام خداوند می باشد اگر بگویم :شام خداوند سمبل فروتنی و قربانی شدن و آمرزش گناهان من توسط عیسای مسیح خداوند و نجات دهندۀ من می باشد.شام خداوند یادآور فیض عظیم خدا برای آمرزش گناهان من بود.شام خداوند یادگار زندۀ محبت خدا به انسان گمراهی چون من بود.عهد تازه ای بود بین من گمشده و سرگردان و آغوش باز او.
 
 شرکت کنند گان در شام خداوند 
 
        شام خداوند یاد آوری محبت مسیح است . و محبت مسیح شامل همه جهانیان شد . شام خداوند یاد آوری قربانی شدن مسیح برای پاکی گناهان هر انسانی است . شرکت کنند گان باید به این امر واقف باشند  نه اینکه مراسمی را انجام میدهند  بلکه آنها در پیام محبت مسیح شرکت می کنند . شریک عهد مسیح می شوند .  پس یا شخص به مسیح به عنوان نجات دهنده خود ایمان دارد که در این شام شرکت می کند که در واقع یاد آور پیمان مسیح با خود می شود  . یا شخص به مسیح به عنوان نجات دهنده خود ایمان ندارد او مجبور نیست در این شام شرکت کند . در غیر اینصورت  تاثیری از شام نمی گیرد و آئینی را انجام می دهد که هیچ معنایی برای او ندارد.
"زیرا کسی که معنی و مفهوم بدن مسیح را درک نکند و از آن بخورد و بنوشد با خوردن و نوشیدن آن خود را محکوم می سازد." 
( اول قرنتیان 11 : 29 ) پولس رسول این را نوشته و برای ما بجا گذاشت بنا به دو دلیل بسیار مهم و اساسی :
1- هرگز آن را سبک سرانه اجراء نکنیم. 2- بدانیم که در حال انجام چه  کاری هستیم و چرا؟
در مورد اول :
پولس رسول در همین نوشتۀ خود نکتۀ بسیار مهمی را به آن اشاره میکند او می نویسد که :" اما اگر خود را می آزمودیم محکوم نمی شدیم." ( اول قرنتیان 11 : 31 )در واقع او به کلیسا این پیشنهاد را می دهد که به احترام قربانی بزرگ خدا برای آمرزش گناهان انسان که با مضروب شدن و مرگ مسیح انجام پذیرفت ،انجام این یادبود را هرگز سبک سرانه نگیرند.برای دریافت آن آماده باشند.چون او برای پاکی گناهان ما بر صلیب مرد و به ما روح القدس را داد تا ما را پاک ساخته و حفظ نماید تا روز بازگشت دوم او...شام خدا و اجرای روحانی آن باید مرا  با حضور او عجین سازد.یکی گردیم. با هم از جلجتا بگذریم و به آن صلیب بنگریم و با همت و یادبود آن شب و بهای سنگین پرداخت شدۀ آن راه تقدس و پاکی را هرگز ترک نکنم.بنابراین همانطور که پولس گویی با اطمینان و تاکید اشاره میکند به ایمانداران گویی گوشزد میکند که آن خون و آن بدن را و شرکت در آن مراسم را ساده و عادی نا نگارند.در غیر اینصورت باید در انتظار هشدار آن از طرف صاحب آن شام باشند.
در بارۀ مورد دوم :
اگر احیانا در زمان اجرای شام شخصی در بین جمع کلیسایی ست و هنوز قلب خود را به مسیح نداده و به او ایمان نیاورده است هیچ نیازی به برداشتن آن نان و پیاله ندارد.به یاد داشته باشیم که ما در حال انجام آیین شرعی و دینی نیستیم که همه چیز باید در زمان و ساعت و روز معینی صورت بگیرد و انجام آن به شرط و شروط فراوانی نیاز داشته باشد.هرگز!شخصی که در بین جمع کلیسایی حضور دارد و در این مراسم بدون دانستن دلیل انجام آن و یا بدون دادن قلب خود به مسیح و انجام آن و یا چون شخص کناری او انجام میدهد پس او هم باید انجام دهد این عمل را انجام دهد در واقع او خود را بقول پولس محکوم ساخته است زیرا اولا :عملی را انجام داده بدون اینکه ایمان به آن داشته باشد. دوما :عملی را انجام داده بدون اینکه قصد انجام آن را قبل می داشته در واقع او به خود دروغ گفته است و به اطرافیان خود نیز!این شخص باید از خود همان سوالی را بکند که مسیح از شاگردان خود در شبی که پاهایشان را شست پرسید :" آیا فهمیدید برای شما چه کردم ؟" 
این مختصری از برداشت شام خداوند و چگونگی اجرا آن در کلیسای مسیح بود.اکنون به دومین یادگار مسیح برای کلیسا  میپردازیم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر