تجربۀ حیات، توبه ومحبت خدا رادر بر میگیرد. واژۀ عبری آن به
معنای "وفاداری" و یا "محبت پابرجای"،محبوب به محبوبۀ خویش
است. لطفی که محبوبه شایستگی دریافت آن را ندارد زیرا
که همیشه علیه محبوب خود طغیان کرده است اما دلدار برای
عشق و لطف خود دلایلی دارد که دلداده از آن بیخبرست.
لطف الهیهمیشه فراتر از بایدهای اخلاقیو ضوابط مذهبی
عمل کرده است (تثنیه ۷:۷ و ۸). در نوشتههای انبیا قلب و روح
تازه، ثمرۀ لطف خداست (حزقیال ۳۶:۲۶ ؛ ارمیا ۳۱:۳۱-۳۴).
پاسخ طبیعی شخصی که از لطف الهی بهرهمند میشود تجلی
آن به دیگران است(تثنیه۱۶:۱۱-۲۴:۱۹). لطف و فیضی که تنها
اهل خانۀ خدا را در بر نمیگیرد بلکه جهانشمول است.
عیسای مسیح در مَثَل سامریِ نیکو به شاگردان خود آموخت که
در نمایاندن لطف و فیض الهی حتی از چارچوبهای اعتقادی
خود خارج شوند و به آنانی که به اصطلاح در زمرۀ "بیگانگان" قلمداد
میشوند رحمت و لطف نشان دهند.
تجلی لطف الهی در گفتار، پندار و کردار تحقق مییابد.
اگر در گفتار، و یا حتی در پندار ادعای برخورداری از لطف الهی
را داریم اما در عمل و کردار آن را نشان نمیدهیم، کلام خدا
اصالت چنین لطفی را زیر سؤال میبرد (اول یوحنا ۳:۱۷ و ۱۸).
ایمان، واکنش انسان به لطف الهی است
(رومیان ۵:۲ و ۱۰:۹ ؛ افسسیان ۲:۸) که خود را با
نشان دادن محبت به دیگران به اثبات میرساند (غلاطیان ۵:۶).
تار و پود مذهب کتابمقدس ریشه در لطف و بزرگواری خدا دارد
و بدون آن در واقع انجیل و خبر خوشی وجود ندارد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر