۱۳۹۳ مرداد ۲۳, پنجشنبه

کتب و مقالات مسیحی

فصل 8 قسمت 1

دعای موثر
" خداوند را حمد گفتن نیکو است و بنام تو تسبیح خواندن ای حضرت اعلی. بامدادان رحمت
ترا اعلام نمودن (امید، ایمان و اعتراف به رحمت و نیکویی خداوند برای آن روز) و در شب
امانت ترا (امین بودن خدا برای انجام شدن وعده ها یش در آنروز)." مزمور 92 آیات 1 و 2
دعای موثر
شاعر می گوید:
بر آن انجمن زار باید گریست که فریادرس را ندانند کیست
مردم دنیا می گویند که وقتی میگویی با خدا حرف میزنی یعنی دعا می کنی ولی وقتی
میگویی که خدا با تو صحبت می کند یعنی دیوانه و مجنون هستی. کسی که مصاحبت دو
طرفه با خدا را تجربه کرده است، برای مردم دنیا این جواب را دارد:
خوش عالمیست عالم جنون اگر موی دماغ ما نشود شخص عاقلی
البته که خدای زندۀ حقیقی می تواند با مخلوقش صحبت کند و خدا را شکر که او
فریادرس ماست. او خدائیست که دعای ما را مثل یک پدر می شنود و آنرا با قدرت شاه شاهان
جواب می دهد. خدا محدود نیست و از طرق مختلف با انسان صحبت میکند. بوسیلۀ کلامش،
بوسیلۀ روحش، بوسیلۀایمانداران و به وسایل گوناگون دیگر. هر گاه خدا با شما صحبت کرد،
نترسید ، فرار نکنید، بهانه نگیرید و شکایت نکنید. فقط در قلب خود را با فروتنی باز کنید و
مطیع او شوید.
حزین لاهیجی می گوید:
نالیدن بلبل زنو آموزی عشق است هرگز نشنیدیم ز پروانه صدایی
شاعر می گوید:
مرو بهند و برو با خدای خویش بساز بهر کجا که روی آسمان همین رنگ است
سعدی می گوید:
مرد خدا به مشرق و مغرب غریب نیست هر جا که می رود همه ملک خدای اوست
از نظر خدا مردم دنیا دو گروه هستند. و این تقسیم بندی بر اساس قلب آنهاست. یا قلب
آنها نرم و مطیع خداست و یا سخت و نا مطیع او. دعا صحبت با خداست پس این صحبت هم
می تواند فقط از دو نوع قلب بر آید. چون زبان از پری دل صحبت می کند و بقول معروف
زبان ترجمان دل است. این دو نوع دعا یکی دعای اجباری و مذهبی است و دیگری دعای با
اشتیاق و از روی تشنگی روحانی. اولی برای بدست آوردن منافع و بیشتر اوقات برای تظاهر
است مثل دعای کاهنان یهود در زمانی که مسیح به زمین آمد. دومی برای عمیقتر شدن رابطۀ
شخص با خدا و شناخت اوست که برکات و منافع دیگر را هم بدنبال دارد ولی آن منافع اصل
مطلب و مرکز دعا نیستند. حتی ایمانداران به عیسی مسیح باید مواظب باشند که چگونه دعا
می کنند. خدا می خواهد که ما در او شاد باشیم و از او تمتع ببریم، آنوقت او مسئلت دل ما را
به ما می دهد. اما انسان می خواهد اول خدا مسئلت او را به او بدهد، تا آنکه او شاد گردد.
کسی که تولد تازه در روح می یابد، کم کم در مسائل روحانی منجمله در دعا کردن رشد
می کند. در ابتدا چند دقیقه ای از وقت خود را در شبانه روز به دعا میدهد. بعد علاوه بر آن هر
وقت در بین کارها فرصتی شد دعا می کند. بعد علاوه بر آن همه جا و در همه حال دعا
میکند. کم کم آنقدر تاثیر دعا را می بیند که هر گاه کسی با او درد دل کند فوراً پیشنهاد می
کند که با هم دعا کنند. به هر مشارکتی که می رود وقتی را برای دعا صرف می کند. و علاوه
بر اینها زمان رازگاهان او، که زمان ملاقات مخصوص و شخصیش با خداست، هم اضافه می
شود. در ابتدای ایمان دعای او شامل نیازها، خواسته ها و نگرانیهایش است و همیشه کاسۀ
چکنم در دست دارد. اما بعد بیشتر و بیشتر چکنم ها را به مسیح واگذار می کند و از شکر
گزاری و پرستش خدا لذت می برد و از حضور او ارضاء می شود. در ابتدا فقط خودش حرف
می زند. ولی کم کم یاد می گیرد که صدای خدا را شنیده، بشناسد و کلام او را درک کند.
تعجب من از بسیاری از عقاید دنیا در این است که چطور می توانند مردم را به مرامشان
دعوت کنند و تا پای مرگ از خدایی دفاع کنند که هنوز نجات اورا نچشیده اند و صحبت
کردنشان با او یکطرفه است. مردی روستایی در شهر به دکان قنادی رفت. دید که شیرینی
فروش از شیرینی های گوناگون در پیش خوان دارد ولی چیزی نمی خورد. آهسته نزدیک شد
و انگشتی بچشم او فرو برد. مرد ترسید و خود را عقب کشید و با عصبانیت پرسید چرا چنین
کردی؟ گفت: خواستم بدانم میبینی و نمی خوری؟
دعا سه قسمت دارد. یکی صحبت ما با خدا و دو تا صحبت خدا با ما و سلاه(سکوت).
ید که داوود هم در دعا Ĥ بیدلیل نیست که خدا به ما یک دهان و دو گوش داده است. بنظر می
به شنیدن اهمیت می داد و از دعا بعنوان چراغ جادو استفاده نمی کرد که فقط خواسته هایش
را برآورده کند. بلکه گوش او به صدای خدا بود. او میگوید: "خدا یکبار گفته است و دو بار اینرا
شنیده ام. که قوت از آن خداست." 360 و ارمیائ نبی می گوید: "خداوند بجهه کسانیکه بر او
توکل دارند و برای آنانیکه او را می طلبند نیکو است. خوب است که انسان امیدوار باشد و با
سکوت انتظار نجات خداوند را بکشد." 361 البته خداوند در هر حال نیکوست ولی چنین کسانی
نیکویی او را می بینند.
امیر خسرو می گوید:
صدف زان سبب گشت گوهر فروش که از پای تا سر همه گشت گوش
پرستش در ابتدا و انتهای دعا بسیار مهم است. چون خدا ما را برای این آفریده است و
پرستش کار فروتنان است. خداوند می گوید که در پرستش پرستندگانش ساکن است و آنجایی
که او ساکن است آزادیست. بله، پرستش خدا، آزادی و انجام وعده های عالی او را بدنبال دارد.
وقتی خدا در کوه حوریب به موسی ظاهر شد، به او گفت " هر آینه مصیبت قوم خود را که در
مصرند دیدم و استغاثۀ ایشان را از دست سرکاران ایشان شنیدم زیرا غمهای ایشان را می دانم.
و نزول کردم تا ایشان را از دست مصریان خلاصی دهم و ایشان را از آن زمین به زمین نیکو
و وسیع بر آورم بزمینی که به شیر و شهد جاریست." 362 اما در دنبالۀ داستان می بینیم هر
وقت که موسی برای بیان پیغام خدا پیش فرعون رفت، به او حرفی از آزادی و وعدۀ یهوه نزد
بلکه گفت می رویم که خدا را پرستش کنیم و صحبت از سفر سه روزه به صحرا بود نه آزادی
و انجام وعدۀ خدا برای رساندن آنها به سرزمین وعده. موسی به خدا و وعده های او ایمان
داشت و اهمیت پرستش او را می دانست. بعلاوه گفتگوی او با فرعون علامتی از ایمان او بود
که خدا آنها را می رهاند حتی پیش از آنکه آن وعده را ببیند.
پطرس رسول به ایمانداران ترکیۀ کنونی می گوید: "لکن انتهای همه چیز نزدیک است
پس خرد اندیش و برای دعا هوشیار باشید." 363 بعضی می پرسند چطور بعد از دو هزار سال
هنوز انتها نرسیده است. کلام خدا راست است و وعده های او امین. او تاخیر نمی کند حتی
اگر به نظر ما تاخیر بیاید. خدا برای این دنیا آغاز و خاتمه ای تعیین کرده است و بقولی قیامت
اگر چه دیر آید بیاید. خدا به حبقوق گفت:" رویا را بنویس و آنرا بر لوحها چنان نقش نما که
-360 مزمور 62 آیۀ 11
-361 کتاب مراثی ارمیاء باب 3 آیۀ 25 و 26
9- -362 کتاب خروج باب 3 آیات 7
-363 رسالۀ اول پطرس باب 4 آیۀ 7
دونده آنرا بتواند خواند. زیرا که رویا هنوز برای وقت معین است و بمقصد می شتابد و دروغ
نمیگوید. اگر چه تاخیر نماید برایش منتظر باش زیرا که البته خواهد آمد و درنگ نخواهد
نمود." 364 و پطرس به ایمانداران می گوید:" لکن ای حبیبان این یک چیز از شما مخفی
نماند که یکروز نزد خدا چون هزار سال است و هزار سال چون یکروز. خداوند در وعدۀ خود
تاخیر نمی نماید چنانکه بعضی تاخیر می پندارند. بلکه بر شما تحمل می نماید چون نمی
خواهد که کسی هلاک گردد بلکه همه بتوبه گرایند." 365 مثلی می گوید دیر و زود می شود
اما سوخت و سوز نمی شود. اما حتی اگر به این موضوع اعتقاد ند اشته باشید، اینرا می دانیم
که این دنیا و جسم و خون ما فانیست و بالاخره انتها برای هر یک از ما خواهد رسید. و بقول
معروف این شُتُریه که دم در خونۀ همه میخوابه. بخصوص در این دنیایی که امنیت در هیچ
نقطه ای از آن وجود ندارد. پس در واقع برای هر یک از ما هر روزی که می گذرد انتها از روز
قبل نزدیکتر است و هر بار که این آیه را بخوانیم برای ما انتها نزدیکتر شده و اگر تولد تازه
داریم، به نجات نزدیکتر شده ایم. "و خصوصاً چون وقترا می دانید که الحال ساعت رسیده
است که ما را باید از خواب بیدار شویم زیرا که الان نجات ما نزدیکتر است از آنوقتیکه ایمان
آوردیم." 366
عتیقی سمرقندی می گوید:
همه مسافر و این بس عجب که قافله ای بر آنکه زود بمنزل رسیده می گریند
شاعر می گوید:
وعدۀ وصل چون شود نزدیک آتش شوق تیزتر گردد
پس چون وقت سفر ما در این دنیا محدود است، باید آنرا خردمندانه استفاده کنیم و با
هوشیاری برای خود و دیگران دعا نماییم. چون بقول معروف پشت بوم ما دیگه جای برف
نداره. در دعا باید بدانیم که هر چند پیش پدر (سرچشمه، منبع) می رویم اما در حضور شاه
شاهان هستیم. وقتی نزد او می رویم، برای او چه قربانی میبریم؟ او خود برای ما قربانی شد.
پس وقتی بحضور او می رویم زیره به کرمان و کاسه به چین نبریم چون " قربانیهای خدا
-364 کتاب حبقوق باب 2 آیات 2و 3
-365 رسالۀ دوم پطرس باب 3 آیات 8 و 9 ، کتاب اشعیاء باب 30 آیۀ 18
-366 رسالۀ به رومیان باب 12 آیۀ 11
روح شکسته است." 367 و او اطاعت می خواهد نه قربانی. و بهترین قربانی، قربانی لبهای ما
یعنی شکر گذاریست وگر نه مثلی میگوید: دُر به دریا می فرستی زر به معدن می بری.
عیسی مسیح مرتباً در حال دعا بود بخصوص در زمانهایی که تصمیمات بزرگی در پیش
داشت. مثلا قبل از انتخاب کردن حواریون و یا قبل از مصلوب شدنش که این دعای او را
یوحنای رسول در انجیل یوحنا باب 17 نوشته و به دعای استاد معروف است. در این دعا
عیسی مسیح گزارشی به پدر از کارهایش بر روی زمین می دهد و برای اتحاد فرزندان خدا و
محفوظ ماندن آنها از شریر دعا می کند. دعای حقیقی یعنی ما بوسیلۀ روح القدسی که در ما
کار می کند مجذوب مسیح شده از طریق او با پدر آسمانیمان صحبت کنیم. یعنی هر سه بعد
خدای یکتا در کارند و این موقعیت منطبق با دعای عیسی مسیح برای ماست که می گوید:
"من جلالیرا که بمن دادی به ایشان دادم تا یک باشند چنانکه ما یک هستیم. من در ایشان و
تو در من تا در یکی کامل گردند." 368 وقتی شاگردان مسیح قدرت دعا را در زندگی او دیدند،
از او پرسیدند که دعا کردن را به آنها یاد بدهد، او الگویی به آنها داد که به دعای ربانی یا
دعای شاگرد معروف است. در این الگو اجزایی می بینیم که عبارتند از پرستش، دعا برای
پیشرفت ملکوت خدا، درخواست نیاز های جسمانی، توبه و بخشیدن خطاهای دیگران، در
خواست نیاز های روحانی، و باز پرستش. و در آخر، همه را به اسم عیسی مسیح می طلبیم.
دعای ما مثل این است که نامه ای به خدا می نویسیم و آنرا به امضای مسیح می رسانیم و
خدا به نامه هایی که امضای عیسی مسیح را دارد تقدم می دهد. زیرا که او به شاگردانش
گفت: "هر چیزی را که به اسم من سوال کنید بجا خواهم آورد تا پدر در پسر جلال یابد. اگر
چیزی به اسم من طلب کنید من آنرا بجا خواهم آورد." 369 پطرس در دادگاه دربارۀ عیسی
مسیح این شهادت را داد که " در هیچ کس غیر از او نجات نیست زیرا که اسمی دیگر زیر
آسمان به مردم عطا نشده که بدان باید ما نجات یابیم." 370 دیگر اینکه وقتی دعا میکنیم باید
از قدرت دعا برای برکت دادن همه استفاده کنیم و نه برای لعنت کردن کسی.
سعدی می گوید:
آنکه شاه آن کند که او گوید حیف باشد که جز نکو گوید
-367 مزمور 51 آیۀ 17 و کتاب میکاه باب 6 آیات 6 تا 8
-368 انجیل یوحنا باب 17 آیات 22 و 23
-369 انجیل یوحنا باب 14 آیات 13 و 14
-370 اعمال رسولان باب 4 آیۀ 12
کشاورزی رفتن به کلیسا را قطع کرد و نامه ای به شبان کلیسا نوشت که پاییز سالی که
به کلیسا نرفته بود محصول بیشتری بدست آورد و اینطور نتیجه گرفت که برای دریافت
برکات لازم نیست که به کلیسا برویم. شبان جواب نامه اش را اینطور نوشت که خدا همۀ
حساب و کتابهایش را در پاییز نمی بندد. جواب دعا همیشه بله و در زمان توقع ما نیست جواب
گاهی بله، گاهی نه است که می گویند کاریکه نکو نشد نکو شد که نشد. و گاهی امر به صبر
است که گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم. و یا جوجه ها را آخر پاییز می شمرند و یا شاهنامه
آخرش خوش است. و یا ماه همیشه زیر ابر نمی مونه. بسیاری از مواقع او خدای ساعت آخر
است و در آخرین لحظات جواب می دهد که هم ایمان و ایستادگی ما را در ایمان ببیند و هم
بما نشان بدهد که حتی اگرآخرین لحظات باشد، هیچ چیز از کنترل او خارج نمیشود. مطلب
اساسی این است که آنچه از خدا می خواهیم باید در ارادۀ او باشد. یوحنا در رساله اولش در
باب 5 آیه 14 می گوید: "و این است آن دلیری که نزد وی داریم که هر چه بر حسب اراده او
سئوال نماییم ما را می شنود."
شاعر می گوید:
هر چه دلم خواست نه آن شد هر چه خدا خواست همان شد
نباید امتیاز جواب دعا را به دعا کننده بدهیم، بلکه به خداوندی که جواب آن دعا را طبق اراده
اش می دهد.
شاعر می گوید:
چون طفل نی سوار بمیدان اختیار در چشم خود سواره ولیکن پیاده ایم
و این اراده و خواست خدا معمولاً وقتی مشخص می شود که چهار نکته را در نظر بگیریم.
کلام خدا، آرامش روح القدس، مشورت با رهبران روحانی، و درهای باز شده. این چهار باید در
هماهنگی با هم باشند. یعنی مطلبی که برایش دعا می کنیم بر خلاف کلام خدا نباشد، آرامش
روح القدس را در انجام آن مطلب داشته باشیم، تائید رهبران روحانی و شبان دلسوز در کار
باشد و عملاً ببینیم که درها برای آن مطلب باز می شوند. البته اصل اول را نباید فراموش
کنیم. "بدنهای خود را قربانی زنده مقدس پسندیدۀ خدا بگذرانید که عبادت معقول شما است.
و همشکل این جهان مشوید بلکه بتازگی ذهن خود صورت خود را تبدیل دهید تا شما دریافت
کنید که ارادۀ نیکوی پسندیدۀ کامل خدا چیست." 371 پس شرط اول دریافت ارادۀ خدا، تولد
تازه و جدا شدن از دنیا ست که شخص بطور فعال تصمیم می گیرد در راه قدوسیت پیش رود.
خلاصه اینکه برای هر تصمیمی که دعا می کنیم، باید سه سوال از خود کرده و به آنها جواب
داده باشیم. اول اینکه معنی آن تصمیم چیست. دوم اینکه برای انجام آن تصمیم چه انگیزه
ای داریم. و سوم اینکه آن تصمیم چه نتیجه ای روی ما و دیگران دارد. و بعد از دعا اگر
تصمیمی گرفتیم، باید مطمئن باشیم که آن تصمیم اول جلال خدا بعد نفع دیگران و بالاخره
بنای خودمان را بدنبال داشته باشد.
عزیزی از دوستان پسرم که از بچگی با هم بزرگ شدند و بسیار هنرمند و ایماندار است،
در بهترین و گرانترین دانشگاه آمریکا قبول شد. اما هیچکس حاضر نشد که وامهای او را
ضمانت کند تا او بتواند درسش را ادامه دهد. این موضوع بگوش من رسید و آشفته شدم. اما
صحبت از پول بسیار زیادی بود. دعا کردم و آیات مربوط به ضمانت کردن را در افکارم مرور
می کردم. می دانستم که در امثال سلیمان چندین آیه وجود دارد که ضمانت نکردن را تشویق
می کند. اما وقتی به نتیجه ای شخصی نرسیدم، این مطلب را با یکی از رهبران کلیسا در میان
گذاشتم و با هم دعا کردیم. شب خواب دیدم که در خانه ای بزرگ و امن کنفرانس یا
یی داشتیم. شب که شد شنیدم عده ای برای خواب و استراحت به جنگل رفتند. Ĥ گردهم
پرسیدم چرا این کار را می کنند جنگل جای امنی نیست. گفتند چون شب در خانه بسیار سرد
خواهد شد و هیچ چیز نمی تواند آنرا گرم نگه دارد. ولی در جنگل چون درختها زنده اند، گرم
میباشد. قبل از اینکه ازخواب بیدار شوم دیدم که در کالسکه ای در راه بین این دو محل بودم
و در راه حواسم تنها به کیف پولم بود که امن باشد. از خواب بیدار شدم دعا کردم و بیادم افتاد
که نباید چند آیه را در آورده مثل دین و مذهب دنبال کنم، بلکه باید به مفهوم همۀ کلام خدا
توجه کرده، با هدایت روح او تصمیماتم را بگیرم. بیاد ایوب افتادم که مردی عادل بود و به خدا
گفت ضامن من شو وگرنه چه کسی ضامن می شود و دست مرا می گیرد چون تو این حکمت
را به آنها نداده ای.(کتاب ایوب باب 17 آیۀ 3) و یادم افتاد که مسیح گفت اگر کت ترا
خواستند قبایت را بده و سرتاسر کتاب مقدس از محبت و کمک به همدیگر صحبت می کند.
بعلاوه آیات در امثال سلیمان دربارۀ ضمانت کردن کسانیست که میدانیم خدا ترس نیستند
(حتی مسیحیان). تصمیم گرفتم که خدا را اطاعت کنم حتی اگر به ضررم بشود. آنوقت شادی
زیادی در دلم آمد که خدا از من بعنوان دستش برای این جوان استفاده کرد. زیرا که کلام خدا
میگوید جایی که پدر و مادر مرا ترک می کنند خداوند مرا بر می دارد. روز بعد خدا ازطریق
برنامه ای مسیحی هم این تصمیمم را تایید کرد.
-371 رسالۀ به رومیان باب 12 آیات 1 و 2
خواست خدا با دعای ایمانداران به اجرا گذاشته می شود. وقتی قلبمان را به عیسی مسیح
می دهیم و روح القدس در قلب ما ساکن می شود، طبیعتاً خواسته های ما عوض شده در
هماهنگی با خواسته های خدا و ارادۀ او قرار می گیرند. و بر عکس هر چقدر تعداد بتهای قلب
ما بیشتر باشند، خواسته های ما از خواسته های خدا دور می شوند. و آنها باعث لغزش خوردن
ما می شوند. منظور از بُت یعنی هر چیزی که برای ما از خدا مهم تر باشد. چنانکه خدا بوسیلۀ
حزقیال نبی به قوم اسراییل این پیغام را داد که " هر کسی از خاندان اسراییل که بتهای
خویشرا در دل خود جای داده و سنگ مصادم گناه خویش را پیش روی خود بنهد و نزد نبی
بیاید من که یهوه هستم آنرا که میاید موافق کثرت بتهایش اجابت خواهم نمود." 372 یعنی
جواب دعاهای ما و تعداد بتهای قلب ما با هم نسبت معکوس دارند. هر چه ایماندار به خدا و
ملکوت او بیشتر فکر کند و به آن اهمیت بدهد، روح القدس به او در دعاها یش بیشتر کمک
میکند. او را راهنمایی میکند که چه نیاز هایی وجود دارند تا برای آنها دعا شود. و آنوقت هم به
آن دعا ها جواب مثبت داده می شود و هم همۀ نیازهای دیگر شخص بر آورده می شوند. برای
استفاده از انرژی اتمی آنرا نمی سازند، بلکه آنرا آزاد میکنند. به همینگونه ما نمی توانیم قدرت
در خود ایجاد کنیم ولی می توانیم قدرت خدا را که در ماست با دعا آزاد کنیم.
قدسیِ شاعر در مورد خدا می گوید:
آری مَثَل است اینکه دلش گر خواهد توفیق از اوست مابقی گفت و شنود
نابینا را عشق کند.. صاحبِ دید شیر از بزِ نر شبان تواند دوشید
داوود برای حضور خدا و بودن در صحن خدا دعا میکرد و تعمق به مزامیر نشان می دهد
که او نتنها جواب دعاهایش را گرفت، بلکه پادشاهی و ثروت هم بدست آورد. سلیمان از خدا
حکمت خواست تا بتواند قوم خدا را به عدالت رهبری کند، به او هم حکمت و هم ثروت مافوق
تصورش داده شد. پولس رسول دعا میکرد که قوت قیام مسیح را بشناسد. با مطالعۀ نوشته
های او که دو سوم عهد جدید است می توان گفت که خدا مکاشفاتی فوق العاده در این رابطه
به او داد. و جواب دعای خداوندمان عیسی مسیح را هر روزه میبینیم که فرزندان خدا روز بروز
زیادتر می شوند. دعا باید از دلی برآید که با افکار بد مشغول نباشد "هان دست خداوند کوتاه
نیست تا نرهاند و گوش او سنگین نی تا نشنود. لیکن خطایای شما در میان شما و خدای شما
-372 کتاب حزقیال باب 14 آیۀ 4
حایل شده است و گناهان شما روی او را از شما پوشانیده است تا نشنود." 373 داوود هم
میگوید" اگر بدی را در دل خود منظور می داشتم، خداوند مرا نمی شنید." 374
سیزده بدی در قلب، افکار و عمل است که جلوی دعای موثر را می گیرد و از قدرت دعا
می کاهد. زیرا اگر دربارۀ این موارد خود را تفتیش نکنیم و از آنها توبه نکنیم، خدا خود را در
ابر غلیظ می پوشاند تا دعای ما از آن نگذرد. چونکه او بنی آدمرا از دل خود و عمداً نمیرنجاند
و محزون نمی سازد. 375
1) موقعیت داشتن برای خوبی کردن و آنرا بجا نیاوردن؛ "پس هر که نیکویی کردن بداند و
بعمل نیاورد او را گناه است." 376
2) گناه مخفی و احتمالاً نادانسته؛ داوود می گوید:" کیست که سهو های خود را بداند. مرا از
خطایای مخفی ام طاهر ساز. بنده ات را نیز از اعمال متکبرانه باز دار تا بر من مسلط نشود.
آنگاه بی عیب و از گناه مبرا خواهم بود. سخنان زبانم و تفکر دلم منظور نظر تو باشد. ای
خداوند که صخرۀ من و نجات دهندۀ من هستی." 377 به همین جهت باید مرتبا مثل داود قلب
خود را با کمک روح القدس تفتیش کنیم و از گناهان مخفی خود با توبه آزاد شویم.
3) غرور؛ در بارۀ غرور عیسی مسیح در مثالی گفت:" که دو نفر یکی فریسی و دیگری
باجگیر بهیکل رفتند تا عبادت کنند. آن فریسی ایستاده بدین طور با خود دعا کرد که خدایا ترا
شکر می کنم که مثل سایر مردم حریص و ظالم نیستم و نه مثل این باجگیر. هر هفتۀ دو
مرتبه روزه می دارم و از آنچه پیدا می کنم ده یک می دهم. اما آن باجگیر دور ایستاده
نخواست چشمان خود را بسوی آسمان بلند کند بلکه بسینۀ خود زده گفت خدایا بر من
گناهکار ترحم فرما. بشما می گویم که اینشخص عادل کرده شده به خانۀ خود رفت بخلاف
آن دیگر زیرا هر که خود را برافرازد پست گردد و هر کس خویشتن را فروتن سازد سرافرازی
یابد." 378 شیطان بخاطر غرورش سقوط کرد و هر جا غرور است، دست او در کار می باشد.
-373 کتاب اشعیاء باب 59 : آیات 1 و 2
-374 مزمور 66 آیۀ 18
-375 کتاب مراثی ارمیاء باب 3 آیات 44 و 33
-376 رسالۀ یعقوب باب 4 آیۀ 17
14- -377 مزمور 19 آیات 12
14- -378 انجیل لوقا باب 18 آیات 10
حافظ می گوید
من آن نگین سلیمان بهیچ نستانم که گاه گاه در او دست اهرمن باشد
وقتی توبه می کنیم مستقیماً بحضور خدا رفته از او طلب بخشش می کنیم و او ما را
بخاطر خون مسیح می بخشد. اما بغیر از توبه و بخشش از طرف خدا، کلام خدا می گوید:"
نزد یکدیگر بگناهان خود اعتراف کنید و برای یکدیگر دعا کنید تا شفا یابید زیرا دعای مرد
عادل در عمل قوت بسیار دارد." 379 پس باید اعتراف و درد دل ما پیش مرد عادل باشد نه هر
دوست و دشمنی. لذا باید از خدا حکمت خواست تا او ما را به چنین کسانی در کلیسا هدایت
کند که بخون مسیح عادل محسوب شده اند، خدا را از ته دل دوست دارند و خداترسند، ما را
دوست دارند و کلام خدا را می دانند و اطاعت می کنند. در اینصورت دعای با اتحاد قدرت
عظیم دارد.
بقول فردوسی:
چو هم پشت باشید و هم یکزبان یکی کوه کندن ز بُن می توان
4) بی اطاعتی از خدا؛ " ومیدانیم که خدا دعای گناهکاران را نمی شنود ولیکن اگر کسی خدا
پرست باشد و ارادۀ او را بجا آرَد، او را می شنود." 380 الگوی ما در اطاعت هم خود عیسی
مسیح است. او اطمینان داشت که در قبر باقی نمی ماند. او که تنها کسی بود که بیگناه و
معصوم بود جانش را داوطلبانه داد. اما از آنجایی که مرگ مزد گناه است و مزد بیگناهی
نیست، آن قدوس جانش را پس گرفت و با اینکار، یعنی قیامش از مردگان، ثابت کرد که همه
ادعاهایش حقیقت دارد. اوگفت: "از این سبب پدر مرا دوست میدارد که جان خود را مینهم تا
آنرا باز گیرم. کسی آنرا از من نمیگیرد بلکه من خود آنرا مینهم. قدرت دارم که آنرا بنهم و
قدرت دارم آنرا باز گیرم. این حکم را از پدر خود یافتم." 381 حال ممکن است بپرسید درباره
مصلوب شدن، عیسی مسیح چطور می توانست هم مطیع پدر باشد و هم اینکار را داوطلبانه
انجام داده باشد. شب قبل از مصلوب شدن، عیسی مسیح به باغی بنام باغ جتسیمانی رفت و
در آنجا آنقدر دعا کرد که عرق پیشانیش تبدیل به خون شد. او هنوز در جسم زمینی بود و مثل
همه ما درد را حس میکرد ولی در عین حال چون مسیح (یعنی مسح شدۀ خدا) بود میدانست
که فردای آنشب مصلوب می شد. دعای او این بود که از خدا می خواست تا اگر راه دیگری
-379 رسالۀ یعقوب باب 5 آیۀ 16
-380 انجیل یوحنا باب 9 آیۀ 31
19 ، و انجیل متی باب 26 آیه 42 - -381 انجیل یوحنا باب 10 آیات: 17
برای فدیه گناهان بشر وجود دارد، او را از مصلوب شدن معاف کند و این پیاله از او بگذرد. در
9 می خوانیم که: "او (عیسی مسیح) - اینباره در رساله پولس رسول به عبرانیان باب 5 آیات 7
در ایام بشریت خود چونکه با فریاد شدید و اشکها نزد او که به رهانید نش از موت قادر بود
تضرع و دعای بسیار کرد و بسبب تقوای خویش مستجاب گردید. هر چند پسر بود
بمصیبتهاییکه کشید اطاعت را آموخت. و کامل شده جمیع مطیعان خود را سبب نجات
جاودانی گشت." دعاهای او مستجاب شد و خدای پدر او را مجبور به پرداخت فدیه گناهان
بشر نکرد. او از مصلوب شدن معاف شد. اما از آنجاییکه عیسی مسیح میدانست راه دیگری
برای نجات بشر وجود ندارد اینکار را داوطلبانه همانطور که از ابتدا مقرر شده بود انجام داد. او
با اینکار هم اراده خود و هم اراده پدر را انجام داد. بعبارتی میخها و یا وظیفۀ روحانی نبود که
او را روی صلیب آویزان نگه داشته بود، بلکه اراده آزاد و محبت او بود. یعنی حتی در جسم
انسانی هم آزادانه تصمیم گرفت که مطیع پدر باشد، هر چند که بُعد روحانی او از ابتدا این
نقشه و تصمیم را داشت.
بابا طاهر عریان می گوید:
یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد
بهمین منوال پیروان مسیح باید مطیع او باشند. اما هر ایمانداری باید خودش مطیع باشد
نه آنکه او را بخاطر مسیحی بودنش بزور مطیع کنند. همینطور ___________در مورد روابط با ایمانداران باید
مراقب بود. مثلا خدا ما را تشویق می کند که ظاهر بین نباشیم و همه را یکسان تحویل
بگیریم. اما اگر مواظب نباشیم بنا به خصوصیت انسانیمان به راحتی می توانیم تعادل را از
دست داده و به کسانی که موقعیت اجتماعی یا موقعیت مالی بیشتر دارند، ولی آنطور که مردم
انتظار دارند به دیگران نمیبخشند، بی احترامی کرده به آنها سرکوفت بزنیم. کلام خدا میگوید
که در کلیسا ظاهر بینی نکنیم ونباید افراد ثروتمند و تحصیلکرده را بیشتر از فقرا احترام کنیم.
382 معنی این آیه این است که احترام به فقیر را بالا برده به اندازۀ ثروتمند برسانیم نه برعکس.
مثلاً در کلیسا نباید به اسم برابری و برادری در مسیح، از نظر شخصیت و تحصیل همه را بزور
در سطح پایین قرارداد. ما نمیتوانیم عمداً کسی را با رفتارمان کوچک کنیم تا بخیال ما فروتن
شود. این انتخاب هر ایماندار است که محبت، مقام، پول و یا هر چیز دیگری که دارد با
فروتنی بدهد و این به رشد ایمانی هر کس مربوط است. اینها دادنی هستند نه گرفتنی. نباید
4- -382 رسالۀ یعقوب باب 2 آیات 1
ایمانداری ایماندار دیگر را به کم گذاشتن محکوم کند، بلکه باید چنانکه مسیح گفت سهم
قیصر را به قیصر بدهد و سهم خدا را به خدا. 383 تازه وقتی ایمانداری فروتن شد و آنچه داشت
داد، ما باید او را بیشتر احترام کنیم تا مبادا از آن موقعیت برای خرد کردن او 384 و ارضای
کمبودهای نفسانی خود استفاده کنیم. بهر حال منظور یعقوب این است که در کلیسا از هیچ
نظر یک بوم و دو هوا نباشد.
زنی که دختر و پسرش هردو ازدواج کرده بودند و همگی با هم زندگی میکردند، شبی به
بالای پشت بام رفت تا از احوال آنها با خبر شود. پسر و عروسش یک طرف پشت بام خوابیده
بودند و دختر و دامادش طرف دیگر. زن پیش دخترش رفت و گفت: مادر جون هوا سرده به
شوهرت بچسب. بعد رفت پیش پسرش و گفت: مادر جون هوا گرمه یه کم از هم فاصله
بگیرید. عروسش که از این موضوع خوشحال نبود گفت:
قربون برم خدا رو یه بوم و دو هوا رو
5) بی قیدی در کار خداوند؛ "ملعون باد کسیکه کار خداوند را با غفلت عمل نماید." 385
بعبارتی کسی که در جنگ روحانی بیکاره یا در خواب است، برکتی منجمله برکتِ جواب دعا را
نمی گیرد. می گویند روزی پادشاهی می خواست ببیند در شهر چه کسانی از همه تنبل تر
هستند. دستور داد همه را داخل حمامی بسیار داغ کردند. عدۀ زیادی از شدت گرما در همان
لحظات اول از حمام بیرون آمدند. دستۀ دیگر کمی صبر کردند بعد بیرون آمدند. در پایان سه
نفر باقی ماندند که در آنجا در حال چُرت زدن بودند. یکی از آن سه نفر مرتباً فریاد می زد
سوختم لیکن حرکتی نمیکرد. دومی ساعتی یکبار فریاد می زد سوختم و سومی هر چند ساعت
یکبار آهسته بدومی می گفت بگو رفیقمم سوخت.
عیسی مسیح ما را تشویق می کند که به دعا در زندگیهایمان تقدم دهیم و در آن تنبلی
نکرده، بلکه پافشاری کنیم. او گفت: " در شهری داوری بود که نه ترس از خدا و نه باکی از
انسان می داشت. و در همان شهر بیوه زنی بود که پیش وی آمده میگفت داد مرا از دشمنم
بگیر. و تا مدتی بوی اعتناء ننمود ولکن بعد از آن با خود گفت هر چند که از خدا نمی ترسم و
از مردم باکی ندارم. لیکن چون این بیوه زن مرا زحمت می دهد بداد او می رسم مبادا پیوسته
-383 انجیل متی باب 22 آیۀ 21
-384 رسالۀ اول تیموتاووس باب 6 آیۀ 2
-385 کتاب ارمیا باب 48 آیۀ 10
آمده مرا برنج آورد. خداوند گفت بشنوید که این داور بی انصاف چه می گوید و آیا خدا
برگزیدگان خود را که شبانروز بدو استغاثه می کنند دادرسی نخواهد کرد اگر چه برای ایشان
دیر غضب باشد. بشما می گویم که بزودی دادرسی ایشانرا خواهد کرد." 386
6) بی رحمی؛" هر که گوش خود را از فریاد فقیر می بندد، او نیز فریاد خواهد کرد و مستجاب
نخواهد شد." 387 مَثَلی می گوید دست دهنده زیر دست نمی شود.
شاعر می گوید:
خواهی متمتع شوی از نعمت دنیا با خلق کرم کن که خدا با تو کرم کرد
7) طمع؛ طمع ریشۀ همۀ بدیهاست. بقول معروف دیگ طمع دیر بجوش آید. مثلی هم میگوید
که پول حرام و ناشی از حرص و طمع یا صرف شراب شور می شود یا شاهد کور، و صاحب
مال تعجب می کند که چرا پولش برکت ندارد.
دهخدا می گوید:
بره خواهی و کشک و روغن و شیر میش را پشم گیر پوست مگیر
صائب می گوید:
تا کی گویی که خلق گیتی در هستی و نیستی لئیمند
چون تو طمع از جهان بریدی دانی که همه جهان کریمند
سعدی درباره طمع و تنگ نظری می گوید:
رودۀ تنگ بیک نان جوین پر گردد نعمت روی زمین پر نکند دیدۀ تنگ
وقتی به رسم دنیا نگاه کنیم می بینیم که برهنه آمده ایم و برهنه نیز خواهیم رفت. پس قانع
باشیم که سعدی می گوید: ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.
8- -386 انجیل لوقا باب 18 آیات 2
-387 کتاب امثال سلیمان باب 21 آیۀ 13
از جامع التمثیل می خوانیم که:
عزت ز قناعت است و خواری ز طمع با عزت خود بساز و خواری مطلب
8) بی ثباتی و دودلی؛ "هر که شک کند مانند موج دریاست که از باد رانده و متلاطم می شود.
زیرا چنین شخص گمان نبرد که از خداوند چیزی خواهد یافت. مرد دو دل در تمام رفتار خود
ناپایدار است." 388 بقول پولس رسول در رساله اش به رومیان باب 14 آیۀ 23 " لکن آنکه
شک دارد اگر بخورد ملزم می شود زیرا به ایمان نمی خورد و هر چه از ایمان نیست گناه
است."
سعدی می گوید:
کی دعای تو مستجاب شود که به یک روی در دو محرابی
و نظامی می گوید:
دو دل کردن کسیرا عاقلی نیست دو دلبر داشتن از یکدلی نیست
و جامی میگوید:
هست آیین دوبینی ز هوس قبلۀ عشق یکی باشد و بس
وقتی خدا به ابراهیم گفت که پسرش اسحق را بالای کوه ببرد و در آنجا او را قربانی
کند، مطمئناً بعنوان یک پدر نگران شد. اما ابراهیم به هیچکس از این موضوع حرفی نزد. اوبه
خدا، محبت او، و امانت او در وعده هایش اطمینان کامل داشت. او میدانست خدایی که وعده
داده است از نسل اسحق تمام قومها برکت بگیرند (بخاطرعیسی مسیح)، حتی اگر اجازه دهد
اسحق بمیرد، او را زنده خواهد کرد. تصور کنید اگر او این اعتماد را نمیکرد و به زنش میگفت.
چه بسا ساره با احساسات مادرانه اش جلوی این تجربه را می گرفت. اما خدا را شکر برای
ایمان ابراهیم و اعتماد بی شرط او به خدا که باعث شد حتی عزیزترینش را از خدا دریغ نکند.
از این جهت خدا هم او را نا امید نکرد و نتنها بجای اسحق برایش قوچی فرستاد که قربانی
کند، بلکه حدود دو هزار سال بعد بر روی همان کوه خدا هم پسرش عیسی مسیح را از
دوستش ابراهیم و نسل او دریغ نکرد. خدا به هیچکس بدهکار نمی ماند.
8- -388 رسالۀ یعقوب باب 1 آیات 6
9) دعا با انگیزۀ غلط؛ "طمع می ورزید و ندارید. می کُشید و حسد می نمایید و نمی توانید
بچنگ آرید و جنگ و جدال می کنید و ندارید از اینجهه که سوال نمیکنید. و سوال می کنید و
نمی یابید از اینرو که بنیت بد سوال می کنید تا در لذات خود صرف نمایید." 389
بقول خواجه عبد الله انصاری
اگر داری طرب کن و اگر نداری طلب کن
فدایی لاهیجی می گوید:
خود را ز برای ما نمی خواهد کس ما را همه از برای خود می خواهند
کسی که دو پسر بزرگ داشت می خواست برای پسرهایش زن بگیرد. اما نمیخواست هردو را
در یک زمان زن بدهد. یکی از پسرها نزد پدر آمد و به پدرش گفت: پدر جان امسال برای
یکی از ما زن بگیر و سال دیگه برای داداشم. دعای ما نباید مثل این پسر با خود خواهی باشد،
هر چند که وانمود می کرد برادرش را دوست دارد. با کلمات نمی توان سر خدا شیره مالید. او
مستقیماً قلب ما را می بیند.
10 ) نبخشیدن دیگران؛ " وقتیکه بدعا بایستید هر گاه کسی بشما خطا کرده باشد او را ببخشید
تا آنکه پدر شما نیز که در آسمان است تقصیرهای شما را معاف دارد. اما هر گاه شما نبخشید،
پدر شما نیز که در آسمان است تقصیر های شما را نخواهد بخشید." 390
اسدی می گوید:
گناهی که بخشیده باشی ز بُن سخن زان دگر باره تازه مکن
11 ) زبانی که در کنترل روح خدا نیست؛ زبان بدون مهار و نیش دار هم بیشتر اوقات در اثر
نبخشیدن است. "آنگاه دعا خواهی کرد و خداوند ترا اجابت خواهد فرمود و استغاثه خواهی
نمود و او خواهد گفت که اینک حاضر هستم. اگر یوغ و اشاره کردن به انگشت و گفتن ناحق
را از میان خود دور کنی. و آرزوی جان خود را بگرسنگان ببخشی و جان ذلیلان را سیر کنی
آنگاه نور تو در تاریکی خواهد درخشید و تاریکی غلیظ تو مثل ظهر خواهد بود. و خداوند ترا
-389 رسالۀ یعقوب باب 4 آیات 2 و 3
-390 انجیل مرقس باب 11 آیات 25 و 26
همیشه هدایت نموده جان ترا در مکانهای خشک سیر خواهد کرد و استخوانهایترا قوی خواهد
ساخت و تو مثل باغِ سیراب و مانند چشمۀ آب که آبش کم نشود خواهی بود." 391 در دانشگاه
دوک در آمریکا دانشمندان در این رابطه آزمایشاتی انجام دادند و به این نتیجه رسیدند که
بخشش دیگران باعث بهبود کمر درد های مزمن و افسردگی می شود. و من اطمینان دارم که
دردهای جسمانی زیادی در رابطه با نبخشیدن در بدن ایجاد میشوند که هنوز آزمایش نشده
اند. و حتی از این طریق هم نبخشیدن می تواند جلوی دعای موثر و حتی جلوی دعا کردن را
بگیرد. یعنی مثل دایره ای عمل می کند که نبخشیدن درد جسمی و روحی می دهد و درد
جلوی دعا را می گیرد و بدون دعا بخشیدن سختتر می شود.
سعدی می گوید:
بیا که نوبت صلح است و آشتی و عنایت بشرط آنکه نگوئیم از گذشته حکایت
سنائی می گوید
بدکسی دان که دوست کم دارد زان بَتَر چون گرفت بگذارد
امروز تجربۀ جالبی داشتم. کسی به من نامه ای الکترونیکی فرستاد. وقتی آنرا خواندم
بشدت ناراحت شدم چون روح خدا به من نشان داد که نیت آن نامه حسادت و کنترل و تحقیر
کردن بوده است. بدون اینکه فکر کنم کاری کردم که هیچوقت نکرده بودم. بلافاصله روی
تختم نشستم و بلند بلند به خدا گفتم که چقدر ناراحت و عصبانی هستم و به نام مسیح هر
چیز کثیف و نا پاک را به اسم در آن شخص نهیب زدم و همۀ احساساتم را به مسیح دادم.
وقتی بلند شدم اصلاً احساس بدی به آن شخص نداشتم و توانستم قلب خودم را تفتیش کنم
که آیا برای جواب دادن به آن نامه محبت کافی دارم تا بخواهم باکلماتم باعث بنای او باشم
یا باید صبر کنم. وقتی مطمئن شدم که هدف من این است که آن شخص در مسیح تعلیم
عملی بگیرد و بنا شود، آنوقت جواب دادم و چقدر برای هردوی ما پر برکت بود. و خوشحال
شدم که جوابم از روی تلافی یا غرور نبود چون مسیح تمرکز مرا روی برکت دادن به آن
شخص گذاشته بود. در علم روانشناسی عده ای می گویند وقتی از دست کسی ناراحت میشوی
باید آنرا به او بیان کنی تا برایت عقده نشود. و عده ای می گویند چون گفتن هر ناراحتی
روابط را بهم می زند پس بهتر است هیچ نگفت. من بارها هر دو را امتحان کرده بودم و
هیچکدام نتیجه ای را که انتظار داشتم نداشتند.
11- -391 کتاب اشعیاء باب 58 آیات 9
شاعر می گوید:
مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد
وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد
پس به کلام خدا رو آوردم که همیشه تعادل را تشویق می کند. اما مشکل من این بود که در
این تعادل چطور موقع گفتن یا نگفتن را تشخیص بدهم. چون می دانم که باید در احساساتم
صادق باشم و نباید ظاهر سازی کنم. اما امروز خدا بطور عملی به من نشان داد که بله، باید
صادق باشم و بله، باید احساساتم را در درون نگه ندارم که کم کم با کوچکترین برخوردی
منفجر شوم. اما قبل از اینکه با شخص مقابل حرف بزنم باید همۀ احساساتم در آن رابطه را به
خدا بدهم چون تنها اوست که می تواند بارهای مرا حمل کند و آن بارها به من بر گردانیده
نخواهند شد. آنوقت می توانم با صلح و صادقانه با دیگران برخورد کنم بدون اینکه حرفهایم با
احساساتِ خراب کننده مخلوط باشند و بتوانم در فروتنی نفایس را از رزایل جدا کرده باعث
بنای آنها شوم.
12 ) ناراستی و تظاهر به روحانی بودن؛ " زیرا غضب خدا از آسمان مکشوف میشود بر هر
بیدینی و ناراستی مردمانیکه راستیرا در ناراستی باز می دارند." 392 میگویند که سود از راستی
بیش از ناراستی توان برد پس هیچ تقلبی بهتر از راستی نیست. به مردی که بدروغ ادعا میکرد
نبی است گفتند بگو تا فلان درخت به پیش تو بیاید. او بدرخت گفت پیش من بیا و البته نیامد.
مرد گفت پیغمبران را تکبری نیست. چون تو پیش ما نیائی ما پیش تو می آئیم.
خداوند با کنایه دربارۀ قومش می گوید " ایشان هر روز مرا می طلبند و از دانستن
طریقهای من مسرور می باشند. مثل امتی که عدالترا بجا آورده حکم خدای خود را ترک
ننمودند. احکام عدالترا از من سوال نموده از تقرب جستن بخدا مسرور می شوند. (و می گویند)
چرا روزه داشتیم و ندیدی و جانهای خویشرا رنجانیدیم و ندانستی. اینک شما در روزِ روزۀ
خویش خوشی خود را می یابید و بر عمله های خود ظلم می نمائید. اینک بجهه نزاع و
مخاصمه روزه می گیرید و بلطمۀ شرارت می زنید. امروز روزۀ نمی گیرید که آواز خود را در
اعلی علیین بشنوانید. آیا روزۀ که من می پسندم مثل این است روزیکه آدمی جان خود را
برنجاند و سر خود را مثل نی خم ساخته پلاس و خاکستر زیر خود بگستراند. آیا اینرا روزه و
روزمقبول خداوند می خوانی. مگر روزۀ که من می پسندم این نیست که بندهای شرارت را
بگشایید و گره های یوغ را باز کنید و مظلومانرا آزاد سازید و هر یوغ را بشکنید. مگر این
-392 کتاب رومیان باب 1 آیۀ 18
نیست که نان خود را بگرسنگان تقسیم نمایی و فقیران رانده شده را بخانۀ خود بیاوری و
چون برهنه را ببینی او را بپوشانی و خود را از آنانیکه از گوشت تو می باشند مخفی نسازی.
آنگاه نور تو مثل فجر طالع خواهد شد و صحت تو بزودی خواهد روئید و عدالت تو پیش تو
خواهد خرامید و جلال خداوند ساقۀ تو خواهد بود." 393

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر