۱۳۹۳ مهر ۲, چهارشنبه

سموئیل



متعهد به خدا از کودکی تا پیری
 به معنای:سموئیل یعنی " خدا شنیده است ".
 محل او در کتابمقدس:کتاب اول سموئیل فصل های اول تا بیست و پنجم
 محل تولد و فوت:رامۀ افرایم (اسرائیل فعلی)
 زمان حیات:تقریبا 350 سال بعد از موسی و 1100 سال قبل از عیسای مسیح
  اصل و نسب او :مادرش حنا و پدرش القانه بود.القانه از نسل افرایم.افرایم فرزند یوسف.یوسف فرزند یعقوب. یعقوب فرزند اسحاق،اسحاق فرزند ابراهیم،ابراهیم فرزند تارح،تارح فرزند ناحور،ناحور از نسل سام،سام فرزند نوح،نوح از نسل خنوخ ،خنوخ از نسل انوش ،انوش فرزند شیث و شیث فرزند آدم و آدم توسط دستهای خدای زنده و بزرگ خلق شد.
  ضعف ها:

1- به احتمال زیاد جدی نبودن در تربیت فرزندان خود در متعهد بودن به خدا بر خلاف خودش که بسیار متعهد بود.
     (اول سموئیل 8: 1-3 )
2- اقدام به کشتن اجاج پادشاه عمالیق با دستان خود. (اول سموئیل 15 : 33 )
 
 قوت ها:

1-از نوجوانی در خدمت خدا بود.(اول سموئیل 2 : 18 )
2- ضعف و گناه انسان و قوم را دیدن و هشدار دادن(اول سموئیل 7 : 3 و 12 : 25 و 13 : 13-15 و 15 : 22-23)
3- مسح کردن اولین و دومین پادشاه اسرائیل و دستورات لازم و راهنمایی های لازم را به آنان در رهبری قوم دادن.
4-منعکس کنندۀ کامل پیام روحانی خدا و ثبت آن برای نسل آینده (اول سموئیل 8 : 10 و 10 : 25 )
5-در طول عمر خود منصف و عادل به مردم بودن(اول سموئیل 12 : 3-4 )
6-متعهد به خدا در طول عمر خود(اول سموئیل 13 : 23-25 )
7- اولین نفری که دلیل و انگیزۀ درست و پیام روحانی خدا را در خلال قربانی ها دیدن و نگاهی دور به آمدن مسیحای موعود داشتن و کار عظیم مسیح نه در شریعت بلکه در تعهد قلبی به خدا و خدا را پادشاه خود ساختن.
(اول سموئیل 15 : 22 ) 
                                                                    ***
  سموئیل بیشک یکی از بزرگترین انبیاء اسرائیل میباشد.350 سال از خروج اسرائیل از مصر به رهبری موسی گذشته بود.اکنون اسرائیلی ها در سرزمین های خود ساکن شده بودند.اما گویی بعد از وفات رهبران بزرگ خود یعنی موسی و یوشع قوم دوباره در زنجیرهای آهنین گناهان خود اسیر شده بودند و برغم تمام هشدارها و اخطارهای خدا به زبان موسی و یوشع از عواقب گناه و انجام آن ، قوم اما از تعهد خود عدول نمودند.اما از سر فیض و مهربانی خدا او برای این قوم سرکش و نااطاعت انسانهایی را برگزید که بر آنها داوری کرده و آنها را رهبری کنند.آنها را " داوران " نامیدند.اما حتی داوران منسوب شده از طرف خدا نتوانستند قوم را از شرارتهایشان نجات دهند.کتاب داوران با این جمله تمام میشود:" و در آن ایام در اسرائیل پادشاهی نبود و هر کس آنچه در نظرش پسند میآمد می کرد." (داوران 21 : 25 )تا اینکه در زمان معین خدا فرزندی بدنیا آمد و هر چند برای مادرش دیر بود اما نه برای خدا.مادرش او را با گریه و دعا و مویه از خدا خواست.او را از خدا خواست چرا که برای مدتی طولانی رحم او بسته شده بود.با این حال از خدا خواست اگر این پسر را به او دهد او را برای خدمت به او وقف خواهد نمود.و اینچنین شد.او را سموئیل نامید از آنجا که خدای مهربان او صدای گریه ها و مویه هایش را شنیده بود.پس به محض اینکه سموئیل نوزاد از شیر گرفته شد او را نزد کاهن وقت " عیلی " برده و او را برای خدمت خانۀ مقدس خدا تسلیم نمود.سموئیل در همان کودکی لباس کاهنان را پوشید و کمر بسته با کاهن وقت  خدا را خدمت نمود.بیشک او نمی دانست که خداوند چه طرح عظیمی را به دستان او سپرده است تا کامل گردد.با بدنیا آمدن او دوران " داوران " به پایان رسید و بعد از او این پادشاهان بودند که بر مردم اسرائیل داوری و حکومت میکردند.سموئیل نبی به دلیل داشتن رابطۀ روحانی و تعهد خود به خدا توانست یکپارچگی و قدرت از دست رفتۀ قوم و از همه مهمتر بازشناسی شخصیت قدوس خدا را برای قوم گناهکار اسرائیل در ماورای قربانی ها و شریعت روشن ساخته و برای قوم آن را باز بیابد.او به قوم میگوید:" آیا خداوند به قربانی های سوختنی و ذبایح خشنود است یا به اطاعت فرمان خداوند اینک اطاعت از قربانیها و گوش گرفتن از پیۀ قوچها نیکوتر است." جدیت و صراحت  او در بیان کلام خدا در تمام نوشتجات هر چند کوتاهی که در بارۀ او برای ما بجا مانده به چشم میخورد." لیکن از خداوند بترسید و او را براستی بتمامی دل خود عبادت نمائید و در کارهای عظیمی که برای شما کرده است تفکر کنید و اما اگر شرارت ورزید هم شما و هم پادشاه شما هلاک خواهید شد." او واهمه ای ندارد که به قوم بگوید پادشاه شما هم اگر شرارت ورزد نابود میگردد زیرا برای سموئیل جلال انسان مهم نبود بلکه جلال خدا.اما با خدا بودن و متعهد به خدا بودن ارثی نیست و از پدر به فرزندان نمی رسد!اما چگونه شد که فرزندان سموئیل چون پدر دل به خدا نسپردند و تسلیم خدا نشدند هیچ اطلاع درستی نداریم.همین قدر میدانیم که کلام مینویسد:" و واقع شد که چون سموئیل پیر شد پسران خود را بر اسرائیل داوران ساخت.و نام پسر نخست زاده اش یوئیل بود و نام دومیش ابیاه و در بئرشبع داور بودند.اما پسرانش براه او رفتار نمی نمودند بلکه در پس سود رفته رشوه میگرفتند و داوری را منحرف میساختند." به ما هیچ دلیلی برای این ضعف و گناه پسران سموئیل داده نشده است و کتاب هم به آن اشاره ای نکرده است .برخلاف عیلی و فرزندانش که هر دوی آنها از طرف خدا تنبیه شدند و خدا به عیلی در بارۀ فرزندانش هشدار داد.اما میبینیم که خدا به سموئیل در بارۀ فرزندانش هشداری نمیدهد.احتمال اینکه سموئیل در کجروی فرزندانش هیچ دخالتی نمی داشته و این فرزندان او بودند که این شیوۀ زیستن را انتخاب کردند و زندگی در گناه ضعیف نمی دانیم و همچنین  احتمال ضعف و سستی سموئیل در تربیت فرزندان خود.و این تغییری عظیم در مسیر حیات قوم اسرائیل ایجاد می کند.بدلیل سستی و گناه فرزندان سموئیل که بر  اسرائیل داور بودند قوم به نزد سموئیل پیر میآید و از او میخواهند که برای آنان پادشاهی برگزیند چرا که دیگر خسته شده اند از این همه نالیاقتی و بی سرپرستی داوران و ضعف و ناتوانی اسرائیل در میان همسایگانش.این خواستۀ قوم با نظر و دید خدا کاملا منافات داشت.خداوند از این خواستۀ قوم بی نهایت دلسرد شد.اما از آنجا که خدای ما خدای پر فیض و بخشنده است ،قوم خود را آزاد گذاشت تا آنچه که میخواهد را انتخاب کند هر چند این انتخاب به سود قوم نبود اما خدا اجازه داد تا قوم این اشتباه را مرتکب شود ." و خداوند به سموئیل گفت آواز قوم را در هر چه به تو گفتند بشنو زیرا که ترا ترک نکردند بلکه مرا ترک کردند تا برایشان پادشاهی ننمایم." اینگونه شد که به دستان سموئیل نبی اولین پادشاه اسرائیل بنام شائول مسح شد.و این آغاز دوران پادشاهی در اسرائیل گشت.اما همین سموئیل پیر که با دستان خود اولین پادشاه اسرائیل را مسح نموده بود حتی در پیری از هشدار و اعلام کلام خدا و بیان قدوسیت او کوتاهی نکرد هنگامی که شائول اولین پادشاه در گناه غلتید." سموئیل به شائول گفت احمقانه عمل نمودی و امری که یهوه خدایت بتو امر فرموده است بجا نیاوردی زیرا که حال خداوند سلطنت ترا بر اسرائیل تا به ابد برقرار میداشت.لیکن الان سلطنت تو استوار نخواهد ماند ." (اول سموئیل 13 : 13-14 )و اینگونه شد که سموئیل پیر دومین پادشاه اسرائیل یعنی داود دوازده ساله را مسح نمود و به دستور خداوند او را پادشاه اعلام کرد.با آغاز پادشاهی داود ،سموئیل گویی مشعل پرفروغ قدوسیت و بیان کلام خدا و ایمان و تعهد به خدا را از دستان خود به دستان داود رد می کند و این داود است که  مشعل دار قوم در پرستش یهوه خدای زنده و راستین میگردد.بعد از آن کلام بسیار کوتاه از مرگ سموئیل می گوید.:" و سموئیل وفات نمود و تمامی اسرائیل جمع شده از برایش نوحه گری نمودند و او را در خانه اش در رامه دفن نمودند."
                                                                        *** 
درسی از زندگی سموئیل:

 
سموئیل از مادری متولد شد که قلبش با خدا بود و متعهد به خدا.او گفت فرزندش را هر چند بعد از سالیان سال بارور شده بود نذر خدا میکند ،نذر خدا کرد.سموئیل تمام طول عمرش در خدمت خدا بود.و مادر او حنا چه نقش اساسی که در این جلال دادن نام خدا توسط سموئیل نداشته است.این باید هشدار و همچنین امیدی باشد به مادران امروز و آینده و نقش اساسی آنها در انجام طرح های الهی و پیشبرد ملکوت خدا بر روی زمین.سموئیل نیز به این تعهد پایدار گشت و مهر و عشق مادرش حنا به خدا را به دل گرفت و آن را ادامه داد.او در یکشب با گوش کردن به خدا ارتباط خود را به خدا آغاز کرد و در یک روز با گوش کردن به خدا عمر خود را پایان داد و به نزد خالق بازگشت.این به ما  اهمیت گوش دادن به ندای درونی ما توسط روح القدس و هدایت او را هشدار میدهد.سموئیل در این هدایت و راهنمایی از روح القدس بود که خدا را سرور و صاحب همه چیز می دانست.از این رو باکی نداشت که با صراحت و روشنی و برندگی کلام خدا را هر چند با تمام تلخی آن بیان نماید و گناه را محکوم نماید.
 
از خود بپرسیم :

1- کی بود آخرین باری که شما تمامی صداها و هیاهوی درون خود را به کناری گذاشته و در دعا و خلوت گوش به ندای روحانی خدا توسط روح القدس در درون خود دادید؟
2- آیا حاضرید تا بعد از شنیدن صدای خداوند در درون خود به آن لبیک بگویید یا اینکه خود را بخواب بزنید و تظاهر کنید که آن را نشنیده اید؟!
3- میزان تعهد و پابرجایی به پاک ماندن برغم گناهان اطراف ما و بیان کلام خدا برای بیداری آنانی که در گناه به خواب رفته اند چیست؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر